نجف لک‌زایی درباره موضوع «تحولات تاریخ معاصر ایران» آورده است:بررسی تاریخ تحولات معاصر درایران بادوزمینه اختلاف نظر مواجه است؛ یکی اختلاف درتعیین مبداو دیگری اختلاف درنظریه پردازی صاحبنظران.

به گزارش پرس شیعه به نقل از پایگاه تخصصی وسائل، پژوهشگران و محققان در این مورد که تاریخ معاصر ایران دقیقا از چه زمان یا دوره ای آغاز می گردد اختلاف نظر هایی با هم دارند. بنا بر تعریف معمول، تاریخ معاصر هر سرزمینی از زمانی آغاز می شود که بنیاد اساسی تحولات آن کشور، در آن سال ها گذاشته شده باشد.

نجف لک­زایی در مقاله­ای با محوریت موضوع «تحلیلی بر نظریه مقاومت شکننده جان فوران در خصوص تحولات تاریخ معاصر ایران»، رهیافت مطالعاتی جان فوران، یکی از محققین زبر­دست حوزه مطالعاتی ایران معاصر، را مورد باز­گویی و مداقه قرار داده است و به حواشی نظیر مقاومت شکننده فوران پرداخته است.

نگارنده معتقد است که خوانندگان با مطالعه مقاله وی با دیدگاهی نسبتاً عمیق و واقع گرایانه در مورد ریشه تحولات اساسی ایران در قرن اخیر و از جمله نهضت مشروطیت و انقلاب اسلامی آشنا خواهند شد. در ادامه گزارشی از این مقاله تقدیم می گردد.

نگارنده در ابتدای نوشتار خویش به این نکته اشاره کرده است که پژوهشگران تاریخ معاصر ایران، هر کدام یک دوره زمانی خاص را به عنوان نقطه تحولات ایران بر شمرده اند که می توان آن را در سه گروه تقسیم بندی کرد: ۱. گروهی آغاز تاریخ معاصر ایران را همزمان با شروع دوره صفویه می دانند (مانند جان فوران)؛ ۲. برخی دیگر ابتدای سلطنت قاجاریه را نقطه آغاز تحولات ایران می دانند؛ ۳. گروه سوم، نقطه شروع را در مشروطه جستجو کرده و معتقدند بیشتر تحولات معاصر ایران ریشه در جریان مشروطه دارد.

گروه اول در نظر خود به نکاتی مانند: تشکیل حکومت مستقل پس از نه قرن و اعلام مذهب تشیع به عنوان مذهب رسمی، آغاز کار حوزه های علمیه و نظم یافتن آن ها، گرد­آوردی مهمترین منابع شیعی مانند بحارالانوار و تاسیس حکمت متعالیه و… اشاره کرده اند. گروه دوم، تحقق انقلاب کبیر فرانسه مقارن با روی کار آمدن قاجاریه و مرتبط بودن تحولات ایران با این انقلاب را مد نظر قرار داده اند. گروه سوم، نقطه شروع تحولات معاصر کشور را دوره زمانی تقابل سنت و تجدد بر می شمرند؛ بنا بر نظر این گروه تقابل فوق در نهضت مشروطیت و با شعار هایی نظیر آزادی خواهی، تجدد و در خواست برخی نهاد های مدرن آغاز می شود.

به اعتقاد نگارنده، واقعیت این است که مطالعه تاریخ معاصر ایران به خوبی نشان می دهد که بسیاری از ریشه های تحولات اساسی ایران به قبل از مشروطه و حتی قاجاریه باز می گردد. بر همین اساس نظریه ای که نقطه شروع تاریخ معاصر ایران را دوره صفویه می داند واقعی تر به نظر می رسد.

فوران در تحلیل تحولات سیاسی و اجتماعی ایران، پنج نظریه ذیل را مطرح نموده است و معتقد است جهت تحلیل تحولات ایران، این پنج نظریه باید به خدمت گرفته شود: ۱. نظریه نظام جهانی امانوئل والرشتاین؛ ۲. نظریه وجوه تولید مارکسیستی؛ ۳. توسعه وابسته، بر اساس دیدگاه های کاردوسو و فالتو؛ ۴. نظریه دولت سرکوب­گر؛ ۵. فرهنگ های سیاسی مقاومت و مشروعیت، بر اساس نظریه ماکس وبر. فوران پنج نظریه فوق را برای بررسی تحولات ایران مطرح کرده و در انتها عقیده خود را تحت عنوان «نظریه مقاومت شکننده» ارائه می دهد که نگارنده در ادامه نوشتار خویش به بیان و بررسی آن پرداخته است.

فوران در تحلیل خود، نخست بر اساس نظریه نظام جهانی والرشتاین، قرن شانزدهم میلادی را به عنوان نقطه شروع تحولات در نظر می گیرد. والرشتاین معتقد است جهان تا پیش از سال ۱۵۰۰ میلادی، به دو بخش توسعه یافته و عقب مانده تقسیم نمی شد و از آن تاریخ به بعد است که تحولات جدید امروزی و تقسیم جهان به کشور های پیشرفته و عقب مانده آغاز می شود.

نکته بسیار قابل توجه آن است که سال ۱۵۰۰ میلادی (۹۰۷ قمری) دقیقا مصادف با به قدرت رسیدن سلسله صفویه در ایران است. والرشتاین این رخداد را بر اساس تحولات اقتصادی و گذار از نظام فئودالیسم به سرمایه داری توضیح می دهد.

والرشتاین برای توضیح این وضعیت، کشور های جهان را در سه گروه جای می دهد: کشور های مرکز، کشور های نیمه حاشیه ای و کشور های حاشیه ای. انتقال سرمایه از کشور های حاشیه به نیمه حاشیه و از نیمه حاشیه به کشور های مرکز صورت می گیرد. کشورهای حاشیه، کشور های هستند که فقط استعمار می شوند و به لحاظ تولید و انباشت سرمایه در بدترین وضعیت قرار دارند. کشور های نیمه حاشیه، کشور هایی هستند که از یک سو از طرف کشور های مرکز استثمار می شوند و از سوی دیگر کشور های حاشیه را استثمار می کنند. وضعیت اقتصادی در این کشور ها نسبت به کشور های حاشیه بهتر و نسبت به کشور های مرکز پایین تر است. در نهایت، کشور های مرکز کشور هایی هستند که از توان اقتصادی و نظامی بالاتری برخوردار هستند.

ایران در زمان صفویه در زمره هیچ یک از سه نوع کشور های یاد شده قرار نمی گیرد. ایران در زمان صفویه، کشوری تقریباً خودکفا است و هنوز وارد شبکه اقتصاد جهانی نشده است. ایران تا قرن هجدهم میلادی هم چنان جزو کشور های مستقل و در عرصه خارجی اقتصاد جهانی قرار دارد؛ اما در قرن نوزدهم ایران به کشوری محتاج تبدیل می شود و به همین دلیل فوران نظریه والرشتاین را در خصوص ایران به صورت کامل پاسخ­گو نمی داند و معتقد است باید از سایر نظرات نیز استفاده کنیم.

ایران به تدریج از قرن نوزدهم میلادی وارد کشور های نیمه حاشیه گردید که این وضعیت تا دوره پهلوی اول تداوم یافت. با روی کار آمدن رضا شاه ایران به کشور های حاشیه ای و استعمار شونده محض توسط قدرت های استعماری تبدیل شد. در دوره قاجار هر چند ایران از استبداد رنج می برد ولی هنوز وابستگی کامل را نپذیرفته بود.

اما با شروع حکومت پهلوی اول که دست نشان دهنده انگلیس ها بود از استقلال ایران چیزی باقی نماند. این حالت تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت تا این که سرانجام، انقلاب اسلامی بر علیه نظم دست ساخته استعمارگران و نظام سلطه جهانی به وقوع پیوست.

نگارنده در ادامه، قبل از توضیح رهیافت وجوه تولید، به این نکته اشاره می کند که با آغاز دوره قاجاریه، فشار جهانی بر ایران افزایش یافت. فشار های جهانی در این عصر به چهار بخش قابل تقسیم است: ۱. فشار روسیه با تحمیل جنگ های خونین علیه ایران؛ ۲. ورود فرانسه به صحنه سیاسی ایران؛ ۳. حضور بیش از حد انگلستان در صحنه سیاسی ایران؛ ۴. اعطای امتیازات خفت بار دولتمردان ایران به بیگانگان از جمله معاهدات ننگین گلستان و ترکمنچای.

در جستجوی علت واگذاری گسترده این امتیازات از سوی ایران به بیگانگان، نظریه وجوه تولید می تواند تا حدود زیادی پاسخگو باشد. چهار منبع در­آمدی دولت ایران در قرن نوزدهم را می توان چنین بر شمرد: ۱. مالیات؛ ۲. اعطای امتیازات به بیگانگان؛ ۳. فروش مناصب حکومتی؛ ۴. اخذ وام از دولت های خارجی از جمله روسیه و انگلستان. با این وجود، مشکل اساسی این بود که وام ها و درآمد های یاد شده در سرمایه گذاری صحیح و در راه توسعه و آبادانی ایران هزینه نمی شد و جز در مقاطعی کوتاه، این درآمد ها در راه های بیهوده صرف می گردید.

نگارنده در ادامه می افزاید در این بین ممکن است این پرسش مطرح شود که آیا نمی توان واگذاری امتیازات فوق را در قالب سرمایه گذاری های خارجی که امروزه مطرح است ارزیابی نمود؟ در پاسخ به این سوال باید وجه تمایزی بین سرمایه گذاری صحیح خارجی با امتیازاتی که استقلال و حاکمیت یک کشور را با خطر مواجه می سازد در نظر گرفت. واضح است امتیازی که از طریق رشوه و اعمال نفوذ به بیگانگان واگذار گردد، تنها به عنوان فروش حاکمیت و استقلال کشور تلقی خواهد شد.

بدیهی است که توسعه اقتصادی نیازمند سرمایه گذاری های انبوه است، اما این وضعیت در ایران آن زمان، در قالب توسعه وابسته شکل گرفت. دولت ایران به دلیل فقدان درآمد کافی، برای جذب سرمایه به نیرو های بیگانه متوسل شد و دست به اقداماتی زد که نارضایتی های داخلی را تشدید می کرد. به تدریج فشارها بر اقشار مختلف مردم، نا­رضایتی ها را گسترده تر ساخت و همین امر به مرور زمان زمینه های ایجاد نهضت مشروطه را فراهم کرد.

در جریان شکل گیری نهضت مشروطه در ایران دو دسته ذیل با همدیگر ائتلاف کرده بودند: طرفداران فرهنگ سیاسی شیعی و روشنفکران؛ بنابراین در نهضت مشروطه ائتلاف گسترده ای از نیرو های مذهبی و روشنفکر شکل گرفت که در نهایت نیز به پیروزی رسید.

نگارنده در ادامه می افزاید در نظریه مقامت شکننده، بر این نکته تاکید شده است که ایرانیان هر چند به راحتی در برابر دشمن متحد می شوند، اما وقتی پیروز شدند اتحاد موجود سست شده و مقاومت آنان از بین می رود. بر اثر عدم اتحاد نیرو های مشروطه خواه و عدم وحدت کلمه بر سر هدف نهایی، نهضت مشروطه از مسیر خود منحرف شد؛ به دنبال بروز اختلافات گسترده بر سر نوع مشروطه و اهداف آن، نزاع و درگیری میان مشروطه خواهان بالا گرفت و نیرو های مذهبی و روشنفکر در مقابل هم قرار گرفتند.

سرانجام مشروطه به دلیل نفوذ خارجی در آن و بروز اختلافات گسترده در میان رهبران نهضت به بی راهه کشانده شد و مقاومت آن در هم شکست. از دیگر دلایل عمده شکست مشروطه می توان به تغییر رویکرد انگلستان اشاره کرد؛ چرا که آنان طی معاهده ای با روس ها به اهدافی که می خواستند نایل شدند و دیگر دلیلی برای حمایت از مشروطه نمی دیدند و در ادامه حتی نظام مشروطه را مخالف خود دانستند.

به دنبال پیروزی نهضت مشروطه در سال ۱۲۸۵ ش تا کودتای رضاخان در سال ۱۲۹۹، چهارده سال تخریب و نا­امنی بر ایران حاکم بود. در این سال ها دو میلیون نفر از جمعیت ده میلیونی ایران از بین رفت و در چنین وضعیتی زمینه برای حضور یک دولت مقتدر فراهم گردید؛ رضا خان به عنوان مهره دست نشانده انگلستان جهت تامین اهداف این کشور در ایران و خلع ید از سلسه قاجار برگزیده شد.

با بروز جنگ جهانی دوم، ایران گرفتار بحران تازه ای شد و مجددا به اشغال نیرو های بیگانه در آمد. روسیه و انگلستان علی رغم اختلاف شدید در مبانی اعتقادی و ایدئولوژیک و همچنین منافع مادی با حضور دشمن جدید و مشترکی به نام آلمان نازی، با هم متحد شدند. در خلال جنگ جهانی دوم، کشور های روسیه، انگلستان و آمریکا وارد ایران شدند و با سقوط دولت رضا خان یک دهه هرج و مرج بر ایران مستولی گردید.

با سقوط دولت مستبد رضا شاه، حکومت ایران در دست مجلس قرار گرفت و قدرت اصلی از آن مجلس گردید. مجلس شعار توسعه سر داد و در این زمان اولین نسخه توسعه، توسط آمریکایی ها بدین شکل در ایران نوشته شد: نفت باید از چنگ انگلیسی ها خارج گردد. متعاقبا با شعار ملی کردن نفت، ائتلاف محدودی بین نیرو های مختلف در ایران به وجود آمد.

در نهایت جریان ملی شدن نفت نیز هم چون جریان مشروطه تنها با ائتلاف نیرو های مذهبی و روشنفکر به پیروزی رسید؛ اما سرانجام با کودتای ۲۸ مرداد دولت مصدق و نهضت ملی شدن صنعت نفت شکست خورد. در این جا نیز همانند نهضت مشروطه به دلیل بروز اختلاف بین رهبران و نفوذ نیرو های بیگانه نهضت مردم شکست خورده و و دولت استبدادی و سرکوبگر مجددا قدرت می گیرد. بر این اساس از منظر تئوری فوران مقاومت شکننده شکل گرفته و مجددا دیکتاتوری خشن به قدرت می رسد.

از آن جا که دولت کودتا از حمایت داخلی برخوردار نیست، لذا از همان ابتدا شکل سرکوبگر به خود می گیرد و به دنبال حاکمیت دولت استبدادی و سرکوبگر، مقاومت ها دوباره شکل می گیرند. سرانجام به دنبال این مقاومت ها، انقلاب اسلامی ایران شکل گرفته و در نهایت به پیروزی می رسد.

جان فوران در تحلیل خود نسبت به انقلاب اسلامی می گوید: «پس از پیروزی انقلاب نیز مجددا نیرو های خارجی دست به دست هم داده اند تا این مقاومت را در هم شکنند. اما تا کنون ( سال ۱۳۷۰، سال انتشار کتاب «مقاومت شکننده») موفق نشده اند و لذا امید آنان به بروز و تشدید اختلافات داخلی است تا هم چون نهضت های گذشته از این طریق مقاومت در هم شکسته شود».

وی تاکید می کند سابقه حرکت های ایرانیان در گذشته نشان می دهد این امکان وجود دارد که بین آن ها اختلاف ایجاد کرد؛ لذا اگر نیرو های بیگانه موفق شوند در درون نیرو های انقلاب شکاف ایجاد کنند، مقاومت در هم شکسته خواهد شد.

نگارنده در پایان به کار ویژه های اصلی حیات تداوم دولت ها اشاره کرده و آن ها را سه امر می داند: ۱. ایجاد اتحاد درونی میان بلوک قدرت حاکم؛ ۲. ایجاد تفرقه در میان مخالفان و دشمنان خود؛ ۳. بسیج مردم در جهت حمایت از قدرت حاکم. نگارنده معتقد است دولت ایران هنوز از سه گزینه فوق برخوردار است.

اما اگر قدرت های خارجی موفق شوند در بین بلوک قدرت در ایران اختلاف و شکاف ایجاد نمایند، ممکن است برخی از نیروها برای تقویت خود با نیرو های بیگانه ائتلاف کنند و تداوم این مسئله، مقاومت انقلاب را در هم خواهد شکست، به همین دلیل لازم است مردم و دولتمردان در جمهوری اسلامی هوشیاری بیشتری نسبت به کار ویژه های فوق داشته باشند.

مقاله « تحلیلی بر نظریه مقاومت شکننده جان فوران در خصوص تحولات تاریخ معاصر ایران » نوشته نجف لک­­زایی است که در ماه نامه اندیشه و تاریخ سیاسی ایران معاصر (زمانه)، سال سوم، شماره ۲۱، در بهار ۸۳ انتشار یافته است.