هیچ‏ جامعه‌ا‏ی بدون فرایند جامعه‏ پذیری امکان بقا و استمرار ندارد چرا که آنچه اعمال و کنش‏های عاملانی اجتماعی را برای یکدیگر قابل فهم و پیش ‏بینی‏ پذیر می‏ سازد، فرایند جامعه‏ پذیری است.

به گزارش پرس شیعه، حجت الاسلام والمسلمین دکتر حسن یوسف زاده استاد مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) قم در مقاله ای به جمع ‏بندی اهداف و راهبردهای فرهنگی اجتماعی پیشرفت پرداخته است که در چند قسمت منتشر می شود.

قسمت سوم این مقاله را با هم می خوانیم:

۳. جامعه‌پذیری

جامعه پذیری یکی دیگر از راهبردهای بنیادی پیشرفت به شمار می‏رود. جامعه ‏پذیری به فرایند یادگیری اجتماعی اطلاق می‏ شود که از طریق آن اعضای یک اجتماع، آرمان‏ها و اهداف بنیادی جامعه را آموخته و شیوه ‏های تحقق آنها را درونی یا ملکه ذهن و جزء هویت و شخصیت‏شان می‏ سازند. بنابراین، جامعه ‏پذیری به مثابه  قلبی است که مایه ‏حیات را در تمام شریان‏ ها و بخش ‏های ارگانیسم جامعه تزریق می‏ کند.

هیچ‏ جامعه‌ا‏ی بدون فرایند جامعه‏ پذیری امکان بقا و استمرار ندارد چرا که آنچه اعمال و کنش‏های عاملانی اجتماعی را برای یکدیگر قابل فهم و پیش ‏بینی‏ پذیر می‏ سازد، فرایند جامعه‏ پذیری است. به تعبیر دقیق‏ تر، جامعه‏ پذیری منطق کنش اجتماعی است و افراد جامعه‏ همان‏ گونه عمل می‏ کند که جامعه‏ پذیر شده ‏اند. در نتیجه‏ کنش‏ها و صورت‏ بندی های اجتماعی تا حد زیادی محصول مکانیسم‏های نظام یادگیری اجتماعی یا جامعه‏ پذیری هستند. جامعه‏ پذیری در سطح خرد، عمل و شخصیت عاملان را تحت تأثیر قرار می ‏دهد و در سطح کلان، نهادها و ساختارهای عینی را تعین می‏ بخشد.

به دلیل همین نقش مرکزی جامعه‏ پذیری در حیات بشری است که قرآن به عنوان یک قاعده کلی می‏ فرماید: «قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی‏ شاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدی‏ سَبیلاً؛ بگو: «هر کس طبق روش (و خلق و خوی) خود عمل می‏ کند و پروردگارتان کسانی را که راهشان نیکوتر است، بهتر می ‏شناسد.» مطابق آرای تفسیری موجود، «شاکله» در یک تعریف ساده عبارت است از نظامی از تمایلات، گرایش­ها، انتظارات و الگوهای رفتاری که افراد طی فرایند تعامل آن­ها را آموخته و درونی می ­سازند. مطابق این تعریف شاکله که مفهوم قرآنی است، بیان دیگری از مفهوم جامعه‌پذیری است. براساس تفسیری که علامه طباطبایی از این مفهوم ارائه می‌نمایند، آدمی به هر شاکله ‏ای که باشد و هر صفت روحی‌ای که داشته باشد اعمالاش بر طبق همان شاکله و موافق با فعلیات داخل روح‌اش از او سر می‏زند، و اعمال بدنی او همان صفات و فعلیات روحی را مجسم می ‏سازد. عمل خارجی مجسمه صفات درونی است و به قول معروف ظاهر عنوان باطن و صورت دلیل بر معنا است.

از آیه فوق استفاده می ‏شود که جامعه ‏پذیری تنها منطق یا زیرساخت ایستایی شناختی اجتماعی نیست بدین معنی که فقط تعادل، ثبات و هماهنگی اجتماعی را تبیین نمی ‏کند، بلکه هدایت شدن در مسیر تحولی که به پیشرفت یا انحطاط می ‏انجامد، از نظام جامعه‏ پذیری و شکل‏ گیری شاکله‏ های فردی و جمعی ناشی می ‏شود. برخی نظام‏های جامعه‏ پذیری شخصیت فردی و یا اجتماعی را به سمت تعالی و پیشرفت هدایت می‏ کند کما این که برخی دیگر به سوی ضلالت و انحطاط سوق می ‏دهد: «…فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدی‏ سَبیلاً؛ بگو: «هر کس طبق روش (و خلق و خوی) خود عمل می‏کند و پروردگارتان کسانی را که راهشان نیکوتر است، بهتر می‏ شناسد.»

بنابراین، طبق آیه فوق، هم تعادل و هم پویایی اجتماعی پیوندی محکمی با نظام شاکله‏ سازی یا جامعه ‏پذیری دارد. فرد یا جامعه‏ به گونه ‏ای هویت و عینیت می ‏یابد و در مسیر و سبیلی حرکت و تحول پیدا می‏ کند، که مکانیسم ‏های جامعه ‏پذیری آنها را دیکته می‏ کند. به تعبیر مختصرتر، افراد و جوامع به سمت اهداف و مقاصدی سیر و حرکت می ‏کند که در فرایند شاکله ‏یابی یا جامعه پذیری، به عنوان آرمان‏ها و کمال‏ مطلوب‏ها در بن شخصیت کنشگران اجتماعی حک شده ‏اند. درونی شدن اهداف پست و منحط، حرکات اجتماعی را به سمت انحطاط و اهداف متعالی آنها را به سوی ترقی و پیشرفت هدایت می‏ کند.

با توجه به همین اهمیت کانونی که فرایند جامعه‏ پذیری در سعادت و شقاوت افراد و جوامع دارد، قرآن کریم هر نوع نظام‏ جامعه ‏پذیری را به عنوان منطق اجتماعی تأیید نمی‏کند بلکه از دیدگاه قرآن، جامعه ‏پذیری در صورتی به کمال و پیشرفت راه می ‏برد که اولا خروجی و برون‏داد آن اعمال و کنش‏های صالح باشد، ثانیا، ایمان به خداوند و وابستگی انسان به مبدأ هستی، در رأس آموزش‏ اجتماعی قرار داشته باشد: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاهً طَیِّبَهً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ» حیات طیبه به معنای زندگی پاکیزه از آلودگی‌ها، ظلم‌ها و خیانت‌ها، عداوت‌ها، اسارت‌ها و ذلت‌ها و در مجموع امنیت و آرامش است، درصوتی‌که افراد به درستی جامعه‌پذیر شوند و بر اثر آن به انجام اعمال صالح بپردازند، خداوند متعال آن‌ها را در مسیری رهنمون خواهد ساخت که پایان آن نیل به حیات طیبه یا زندگی توأم با پیشرفت و سعادت است. از این‌رو، جامعه‌پذیری صحیح و متناسب با آموزه‌ها و الگوهای دینی یکی از مهم‌ترین راهبردهایی است که برای دست‌یابی به پیشرفت می‌توان از آن نام‌برد. بنابراین، از دیدگاه قرآن زندگی پیشرفته در اثر اعمال صالح و مبتنی بر ایمان و عبودیت حاصل می‏ شود. اعمال و باورهای صالح در صورتی به عنوان زیربنا یا منطق کنش و صورت‏بندی اجتماعی نهادینه می‏ شود که نظام جامعه ‏پذیری کارکردهای خود را به نحو درست انجام دهد.

۴. جمعیت بهینه

جمعیت سنگ ­بنای هر جامعه­ ای را تشکیل می­ دهد. از این رو طرح هر نوع بحث و گفتگویی در باره­ی جامعه و مسائل مرتبط با آن، در حقیقت متفرع بر جمعیت است. جایگاه اساسی و محوری جمعیت، چه در مطالعات نظری و چه به لحاظ کاربردی، روشن­ تر از آن است که نیاز به توضیح و استدلال داشته باشد. اما برای درک اهمیت آن کافی است بدانیم که تمام مباحث علوم اجتماعی و انسانی، به نحوی به مسئله­ ی کم و کیف جمعیت، ترکیب و عوارض و پیامدهای آن بازگشت می­ کند و اگر عنصر کلیدی جمعیت از آن­ها حذف گردد، در حقیقت تمامی این مباحث بی­ معنا خواهد شد. به لحاظ کاربرد عملی و مدیریتی نیز، اهمیت و جایگاه راهبردی جمعیت بر همگان آشکار است؛ به گونه­ ای که می توان عامل جمعیت را محور و مبنای هر نوع برنامه‏ ریزی و سیاست‏گذاری دانست. در باب نسبت جمعیت و پیشرفت از دیدگاه اسلام، چند نکته باید مد نظر قرار گیرد:

۱. افزایش جمعیت از منظر اسلام مطلوبیت ذاتی و مطلق ندارد. نگاه اسلام به جمعیت، نگاه کمی و کیفی است. اسلام به‌همان اندازه که به افزایش جمعیت مسلمین ارزش قائل است، به تربیت درست فرزندان، به سلامت و امنیت جامعه اسلامی و … نیز اهتمام دارد. بنابراین این­که گفته شود، چون از منظر اسلام افراد موحد و گوینده­ کلمه­ «لااله الاالله» جایگاه والا دارد پس افزایش جمعیت ذاتا مطلوب است، نمی ­تواند ادعای درستی باشد.

۲. از منظر تفکر دینی، جمعیتی مطلوب است که واجد ویژگی­های خاصی باشد. ویژگی­هایی چون کار و فعالیت، تخصص و مهارت، خلاقیت و نوآوری، خطرپذیری، خودباوری و اعتماد به‌نفس، و الفت و محبت. از دیدگاه تفکر دینی، این سنخ از جمعیت به‌هر اندازه افزایش یابد، می ­تواند جامعه‌ اسلامی را برای رسیدن به اهداف و مقاصدش بیشتر مدد ­رساند.

۳. پیشرفت، نقش راهبردی است و اسلام از جمعیت کارآمد و بهینه به‌عنوان یکی از راه­ها و شیوه ­های رسیدن به اهداف و مقاصد بهره­ می ­گیرد. تحقق جمعیت بهینه با اوصافی که ذکر شد، از آن‌رو که با تقسیم­کار، شکوفایی استعدادها و توانمندی­های درونی افراد همراه است به‌لحاظ اجتماعی خود یک نوع پیشرفت محسوب می­ شود؛ به‌علاوه، چنین جمعیتی زمینه را برای رونق اقتصادی، پیشرفت­های علمی و تکنولوژیکی و اقتدار و توانمندی جامعه و نظام اسلامی نیز هموار و فراهم می­ نماید. با وجود چنین جمعیتی است که سلامت و امنیت جامعه­ اسلامی حفظ شده و رشد و تعالی معنوی و رسیدن به «حیات طیبه» در سایهی آن امکان‌پذیر می‌گردد.

۵. سلامت

در تفکر اسلامی، سلامت و تندرستی از اهمیت اساسی برخوردار است. سلامت «نعمت ارزشمندی است که بنا به فرمایش امام باقر (ع) در صدر همه­ نعمت­های دنیوی قرار می گیرد. مفهوم این نحوه نگرش جز این نمی ‏تواند باشد که سلامت و تندرستی، باید سرلوحه­ هر نوع پیشرفتی قرار گیرد. چرا که پیشرفت را به هر معنا که تفسیر کنیم، اگر سلامت در آن نباشد، به طور حتم ناقص و ناتمام خواهد بود. قرآن کریم سلامت را به عنوان یکی از مؤلفه ­های زندگی سعادت­مندانه اخروی ذکر می ­کند. «ادخلوها بسلام آمنین». بنابر این هر تلاشی در عرصه ­های مختلف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و هر نوع برنامه­ ریزی و صرف هزینه­ ای باید با جهت­ گیری تأمین سلامت بوده و بایسته است که رشته­ های مختلف معرفتی و برنامه ­ریزان و سیاست‏گذاران اجتماعی، تمام سعی و تلاش‏شان را در جهت افزایش سلامت در ابعاد مختلف فردی و اجتماعی، جسمی و روحی به کارگرفته و با کمک همدیگر عوامل مخل سلامت انسان را از میان بردارند.

اهتمام دین اسلام به سلامت، ناشی از ارج وارزشی است که این آیین انسانی برای انسان قائل است. لذا در اسلام «در اسلام هر چیزی که برای جسم انسان زیان داشته باشد حرام است.» و  پرورش بدن به معنی مراقبت و حفظ سلامت و بهداشت را از واجبات شمرده شده است. اسلام آنجا که یک امر واجب (مانند روزه) احیاناً برای بدن مضر تشخیص داده شود نه تنها تکلیف آن را ساقط می‏کند، بلکه چنین روزه‏ای را حرام می ‏داند. هر اعتیادی که برای بدن مضر باشد از نظر اسلام حرام است. آداب و سنن بسیاری که در اسلام به خاطر بهداشت و سلامت بدن وضع شده است بیانگر همین نکته است. بنابراین، سلامت از دیدگاه اسلام، یکی از راهبرد مهم پیشرفت به حساب می ­آید. چرا که دست­یافتن به هر نوع پیشرفتی در عرصه ­های مختلف علمی، صنعتی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، بدون سلامت امکان‌پذیر نخواهد بود. به‌عبارت دیگر، نیل به پیشرفت در زمینه ­های گوناگون زندگی مادی، تنها از طریق تأمین سلامت میسر می ­گردد.

امام صادق (ع) در سخنی از پنج ویژگی یاد می­کند که در صورت فقدان یکی از آن­ها زندگی انسان همواره با پریشانی همراه خواهد بود. اولین آن­ها صحت و تندرستی است. چهار خصلت دیگری که امام (ع) نام می ­برد عبارتند از: امنیت، وسعت رزق(ثروت) زن و فرزندان صالح و پنجم که امام (ع) از همه آن را مهم­تر می­ شمارد آرامش است. به نظر می‏ رسد بر قرار کردن این تلازم و پیوند بین پریشانی و عدم تندرستی، بدین معنا است که در صورت فقدان تندرستی، هیچ­گونه پیشرفتی در کار نخواهد بود؛ چرا که زمینه­ی پیشرفت در جایی فراهم می­ گردد که انسان آرامش روحی ـ روانی داشته باشد.

سلامت و تندرستی همان گونه که راهبرد و مقدمه هر گونه پیشرفت در عرصه زندگی مادی است، تعالی معنوی انسان که بیش از هرچیز مورد اهتمام اسلام است، تا حد زیادی با سلامت و تندرستی ارتباط دارد، زیرا بیماری و محرومیت از سلامت جسمی، گذشته از آن که خود تأثیری نامطلوب بر روح و روان انسان می­ گذارد، توان و فرصت هر نوع و تلاش و فعالیت را از او سلب می­ کند و لذا نمی­ تواند در راستای تعالی معنوی و قرب به خداوند، آن­ گونه که بایسته است، عمل نماید. انسانی که جسمش بیمار است، روح و روان و اخلاقش نیز دچار بیماری و انحطاط می­ گردد. این نکته در روایات و نیز در منابع اخلاقی تقریبا با صراحت بیان شده است.

برخی از علمای اخلاق در مورد نقش منفی بیماری به‌ مثابه یک مانع بزرگ از سیر انسان به سوی معنویت و تعالی روحی گفته ­اند: «المرض یمنع العبادات و یشوش القلب و یمنع من الذکر و الفکر و یحوج إلی الفصد و الحجامه و الدواء و الطبیب، و إلی مؤن و تبعات لا یخلو الإنسان فیها بعد التعب من أنواع المعاصی» بیماری نه تنها مانع از عبادت می­ گردد بلکه تفکر را ـ که سرچشمه­ پیشرفت در دیگر عرصه­ها است ـ نیز از کار می ‏اندازد؛ بلکه بالاتر از همه، زمینه را برای انواع هنجار شکنی ­ها و رفتارهای مغایر با ارزش­های دینی و فرهنگی فراهم می­ کند. به همین خاطر است که امام صادق (ع) در دعایی از شر هر نوع بیماری و غم و اندوه به خدا پناه می‌برد. امیر المؤمنین(ع) در بیانی، با تأکیدی غیر متعارف از تنگ‌دستی به‌عنوان بلای بزرگ یاد می ‏کند؛ اما در نظر ایشان بلای طاقت‌فرساتر از آن، ناراحتی و بیماری جسمی، بوده و بلای خطرناک­تر از هر دوی آن‌ها، بیماری قلب است. در مقابل این سه گرفتاری (بلا) از سه نعمت نام می­برد که به ترتیب اهمیت عبارتند از: تقوی قلب، صحت بدن و سعه­ مال.

پی نوشتها:

. اسراء، ۸۴.

. طباطبایی، محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ص۲۶۱. و نیز ج ۱، صص ۲۷۷-۲۷۸.

. همان، ج ۱۳، ص ۲۶۵-۲۶۶.

. نحل، ۹۷.

. همان

«فُضَیْلٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(ع) قَالَ سَلَامَهُ الدِّینِ وَ صِحَّهُ الْبَدَنِ خَیْرٌ مِنْ زِینَهِ الدُّنْیَا حَسْبُ» بحار الانوار، ج۶۴، ص ۱۵۰

حجر/۴۶

مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۲، ص۶۹۰

. همان، ج۲، ص۲۸۶

. محدث عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۰، ص۵۲

. شیخ حسن فرزند شیخ طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۱۲۶

. «َ مِنْ شَرِّ کُلِّ سُقْمٍ وَ هَمٍّ وَ غَمٍّ وَ آفَهٍ» سیدابن طاوس، مهج الدعوات و منهج العبادات، قص۲۲

. نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۲، ص ۱۴۴

بخش قبلی این مقاله را اینجا بخوانید!