سید جواد میری گفت: شریعتی اسلام را «دیگریِ ایران» مفهوم سازی نمی کند بلکه گمشده معنوی بزرگ و یک فکر نجات بخش برای بازسازی ملیت ایرانی می داند.

به گزارش پرس شیعه، نشست «بازخوانی گفتمان هویت ملی در ایران، نگاهی انتقادی به روایت شریعتی درباره هویت ایرانی» ۲ مهر با سخنرانی سید جواد میری در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار گردید.

سید جواد میری در این نشست گفت: عمدتاً تصور می شود که شریعتی درباره هویت ایرانی صحبت نکرده و بیشتر درباره امت اسلام و اتحاد صحبت کرده است اما او کتابی دارد با نام «بازشناسی هویت ایرانی-اسلامی» که در آن کتاب به این بحث پرداخته است. شریعتی با پرداختن به فردوسی معتقد است که فردوسی می خواهد بگوید اگر ایرانی شخصیت داشته باشد زیر بار ظلم نمی رود. البته خطاست که نگاه شریعتی به شخصیت را در محدوده روانشناسی تحلیل کنیم. فردوسی می خواهد هویتی که تحقیر شده است را بازسازی کند یعنی ملیت ایران و آن چه را بیگانگان در صدد از بین بردن آن بوده اند را به بهترین صورت بازسازی نماید. ۲ نکته در این جا حائز اهمیت است. یکی این که فردوسی واقعاً این هویت را بازسازی کرده یا خوانش شریعتی این گونه است؟ و دوم این که شریعتی چگونه به مقصود فردوسی پی برده است؟ البته ظرائف هرمنوتیکی در گفته های شریعتی به شدت مغفول مانده است. این نکته ظریف در ابتدای بحث او مطرح نشده اما در فصل تاریخ ایرانی-اسلامی تا صفویه کتاب بازشناسی هویت ایرانی اسلامی بیان کرده است.

میری در ادامه افزود: من فکر می کنم شریعتی دستگاه خلافت را استعاری به کار می برد تا دو مفهوم مسخ کردن و تحقیر را درباره بازسازی هویت نشان دهد. خطاست که تصور کنیم شریعتی فردوسی پژوهی می کند یا تاریخ اسلام می گوید بلکه بحث هویتی دارد مطرح می کند. او درباره چگونگی مرگ و تولد جوامع انسانی می گوید در قرن حاضر شاهد اروپایی شدن و فراموشی هویت ایرانی اسلامی است. شریعتی بازشناسی را یکی از پروژه های ضروری در حال حاضر می داند. شریعتی مفهوم کلیدی اش درباره بازسازی، شخصیت است اما نباید به این مفهوم نگاه روانشناختی کنیم چون شریعتی به صورت فردی نمی نگرد بلکه به صورت هویت جمعی به این مفهوم توجه دارد.

سید جواد میری در ادامه عنوان کرد: شریعتی معتقد است فردوسی دچار تناقض است و چون وضع جامعه در اواخر دوره ساسانی را دگرگون می بیند خود را بر سر دوراهی بزرگی می بیند و دیگر نمی تواند به شیوه سابقش شعر بگوید. فردوسی تبعیض ها و فسادهای دوران خود را درک می کند اما یا باید همه چیز را در شعر هایش زیبا جلوه دهد و یا حقیقت را بگوید. فردوسی در این جا کاری عجیب انجام می دهد. او همه چیز را رها کرده و تنها حقیقت عملی را انتخاب می کند و تراژدی اصلی شاهنامه در این جا آشکار می شود. فردوسی در خوانش شریعتی به این نتیجه می رسد که ایران در آن شرایط خود را آماده پذیرش فرهنگ و مکتب اسلامی می بیند. شریعتی اسلام را «دیگریِ ایران» مفهوم سازی نمی کند بلکه گمشده معنوی بزرگ و یک فکر نجات بخش برای بازسازی ملیت ایرانی می یابد. شریعتی می گوید شاهکار ایرانیان این بوده که عرب را از اسلام جدا نمودند و می گوید ایران پرست هایی که می خواهند دوران تاریخ اسلام را نادیده بگیرند و آن را کوچک کنند و جنبه ایرانی را بزرگ کنند اشتباه می کنند.

سید جواد میری افزود: اشرافیت در ایران بعد از ۲ قرن جنگ با اعراب، شمشیر خود را غلاف کرد و تسلیم بغداد شد. اما توده مردم جنگ خود را به نام تشیع و اسماعیلیه ادامه داد. شریعتی مفهوم تشیع را به مثابه یک عقیده تئولوژیک نمی داند بلکه در قالب یک نظریه طبقاتی (class theory) مفهوم سازی می کند. شریعتی صراحتاً می گوید جنگ تشیع، اسماعیلیه و … جنگ توده مردمی است که در ۲ قرن تحت پرچم اشراف با عرب می جنگید و پس از رسیدن اشراف به نتیجه، او به نتیجه نمی رسد و همان ستم را احساس می کرد و در واقع ستم را ۲ برابر احساس می کند، ستم رهبرش و ستم خلیفه. بنابراین جنگ را تحت عنوان تشیع و اسماعیلیه ادامه می دهد. شریعتی این ۲ قرن را بر خلاف زرین کوب که دوران سکوت می داند دوران آشوب می نامد. توده تشیع را مکتبی می دانست که ضد تسلط عرب است و این شرایط تا زمان ایلخانیان ادامه دارد.

سید جواد میری در ادامه با پرداختن به بحث جریان شناسی بعد از ساسانیان اظهار داشت: شریعتی ۳ جریان را پس از فروپاشی ساسانیان نام می برد: نهضت های ملی، نهضت های مذهبی-ملی و نهضت های ملی-مذهبی. به عنوان مثال نهضت بابک خرمدین نهضتی هم بر ضد عرب و هم بر ضد دیانت نوین بود. نهضت هایی مثل ابومسلم، طاهریان و صفاریان را می توان نمونه هایی از نهضت های مذهبی-ملی نامید. اما نهضت صفویه، نهضت ملیت تشیع یا نهضت ملی-مذهبی است.

میری افزود: شریعتی ملیت و هویت را به معنای خودآگاهی می داند و می گوید یک ملت زمانی به وجود می آید که وجودش تهدید به مرگ می شود. شریعتی به ناصر خسرو اشاره می کند و می گوید در سفرنامه اش وقتی از ایران به بغداد یا مکه می رود احساس می کند در یک سرزمین است و از شهری به شهر دیگر سفر کرده چرا که در همه این مکان ها فرهنگ اسلامی را مشاهده می کند و فقط در مواجهه با مسیحیان تفاوت هویتی را احساس می کند. شریعتی می گوید در مقابل مفهوم nation ما کلمه ای داریم تحت عنوان شعوب که به این معناست که حتی اگر هویت ها و ملت های مختلفی وجود دارند از یک ریشه انسانی برخوردارند. شریعتی می گوید اما از این کلمه پر معنا تر کلمه ایست که ما در فارسی انتخاب کرده ایم، یعنی ملیت، که در لغت به مجموعه ای از افراد انسانی اطلاق می شود که دارای فرهنگ و ایمان و راه و هدف مشترکی هستند و می بینیم که ما بر خلاف غربی ها که ذیل مفهوم nation خون را ملاک قرار می دهند فرهنگ را ملاک قرار داده ایم و به جای زائیدن، احساس کردن و اندیشیدن را. شریعتی همچنین ملیت و شریعت را از ناسیونالیسم و راسیسم جدا می کند و بسیار برتر می داند.

میری در ادامه گفت: شریعتی فردوسی را در مقابل دستگاه خلافت مفهوم سازی می کند و خودش را در مقابل تجدد زدگی یوروسنتریک زمان خود تعریف می کند. و وجه اشتراک هر ۲ دوره را هجوم به فرهنگ و هویت ایرانی می داند و می گوید در مقابل این هجمه باید به خویشتن بازگشت نمود اما کدام خویشتن و چگونه بازگشتی مهم است. شریعتی معتقد است سرخوردگی اندیشه های آزاد از اکونومیسم و اندیشه های مدرن ما را به مذهب و ملیت خودمان متوجه می کند. باید توجه داشت که شریعتی به هیچ عنوان دیدگاه ارتجاعی و خرافی ندارد بلکه نگاه خود را «ماوراء علمی» می داند که ناشی از ناتوانی علوم از حل بسیاری از مسایل انسان است نه یک نگاه «مادون علمی». شریعتی همچنین ملیت را در قالب فرهنگی مفهوم سازی می کند و نه نژادی و انسان را مولود طبیعت (که نوعیت انسان را می سازد) و تاریخ (که ملیت او را می سازد) می داند. آن چه به تاریخ و ملیت ارتباط پیدا می کند فرهنگ است. نگاه شریعتی به شخصیت که ملیت را شکل می دهد با نگاه روانشناختی افرادی همچون علی اکبر سیاسی متفاوت است.

این نشست در ادامه با پرسش و پاسخ همراه بود.