تصمیم شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب برای قرار دادن نام «حزب الله لبنان» در فهرست گروه های تروریستی، نشان از سیاست تهاجمی عربستان سعودی در خاورمیانه عربی دارد و در قالب تلاش های این کشور برای ائتلاف سازی های سیاسی- نظامی منطقه ای قابل تحلیل است؛ رویکردی که بر بحران های منطقه و جهان عرب دامن می زند.

شورای وزیران کشورهای عضو اتحادیه عرب در بیانیه پایانی سی و سومین نشست این اتحادیه که روز پنجشنبه (سیزدهم اسفند ۱۳۹۴ خورشیدی) در تونس برگزار شد، حزب الله لبنان را گروهی دهشت افکن (تروریستی) دانست و مبارزه این گروه با رژیم صهیونیستی را خطرناک توصیف و آن را محکوم کرد.

یک روز پیش از نشست شورای وزیران اتحادیه عرب، شورای همکاری خلیج فارس نیز حزب الله لبنان را سازمانی تروریستی خواند و اعلام کرد که در زمینه مقابله با این گروه تصمیم هایی می گیرد.

پیش از این، ۲ اقدام سازمان یافته دیگر در قالب شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب علیه حزب الله لبنان صورت گرفته بود. عربستان سعودی یکم اسفند ماه اعلام کرد، هدیه سه میلیارد دلاری که قرار بود برای خرید تجهیزات نظامی در اختیار ارتش لبنان قرار دهد و همچنین یک میلیارد دلار سپرده ای را که در بانک های لبنانی دارد به حالت تعلیق در می آورد.

در ادامه این روند و با فاصله چند روز پس از تعلیق کمک های مالی به لبنان، عربستان سعودی به همراه برخی از کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس از مردم خود خواستند از سفرهای غیرضروری به لبنان خودداری کنند که این اقدام به معنای تنبیه اقتصادی و سیاسی دولت لبنان بود. این تصمیم ها در ادامه سیاست های تهاجمی عربستان در سوریه و لبنان قابل تحلیل و نشان دهنده تلاش سعودی ها برای گسترش بی ثباتی و بحران در جهان عرب است.

عربستان سعودی که از آغاز پادشاهی «ملک سلمان» سیاست خارجی تهاجمی را در پیش گرفته است، تلاش دارد با گسترش بحران های منطقه ای، اهداف خود را در خاورمیانه عربی پیش برد. مقدمه رویکرد تازه عربستان نیز حمله نظامی به یمن بود که نزدیک به یک سال از شروع آن می گذرد. اگر بخواهیم نگاهی به رویکرد تهاجمی دستگاه سیاست خارجی سعودی در عهد ملک سلمان داشته باشیم باید بگوییم، وی و پسرش «محمد بن سلمان» که جانشین ولیعهد نیز هست، از آغازِ در دست گرفتن زمام حکومت در عربستان، روی خط رویکرد یادشده تلاش دارند از ۲ مسیر نظامی و سیاسی اهداف منطقه ای خود را پیگیری کنند.

در توضیح، پیش از هر چیز باید به این مساله اشاره کرد که با توجه به محدودیت در منابع قدرت، کشورها به اندازه قدرت نظامی، اقتصادی و سیاسی، حوزه های راهبردی خاصی را برای خود تعریف می کنند. حوزه اصلی راهبردی عربستان را در بهترین حالت می توان حوزه شبه جزیره عربستان و شورای همکاری خلیج فارس تعریف کرد. این مساله نیز ناشی از محدودیت قدرت عربستان و ناتوانی این کشور در اعمال قدرت فراتر از حوزه نزدیک جغرافیایی خود است.

بر پایه منطق قدرت، بی توجهی به این محدودیت ها به معنای پذیرش هزینه های سنگین برای عربستان خواهد بود. این در حالی است که ریاض به دلیل ضعف بنیه های قدرت از توانایی لازم برای اعمال کامل تسلط در حوزه نزدیک خود نیز برخوردار نیست. با این حال رویکرد سیاست خارجی ملک سلمان نشان داده است که هدایت کنندگان رفتار خارجی ریاض به محدودیت های قدرت و منطق حوزه های راهبردی حیاتی اهمیتی نمی دهد و تلاش دارد پا از این حوزه فراتر گذارد و خود را در کسوت بزرگترین قدرت منطقه ای معرفی کند؛ قدرتی که خواهان سلطه منطقه ای از خلیج فارس تا شمال و شرق آفریقا است.

پیگیری سیاست خارجی در حوزه ای به بزرگی خاورمیانه عربی، کاری نیست که در توان سیاسی، نظامی و اقتصادی کشوری مانند عربستان سعودی باشد. به همین دلیل، این کشور ائتلاف سازی ها را در ۲ حوزه نظامی و سیاسی در دستور کار خود قرار داده است. تکیه بر ائتلاف های نظامی برای مداخله مستقیم در برخی کشورها از جمله یمن، سیاست عربستان برای کاستن از بار هزینه های نظامی و انسانی است. عربستان همچنین از ائتلاف سازی سیاسی برای مشروع جلوه دادن سیاست های تهاجمی این کشور بهره می برد.

عربستان اما در پیگیری سیاست های منطقه ای خود با چالش هایی نیز مواجه است. حوزه اصلی سیاست خارجی عربستان در شبه جزیره عربستان و شورای همکاری خلیج فارس تعریف می شود. به همین دلیل هرگونه ائتلاف سازی نظامی و سیاسی نخست باید در این حوزه اعمال و اجرا شود. عربستان اما به دلیل محدودیت های ویژه ای که در همراه کردن کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس با آن روبرو است، فقط بر ائتلاف سازی محدود سیاسی در این حوزه متمرکز است و ائتلاف سازی نظامی را در دیگر حوزه ها از جمله شرق آفریقا پیگیری می کند.

اگر به این مساله توجه داشته باشیم که نقطه قوت دیپلماسی عربستان تکیه بر عنصر «پترودلار» (دلارهای نفتی) و ارایه کمک های مالی و نظامی سخاوتمندانه به همپیمانان است، می توان چرایی گرایش نیافتن کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس (به استثنای بحرین و امارات عربی متحده) به ائتلاف نظامی با عربستان و مایل بودن آنها به ائتلاف سازی سیاسی با این کشور را بهتر درک کرد.

در این چارچوب باید گفت، عربستان به این دلیل در ائتلاف و همراهی سازی نظامی شورای همکاری خلیج فارس با خود با چالش مواجه است که کشورهای عضو این شورا نه تنها نیازی به کمک های مالی و نظامی عربستان سعودی ندارند، بلکه همواره ترسی ویژه از سیاست های سلطه جویانه عربستان در منطقه خلیج فارس داشته و دارند. این کشورها از یک طرف خواهان فاصله گرفتن از سیاست های نظامی عربستان و گریز از تحمل هزینه های نظامیگری این کشور در جهان عرب هستند و از طرف دیگر، با همراهی سیاسی و پشتیبانی دیپلماتیک از سیاست های منطقه ای عربستان از هزینه های واگرایی از ریاض دوری می گزینند. به عبارتی، کشورهای عضو شورای همکاری همانگونه که همیاری با سیاست های نظامی عربستان و هزینه های آن را برنمی تابند، می دانند همراهی نکردن سیاسی با این کشور نیز می تواند هزینه هایی را هم از جانب عربستان و هم از جانب دیگر رقیبان منطقه ای برای شان به دنبال داشته باشد.

این در حالی است که روابط کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس بر پایه وضعیتی رقابت آمیز قرار دارد و همه کشورهای عضو این مجموعه ترسی نهفته از یکدیگر دارند. همین امر یکی از مهم ترین مانع های گسترش همکاری های امنیتی و ایجاد یک نظام امنیت دسته جمعی در شورای همکاری خلیج فارس است.

عربستان نیز به این ضعف راهبردی در حوزه نزدیک خود آگاه است و به خوبی می داند که نمی تواند در عرصه نظامی بر همپیمانان خود در شورای همکاری خلیج فارس تکیه کند. این مساله به ویژه در رقابت های قطر و عربستان برای گسترش نفوذ در جهان عرب بیش از پیش آشکار می شود.

به این ترتیب، عربستان سعودی تلاش می کند در حوزه نظامی تکیه خود را بر کشورهایی قرار دهد که هم از لحاظ اقتصادی نیازمند کمک های مالی ریاض هستند و هم از لحاظ سیاسی پشتیبانی یک کشور خارجی را طلب می کنند. بهترین گزینه ها در این زمینه کشورهای ورشکسته در شرق آفریقا به ویژه سودان، سومالی و جیبوتی هستند.

برخی کشورهای شرق آفریقا که به عنوان حوزه دورتر سیاست خارجی عربستان تعریف می شوند، به این دلیل که پایه های مشروعیتی ضعیفی دارند و درگیر جنگ های شدید داخلی هستند، از هرگونه ماجراجویی خارجی برای تحکیم قدرت داخلی خود استقبال می کنند؛ به ویژه که این ماجراجویی ها در سایه ارایه کمک های اقتصادی و نظامی از جانب یک کشور بزرگ تر انجام شود.

بر این پایه است که عربستان با وجود تلاش برای ایجاد ائتلاف به منظور مداخله نظامی در یمن، در شورای همکاری خلیج فارس فقط توانست همراهی عملی بحرین و امارات را کسب کند و از دیگر منطقه ها، تنها کشورهای شرق آفریقا تن به اعزام نیروی نظامی به یمن دادند. این امر نیز افزون بر ضعف قدرت ساختاری عربستان، به شکست تلاش های این کشور در ائتلاف سازی های متوازن سیاسی- نظامی در جهان عرب باز می گردد.

این عرصه وسیع از تعریف حوزه های راهبردی و پراکندگی و جدایی همپیمانی های نظامی و سیاسی از یکدیگر، سیاست عربستان را دچار نوعی سردرگمی راهبردی کرده است و سیاسمتداران سعودی ناتوان از حل معضلات امنیتی خود در پی بحران سازی منطقه ای بر آمده اند.

عربستان سعودی که پس از روی کار آمدن ملک سلمان سودای سلطه جویی منطقه ای را در سر می پرواند، اکنون با شکست هایی پی در پی در یمن، سوریه، عراق و لبنان روبرو است. سیاست های ائتلاف سازی نظامی و سیاسی این کشور نیز تاکنون نتوانسته گره از مشکل ها و شکست های سیاست خارجی این کشور بگشاید. تشدید بحران های منطقه ای و سرایت آن به دیگر حوزه ها ناشی از تقلای عربستان برای جبران این شکست ها است.

تلاش برای افزایش فشارها بر محور مقاومت با تکیه بر صدور بیانیه های سیاسی علیه اعضای این محور و قرار دادن حزب الله لبنان در فهرست گروه های تروریستی در چنین چارچوبی قابل تحلیل است. این مساله نشان می دهد عربستان همچنان ناتوان از درک معادلات قدرت در خاورمیانه است و هنوز این مساله را درک نکرده است که دیپلماسی متکی بر دلارهای نفتی نمی تواند ضعف های راهبردی این کشور را پوشش دهد؛ واقعیتی که «سید حسن نصرالله» دبیر کل حزب الله لبنان نیز در سخنرانی اخیر خود بر آن تاکید کرد.

منبع: گروه پژوهش و تحلیل خبری ایرنا، ۱۶ اسفند۹۴

هدف پرس شیعه مشارکت در فرایند اطلاع رسانی است از این رو انتشار این مطلب به معنای تایید محتوای آن نیست.