کارزار هیلاری کلینتون نیز به میراث اوباما تکیه داده و بی شک به سوی جنگ ها و ماجراجویی های نظامی بیشتر از آنچه که آمریکا از زمان کره در آنها مشارکت کرده، پیش می رود.

به گزارش پرس شیعه؛ چرا اوباما از طریق دستور به چنگ و دندان نشان دادن پنتاگون و ناتو، این اتحاد نظامی دست نشانده ما، عامدانه در حال دامن زدن به تنش های جنگ سرد گذشته با روسیه است؟ استاد استیون کوهن که در نیشن مطلب می نویسد، می گوید که اوباما به شیوه ای بی سابقه که از ایام آلمان نازی به این سو مشاهده نشده، در حال تشدید تنش ها با روسیه است. این اقدامات خصمانه عمدتا از سوی رسانه های جمعی نادیده گرفته می شوند و هیچ یک از نامزدهای ریاست جمهوری از هر دو حزب در مباحثات خود مگر به شکل غیر مستقیم به آنها نمی پردازند (سندرز و کلینتون از ناتو پشتیبانی می کنند، ترامپ نیز اشاره کرده که می خواهد دست به یک «معامله» با پوتین بزند.)

مسئله دستور اوباما مبنی بر افزایش ۴۰۰ درصدی هزینه ها و ماموریت های نظامی در مرزها یا در نزدیکی مرزهای روسیه از سوی آمریکا و ناتو است. چنین تمرکز سنگینی از سوی قدرت نظامی غرب در مرزهای روسیه در روزگار مدرن، حتی در اوج دوران جنگ سرد مشاهده نشده است. کوهن می گوید که روسیه مجبور خواهد شد با تشدید آمادگی نظامی خود از جمله نصب موشک های پیشرفته نسبت به این وضعیت واکنش نشان دهد. از این رو کل اروپای شرقی به بشکه باروتی تبدیل خواهد شد که اگر شعله حوادث کوچک بالا بگیرند، احتمال بروز یک جنگ منطقه ای یا بدتر از آن دم به دم افزایش می یابد.

من باید اضافه کنم که این رفتاری به کلی غیرضروری و نامحتاطاته از سوی اوباما و ژنرال های اوست (همان نوع رفتاری که یک پرزیدنت کروز یا روبیوی احتمالی آتی، مشخصه های لازم را برای آغاز کردن آن دارند). چرا هر وقت که روسیه می کوشد تنش ها را با ایالات متحده کاهش دهد، این اتفاق رخ می دهد؟

روس ها در زمینه قرارداد اتمی ایران با آمریکا همکاری کرده اند و می کوشند در سوریه آتش بس برقرار کنند (مداخله آنها در این کشور در نتیجه تحریکات سیا از طریق معاملات تسلیحاتی «پنهانی» با جهادی ها علیه متحد آنها اسد بود که قانونا سازمان ملل آن را دولت مشروع این کشور می شناسد) و آرام کردن وضعیت در اوکراین از طریق یک آتش بس (یک مداخله دیگر که با نقش آفرینی آمریکا و اتحادیه اروپا در سرنگون کردن دولت قانونی و منتخب این کشور و گماشتن یک رژیم فراافراطی ضد روس آغاز گردید.)
کوهن می گوید که رسانه های جمعی در آمریکا تمام این مشکلات بین المللی را به پرخاشگری روسیه و خود بزرگ بینی پوتین («روسیه پوتین») نسبت می دهند. بنابراین در حالی که ما با بحث های سیاسی مضحکه وار و رسانه های خبری که به جای ارائه اطلاعات به اشاعه گمراهی مشغولند سرگرمیم، اوباما پنهانی در حال تقویت توانایی های تهاجمی امپریالیسم آمریکا و به طور پیوسته یا ناپیوسته، بیشتر در مخاطره انداختن صلح جهانی و آینده بشریت است.

کارزار هیلاری کلینتون نیز به میراث اوباما تکیه داده و بی شک به سوی جنگ ها و ماجراجویی های نظامی بیشتر از آنچه که آمریکا از زمان کره در آنها مشارکت کرده، پیش می رود. نامزدهای جمهوریخواه نیز از این نظر هیچ تفاوتی ندارند. هر کس که در ماه نوامبر برنده انتخابات شود، بازنده بزرگ طبقه کارگری و اقلیت هایی خواهند بود که همچنان از سوی تشکیلات حاکم آمریکا مورد سوءاستفاده و بهره برداری قرار خواهند گرفت.

این آماده سازی های نظامی، بخشی از سیاست خارجی سودمحور مجموعه نظامی- صنعتی است. این سیاست، میلیاردها دلاری را که به بخش هزینه های «دفاعی» و در نتیجه به جیب های خصوصی یک درصدی ها سرازیر می شود توجیه می کند. آیا اصلا احتمال این وجود دارد که جناح هیلاری کلینتون یک دستورکار مدافع صلح را در دست گیرد و در برابر آماده سازی های نظامی آمریکا و ناتو در اروپا بایستد؟ سندرز نیز در این زمینه ضعیف است، ولی به او می توان فشار آورد تا بودجه نظامی را کاهش دهد و پول های رها شده را صرف تغییرات مترقی برای کاستن از نابرابری درآمدها کند که خودش طرفدار آن است، چرا که خود او مرهون تشکیلات حاکم نیست. چه باید کرد؟

*توماس ریگینز