شخصیت ربّانی از آنِ، انسان عاشقی است که رفتارش را، همسو با عقل برین و قدسی تنظیم کرده باشد.

به گزارش پرس شیعه، حجت الاسلام قاسم ترخان، استاد حوزه و دانشگاه، در یادداشتی به بررسی و تحلیل جایگاه عقلانیت و مفهوم شناسی عقل و تبیین این مقؤلات، در چارچوب شناسی شخصیت ها و رفتارها و سپس مواجهه این مناسبات، با نهضت و پویش عظیم حضرت سیدالشهدا(ع) پرداخته است که مشروح این متن، در ادامه از نظرتان می گذرد.

در بررسی و تبیین مفهوم شناسی عقلانیت و علاقه و تشریح این مناسبات، با رویکرد و حرکت عظیم حضرت اباعبدالله (ع) در واقعه عاشورا می بایست، پیش از هر چیز، شناخت دقیقیِ، از معنای عقل و عشق و شخصیت­هایی که از این دو مقؤله سرچشمه می ­گیرند و سپس تشریح بین رابطه عشق و عقل، انجام پذیرد.

۱. مفهوم شناسی عقل و عشق

مفهوم شناسی عقل

واژه عقل، در لغت به معنای امساک و منع است و به معانی فهم، معرفت، علم، قوّه و نیروی پذیرش علم، تدبّر، نیروی تشخیص حق از باطل و خیر از شر، آمده است و در علوم مختلف، دارای معانیِ اصطلاحی متفاوت و کاربردهای مختلفی است.

از نظر متفکران اسلامی،«عقل» نیرویی است که در نفس انسانی به ودیعه گذاشته شده است و از سنخ کشش و گرایش نیست. «عقل» چراغی است که روشنگری می ‏کند و حسابگری است که، کارها را مورد سنجش قرار می ‏دهد و دو گونه محصول دارد: گاهی در حوزه ای هست و گاهی نیست و گاهی در حوزه های باید و نباید، به قضاوت می ‏پردازد. از اولی به «عقل نظری» و از دومی به «عقل عملی» تعبیر می ‏شود. عقل عملی دو مرتبه دارد:

الف. آنچه فقط به تدبیر امور زندگی دنیوی می ‏پردازد و عقل مصلحت‏ اندیش (فردی یا جمعی) است. این همان عقل بدلی است که از آن به «عقل حسابگر» و «عقل جزئی» نیز تعبیر می­شود که در آن، ارضای تمایلات شهوانی، مورد توجه است.

ب. عقل ایمانی که شهوات و تمایلات باطل را در بند می ‏کشد و سعادت دنیوی و اُخروی  را برای انسان حاصل می ‏نماید. عقل ایمانی خود ممکن است به عقل متعارف و برین (قدسی) تقسیم شود. درعقل متعارف؛ عاقبت اندیشی و عبرت آموزی و پیروی از اصول عقلانی؛ مورد نظر است، اما همه اینها؛ بر محور خود شخص یا مصلحت فردی و جمعی می چرخد؛ یعنی اگرچه در این موقعیت؛ عقل فراتر از جلب مصلحت و لذت­های دنیوی می ­اندیشد، اما باز در حصار منافع خود محصور است و فداکاری در راه معشوق؛ برای او مفهوم و معنایی ندارد. این در حالی است که عقل قدسی، به معنای ذوب شدن در توحید است؛ این عقل اگرچه عاقبت اندیشی و عبرت آموزی و… را به نحوی برتر و والاتر دارا است، اما؛ مصحلت اندیشی برای خود و خود محوری، که از ویژگی­های عقل متعارف است، در آن یافت نمی­ شود.

مفهوم شناسی عشق

«عشق» از «عَشَقه» مشتق شده است و «عشقه» همان گیاه پیچک است که درخت را احاطه می نماید و در نهایت؛ راه تنفس را بر او می ‏بندد و به مرور باعث زردی آن می‏ گردد.

عشق از سنخ گرایش و کشش و به معنای «دوستی شدید» است. این کشش؛ گاهی حقیقی است و گاهی مجازی.

عشق حقیقی؛ در مبدأ و معاد و قوس نزول و صعود، جایگاهی بس بلند دارد؛ یعنی از سویی علت ایجاد عالم است؛ زیرا ذات حضرت حق تعالی، آن شاهد حجله غیب، که پیش از آفرینش جهان، خود، هم معشوق بوده و هم عاشق، خواسته تا جمال خویش را آشکار سازد و آفرینش را آیینه جمالش گردانیده است. از سویی دیگر؛ هر موجودی، طالب کمال خویش است و کمال وجودی هر معلولی، همان مرتبه وجودی علت او است؛ پس هر معلولی، عاشق علت خویش است و چون بالاترین مرتبه هستی، ذات حضرت حق تعالی است، پس معشوق حقیقی، سلسله هستی، ذات مقدس حضرت حق است و عشق به غیر او، عشق مجازی تلقی می­ گردد.

از آنچه بیان شد معلوم گردید که، اولاً: بر اساس سه گونه عقلی که بیان شد: (عقل حسابگر، متعارف و برین)؛ سه نوع شخصیت نیز در انسان ها شکل خواهد گرفت. این شخصیت­ها عبارت اند از: شخصیت زیستی و حیوانی، شخصیت عقلانی و شخصیت ربّانی.

تفاوت شخصیت­ها

انسانی که به دنیا چسبیده است و به فراتر از امور مادی نمی ­اندیشد، و تمام همتش؛ خوردن و ارضای تمایلات شهوانی و مادی است و در این راه، از عقل حسابگر بهره می ­برد، هنوز خام است و از شخصیت زیستی بهره می ­برد؛ اما انسانی که در زندگی خود، از اصول عقلانی پیروی می ­نماید و رفتار خود را با عقل متعارف می ­سنجد و عاقبت اندیشی و عبرت آموزی را سرلوحه امور دارد و رفتاری ناپخته از او مشاهده نمی ­شود؛ از شخصیت عقلانی بهره­ مند است؛ اما شخصیت ربّانی از آنِ، انسان عاشقی است که رفتارش را، همسو با عقل برین و قدسی تنظیم کرده باشد. چنین انسانی اگرچه؛ برخی از معیارهای عقل متعارف را به نحو برتر و والاتر دارا است؛ اما خود محور نیست و به آنچه مصلحت شخص اوست؛ نمی اندیشد و از این جهت ممکن است، رفتارهایی از انسان ربانی؛ مورد تأییدِ عقل متعارف یا عقل حسابگر قرار نگیرد. علاوه بر این که در بحث مصاف عشق و عقل، چهار حالت قابل تصور است:

رابطه عقل و عشق

الف. اگر منظور از عقل، عقل بدلی (حسابگر) و منظور از عشق، عشق حقیقی باشد، بدیهی است که، این عقل را با عشق حقیقی کاری نیست.

ب. اگر مراد از عشق، عشق مجازی؛ یعنی دلبستگی به شهوات و نفسانیت و غرائض، و منظور از عقل، عقل خدابین و ایمانی باشد، یقیناً این عقل چنین عشقی را محکوم می‏ کند؛ زیرا عقلی که رو به سوی خدا دارد، تسلط شهوت بر انسان را نمی‏ پسندد؛ مخصوصاً اگر شهوت به حد افراط نیز برسد.

ج. اگر منظور از عقل، عقل متعارف ایمانی و مراد از عشق، عشقی حقیقی و فنای «فی سبیل الله» باشد، این دو در مراحلی؛ درگیری دارند؛ زیرا کار عقل؛ مصحلت‏اندیشی و مصلحت ‏طلبی است و کار عشق از خود بی ­خود شدن، ایثار و از خودگذشتگی و فداکاری در راه معشوق است.

د. اگر مراد از عشق، حقیقی و مراد از عقل، عقل برین و قدسی، باشد؛ یقیناً؛ بین این دو هیچ منافاتی وجود نخواهد داشت و در سیر و سلوک روحانی، این دو مقؤله، همواره؛ همراه و همگام هستند؛ زیرا عشق به معنای «فنای فی سبیل الله» و عقل قدسی به معنای ذوب شدن در توحید است. انسان آنگاه که به مرحله عشق می ‏رسد، تازه می‏ فهمد که عقل حقیقی؛ همان «عقل برین‏ و قدسی» است که او دارد و دیگران گرفتار عقّال و وهمند و آن را عقل می ‏پندارند.

تحلیل شخصیت و قیام حضرت سیدالشهدا (ع)

می­دانیم که دو قیام مهم و معروف علیه یزید بن معاویه؛ صورت پذیرفته است: یکی قیام امام حسین (ع) و دیگری قیام عبداللَّه بن زبیر، که بین آن دو؛ تفاوت­های بنیادینیِ در ابزار و روش­ها، آرمان ها و اهداف و آثار و نتایج وجود داشته است.

هدف ابن زبیر؛ از قیام آن بود که، خود به قدرت برسد و حکومت نماید. با این هدف؛ بدیهی است که عقل در خدمت شهوات قرار گرفته است و عقل حسابگر، به منظور دست یابی به این هدف، نقشه می ­کشد و از هر وسیله­ ای نیز، برای رسیدن به مقصود استفاده می­نماید؛ حتی اگر به قیمت بی ­حرمتی به خانه خدا و مکه مکرمه نیز، تمام گردد. امّا از آن سو، حضرت سیدالشهدا ‏(ع)، هدف خدایی داشتند و به دنبال ارضای تمنیات نفسانی نبودند. در شخصیت و قیام ایشان، عقل جزئی و حسابگر، جایی نداشت. از سویی دیگر؛ وجود مقدس سیدالشهدا‏(ع)، می‏ دانستند که هیچ شانسی برای زنده ماندن، نخواهند داشت. ایشان آگاه بودند که یزیدیان، می‏خواهند او را شهید نمایند و نیز از سابقه مردم کوفه، در سست عهدی و بد منشی، نسبت به پدر و برادر بزرگوارشان، آگاه بودند. براین اساس؛ نباید به عهد و پیمان مردم کوفه، اعتماد می­ کردند و همانند بسیاری از مؤمنان و علما و عقلای زمانشان، می بایست می­اندیشیدند. در روایتی شریف از حضرت باقر(ع) مروی است که فرمودند: «وقتی امام حسین(ع)؛ آماده شدند که به سمت  کوفه حرکت نمایند، ابن عباس؛ خدمت آن جناب رسید و او را به خدا و خویشاوندی خویش قسم دادند که مبادا به کربلا بروند و خود را به کشتن دهند». این افراد، همان­ هایی بودند که عاقل بودند و به فضائل اخلاقی ایمان داشتند، ولی همه امور را بر اساس عقل مصلحت اندیش می‏ سنجیدند و مرگ و آوارگی و اسارت را که، ره­آورد این سفر بود را، خوش نداشتند و از این رو، حضرت سیدالشهدا(ع) را از حضور در صحنه کربلا باز می ‏داشتند. یا اینکه  به ایشان توصیه می‏کردند که، حداقل؛ خاندان خود را در این سفر بدون بازگشت؛ همراه نبرند. اتفاقاً؛ تنها فرق این اشخاص با  حضرت سیدالشهدا(ع) نیز در همین نکته می بود؛ یعنی آن حضرت(ع) نیز مرگ و آوارگی و اسارت را می ‏دیدند، اما عاشق حضرت حق بودند و به وسوسه‏های عقل دوراندیشِ متعارف، توجهی نداشتند.

انحراف در جامعه اسلامی؛ آنقدر زیاد شده بود که در آن موقعیت؛ برای جلوگیری از انحراف ایجاد شده، هیچ عاقلی نمی ‏توانست راه دیگری را انتخاب نماید؛ از این رو سیدالشهدا (ع) که در مرحله عشق حقیقی در حق تعالی؛ مستغرق بودند، دفاع از حق را، تنها در مرگ و آوارگی و اسارت خویش و خاندان خویش می ‏دیدند و در نهایت چنین امری را نیز پذیرفتند. این همان جهاد اکبر و فی سبیل الله است که، نبرد عقل متعارف و عشق حقیقی نیز خوانده می ‏شود. در این موقعیت، کسانی که در حصار عقل متعارف گرفتار بودند و با برهان و استدلال، قدم بر می ‏داشتند، می‏گفتند: «در شرایطی که یار و یاور نیست و دشمن در اوج اقتدار است، باید تقیه کرد و سکوت»؛ اما در نظر سیدالشهدا (ع) که از این حصار بیرون رفته بودند و به مرحله عقل برین و قدسی رسیده بودند، عقل و عشق یک فتوا می ‏داد: «در حریم دفاع از محبوب باید از جان و فرزند و خاندان گذشت». آری، در قیام حسینی؛ عقل متعارف، متحیر است و فتوا به سکوت می ‏دهد، اما عقل برین و قدسی که به قله عشق و شهود رسیده است، با محاسبه دقیق و ارزیابی ای کامل، راه درست را از نادرست ‏به بهترین وجه تشخیص داد و هرگز در بند عقل متعارف، که در حقیقت همان وهم و خیال است، گرفتار نشد.

امروزه بر همگان روشن است که اگر حضرت سیدالشهدا(ع)، نصیحت عاقلان آن روز را می‏پذیرفتند، امروزه از اسلام و مکتب نبوی، تنها اسمی باقی مانده بود. فداکاری حسینی که آمیختگی عشق و عقل برین بود، اسلام را از خطر نابودی و سقوط به دست اراذل و دژخیمان اموی محفوظ داشت؛ زیرا عقل در قلمرو عشق، به محاسبه و برنامه ریزی پرداخت و راه را از چاه نشان داد و این است معنای هماهنگی بین عقل و عشق در قیام حضرت سیدالشهدا(ع).

پس اگر گفتیم نهضت سیدالشهدا‏ (ع) تجلی عشق است‏؛ به معنای آن نیست که این امر، غیر معقول صورت گرفته است. هرگز چنین نیست که کار سیدالشهدا ‏(ع) غیر معقول یا ضد عقل باشد، بلکه کار و نهضت ایشان؛ تجلی عشق و فراتر از حد عقل متعارف است و از این رو اگر امام ‏(ع)، به عنوان یک فیلسوف، مورد سؤال قرار بگیرند، می ‏توانند از کار خویش، دفاع عقلانی هم؛ ارائه نمایند.

سخن پایانی این که، در صحنه کربلا و تابلوی شگرف عاشورا؛ صاحبان عقل جزئی و عقل برین، در مقابل هم قرار گرفتند؛ یعنی گروهی که فروتر از عقل متعارف و فراتر از آن بودند، در مقابل هم صف آرایی کردند و گروهی هم که صاحبان عقل متعارف بودند، از آن رو که عاشق نبودند، پای رفتن و توان همراهی با حضرت(ع) را نداشتند و به حکم عقل متعارف، گوشه نشینی و عافیت طلبی را برگزیدند.