سردبیر فصلنامه ذهن با بیان اینکه برگزاری همایش و جلسات و شورا مشکلی را حل نمی کند، گفت: برای تحول علوم انسانی باید در رشته های مختلف علوم به دنبال افراد توانمند و نظریه پرداز بود.

به گزارش پرس شیعه به نقل از مهر، گروه دین و اندیشه: علوم انسانی، مجموعه ای از رشته ها و شاخه های علمی است که موضوع محوری آنها، «انسان» به معنای کلی آن است. این رشته ها، گستره وسیعی را شامل می شوند، از حقوق و اقتصاد و جامعه شناسی گرفته تا ادبیات و زبان شناسی و روان شناسی و  … . علوم انسانی، از ریشه ای ترین مبانی و مقدمات فکری و فلسفی آغاز شده و تا مصداقی ترین و کاربردی ترین دانش های مورد نیاز بشر امتداد دارند.

روند کنونی پیشرفت کشور خصوصا مباحثی مانند الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، تولید علوم انسانی اسلامی، تمدن نوین اسلامی و … نشان می دهد، نیاز جدی به نظریات بومی و کاربردی در حوزه علوم انسانی، به شدت در فضای مدیریتی جامعه احساس شده است و این مسأله باعث شد که از سالها قبل خصوصا بعد از انقلاب اسلامی بحث اسلامی سازی علوم انسانی مطرح شود و در این راه دانشگاه ها و پژوهشگاه های تخصصی راه اندازی شد که محققان بسیاری در حال فعالیت در این زمینه هستند.

علی رغم همه فعالیتهای صورت گرفته با توجه به نیاز بالا و خصوصا انتظاراتی که در این زمینه وجود دارد انتقادات بسیاری متوجه این عرصه هست. در گفت وگو با حجت الاسلام والمسلمین دکتر علیرضا قائمی نیا، سردبیر فصلنامه ذهن به بررسی اهمیت علوم انسانی و نقد علوم انسانی غربی و روند اسلامی سازی علوم انسانی اسلامی پرداختیم که اکنون متن آن پیش روی شماست.

*آقای دکتر! هر چند در کوتاه مدت مثلا در مدت یک سال نمی توان انتظار تغییر محسوسی در حوزه علوم خصوصا علوم انسانی داشت، اما با این وجود وضعیت علوم انسانی خصوصا علوم انسانی اسلامی (از نظر مقالات مهم منتشر شده، پایان‌نامه‌های مهم دفاع شده، کتابهای تألیفی و ترجمه ای، نشریات تخصصی و نیمه تخصصی اساتید حوزوی و دانشگاهی و حتی تعداد دانشجویان علاقه مند و راغب به تحصیل در این رشته ها، همایشها، جشنواره ها، نشستها، نقد و بررسی کتابها، کرسی های نظریه پردازی، نقد و بررسی نهادهای مسئول و سیاستگذار در عرصه علوم و تحول علوم انسانی و …) چگونه بوده است؟

از همه اتفاق‌هایی که در عرصه های مختلف علوم انسانی در کشور رخ داده یا می دهد اطلاع کاملی ندارم ولی تا آنجایی که آثار این رویه‌ها را می بینیم، در این زمینه چندان اتفاق خاصی روی نداده است. در حد همان بحثهایی است که از قبل هم بوده و در یکی ـ دو سال اخیر در زمینه ضرورت تحول علوم انسانی مطرح شده است. علوم انسانی باید تغییر و تحول پیدا کند به معنایی علوم انسانی اسلامی باید محقق شود در این زمینه کتابها و مقالاتی که دیدم در حد همان ادبیات قبلی است که تکثیر می شود، البته بحث در این زمینه در چند سطح مطرح است، یکی همین بحث ضرورت هست که همچنان چند سالی است که به آن پرداخته می شود، به شدت در مجلات، سخنرانی ها، مصاحبه ها و … مطرح می شود.

شاهد کار علمی وزین در این زمینه نبودم که در حوزه های مختلف علوم انسانی اتفاق چشمگیری افتاده باشد و نظریه یا رویکرد خاصی متأثر از اندیشه های اسلامی شکل گرفته باشد

در سایت‌ها هم چنین چیزی را شاهد هستیم. شاهد کار علمی وزین در این زمینه نبودم که در حوزه های مختلف علوم انسانی اتفاق چشمگیری افتاده باشد و نظریه یا رویکرد خاصی متأثر از اندیشه های اسلامی شکل گرفته باشد. کارشناسان و محققانی هستند که در حوزه های مختلف و در مجلات گوناگون دارند تلاش می کنند، ولی اینها همچنان در مرحله ضرورت و تلاش کردن برای ایضاح ابعاد مختلف این قضیه متوقف شده است.

به صورت عملی در هیچ کدام از این حوزه ها چیزی به چشم نمی خورد، البته از طرف دیگر روز به روز ترجمه های زیادی از علوم انسانی و مباحث جدید و می بینیم که روانه بازار می شود. از طرف ترجمه می بینیم حجم کار زیاد و از  طرف دیگر حضور فعالی را در میان پژوهشگران تجربه نمی کنیم. برنامه ها و سیاستهای خاص و چشمگیری را هم مشاهده نمی کنیم که در مسائل علمی یا مراکزی که متصدی این امر باشند تصویب و تهیه شده است. این طوری که وضعیت به جلو می رود آینده خوبی را نمی توان برای علوم انسانی پیش بینی کرد.

مگر اینکه ماجرای متفاوتی رخ دهد و کسانی که در این زمینه فعال هستند بیشتر وارد بطن مسئله شوند. الان دیگر وقت پرداختن به ضرورت و تعریف و … تحول علوم انسانی نیست باید عملا کارهایی باید انجام شود. این کارها بسیار اهمیت دارد. این جریان هم جوانب ایجابی و هم جوانب سلبی دارد؛ هم معایب و هم محسانی دارد. مزایای آن همین است که می بینیم که توجه روزافزونی به اصل مسئله شده که علوم انسانی باید تغییر و تحول پیدا کند.

اما جنبه سلبی آن با قدری بی‌عنایتی و بی‌دقتی به مباحثی که فعلا رایج در حوزه های مختلف علوم انسانی است، صورت می گیرد و عنایت خاصی به آن صورت نمی گیرد.

تلاشهای زیادی برای آنها صورت گرفته است و فعلا دارد مشکلات و مسائل علوم انسانی را با روشهای خاص خودش حل می کند ولی باید به مزایای آنها توجه شود. در کل به طور خلاصه می توان گفت وضعیت چندان مطلوبی نداریم و با توجه به گذشت زمان فعلا نمی‌توان امید داشت که تغییر و تحول جدی صورت گیرد.

*تغییر سرفصلهای رشته های مختلف علوم انسانی صورت گرفته و یا در حال انجام است، این یکی از مهمترین کارهای انجام گرفته در زمینه تحول علوم انسانی و اسلامی کردن علوم انسانی است. به نظر شما این کارها چقدر تأثیرگذار است؟

در تغییر و تحول علمی، باید سه مرکز داشته باشیم؛ در دنیای غرب سه دسته مرکز علمی وجود دارد: یک سری مراکز تحقیقاتی هستند که در آن پژوهش و تحقیق صورت می گیرد. یک سری دیگر از مراکز، آموزشی است. میان این دو دسته مراکزی وجود دارند که نتایج تحقیقات را به بخش آموزش انتقال می‌دهند و بازخورد آن را در بخش تحقیقات و پژوهشی مطرح می کنند، یعنی در دنیای غرب فضای پژوهش و تحقیق و فضای آموزش، از همدیگر جدا نیست.

اینها با همدیگر ارتباط مستقیم دارند و هر اتفاقی که در بخش تحقیقات رخ می دهد و نتایج جدیدی به دست می آید فورا در بخش آموزش انعکاس پیدا می کند. عکس این امر هم صورت می گیرد، هر کاستی و یا قوتی در مرحله اجرا به دست می آید فورا به نتایج تحقیقاتی انعکاس می یابد، صرفا تغییر سرفصلهای دروس علوم انسانی مشکلی را حل نمی کند.

اینکه عناوین و سرفصلهای دروس اسلامی شود، به خودی خود نتیجه مطلوب را ایجاد نمی کند. مادامی که محتوا تولید نشود و مراکز پژوهشی محتوای قابل توجهی تولید نکنند و به بخش مراکز آموزشی انتقال پیدا نکند، و بازخورد هم به فضای پژوهشی بازنگردد، نباید امیدوار باشیم که علوم انسانی دچار تحول شگفتی شود

اینکه عناوین و سرفصلهای دروس اسلامی شود، به خودی خود نتیجه مطلوب را ایجاد نمی کند. مادامی که محتوا تولید نشود و مراکز پژوهشی محتوای قابل توجهی تولید نکنند و به بخش مراکز آموزشی انتقال پیدا نکند، و بازخورد هم به فضای پژوهشی بازنگردد، نباید امیدوار باشیم که علوم انسانی دچار تحول شگفتی شود. تغییر سرفصلها شاید افکار را تحریک کند، ولی کار اصلی را انجام نمی‌دهد و نتیجه نهایی و مطلوب به دست نمی آید.

سالها قبل عناوین بسیاری از رشته ها تغییر پیدا کرد و سرفصلهای جدیدی برای رشته های مختلف طراحی و تدوین شد، اما تغییری ایجاد و هدف نهایی تحصیل نشد. برای تدریس این دروس، استادی که توانایی لازم را داشته باشد وجود ندارد، محتوای مناسبی هم نوشته نشده است. کسانی که متصدی امر هستند، خودشان هم نمی دانند باید چه کاری انجام دهند، لذا تغییر سرفصلها چندان کار اساسی و درستی نمی تواند باشد.

*در علوم انسانی موجود در غرب، گرایشهای مختلف، در هر گرایش هم مکاتب مختلف، در جزئی ترین موضوعات و رشته ها و شاخه ها به مقاطع تخصص و فوق تخصصی تقسیم شده است. جامعه شناسی، روان شناسی و … به رشته های مختلفی تقسیم شده و هر کدام برای خودش دنیایی شده است، حتی برخی از افراد و کارشناسانی که معتقد به علوم انسانی اسلامی هستند معتقدند با تهذیب هم موافق نیستم بلکه باید تأسیس کنیم. آیا واقعا چنین حجمی از علوم انسانی از صفر قابل تدوین است، به نظر می رسد ادعای تأسیس ناشی از عدم درک وسعت علوم انسانی موجود است؟! حجمش بسیار وسیع تر از آن چیزی است که در تصور بگنجد!

من هم با دیدگاه و نظر شما موافقم که نمی توان از صفر شروع کرد و دستاورد علمی غرب را نادیده گرفت. منظورم این نیست که نباید انتقاد کرد. نظرم به معنای موافقت با آن چیزی که در غرب می‌گذرد، نیست، اما آن هم حاصل تفکر است، تفکر انسانی که برای خودش دستاوردهایی دارد و معایبی دارد. تفکر غربی، فراز و فرودهایی دارد، اما آن هم حاصل تفکر انسانی است و حاصل دستاورد بشری محسوب می شود، اگرچه معایبی و فراز و فرودهایی دارد.

از صفر نمی توان شروع کرد، علم جدید بر پایه های علم قبلی قرار می گیرد، در فضای علم، گسستگی و انقلاب معنایی ندارد. انقلاب به معنای دقیق کلمه به این معنا که کسی کلا معرفت قبلی را نابود کند و به جای آن چیز جدیدی را بیاورد، در عالم علم اصلا معنا ندارد

قطعا کسی که می خواهد در این زمینه اقدام به کار کند، باید به فراز و فرودها توجه کند تا بتواند علم را تغییر دهد. از صفر نمی توان شروع کرد، علم جدید بر پایه های علم قبلی قرار می گیرد، در فضای علم، گسستگی و انقلاب معنایی ندارد. انقلاب به معنای دقیق کلمه به این معنا که کسی کلا معرفت قبلی را نابود کند و به جای آن چیز جدیدی را بیاورد، در عالم علم اصلا معنا ندارد.

به نظرم کسانی که چنین ادعایی را مطرح می کنند آشنایی دقیقی با تفکر جدید ندارند، در عین حال توجه داریم که تفکر و علوم انسانی جدید معایبی دارد که باید رفع شود. مشکل این است که با تفکر جدید غرب آشنایی کاملی نداریم و ابعاد مختلف آن را نمی شناسیم. اصل مسلم است که علوم انسانی باید تغییر کند، علوم انسانی موجود متناسب با دغدغه های فکری ما نیست، ولی این نکته ها دلیل نمی شود که کل علوم انسانی غربی را کنار بگذاریم، ولی با تفکر جدید غربی هم آشنایی کاملی نداریم. واقعا حجم کارهایی در علوم انسانی در غرب صورت گرفته شگفت آور و بسیار مایه تعجب است.

هنوز فضای کشور ما در این زمینه بسیار عقب است، مثلا در زبان شناسی به قدری کار شده که باورکردنی نیست؛ موضوعات متنوع با روشهای دقیق که تعجب هر کسی را بر می انگیزد، اینکه دستاورد آنها را نپذیریم، عقلانی نیست. روش تحقیق در غرب نهادینه شده است، نود و نه درصد کتابهایی که در یک موضوع منتشر می شود، مطلب جدیدی دارد. روشها را نظام مند به کار گرفته است، این ویژگی ها نشان می دهد که در غرب، روش تحقیق علمی نهادینه شده است.

دانشجویی که وارد دانشگاه می شود، می داند چه کاری باید انجام دهد، به چه روشی باید تحقیق کند، چگونه باید مقاله بنویسد، چگونه باید به دنبال مطلب جدید برود، چگونه نکته جدید پیدا کند، چگونه به موضوعات از زوایه جدید نگاه کند. این مسائل در غرب حل شده، اما در کشور ما هنوز حل نشده است. هنوز در کشور ما «تحقیق» معنای دقیقی ندارد، ما نمی‌دانیم تحقیق چیست؟! چگونه می‌توان پژوهش کرد. پژوهش که به سادگی انجام نمی شود. محقق وقت خود را صرف می کند و منابع مختلفی را می‌بیند و مهمتر از همه اینکه فکر می‌کند تا بتواند نکته ای را حل کند، که این مسائل هنوز در کشور ما نهادینه نشده است.

ما هم آرمانهای بزرگی داریم، از طرف دیگر با سنت بزرگی هم مواجه هستیم، هر دو را باید لحاظ کرد، سنت تفکر غربی را نمی توان نادیده گرفت نمی‌توان تفکر موجود را به مثابه پهلوان پنبه دانست که با فوتی به زمین بخورد. ابتدا باید سنت فکری که در مقابل ماست را به خوبی بشناسیم، کاملا باید ابعاد مختلف، مبانی، جزئیات، مسیر، آینده و … را دید. به سادگی که این قضیه حل نمی شود. برنامه های کلانی که در کشور رخ می دهد، سیاستهایی که وجود دارد و مراکز و نهادهایی که درگیر این مسائل هستند، به یک معنا نه فضای غرب را توجه دارند و نه راه حلهایی که ارائه می دهند، چندان کارساز بوده است. برنامه ریزی هایی که انجام شده، دستاورد چندانی نشده است.

اگر می خواهند در کشور علوم انسانی، تغییر و تحول پیدا کند، باید به دنبال نخبگانی بگردیم که می تواند ابتکار داشته باشد. سرمایه گذاری لازم صورت گیرد و به این افراد امکانات لازم داده شود تا این افراد بدون دغدغه مالی و … کار کنند

باید به تحقیق ارزش نهاده شود. اگر می خواهیم در کشور علوم انسانی، تغییر و تحول پیدا کند، باید به دنبال نخبگانی بگردیم که می توانند ابتکار داشته باشند. سرمایه گذاری لازم صورت گیرد و به این افراد امکانات لازم داده شود تا این افراد بدون دغدغه مالی و … کار کنند.

باید در رشته های مختلف به دنبال افراد توانمند و نظریه پرداز بود تا در هر رشته تحول لازم صورت گیرد. مسیر علم این طوری است، برگزاری همایش و جلسات و شورا مشکلی را حل نمی کند، اینها مشکلات را به شکل صوری حل می کند. علم، قائم به عالمان است، علم، قائم به سیاستمداران نیست. باید جایگاه عالم در تغییر و تحول علوم انسانی کشف شود، باید برنامه ریزی شود و امکانات در اختیار عالمی قرار گیرد تا او بتواند علم را جلو ببرد.

با برگزاری نشست، همایش و… تحولی ایجاد نمی شود، نمی‌خواهم اهمیت این کارها را نادیده بگیرم و بگویم این کارها مورد نیاز نیست. این کارها هم باید متناسب وجود داشته باشد، ولی اینها پرداختن به حاشیه است. پرداختن به حاشیه ما را از اصل غافل می کند. کشفیات و پژوهشهای علمی در غرب چگونه صورت می گیرد، باید همان مسیر را طی کرد.

غرب تجربیات خوبی در این زمینه دارد، در کشور ما باید همین مسیر طی شود، حتی نکته ای در قرون وسطی، در عالم اسلام مطرح شده، به شدت آن را دنبال می کنند و در آن زمینه تحقیق می کنند. ابعاد مختلف آن را مورد کاوش قرار می دهند. در مورد آن کتاب می نویسند. همین روند را باید دنبال کنیم و در فضای علمی جهانی قرار بگیریم و نقد کنیم و در مراحل بالاتر نوآوری هم داشته باشیم.

*آقای دکتر! بر روی روش تحقیق، تأکید بسیاری داشتید، شما با کارهای ایزوتسو و هانری کربن به خوبی آشنا هستید. کارهایی که ایزوتسو و هانری کربن به تنهایی انجام دادند، در حد یک پژوهشگاه است. چرا ما در پژوهش بهره وری و کارایی زیادی نداریم؟!

وقتی روش، درست باشد، مسلما زایش ایجاد می‌شود. روش درست چیزهای مبتکرانه و جدید ایجاد می کند. شگفت آور می شود، کارهایی که این دو دانشمند انجام دادند نسبت به حوزه علوم انسانی در غرب هیچ است، در رشته های جامعه شناسی، زبان شناسی چقدر کار انجام شده است. باید ارزش کار انجام شده در غرب را دانست. فکر نکنیم این دستاوردها به سادگی به دست آمده است.

در علوم انسانی غرب صدها هانری کربن و ایزوتسو وجود دارد، این دانشنمندان و محققان در مقایسه با علوم انسانی غربی بسیار ناچیز هستند. نمی خواهم ارزش علمی و کارهای این بزرگان را پائین بیاورم، این بزرگان هم به نوبه خود تلاش کردند. یک محقق در عالم غرب وقتی کتابی می نویسد جریان فکری را تغییر می دهد، ما هنوز درگیر نزاع های درونی هستیم، نزاعهایی که مربوط به تعریف و مفهوم و … هستیم.

هنوز نمی توانیم تشخیص بدهیم که کار علمی چه کسی قوی تر و مال چه کسی ضعیف تر است. بیشتر نگاه شعاری داریم، اینها مشکل را حل نمی کند. تحقیق در غرب نهادینه شده، روش تحقیق شان مشخص است، می فهمند چه کسی کار علمی اش قوی و کار چه کسی ضعیف است. با قضیه سیاسی برخورد نمی کنند، علم را فدای روابط نمی کنند. علم اصلا قضیه جداگانه ای است. اگر علم فدای روابط اجتماعی، سیاسی و قدرت شود، به جایی نمی رسد و رشد نمی کند، حتی متوقف می شود. اول باید ارزش علوم انسانی را بشناسیم، سپس در ادامه کار آنها را نقد کرد.

*وقتی حادثه منا که پیش آمد، مطلبی را دیدم که ترجمه شده بود، نویسنده متخصص ازدحام جمعیت بود یا مثلا در نشست ایران و ۱+۵، آمریکا متخصص تحریم را به همراه خود آورده بود. منظورم این است که در رشته ها و موضوعاتی که در تصور ما نمی گنجد، متخصص دارند!

مطالعات فرهنگی چقدر اهمیت دارد، واقعا در ایران چقدر مراکزی داریم که به صورت علمی به مطالعات فرهنگی در جامعه ایران بپردازد؟ ممکن است کتابهایی ترجمه شود، ولی جامعه و فرهنگ ما را مطالعات فرهنگی، مدیریت نمی کند. جامعه و فرهنگ غرب را مطالعات فرهنگی، مدیریت می کند. یعنی این امر نهادینه شده است، وقتی می خواهند تغییر و تحول فرهنگی در جامعه ایجاد کنند، بر اساس مطالعات فرهنگی(مطالعات در بخشهای مختلفی مانند اینترنت، مطبوعات و …) برنامه ریزی می کنند. در این حوزه نظریه پردازی می کنند.

این کارها به آنها کمک می کند که هم فرهنگ کشورشان و هم فرهنگ کشورهای جهان سوم را تغییر دهند، متأسفانه ما قضیه را غیرعلمی تلقی می کنیم. هر کسی حتی افراد غیرمتخصص در زمینه فرهنگ نظری می دهد و عده ای جمع می شوند و فکر می کنیم باید شورایی مسائل را حل کرد. در صورتی که قضیه را باید علمی حل کرد، الان شورای عالی انقلاب فرهنگی متصدی مسائل فرهنگی در ایران است.

شوراها در ادامه مطالعات فرهنگی می توانند عمل کنند اگر زیربنای علمی نداشته باشند نمی توانند برنامه ریزی کنند. مادامی که مطالعات علمی فرهنگی پشت سر تصمیمات فرهنگی نباشد، نمی توان مشکلات را حل کرد

سؤال من این است که چه مطالعات علمی فرهنگی پشتوانه تصمیمات این شوراست. تا کی باید این طوری ادامه پیدا کند. مادامی که پشتوانه علمی پیدا نکند، یعنی مبتنی بر مطالعات علمی فرهنگ ایرانی و اسلامی نباشد هیچ نتیجه ای نخواهد داد. روز به روز ظلمانی تر و مشکلات فرهنگی بیشتر خواهد شد، اما در غرب می بینید رشته هایی مانند مطالعات فرهنگی پشتوانه تصمیمات آنها در تغییرات فرهنگی و اجتماعی است، اما در ایران همه چیز را می خواهند تعارف و شورا و … حل کنیم، منظورم این نیست که شورا لازم نیست.

بحث من این نیست که مراکزی مثل شورای عالی انقلاب فرهنگی لازم نیست، بلکه ضرورت هم دارند، اما باید جایگاه خود را پیدا کند. این طور شوراها در ادامه مطالعات فرهنگی می توانند عمل کنند اگر زیربنای علمی نداشته باشند نمی توانند برنامه ریزی کنند. برنامه‌ریزی شان موقت است، با یکسری عقول ناقص کار انجام می گیرد، ولو اینکه نخبگان علمی در شورا باشند. مادامی که مطالعات علمی فرهنگی پشت سر تصمیمات فرهنگی نباشد، نمی توان مشکلات را حل کرد.