استاد فلسفه دانشگاه شهید بهشتی گفت: تاریخ فلسفه های موجود به هیچ وجه نمی تواند چهرهٔ حقیقی فیلسوفان مسلمان را نشان دهد، چرا که پیش‌فرض این تاریخ فلسفه، عدم استقلال حکمای اسلامی است.

به گزارش پرس شیعه،به نقل از مهر، نصرالله حکمت، استاد فلسفه دانشگاه شهید بهشتی در گفتگو با مهر،ضمن بیان اینکه تاریخ فلسفه های موجود به هیچ وجه نمی تواند چهرهٔ حقیقی فیلسوفان مسلمان را نشان دهد. چرا که پیش‌فرض این تاریخ فلسفه، عدم استقلال حکمای اسلامی در تفکر فلسفی است، از نگارش «درآمدی به تاریخ فلسفهٔ اسلامی» خبر داد و گفت: این روزها مشغول نگارش اثری به نام «درآمدی به تاریخ فلسفهٔ اسلامی» هستم که قسمت عمدهٔ آن نوشته شده و تقریبا رو به پایان است و اگر خدا بخواهد در سال جاری به چاپ خواهد رسید.

وی افزود: ماجرای این کتاب از این قرار است که بنده سالهاست در صدد آن هستم که یک تاریخ فلسفهٔ اسلامی دیگر بنویسم. تاریخ فلسفهٔ اسلامی موجود را خاورشناسان و غربی ها پژوهش کرده اند و نویسندگان عرب زبان نوشته اند و ما ترجمه کرده ایم. از نظر این جانب، این تاریخ فلسفه، مطابق اغراض و مقاصد غربی ها نوشته شده و فلسفهٔ اسلامی را به عنوان فلسفه ای در حاشیهٔ فلسفهٔ یونان معرفی کرده وبه هیچ وجه نمی تواند چهرهٔ حقیقی فیلسوفان مسلمان را نشان دهد. چرا که پیش ‌فرض این تاریخ فلسفه، عدم استقلال حکمای اسلامی در تفکر فلسفی است.

این محقق و نویسنده کشورمان در ادامه سخنانش اظهارداشت: نوشتن تاریخ فلسفهٔ دیگر آن هم یک تنه و بدون امکانات لازم، سالها زمان می خواهد و اگر عمر و توفیق باشد و خدا بخواهد، صورت خواهد گرفت. در کتاب حاضر یعنی «درآمدی به تاریخ فلسفهٔ اسلامی» چهره ای کلی از نحوهٔ نگارش این تاریخ فلسفه را ترسیم کرده وآن را در سه بخش تنظیم نموده ام به قرار ذیل: ۱.نقد وضعیت موجود تاریخ فلسفهٔ اسلامی، ۲. ترسیم سیمایی از وضعیت مطلوب این تاریخ فلسفه، ۳ . بیان تفاوت ساختاری فلسفهٔ اسلامی با فلسفهٔ یونان.

وی با بیان اینکه این اثر که یک جلد است، «تاریخ فلسفهٔ اسلامی» به معنای متعارف نیست؛ بلکه «درآمد» است، افزود: در این کتاب، ما پس از نقد وضعیت موجود تاریخ فلسفهٔ اسلامی- که بسیار اسفبار است- به ترسیم سیمایی مطلوب و مورد نظر، از تاریخ فلسفهٔ اسلامی که بر تفکر و اندیشهٔ مستقل فیلسوفان مسلمان، منطبق باشد، پرداخته ایم و پس از آن، تفاوت ساختاری و ماهوی فلسفهٔ اسلامی و فلسفهٔ یونان را نشان داده ایم. بنابراین می توان گفت که در این کتاب ما پیش‌فرض‌ها، رویکردها، معانی، مفاهیم و اصطلاحاتی را که در نگارش یک تاریخ فلسفهٔ اسلامی درست، به آنها نیاز داریم، مورد بحث قرار داده ایم.

حکمت در ادامه سخنانش تصریح کرد: روشن است که نوشتن یک تاریخ فلسفهٔ اسلامی با پیش‌فرض‌ها و رویکردها و مفاهیمی کاملا متفاوت از حال موجود تاریخ فلسفهٔ اسلامی، کاری بلندمدت است که تحقیق ونگارش آن، چند سال، زمان می طلبد و اگر خدا بخواهد و یاری کند، نوشته خواهد شد. ما امروز مصرف کنندهٔ یک تاریخ فلسفهٔ اسلامی هستیم که دیگران برای ما نوشته اند و ما کمترین سهمی در نگارش آن نداشته ایم. بنده با ضرس قاطع اعلام می کنم و براساس متن آثار فلاسفهٔ مسلمان، نشان می دهم که آن چه در این تاریخ فلسفه، در مورد فلاسفهٔ اسلامی نوشته شده، با صرف نظر از اغراض و نیت‌ها، به هیچ وجه با چهرهٔ راستین حکمای مسلمان انطباق ندارد. این تاریخ فلسفه، مسخ فلسفهٔ اسلامی و فیلسوف مسلمان است.

این استاد فلسفه و عرفان اسلامی تأکید کرد: سرٓ این که ما امروز در فهم مسائل خود، و در حل آنها وامانده ایم، این است که فلسفه وتفکر و عرفان ما، به شکلی مسخ شده و غیرواقعی، در اختیار ماست؛ و ما به منظور زدودن غبارها، وشکافتن پرده هایی که بر سیمای زیبای آنها افتاده، و آنرا پوشانده، گام تعیین کننده ای برنداشته ایم.

حکمت بیان کرد: یکی از مهم ترین مباحث و شاید مهم ترین مبحث این کتاب، بحث دربارهٔ «فلسفهٔ نقادی عقل» است. امروز در جریان ثبت تاریخ فلسفه ای گسسته از «خدای خالق»، سکّهٔ «نقادی عقل» به نام فیلسوف گرانقدر آلمانی «ایمانوئل کانت» ضرب شده است؛ اما چنین نقدی از عقل، نقدی ناتمام است، وهمراه با ترس و دلهره از نقد تمام عیار عقل، و با پیش‌فرضِ فقدان ارتباط معرفتی انسان با عوالم فراعقلی صورت گرفته است. علاوه بر آن، این نقادی، تأخیر دارد؛ یعنی بیش از دو هزار سال، از پیداییِ فلسفه، گذشته بود که این نقادی پدید آمد. خود این تأخیر، جای شگفتی و پرسش دارد که در کتاب، به آن پرداخته ام.

نویسنده کتاب «ایمان درمانی» در ادامه سخنانش گفت: فلسفهٔ اسلامی، در نخستین گام خود، به گونه ای جدی، تام و همه جانبه، و بدون ترس و دلهره، به نقادی عقل پرداخته است تا بدان جا که اگر بگوییم در قیاسِ با این «نقد جدی و همه جانبه از عقل»، نقد کانت، شبیهِ یک بازی است، سخنی به گزاف نگفته ایم. مهم ترین و مرکزی ترین مسئلهٔ فیلسوفان مسلمان، به خصوص معلم ثانی حکیم ابونصر فارابی، بحث و کندوکاو در باب نسبتِ میان عقل و وحی است و رسالهٔ عظیم «الجمع» را وی در همین فضا و به منظور نقادی عقل فلسفی و تعلیمِ روش نقد متافیزیک یونانی نوشته است.

حکمت تأکید کرد: حضرت امیر(علیه السلام) می فرماید: «غایه العقل، الاعتراف بالجهل» و این اعتراف به جهل، اگر مانعی در کار نباشد، می‌تواند آرام آرام زمینهٔ نقادی تمام عیار عقل را فراهم کند و یکی از ثمرات این نقادی، گشودن روزنه ای به جهان مجهول و قدم نهادن در عوالم فراعقلی و گشودن باب ایمان به غیب می باشد.

وی در پاسخ به این سؤال که از میان ده ها مبحثِ تأمل برانگیز در باب فلسفهٔ اسلامی و فیلسوف مسلمان – که هر دو غریبند – چرا نخستین گام در پیداییِ فلسفهٔ اسلامی، نقادی عقل است؟، اظهارداشت: ظهور فلسفه در یونان و توسط یک سوفسطاییِ فیلسوف شده به نام سقراط بزرگ، درست در وضعیتی شکل گرفت که اندیشهٔ سوفسطاییان بر فضای یونان آن روزگار، غلبه داشت. تفکر سوفسطایی، در ماهیت خود، ضد فلسفه و ضد عقل است و عقل بشری را در درک و دریافت حقایق – اگر حقیقتی باشد- و یا دست کم در انتقال آن درک، ناتوان می داند.در چنین فضایی، وظیفهٔ فیلسوف که عشق به حقیقت دارد، این است که عقل بشری را در اوج درخشش و توانایی به نمایش بگذارد و نشان دهد که این عقل می تواند حقایق جهان را درک و دریافت کند و به دیگران انتقال دهد. در این فضا هر گونه نقدی از عقل، آب به آسیاب ضد عقل و تفکر سوفسطایی می ریزد، اما فلسفهٔ اسلامی، نه در پهنهٔ مواجهه با تفکر سوفسطایی، و نه در مقابله با ضد عقل، بلکه در ساحت مواجهه با عوالم فراعقلی و وحی پیدا شده و مسئلهٔ مرکزی آن چگونگی دیدار با پیامبر است.

نویسنده کتاب «شاکله شناسی» تصریح کرد: نفس این مواجهه، اقتضای آن دارد که فیلسوف مسلمان، بدون ترس و وحشت و به نحوی تام وهمه جانبه، و وفادارانه و با ایمان به عوالم فراعقلی، به نقادی تمام عیار عقل و به تبع آن به انسان شناسی و «نقد انسان» بنشیند؛ و قدرت های نهفته در اندرون آدمی را کشف کند و از اتکای محض به «منطق دانش» فاصله بگیرد و به فهم «منطق توانش» بپردازد؛ و راه خروج از «منطق ذهن» را بیابد وبه درک ظرایف «منطق زبان انسان» و «منطق زبان خدا» بنشیند؛ و از انسان به مثابهٔ موجودی کوچک و محدود و حقیر، عبور کند؛ سقف فلک را بشکافد و طرحی نو در اندازد و انسان را به مثابهٔ موجودی متصل به سراسر هستی دریابد و بکوشد تا چنین انسانی را مدیریت کند؛ این است جان فلسفهٔ اسلامی .

منبع؛ مهر