وقتی انسان به یاد خدا دل بست، به آسانی خاطره ‏های خوب در ذهنش ترسیم می ‏شود. از این رو قرآن کریم، ذکر خدا را برای غفلت‌زدایی و قرب به حق به ما می‌آموزد.

به گزارش پرس شیعه، صاحب‌نظران علم اخلاق بر آنند که بخشهای آغازین علم اخلاق را آشنایی با رذایل اخلاقی و راه های زدودن آنها تشکیل می ‏دهد؛ انسان، نخست باید رذایل اخلاقی و نفسانی را شناسایی و آنها را «دفعاً» یا «رفعاً» طرد کند؛ به این معنا که، اگر ندارد، بکوشد به آنها مبتلا نشود و اگر به آنها آلوده است، تلاش کند آنها را برطرف کند. آشنایی با رذایل اخلاقی برای طبیب روح، درست مانند آشنایی با سموم برای طبیب جسم لازم و سودمند است؛ تا خود به آنها مبتلا نشود و به دیگران نیز هشدار دهد تا به آن دچار نشوند و اگر دچار شدند، راه درمان را به آنان نشان دهد و آنان را درمان کند. در ادامه به بررسی عنصر «غفلت» به عنوان یکی از موانع ابتدایی سیر و سلوک می پردازیم که توجه شما را به آن جلب می نماییم:

غفلت

در فنّ اخلاق، غفلت به عنوان «مانع»، و بیداری به عنوان «شرط لازم» تهذیب نفس و سیر و سلوک شمرده شده است. مقدمه واجب سیر و سلوک آن است که انسان توجه کند که «ناقص» است و باید «کامل» شود و «مسافر» است و به زاد و راحله و راهنما نیاز دارد. کسی که عازم سفر است اگر نداند که مسافر است و حرامی و راهزن در کمین اوست، اگر بخوابد، یقیناً گرفتار غارتراهزنان خواهد شد و اگر نخوابد و حرکت کند، به مقصد می‏رسد. شیطان صریحاً گفت من در کمینم: ﴿لأقعدنّ لهم صراطک المستقیم﴾ .

در مناجات شعبانیه نیز در باره بیداری از خواب غفلت آمده است: «إلهی لم یکن لی حول فأنتقل به عن معصیتک إلاّ فی وقت اَیقظتنی لمحبّتک» ؛ خدایا! من غافل بودم و هیچ توفیقِ حرکت نداشتم مگر آنگاه که تو مرا بیدار کردی؛ اما برای این بیداری، تلاش و کوشش لازم است. صدای انبیا وقتی به گوش کسی برسد، او را بیدار می‏کند؛ حتی اگر خوابیده باشد و انبیا هم آمده‌اند تا مردم خوابیده را بیدار کنند، ولی اگر خواب کسی، سنگین باشد، صدای انبیا هم چنین انسان خوابیده را بیدار نمی‏کند. از این رو ذات اقدس خداوند به رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می‏فرماید: ﴿وما أنت بمُسْمِعٍ مَنْ فی القبور﴾ ؛ کسی که مرده یا خوابیده است سخن تو را نمی‏شنود تا زنده یا بیدار شود. بنابراین، اولین شرط برای سیر و سلوک، بیداری است. پس از بیداری و عزم بر حرکت انسان سالک در می‌یابد که برای حرکت، زاد و توشه، مرکب، راهنما و شناخت لازم است

غفلت، چرک جان

غفلت که یکی از موانع سیر انسان به سوی خداست، از نظر فرهنگ دین، رجس و چرک است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‏فرماید: «الغفلهُ ضلال النّفوس» ؛ غفلت، گمراهی جان است. از «مناجات شعبانیّه» نیز استفاده می‏شود که غفلت، چرک جان آدمی است. امامان معصوم (علیهم‌السلام) در مناجات مزبور به خدا عرض می‏کردند: خدایا! ما از تو شاکریم که دلهایمان را از چرک غفلت پاک کردی: «فشکرتک بإدخالی فی کرمک ولتطهیر قلبی من أوساخ الغفله عنک»  منشأ هر آفتی که از بیرون دامنگیر ما می‌شود، غفلت درون ماست و اگر در درون ما قلعه اعتقاد و التفات وجود داشته باشد آسیبی به ما نمی‌رسد؛ غفلت از خدا و آیات او با تهذیب روح، سازگار نیست؛ زیرا روح انسان هر لحظه در برابر خاطرات تلخ و شیرین، حالت تازه‌ای دارد و در برابر هر حالت تازه، حکم جدیدی طلب می‌کند و حکم جدید را فنّ اخلاق بر عهده می‌گیرد. کسی که از پدیده‌های درون خود غافل باشد، از درک موضوعات اخلاقی عاجز است و آنگاه از تشخیص احکام اخلاقی آنها هم ناتوان است و در این صورت ناخواسته به دام گناه می‌افتد. به همین جهت دستور پرهیز از غفلت به ما داده‌اند. امام صادق (علیه‌السّلام) فرمودند: «إیّاکم والغفله فإنّه من غفل فإنَّما یَغْفَلُ عَنْ نفسه» ؛ از غفلت بپرهیزید؛ زیرا به زیان جان شماست. پرهیز از غفلت برای پرهیز از زیانهای جان آدمی است و انسان باید در سود و زیان خود، موضوعات و احکام را یکی پس از دیگری خوب تشخیص بدهد. غفلتهایی که در مورد حفظ مال و مانند آن است، ضرر دنیایی دارد؛ ولی غفلت از تزکیه و نزاهت روح،غفلت از جان است و خسارت بزرگی در پی دارد.

فُضُول و عَقُول

یکی از موانع مهمّ تهذیب نفس و سیر و سلوک الی الله آن است که ما همواره به بیرون از خود می‌نگریم و از خود غافلیم و در حقیقت «فضول» هستیم نه «عقول»؛ فرق «فضول» و «عقول» این است که انسان عقول، ابتدا به درون و آنگاه به بیرون، ولی انسان فضول، همواره به بیرون از خود می‌نگرد و این، مشکل ماست.

ما وقتی موظّفیم دیگران را اصلاح کنیم که خود را اصلاح کرده باشیم؛ امّا این، مقدّمه‌ای «تحصیلی» است نه «حصولی» و بهانه به دست تارکان امر به معروف و نهی از منکر نمی‌دهد؛ هیچ کس حقّ ندارد بگوید: چون خود را اصلاح نکرده‌ام نباید جامعه را اصلاح کنم؛ زیرا انسان، موظّف است هر چه سریعتر خود را اصلاح کند. اصلاح نفس، مقدور همه ماست وگرنه خداوند آن را بر ما واجب نمی‌کرد. البته در آغاز، دشوار است، ولی سختی آن کاذب است و در درون هر کاذبی، صادقی نهفته است. چیزی که سختی آن دروغ است، آسانی آن راست است. انسان موظّف است جان گرسنه و تشنه خود را با فضایل و کرایم اخلاقی، سیر و سیراب کند و آنگاه مقداری هم به غیر خود بچشاند؛ یعنی پس از تهذیب خود به فکر تهذیب دیگران باشد.

اگر خود را اصلاح نکرده‌ایم در حقیقت معروف را دوست نداشته و از منکر منزجر نبوده‌ایم و گرنه به معروف عمل می‌کردیم و از منکر باز می‌ماندیم. امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز می‏فرماید: پروردگارم به من قلبی عَقول و لسانی سَئول بخشیده است: «إنّ ربّی وهب لی قلباً عقولاً ولساناً سؤولاً» ؛ قلب عقول قلبی است که عاقلانه بیندیشد و لسان سَئول لسان پر سؤال است که هرچه را نداند می‌پرسد.

غفلت در عبادت

از چیزهایی که برای همه ما دردآور است و ما را رنج می‏دهد، این است که ما در متن بهترین پایگاه اخلاق یعنی عبادات خود در فکر خارج آن هستیم! در متن عملی که برای ما سازنده است متوجّه امور دیگریم؛ مثلاً، انسان در نماز که مناجات عبد با مولا و بهترین وسیله برای ندا و نجوای بنده با خداست، متوجه نیست که چه می‏گوید. او نه تنها از معارف نماز، آگاه نیست و نه تنها مفاهیم آن را در ذهن نمی‏گذراند بلکه به خارج از آن می‏پردازد.

گاهی انسان بر طبق شریعت نماز می‏خواند، یعنی واجبات و مستحبات وضو و نماز را رعایت می‏کند، ولی حضور قلب ندارد این نماز گرچه از نظر فقهی باطل نیست، لیکن از نظر اخلاقی و کلامی نمازی بی‌اثر است. تأمین حضور قلب در نماز، بسیار مشکل است. با این که هر نماز چند دقیقه، بیشتر طول نمی‌کشد، این هنر در نمازگزار نیست که موقع نماز خود را ضبط کند. اگر انسان همان چند دقیقه، خود را ضبط کند و بداند با چه کسی سخن می‏گوید، بقیه امور او تأمین است؛ امّا چون در همان چند دقیقه، قدرت حضور و ضبط ندارد، سایر امور او هم ناکام است.
عبادت، آنگاه در تهذیب روح و تزکیه جان مؤثر است که عبادت کننده به مضامینش عارف و معتقد باشد و آنها را در ذهن خود حاضر کند؛ امّا اگر در متن عبادت، غفلت داشته باشد، دیگر راه برای تزکیه او نیست. غفلت به تعبیر ائمّه (علیهم‌السلام)، چرک روح است . وقتی آینه شفّاف دل را چرک بپوشاند، چیزی را نشان نخواهد داد و اگر ما در متن عبادت، گرفتار غفلت و چرک شویم، راهی برای تهذیب روح نداریم.

راه حلّ مشکل

آنچه گفتیم تحلیل درد بود؛ اما راه درمان را نیز باید بشناسیم. چون تهذیب روح، بدون شناخت درد و آشنایی با راه درمان آن ممکن نیست. راه حلّی که قرآن ارائه می‌دهد یکی «مراقبت از خود»، و دیگری «یاد خدا» است؛ انسان باید اوّلاً مواظب جلسات، خواندنی ها، شنیدنی ها، خوردنی ها و پوشیدنی های خود باشد؛ مواظب باشد چه سخنی را می‌شنود و چه می‏ گوید، دقّت کند که در کنار سفره غذای حلال می‏نشیند یا حرام؟ لباسی را که بر تن می‏کند باید گذشته از حلال بودن، لباس شهرت نباشد. گاهی شخص لباسی می‏پوشد تا مشهور شود و هنگامی که از کوی و برزن می‏گذرد لباسش جلب توجّه کند. این نشان می‏دهد که او گرفتار خود بینی است.

اگر انسان، مواظب جلسات علمی خود باشد و سخنی جز برای رضای خدا و به سود جامعه اسلامی نگوید، به تدریج زمینه فراهم می‏شود تا به یاد خدا دل ببندد. وقتی به یاد خدا دل بست، به آسانی خاطره‏های خوب در ذهنش ترسیم می‏شود. از این رو قرآن کریم، ذکر خدا را برای غفلت‌زدایی و قرب به حق به ما می‌آموزد.

راه غفلت‌زدایی

راه غفلت زدایی، چنانکه گذشت، «ذکر» است؛ کتاب و سنّت برای غفلت‌زدایی از انسان، اذکار را به عنوان ادعیه و عبادات، مشخّص کرده‌اند تا انسان، هنگام صبح، ظهر، شام، قبل و بعد از خواب، هنگام خوردن غذا و پس از آن، هنگام مشاهده مرده یا بیمار یا بعد از بهبودی از بیماری و در روزهای هفته و در ساعات روز و در اعیاد دینی و مانند آن، ذکری مناسب بگوید .
اصولاً گفتند هر کاری که می‏ کنید، در آغاز ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾ بگویید که به این ترتیب، آن کار نمی ‏تواند چیزی جز واجب و مستحبّ باشد. البته اگر مباح هم باشد می ‏شود به آن، صبغه عبادی داد.

نمازهای پنجگانه شبانه روز از بهترین مصادیق ذکر خدا و از مهمترین عوامل غفلت‌زدایی است: ﴿أقم الصّلوه لذکری﴾  و نمازگزار با خدای خود مناجات دارد: ﴿المُصلّی یُناجی رَبَّه﴾  
اذکار دینی افزون بر آن که از انسان غفلت ‏زدایی می‏ کند، معارف الهی را نیز آموزش می ‏دهد و ره‏توشه معرفتی مسافران به سوی خدا را فراهم می ‏کند،
ائمّه (علیهم السّلام) دستور داده‌اند که ذکر و دعایی را که ما ارائه می‏ کنیم بگویید و آن را کم یا زیاد نکنید.

سوء ظن به خود

پس از نجات از غفلت، باید نسبت به آنچه انسان را دوباره به غفلت می‏ کشاند، هشیار بود و از این رو انسان باید هم نعمتهای خدا را بشناسد و هم بداند که در همه حالات، در مشهد و محضر الهی است و هم نسبت به خود، خوش گمان نباشد؛ زیرا خوش گمانی باعث می‌شود که انسان کارهای خود را حمل بر صحّت و آنها را توجیه کند و توجیه کردن تبهکاریها غفلت‏زاست و با تهذیب روح، سازگار نیست. چنین کسی، دیگر به توبه و مانند آن راه نمی‌یابد تا تبهکاریهای گذشته را ترمیم کند؛ زیرا کارهای خود را، زشت نمی‌پندارد تا از آنها توبه کند
انسان نسبت به دیگران نباید سوء ظنّ داشته باشد؛ مگر این که شواهدی بر آن دلالت کند، ولی نسبت به خود باید سوء ظنّ داشته باشد. انسان وقتی نسبت به خود بد گمان باشد، اصل را بر این قرار نمی‌دهد که انسان خوبی است و کارهای خوب می‌کند، بلکه اصل را بر این قرار می‌دهد که ممکن است گناه و خلاف بکند. از این رو کارهای خود را فوراً حمل بر صحّت نمی‌کند بلکه می کوشد با ترازوی اِلهی آن را ارزیابی کند. این حالت سوء ظنّ، زمینه‌ای خواهد شد تا انسان یافته‌های خود را بررسی کند.

جمع بندی

پس ‌غفلت ‌نه ‌تنها رابطه‌ بین‌ انسان‌ و ‌خدا را تیره‌ می کند، بلکه ‌رابطه‌ بین انسانها را ‌نیز تاریک می کند. باتیرگی رابطه بین انسان و خدا و تاریکی رابطه انسان با سایر انسانها، هرگز کسی مهذّب و مُطهّر نخواهد شد.

مطلب دیگر، آن است‌که اگرکسی رابطه خود را با خدا از طریق غفلت‌زدایی، مستحکم کند، مشمول مهر خداوند خواهد بود و او دلهای جامعه را نیز به سَمت وی متوجّه خواهد کرد. این که حضرت ابراهیم خلیل به خدا عرض کرد: ﴿فاجْعَل أفئدهً مِن النّاس تَهوی الیهم﴾ ؛ یعنی، خدایا! دلهای عدّه‌ای از مردم را به سمت فرزندان من متوجّه کن برای همین است که اگر کسی رابطه‌اش را با خدا محکم کند، او دلهای دیگران را هم به سَمت وی متوجّه می‌کند و این تنها در نتیجه اجابت دعای ابراهیم (سلام الله علیه) نیست؛ بلکه به عنوان یک اصل کلّی در قرآن کریم آمده است: ﴿إنَّ الّذین آمنوا وَعَمِلوا الصّالحات سَیَجعَلُ لَهُمُ الرّحمنُ ودّاً﴾ ؛ خداوند، مودّت مؤمنانی که دارای اعمال صالحند، در دلهای دیگران مستقرّ می‌کند.

منبع: کتاب «مراحل اخلاق در قرآن» اثر آیت الله جوادی آملی