حسینعلی رحمتی گفت: دانشجویان حتی پس از حدود ۱۰ سال خواندن فلسفه، هنوز نمی تواند یک مسئله فلسفی را شناسایی کنند.

به گزارش پرس شیعه، حجت الاسلام حسینعلی رحمتی استاد حوزه و دانشگاه در یادداشت زیر به آسیب شناسی فلسفه ورزی، فلسفه خوانی و فلسفه پژوهی در ایران  پرداخته است:

هدف این نوشتار معرفی برخی از چالش ها و مشکلاتی که بر سر راه فلسفه ورزی، فلسفه خوانی، و فلسفه پژوهی در کشورمان وجود دارد.

در ابتدا تذکر چند نکته:

الف) آنچه ارایه می شود حاصل تاملات و در حد اطلاع نگارنده (به عنوان یک محصل، مدرس، و محقق فلسفه که فضای کلی فلسفی کشور را  رصد می کند) طی سال های اخیر است. و البته به معنای نادیده گرفتن زحمات اساتید، دانشجویان و مراکزی که کم و بیش به این نکات توجه دارند و قابل تعمیم به همه اساتید، دانشجویان و مراکز فلسفی کشورمان نیست، اما مشکلاتی است که کم و بیش وجود دارد و باید طرح گردد تا برای آن راهکاری پیدا شود.

ب) اگر نگوییم همه، اغلب این موارد با یکدیگر پیوند دارند و گاه به صورت علت و معلولی عمل می کنند.

ج) هرچند می شد برخی از این موارد را با یکدیگر ادغام کرد ولی به خاطر پررنگ تر شدن و تمرکز بر روی آنها ازاین کار خودداری شد.

۱- عدم نیازسنجی و اولویت شناسی و برنامه ریزی مشخص و آینده نگری در دپارتمان های فلسفی: به نظر می رسد گروه های فلسفه بیشتر متمرکز هستند بر پذیرش دانشجو و ارائه یک سری دروس از پیش تعریف شده و در نهایت دادن یک مدرک تحصیلی به دانشجو. اما دیده نشده که یک دانشگاه مشخص کند که در حوزه فلسفه علم یا فلسفه دین چه برنامه میان مدت و بلندمدتی دارد و حضور دانشجو قرار است در اجرای این برنامه چه نقشی داشته باشد. مراکز فلسفه پژوهی هم تا اندازه ای گرفتار بی برنامه گی هستند ولی در مجموع (بخصوص در قم) وضعیت این مراکز نسبت به مراکز آموزشی بهتر است.

۲- ضعف ارتباط با نیازهای جامعه (فاصله نهاد تولید علم با جامعه هدف): که یکی از عوامل عدم نیازسنجی است. مثلا در حوزه اخلاق فناوری اطلاعات به رغم ارتباط بیش از چهل میلیون ایرانی با فضای مجازی (و از جمله شبکه های اجتماعی) هنوز پژوهش های اخلاقی (و فلسفی) در این زمینه بسیار اندک است و ده ها موضوع مهم و کاربردی وجود دارد که هنوز هیچ کتاب و مقاله ای درباره آن نوشته نشده است. هنوز یک رشته تخصصی، مجله تخصصی، و مجموعه ای از واحدهای درسی در این زمینه وجود ندارد.

۳- جوزدگی و مدزدگی: ناگهان در یک مقطع زمانی افراد و مراکز فلسفه آموزی و فلسفه‌ پژوهی و نشریات فکری ما متمرکز می شوند بر روی یک موضوع و درباره آن کتاب ومقاله و مصاحبه و همایش برگزار می کنند و پس از مدتی دیگر خبری از آن نیست و سراغ یک بحث دیگر می روند. مثلا مدتی بحث سنت و تجدد باب بود، مدتی فلسفه های پست مدرن، مدتی جهانی شدن و به همین ترتیب. این در حالی است که همه این موضوعات هنوز برای جامعه ما دارای اهمیت است.

۴- کم توجهی به احیای تراث فلسفی اسلامی و ایرانی: چه در قالب احیای آثار مکتوب و چه توجه به اندیشه های فیلسوفان ایرانی و اسلامی. مصادیق:

الف) نداشتن یک دوره جامع و مدون تاریخ فلسفه در ایران و در اسلام (مقایسه کنید با تاریخ نگاری های که غربی ها درباره فلسفه خودشان انجام داده اند).

ب)عدم انتشار کامل آثار فلیسوفان اسلامی و ایرانی (حتی آثار فیلسوفان شناخته شده ای چون ابن سینا، ملاصدرا، هم هنوز به طور کامل و منقح چاپ نشده است؛ چه رسد به فیلسوفان کمتر شناخته شده(هرچند تلاش کسانی چون مرحوم سیدجلال الدین آشتیانی و هانری کربن در زمینه احیا و معرفی تراث ستودنی است) (مقایسه کنید با شکل های متنوع و متفاوت انتشار آثار کسانی چون کانت و ارسطو و افلاطون در غرب)

ج) کمبود اندیشه نامه فیلسوفان اسلامی و ایرانی (مقایسه کنید با انواع کتاب هایی که درباره هر یک از فیلسوفان غربی (به صورت مجموعی یا تک نگاری) انجام شده است.)

۵- آسان گیری در پذیرش دانشجویان فلسفه: امروزه بخش قابل توجهی از ورودی های رشته فلسفه کسانی هستند که این رشته جزو اولویت های آنان نیست و از سر ناچاری آن را انتخاب کرده اند. مشکل برخی از آنان این است که مقطع تحصیلی قبلی شان ربطی به فلسفه نداشته و گرچه مثلا در ارشد یا دکتری فلسفه قبول می شوند و در عمل استاد مجبور است مباحث را در سطح کارشناسی برای آنان بگوید.

۶- تمرکز بر «فلسفه خوانی» و نمره و حفظیات و جزوه زدگی تا مطالعات جدی و مراجعه به منابع مهم: کافی است میزان حضور دانشجویان فلسفه در کتابخانه دانشگاه در طول ترم را با هجوم بی امان آنان به قسمت تکثیر دانشگاه در ایام نزدیک به امتحانات را برای دریافت جزوه مقایسه کنید. برخی اساتید کار را راحت تر هم کرده اند. از قبل تعدادی سوال می دهند و سوالات آزمون پایان ترم را از بین آنها انتخاب می کنند.

۷- کم توجهی به «فلسفه ورزی» و خلاقیت و ابتکار و اندیشه ورزی فلسفی: نتیجه اش این که دانشجو حتی پس از حدود ۱۰ سال خواندن فلسفه، هنوز نمی تواند یک مسئله فلسفی را شناسایی کند، تحلیل نماید، مبانی آن را مشخص کند، اندیشه های فلسفی را نقد کند، خودش نظریه پردازی نماید و از نظریه اش دفاع کند.

۸- سیطره کمیت، مدرک گرایی و عنوان زدگی: برخی نشانه ها: اهمیت پیدا کردن تعداد مقالات منتشر شده(بخصوص مقاله در مجلات علمی پژوهشی)، تعداد کتاب ها، جمع و تفریق امتیازهای علمی و پژوهشی، پیگیری ارتقا و ترفیع سالانه، حساس بودن نسبت به عنوان «دکتر» یا «حجت الاسلام دکتر»، عدم پذیرش مقالات از دانشجویان ارشد و دکتری مگر با همراهی یک استاد.

۹- پررنگ شدن نگاه به فلسفه به عنوان صرفا یک شغل و رشته دانشگاهی جهت گذران زندگی، تا به عنوان حکمت و فرزانه گی و یک دغدغه و مسوولیت

۱۰- عدم اهتمام جدی مراکز علمی و اساتید به تحقیق و پژوهش، و عدم سرمایه گذاری و برنامه ریزی جدی برای آشنایی دانشجویان با روش تحقیق، نویسندگی، ارایه کنفرانس و سخنرانی)

۱۱- عدم توجه جدی به فلسفه جوامع شرقی (هند، چین، …) و اسلامی (جهان عرب): در مقایسه با فلسفه غرب، در مجموع توجه به ترجمه و تالیف درباره فلسفه و فلیسوفان اسلامی یا فلسفه های شرقی (که اتفاقا هم افقی های بیشتری با فلسفه و فرهنگ ایران دارند) کمتر به چشم می خورد. به گونه ای که گاه احساس می شود توجه به اینها را کسر شان خود می دانیم.

۱۲- آشنایی نصفه نیمه با فلسفه غرب: گرچه دو یا سه دهه اخیر میزان توجه به آثار و اندیشه های فیلسوفان غربی بیشتر شده (که تا اندازه زیادی ضروری هم هست) ولی این آشنایی هم نوعا به صورت جدی، برنامه ریزی شده، و جامع نبوده است. (به عنوان مثال، با این که سال هاست درباره هایدگر در کشورمان کتاب ومقاله وپایان نامه نوشته می شود ولی هنوز همه آثار او به فارسی ترجمه نشده است و با توجه به عدم آشنایی بسیاری از دانشجویان وبرخی از اساتید با زبان های آلمانی یا انگلیسی، طبیعتا اطلاع کاملی از اندیشه های این افراد در دسترس قرار نمی گیرد)

۱۳- عدم حضور جدی در عرصه فلسفه ورزی و فلسفه پژوهی جهان: به عنوان مثال، در اغلب دانشنامه های فلسفی جهان (حتی در کتاب مجموعه مقالات فلسفه اسلامی از انتشارات راتلج که درباره فلسفه اسلامی و برخی فیلسوفان ایرانی است) آثاری از اساتید و دانشجویان ایرانی فلسفه (به ویژه آنان که در داخل کشورند) دیده نمی شود.