یزید بن ثبیط عبدی از شیعیان شریف بصره و مورد احترام آنان بود. وقتی امام حسین (ع) خبر ورود ابن ثُبیط به مکه را شنید خود، به سوی خیمه گاه ابن ثبیط راه افتاد.

به گزارش پرس شیعه به نقل از مهر، اکنون گرچه صدای دینداری شاید زیاد بلند باشد اما عمل به جوهره و عمق دین مطلوب است که همان ولایت مداری امامان معصوم (ع) و حرکت واقعی به سمت امام (ع) است .

حرکت واقعی به سمت امام زمان خویش و بعد ، هم رکاب و همراه شدن با او و جان نثاری برای شخص امام و اهداف والای او (نه هر کس و هرچیز) در حقیقت همان فوز عظیم و سعادت ابدی و غرق شدن در نعمات لایتناهی پروردگار متعال است، اما رسیدن و نیل به این مقصود ممدوح آن قدر همت و عزم بلند و عالیه ای می خواهد که حقا و انصافا از میان  دهها و صدها و بلکه هزاران و میلیون ها نفر ، عده ی قلیل و بسیار اندکی می توانند به این قله ی بلند و عظیم صعود کنند. اما همیشه باید دانست این راه شدنی است و اگر واقعا به سمت قله ی ولایت و آستان امامت حرکت کنیم ، امام (ع) زودتر از ما به استقبال آمده و در آغوش می کشد.

در این وادی داستان یزید بن ثبیط عبدی شنیدنی است :

 وی از شیعیان شریف بصره و مورد احترام آنان بود. هنگامی که هنوز ابن زیاد در بصره بود و همه راهها را کنترل می کرد، یزید بن ثبیط تصمیم گرفت تا به سوی امام حسین(ع) که در مکه حضور داشت رهسپار شود.

او صاحب ده پسر بود. تصمیمش را با آنان در میان نهاد و گفت: کدامتان حاضرید با من به مکه بیایید و جانتان را در راه امام(ع) نثار کنید؟ دو تن از فرزندانش عبدالله و عبیدالله اعلام آمادگی کردند.

آنگاه ابن ثبیط به خانه «ماریه» دختر «مُنقذِ عبدی» یکی از شیعیان با کمال بصره رفت. آنجا محل اجتماع و انس شیعیان بود، او در جمع شیعیان تصمیمش را اعلان نمود و از همه دعوت کرد تا به همراه او عازم مکه شوند. از آن جمع «عامر» و غلامش، «سیف بن مالک» و «ادهم بن امیه» با او همراه شدند و جمعاً هفت نفر راهی مکه شدند.(۱)

ابن ثُبیط زمانی به مکه رسید که امام(ع) در اَبطح ـ یکی از محلات مکه ـ منزل داشت. او پس از مختصری استراحت، به منزل امام(علیه السلام) رفت. از آن طرف چون امام(علیه السلام) خبر ورود ابن ثُبیط را شنید خود، به سوی خیمه گاه ابن ثبُیط راه افتاد. چون به خیمه اش رسید عرض کردند: ابن ثُبیط به قصد شما بیرون رفت.

امام(ع) به انتظار ابن ثبیط همانجا ماند، ابن ثبیط وقتی که فهمید امام به خیمه گاه او رفت شتابان خود را رساند و چون امام(علیه السلام) را دید با صدای بلند این آیه را خواند «قُلْ بِفَضْلِ اللهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِکَ فَلْیَفْرَحُوا» (بگو به فضل خدا و رحمتش، پس به آن خوشحال باشید).(۲)

سپس عرض کرد: «السّلام علیک یابن رسول الله». امام(ع) جوابش را داد و او نزد امام(ع) نشست و هدفش را از آمدن به حضور امام(ع) بیان داشت. امام در حقش دعا کرد و وی را به خیام خویش ملحق نمود. او از آنجا تا کربلا در محضر امام(ع) بود. در روز عاشورا عبدالله و عبیدالله فرزندانش در حمله اول به شهادت رسیدند و خودش در حملات بعدی در حال مبارزه به شهادت رسید.(۳)،

امید که مانند یزید بن ثبیط باشیم و به عاقبت سراسر رستگاری او دچار . . .!

پی نوشت :

(۱). ابصار العین، ص ۱۱۰ و اعیان الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۰۵ .

(۲). سوره یونس، آیه ۵۷ .

(۳). ابصارالعین، ص ۱۱۱ و تاریخ طبری، ج ۴، ص ۲۶۳ .

 منبع؛ مهر