گاه حفظ حالت موجود بهترین انتخاب از میان امکانهای موجود است همیشه تغییر بهترین حالت نیست، گاه باید تلاش کرد حالت موجود را حفظ کرد.

به گزارش پرس شیعه، کلاس فلسفیدن در باب فلسفه با حضور دانشجویان دکتری پرستاری دانشکده پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران با تدریس یحیی قائدی، دانشیار دانشگاه خوارزمی ۲۳ آبان ماه در این دانشکده برگزار شد.

اکنون گزارشی از این نشست که به کوشش لیلا مردانیان ـ از دانشجویان حاضر در کلاس ـ تهیه شده از نظر شما می گذرد؛

شروع کلاس فلسفه با مقدمه ای  بود که این تفکر را تداعی می کرد که گاه حفظ حالت موجود بهترین انتخاب از میان امکانهای موجود است همیشه تغییر بهترین حالت نیست، گاه باید تلاش کرد حالت موجود را حفظ کرد. در واقع بحث بر سر این بود که چگونه وضعیت جاری زندگانی  افراد جامعه را به چنین وضعیتی دچار می کند. خود این مطلب جای اندیشیدن داشت…

در کنار این موضوع طرح چند سوال فکر همه افراد را به خود مشغول کرد:

فلسفه شما چیست؟

اولین چیزی که با طرح این سوال به ذهن شما خطور می کند چیست؟

و در نهایت چه چیزی به ذهنتان می رسد؟

استاد بر این سخن سقراط تاکید داشتند که زندگی وارسی نشده ارزش زیستن ندارد.

دوستان پس از مدتی تفکر به این سوالات پاسخ دادند و فرصتی جهت به اشتراک گذاشتن آن با یکی از همتایان خود داشتند (از ما خواسته شد پانزده دقیقه را در هر جای دانشکده که مایلیم با همتایمان گفتگو کنیم) و باز زمانی برای باز اندیشی به پاسخ هایی که برای این سوالات داشتند . برخی دوستان مجالی برای بیان آنچه فلسفه خود می انگاشتند پیدا کردند و پاسخ های آنها با طرح سوالات دیگری از سوی استاد همراه بود که باز فرد را به باز اندیشی وا می داشت که “به راستی آیا این فلسفه من است؟” و در نهایت فرصتی دوباره یافتیم تا با ژرف اندیشی گزاره هایی را که فلسفه ما را نشان می دهد بیان کنیم.

گلنار: اولین بار این سوال را که از خودم پرسیدم فقط گیج شدم یعنی چه؟ مگر هر کس فلسفه مختصی دارد؟ منظور فلسفه زندگی است؟ فلسفه کار؟ فلسفه دنیا؟ فلسفه آینده؟ چرا هیچ وقت به این موضوع فکر نکرده بودم؟ در کل هیچوقت فرصتی برایم پیش نیامده بود که بخواهم در این مورد بیندیشم. شاید هم فرصت بوده ولی به صورت عمقی در مورد زندگی ام، خودم و شغلم و در کل هستی انسان نیندیشیده بودم.

بعد از بحث در کلاس در طول مسیر کمی که در مورد فلسفه و این سوال بیشتر فکر کردم و همزمان که از خیابان رد میشدم و به اطرافم توجه کردم واقعا حس کردم هر چیزی و هر کسی در این دنیا فلسفه ای دارد که کاملا مختص می تواند باشد … انسان  برای هر کارش در زندگی حتی عبور از خیابان و هر کار جزیی فلسفه ای متفاوت برای خود دارد… به نتیجه ای نصفه و نیمه رسیدم که من هم فلسفه ای برای خودم و زندگی و آینده ام دارم که بتوانم خودم را از روزمرگی و تکرار زمان های بی هدف دور کنم و برای همین مسیر های زندگی ام را تاکنون عوض کرده ام تا بتوانم به آرامش و آسودگی خاطری که دنبالش هستم برسم… و من فلسفه خودم را حرکتی کنجکاوانه در زندگی و کار و آینده ام با هدف  کسب  حس رضایت و آرامش خاطر خودم و اطرافیانم می دانم و تلاش می کنم در کنار تمام ناشکیبایی های خودم و زندگی و جامعه،  قدم هایم را در جهت دوست داشتن خوبی ها و مهربانی ها در همه چیز بردارم و امیدوارم بتوانم با شناخت بیشتر خودم و فلسفه خودم از مسیر خودم در اثر حوادث روزگار منحرف نشوم… اما فلسفه پرستار شدنم که خوب شناختم، و آن مهربانی و محبت و دوست داشتن و احترام به وجود هر انسانی می دانم… همچنان باید فلسفه ام را بیشتر بشناسم و به خودم زمان بیشتری می دهم.

علی: کار تلاش کوشش خلاصه به قول قدیمی ها نان سوار و ما پیاده…(علی در کلاس یه عالمه حرف زد اما انگار حوصله اش نشده فلسفه اش را مکتوب بفرستد)

فهیمه: تلاش برای یادگیری بیشتر. اینکه انسان همیشه باید در حال یادگیری وکسب علم برای رسیدن به کمال و موفقیت باشد. علمی که او را به منشا پدید آورنده این جهان نزدیکتر کند وسعادت او را تضمین نماید.

سحر: من از خودم می پرسم زندگی چیست؟ آیا همین جریان روزمره و تکرار شونده است یا معنای حقیقی زندگی در ورای مناسبات مادی وجود دارد. هدف از خلقت ما چیست و نقش ما در این جهان در جریان زندگی چه می تواند باشد؟ مصداق شعر معروف

به کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود                                       به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

فکر می کنم فلسفه زندگی حرکت و پویایی رو به رشد و تعالی است. سر تا سر زندگی در حال حرکت  و پیش روی هستیم و این تمام هستی ما و دنیای اطراف ما را شکل می دهد. ما برای رشد و تحول خود و همینطور جریان هستی اطرافمان باید حرکت داشته باشیم. اما حرکت چیست؟ اینکه ما نباید در جا و ساکن بمانیم و همواره تلاش کنیم. تلاش در جهت رسیدن به اهداف مادی و معنوی مختلف که شاید رسیدن به آن ها به اندازه تجارب و تحولی که در طی طریق کسب می کنیم، اهمیت نداشته باشد. یعنی ما در جریان های زندگی در ضمن حرکت تحول پیدا می کنیم و گویی از سطحی به سطح دیگر می رسیم. همه اینها بخشی از فلسفه وجود ما را شکل می دهد. شاید این همان پاسخ به سوال فلسفی اولیه من در جلسه اول کلاس باشد این همه تلاش برای چیست؟ به نظر می رسد بهتر بود نوع دیگری این سوال را مطرح می کردم.

در کلاس درس از خودم پرسیدم اگر هدف خلقت ما باید یکی باشد، پس چرا افراد با انواع نژادها، گونه های مختلف و ادراکات در مسیرهای مختلف خلق شده اند. آیا همگی در یک جهت حرکت می کنند. الان شاید به این فکر می کنم که همین حرکت کردن مهم تر از به کجا حرکت کردن کردن است. البته به نظر می رسد در این مسیر حرکت باید به اصول و عقایدی پایبند باشیم که این موارد ممکن است در افراد مختلف متفاوت باشد. بنابراین نمی توان انتظار داشت همه یک فلسفه کاملاً یکسان را برای زندگی خود داشته باشند. در یک جمله فلسفه زندگی من حرکت در جهت تکامل و تعالی، ضمن پایبندی به اصول نوع دوستی، صلح و نهایتا آرامش است. آنچه تا کنون به آن فکر نکرده بودم.

فاطمه: فلسفه من در زندگی انسان بودن، تلاش برای رسیدن به اهداف مهمی که در زندگیم تعیین میکنم که  این اهداف بیشتر در جهت شکوفایی بیشتر و رشد شخصیتی و رضایت خاطر من باشه. حتی اگر به اهدافم نرسم ولی حس رضایت از خودم داشته باشم. اولین چیزی که به ذهنم میرسه از فلسفه، فلسفه زندگی و راه و روش زندگی است. برای رسیدن به اهدافم در زندگی، راه آن از تلاش و کوشش من میگذره.

با نسیم دوست کرمانشاهی­مان که به خاطر شرایط پیش آمده متاسف بود که نتوانسته در کلاس حضور داشته باشد، به صورت مجازی بحث پیش امده و گزارش کلاس را در میان گذاشتیم ، او هم برای خود فلسفه ای داشت:

نسیم: فلسفه من، زندگی کردن با تمام خوبی ها و بدی های دنیاست. چرا که انسان نخواسته محکوم به زندگی کردن است. پس اولین چیزی که درباره فلسفه به ذهنم میرسه، خوب بودن به عنوان یک انسان در زندگی است. اگر انسان بتواند در زندگی دنیا، خوب بودن و نیک بودن خود را حفظ کند پس موفق زندگی کرده است.

پروانه: فلسفه من مسئولیت پذیری در قبال بیمار و زندگی است تلاش برای بهتر شدن در  حرفه می باشد.

لیلا ط: فلسفه ی زندگی من: تلاش تلاش تلاش تا به جایی برسم که بدهکار خودم نباشم و از زندگیم و خودم راضی باشم. در این راه سعی می‌کنم به نوع دوستی و اخلاقیات پایبند باشم.

لیلا م: سوال فلسفه شما چیست؟ سوالات دیگری را برایم مطرح می کند که برای بیان فلسفه ام باید برایشان تعریفی بیابم من کیستم، هدفم چیست و برای دستیابی به آن چه باید بکنم من انسانم و انسان کیست؟ انسان برترین آفریده خدا و موجودی است با ارزش، آزاد با قدرت عقل ، تمیز، اختیار که با اندیشه و فکر صحیح و همت بالا به کمال نایل می شود. انسان در شرایط گوناگون، نیازهای مختلف و در نتیجه انتخاب های گوناگونی خواهد داشت و با انتخاب فردی می شود که هست. من چه انتخابی کرده ام؟ شاد بودن و سعی بر شاد کردن… چرا سعی؟ چون شاید نتوانم همیشه دیگران را شاد کنم اما خودم را می توانم با تلاشهایم راضی کنم آیا می توانم همیشه احساس رضایت کنم؟ سعی که می توانم بکنم همین تلاش مرا راضی می کند. دیگران مانند من انسانند.  آنها را به گونه ای می پذیرفتم که دوست داشتم پذیرفته شوم. اگر پذیرفته نشدم چه؟ باز هم با این اندیشه پیش میروم چون ناملایمات نمی تواند مانع از انجام آنچه برایم ارزش است بشود. من حرفه ی پرستاری را انتخاب کردم اما نه به خاطر حرفه ام بلکه به خاطر باورهایم که با اندیشه به آنها دست پیدا کردم و برایم ارزش دارند سعی می کنم در کارم انسانها را داوری و قضاوت نکنم. مددجویم  یک انسان و فردی ارزشمند است. با خوشرویی با او ارتباط برقرار می کنم. با صداقت برایش شرایط را توضیح می دهم، او را راهنمایی می کنم و به او اجازه انتخاب می دهم.

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم                            جامه ی کس سیه و دلق خود اَزرق نکنیم

گاهی باید به درک عمیقی از یک پدیده برسی پاسخ هایت را وارسی کنی، باز به آنها بیاندیشی، اهمیت پاسخ ها دریابی، زیرا اگر اندیشیده به گزاره ای برسی ارزشمند است زیرا دیگر آنچه را بدست آوردی به راحتی زیر پا نمی­گذاری. در واقع فلسفه هر کس باید با ژرف اندیشی حاصل شود. فلسفه ای که در افراد مختلف متفاوت است. اما نکته این  است که اگر وارسی شده به درکی رسیدی دیگر تسلیم هیجانات و تبلیغات نخواهی شد و مسیری که بشر از سر جهالت طی کرده را باز نمی روی. تفاوت است میان فلسفه وارسی شده و فلسفه وارسی نشده، و هدف است که فلسفه را تعیین می کند هدفی که بیانش ماهیت ها را نمایان می سازد. برای فلسفه ات باید دلیل بیاوری تا بتوانی سوالاتی که به آن وارد را پاسخ دهی اگر برای همه آن سوالات پاسخ داشتی پس ان فلسفه توست… .