روزی لشکر پیامبر (صلی الله علیه و آله) خارج از شهر، آماده حرکت به سوی دشمن بود. پیامبر (صلی الله علیه و آله) رو به آنان کرد و فرمود: آیا در بین شما کسی هست که والدینش راضی به شرکت او در جنگ و جهاد نباشند؟!

یکی از یاران جوان سپاه پیامبر پاسخ داد: آری ای رسول خدا! پدر و مادر من، راضی به شرکت من در جهاد نیستند؛ اما من، خواهان همراهی با شما هستم.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) با شنیدن سخن این جوان، فرمودند: من جهاد را از گردن تو برداشتم. به خانه برگرد و به والدین خود خدمت کن.

دو مرتبه آن حضرت سئوال خود را تکرار فرمودند. دوباره همان جوان جواب داد که والدینش راضی نیستند.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: به خانه برگرد و به والدین خود خدمت کن.

جوان گفت: پدر و مادر من مسلمان نیستند.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: مسلمان نباشند، به خانه بازگرد و خدمتگزار آنان باش.

جوان گفت: پدر و مادر من، یهودی و دشمن شما هستند!

پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: پدر و مادرت یهودی و دشمن من هم که باشند، باز جهاد را از گردن تو برداشتم، به خانه بازگرد و خدمتگزار آنان باش.

جوان امر آن حضرت را اطاعت نمود و به خانه بازگشت. والدین که از بازگشتش متعجب شده بودندعلت را جویا شدند. جوان تمام ماجرا را برای آنها بازگو کرد. والدینش با تعجب به او گفتند: یعنی پیامبر شما و دین شما اینقدر برای پدر و مادر احترام قائل است؟! جوان گفت: آری.

به واسطه این رفتار و منش والای پیامبر، هر دوی آنان مسلمان شده و به فرزندشان هم اجازه دادند که همراه پیامبر، در جنگ شرکت کند. جوان، به جبهه بازگشت و بالاخره در رکاب آن حضرت به شهادت رسید…

منبع: ladin.ir