حتماً ساختارهای اجتماعی گذشته درباره روحانیت، بایستی تکامل پیدا کند. این تکامل غیر از آن حرف کسانی است که می‌گویند اصلش زیر سؤال برود.

به گزارش پرس شیعه، علامه سید منیرالدین حسینی الهاشمی در تاریخ ۲۶ اسفند ماه ۱۳۷۸ در جلسه ای به بیان جایگاه و اهمیت لباس روحانیت پرداختند. متن حاضر گزارشی از آن جلسه می باشد که جهت استفاده علاقه مندان قرار می گیرد.

در باب مسئله روحانیت نکاتی باید مورد دقت قرار گیرد؛ از جمله این که آیا روحانیت باید به عنوان یک قشر قابل تشخیص از سایر اقشار باشد؟! یا بهتر این است که متدینین به یک دین، با اختلاف جزئی که در میزان اطلاعات دارند، به صورت موّاج در یک جامعه حضور داشته باشند؟! به عبارت دیگر، روحانیت، به [حالات] روحانی شناخته بشود نه به روحانیّت. یک قشر نباشد تا بگویند فلانی هم روحانی است. صفات انسانی ای داشته باشد، دارای اطلاعات کافی بوده و از این طریق مورد علاقه مردم قرار گیرد.

هر گاه نیازی در جامعه، مربوط به کل جامعه باشد، نه محدود به افرادی معدود و این نیاز، استمرار تاریخی پیدا کند، پاسخگویی به آن، دارای نهاد اجتماعی می شود؛ یعنی شغل ایجاد می شود. شغل حتماً سلسله مراتب ایجاد می کند؛ تخصص پزشکی یک نیاز برای بدن انسان است. پس از اینکه این نیاز برای یک جامعه پیدا شد تدریجاً، در دوره های متعدد استمرار یافت چراکه این نیاز پاسخگو می خواهد. پزشک پاسخ دهنده به این نیاز است. جامعه به صورت طبیعی، افراد را به اصناف، تخصیص می دهد و نیز در اجرا، افراد را تخصیص می دهد و می پذیرد که نهادی اجتماعی داشته باشند.

پس از اینکه اقشار پیدایش یافتند، مراتب در آنها ایجاد می شود. لذا پزشک متخصص، پزشک عمومی، پزشک رشته خاص، امضاء پیدا می کند؛ یعنی اعتبار سیاسی می یابد. نسخه را هر کسی نمی تواند امضاء کند، باید دکتری امضاء کند که تایید خودش را از یک متخصص بالاتر کسب کرده باشد. پس در جامعه نهادینه می شود. چنانچه یک نیاز عمومی استمرار تاریخی پیدا کند، پاسخش هم استمرار پیدا کرده و نهادینه می شود و سبب پیدایش یک قشر در جامعه است. 

حال چنانچه قشر روحانی پیدایش یافت، سبب ایجاد دستگاه پرورشی می شود، مراتبی پیدا می کند. یک عده اسمشان روضه خوان می شود. یعنی برنامه های پرورشی عمومی خاص؛ هر گاه این مطلب مورد دقت قرار گرفت که ما مناسک پرورشی داریم و آن عزاداری است. باید ذکر مصیبت شود. یک دسته معلم اخلاق پیدا می‌کند، غیر از این دسته هستند. که آنها به مناسک عملی اش که می رسد دعا خوان می شود. به تحلیل نظری اش که می رسد عارف می شود. مفسر پیدا می‌کند. ارزشهایی که برای نظام توصیفی مطرح می شود یعنی حقایقی را برای عالم معرفی می کند، مسئولین عینی پیدا می کند. یعنی یک قشر آن هم یک نه یک قشر ساده که دارای یک گرایشهای مختلف است. مثل طب که می گوید چشم پزشک دارد. دندان پزشک دارد. مغز و اعصاب دارد. گوارش دارد. آنجا هم بخش های مختلفی دارد درونش تقسیم می‌کند. اینها تا نهاد نباشد، نمی شود. پیدایش تخصص های گوناگون منحصراً در یک نهاد اجتماعی ممکن است. 

من نمی خواهم بگویم ساختار موجود اجتماعی روحانیت با حفظ تعداد تخصص هایش و مراتبش دقیقاً همین است که باید باشد. می گویم اگر تخصص حوزی در حال حاضر ۵ رشته است بایدفرضا ۱۰رشته بشود. باید توسعه پیدا کند. یعنی در همه مظاهر زندگی پر رنگ تر و قدرتمند تر حاضر شود.

نیازهای اجتماعی مربوط به دین گسترش یافته است. از دین چه سؤالی می کنند؟ سؤالهایی که مربوط به نظام و تنظیم نسبت بین امور است. می گویند عدالت اقتصادی چگونه حاصل می شود؟ عدالت سیاسی چگونه حاصل می شود؟ عدالت فرهنگی چگونه حاصل می شود؟ سؤال های عدالت که سؤال فردی نیست. موضوعش که عملیات شخصی نیست. موضوعش تنظیم نسبت است؛ یعنی تخصیص ها. به چه نسبت و چگونه تخصیص انجام بگیرد که حاصلش به نفع عموم باشد؟! چگونه تخصیص به نفع یک قشر خاص خاص نشود. ظلم نشود. بهره وری اش به همه برسد. که این بحث خودش خیلی دامنه دارد. 

– ضرورت قدرت بیشتر نهاد روحانیت برای سرپرستی تکامل جامعه اسلامی 

پس ما سؤالاتی داریم که عمدتاً موضوعش تنظیم جامعه اسلامی است. آن هم نه فقط برای حالا و سرپرستی تغییرات جامعه اسلامی، بلکه برای حرکت به طرف توسعه و تکامل جامعه اسلامی. اگر چنین مطلبی باشد، آن وقت هرگز نمی توانیم بگوییم تخصص هایی که قبلاً هم داشتیم، زیاد است. باید بگوییم تخصص هایی که قبلا داشتیم، خیلی کم است. نهاد روحانیت باید خیلی نیرومندتر بشود. افراد جامعه باید خیلی بیشتر در این قسمت حاضر بشوند، کار کنند.

اگر این گونه شد و این قاعده اش باشد، آن وقت هرگز نباید بگوییم که چرا لباس هست؟ باید بگوییم چرا با وجود پیروزی انقلاب، تعداد تخصص ها فقط در امور فردی است؟ حج را بلد هستید. زکات را بلد هستید. کارهای مناسک فردی را بلد هستید. فوقش در امور اجتماعی اعمالی را که رفتار فرد متعاملین، عقود و ایقاعات، بگویید،موضعات فردی است، حداکثر قضا هست و الا بحث درباره کیفیت تنظیم و تخصیص و سرپرستی تکامل جامعه نیست. پس سؤال درست بر عکس می شود. به جای اینکه گفته شود که این قشر باید کم رنگ بشود، باید بگوییم این قشر باید توسعه پیدا کند. 

حال کلام دوم؛ اگر قرار باشد قشری نهادینه شود، آیا لازم است لباس مشخصی داشته باشد؟ یعنی یونیفورم مشخص داشته باشد؟ یونیفورم برای چه درست می شود؟ یونیفورم درست می شود برای اینکه یک موضوع، ارزشش در جامعه به عنوان یک رکن تلقی شود. انتظارات عموم نسبت به او و مسئولیت او در برابر عموم تنها به وسیله مکانی که او خدمات اجتماعی اش را عرضه می دارد، نباشد. گاه می گویید که مکان خاصی به نام مطلب داریم. هر کسی بیمار شد برود در این مطلب، دکتر را می بیند. می گوییم در رفتار عمومی اجتماعی چطور؟! می گویید درست است که ایشان متخصص است هنگام طبابت، ایشان متخصص است؛ نسبت به او نباید انتظارات اضافه ای داشته باشید.

روحانی هم مسجد که می رود ، لباس خاص خودش را بپوشد. لباس عبادت بپوشد. بیرون که آمد، لباس لازم نیست بپوشد. تازه همان هم چرا لباس دیگر بپوشد؟ لباس گفتیم برای این که یک قشر جدا بشود؛ گفتیم که ایشان رفتارش در کوچه و خیابان هم باید وسیله پرورش باشد. رفتارش در معاملات هم باید وسیله پرورش باشد. یعنی سمبل یک ارزش باید باشد. می گویند چرا؟ می گوییم برای اینکه رشته ای که ایشان موضوع تخصص اش هست، آن رشته در همه تخصص ها حرف دارد، یعنی می‌گوید که آداب و مناسکش باید این گونه باشد. این تغییر پیدا می کند. می گوییم که این لباس باید تغییر داشته باشد غیر از مکان؛ مکان ثابت برای وقتی است که آدم یک کار انجام می دهد. می گویید لباس کارگاه، لباس پزشکی حین جراحی! لباس پزشکی حین نسخه دادن! لباس پزشکی حین کار پزشکی. ولی وقتی که می گویید که مکان خاص دارد. ولی وظیفه این منحصر به آن مکان نیست.

– محل کار روحانی بطن اجتماع است.

روحانی در همه زندگی می خواهد داشته هایش را ارائه بدهد. پس کارگاهش تمام اجتماع است. کارگاه وقتی تمام اجتماع شد. حتماً یونیفرم می خواهد. مثل نظامی ها. نظامی ها امنیت کل جامعه را می خواهند. فقط در پادگان که امنیت نمی خواهند. می گویند آقای نظامی شما باید یونیفرم داشته باشید در حین که می خواهی حفاظت کنی؛ در اماکنی که باید باشی یا حضوری که برای امنیت داشته باشد، باید با یونیفرم باشی. اگر بگویم استثنائاً بنا هست شما مخفیانه جایی کار کنید و کسی در لباس نشناسد شما را، آن یک حرف دیگر است. اگر چنین چیزی مطلب شد، آن وقت کلاً پاسخ داده می شود؛ باید اندیشید کسانی که دنبال این هستند که لباس را زیر سؤال ببرند، دنبال چه مقصودی هستند؟!!

– ضرورت تکامل نظام حوزه

حتماً ساختارهای اجتماعی گذشته درباره روحانیت، بایستی تکامل پیدا کند. یک نواقصی را هم واضح است که تشخیص می دهیم. این تکامل غیر از آن حرف کسانی است که می‌گویند اصلش زیر سؤال برود. این حفظ که به نظرم می آید اگر روی آن کار بشود که «لباس ویژه» در کل دنیا برای چه هست؟ چرا به اصطلاح روحانیون مسیحی، حتی در بت پرست ها چرا لباس خاص دارند؟ این مطلب به اصطلاح دین، حتی ادیانی که ادعای اداره جامعه را ندارند مثل دین زرتشتی، دین یهودی، دین مسیحی اینها ادعای اداره ندارند، چه رسد به بت پرستها، ادیان غیر الهی که لقب دین هم برایشان غلط است. در ایران بعد از میرزا فهمیدند امضایی آخوند چه کار می کند!

در دنیا این تعدد و تخصصی بودن البسه باب است، لباس برای قاضی ها در دنیا، با یک یونیفرم خاصی پذیرفته است. لباس برای ارتشی ها یک یونیفرم خاص ارتش است. حالا یک سؤال دیگر این است که عمامه آن هم به این سابقه اش به چه زمانی بر می گردد که بحث دیگری که باید مورد بررسی قرار گیرد. است ولی سؤال دیگر، حفظ یک فرهنگ برای کسانی که فرهنگ شناس هستند آن موقعی که آمیخته به سنن باطل باشد، اگر بنا باشد طرفداریش بکنند، خوب طرفداری می کنند. ببینید امروزه تعریف از دما و حرارت، تغییر بنیانی کرده، یعنی شما می گویید شیشه دارای انرژی است.

بعد می گویید دارای حرارت است. نحوه قرارگیری اش برای تجزیه نور و امثالش هم می گوید انرژی و حرارتش اینگونه می شود. اشعه ای که به آن می تابد، بازتابی که دارد. حرارت موضوعی است که امروز، درباره اش معادله های زیادی وجود دارد. کار آمدی زیادی وجود دارد. حرارت را هرگز امروز دیگر حتی نسل موجود ما از بچه ها، روی چراغ گاز نمی بینند، پختن را و شعله را ولو شعله آتش را به صورت برافروخته که مثلاً در زغال و هیزم و چوب و اینهاست، نمی بینند. یک شعله سبزی می‌بینند. ولی این فِرهایی که با جریان الکتریسیته غذا را می پزد ، ماکروفر هایی که آن شعله را هم نمی بینند. وقتی نور را بچه های ما دیدند در لامپ دیدند.

دیگر صحبت از آتش به اصطلاح پی سوز یا شمع یا یا روغن گیاهی یا روغن حیوانی در کار نیست که بگوییم مثلاً آنجا دنبه آب می کردند، روغن حیوانی با آن شمع درست می کردند. یا روغن بذر یا مثلاً کرچک را برای نور می سوزاندند. همچنین خبری نیست. دنیایی شده که تازه «حرارت» به تحت عنوان معادلات موجود، این به عنوان یک ابزار شناخته می شود و از آن انتظار ماورائی ندارند. آن وقت می گویید برای حفظ فرهنگ ایرانی آتش درست کنید، شب چهارشنبه سوری رویش بپرید و بگویید «سرخی تو از من، زردی من از تو» یعنی چه؟! چطور شد حرفی که الآن مضحک است. چندش آور است.

وقتی بنا هست سنتی را برابر اسلام علم کنند، این را بسیار در بوق می کنند که باید این سنت را حفظ کرد، هویت ایرانی به همین سنن است. و لکن سننی که بر می گردد معنای سیره و فرهنگ شیعه را ترویج می کند، خرده می گیرند که این چه کاری است!! یعنی اکابری که در هر زمان بزرگانی که در هر زمان تا زمان معصوم داریم که شناختن کلماتشان، فتاوا  شان، آرائشان در فرهنگ شناسی یک دین، موضوعیت دارد. حفظِ نمادها یا نمونه های رفتاریشان، برای اعلام اینکه ما دنبال همان خط هستیم، این به عنوان یک مناسک محترم تلقی می شود. من باب مثال بیان می کنم سبیل استالینی را توده ای ها حاضر نبودند به هیچ وجه نداشته باشند.

می گویند این چیست؟ علامت و مشخصه رسمی وفاداری به راه استالین. آن وقت چطور شد که این جایش بد شد؟ چی شد که هر آرمان گرایی را برای خودش صحیح بداند و لازم بداند که یک نمودی به اصطلاح در ظاهر او، شاهدی در ظاهر او از پیروی اش نسبت به مکتبش باشد، ولی اینجا قشری که برای کلیه نیازهای اجتماعی مورد سؤال هست ، مربوط به یک جهت تاریخی است که یک دین پرچمش را به دست اینها داده، آن را بگوییم: که نه اینها این سنن زمان ائمه بوده، چرا پیدا شده چرا این گونه شده؟ چرا این پیرایه ها را به آن بستید؟ چطور شد؟ و سوالاتی دیگه ای که نیاز به فحص و گفتگو دارد. صلی الله علی محمد و آله