چه خوب است که همه ما بدانیم تحت این نام مقدس یعنى شیعه اهل البیت علیهم السلام چه مسئولیّت هاى بزرگى بر عهده ما نهاده شده است، تنها به ادّعا نمى توان شیعه بود، تنها این که پدر و مادرم شیعه بوده من هم شیعه ام نمى توان شیعه بود، شیعه بودن مفهومى است پرمحتوا و مسئولیت ­های خطیری دارد که باید بدان عامل بود.

به گزارش پرس شیعه؛حضرت آیت الله مکارم شیرازی گفتند: بی شک بیشترین احادیث شیعه‏ که بالغ بر ده ها هزار حدیث مى‏ شود از پنجمین و ششمین امام، یعنى محمد بن على الباقر، و جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام نقل شده است،[۱] و این به خاطر آن‏ است که این بزرگواران در شرایطى از زمان و مکان بودند که فشار دشمنان و حکام بنى ‏امیه و بنى‏ عباس بر آنها کمتر بود، به همین دلیل توانستند احادیث زیادى که از رسول خدا صلى الله علیه و آله به وسیله پدران و اجدادشان به آنها رسیده بود، در تمام ابواب معارف و احکام فقه اسلام از خود به یادگار بگذارند[۲].

هر چند خلفاى جور تلاش مى‏ کردند مردم را از دانش اهل بیت علیهم السلام بى‏ بهره سازند و خلفاى اموى و عباسى با تنگناهایى که براى امامان اهل بیت علیهم السلام ایجاد مى­ کردند، فرصت کافى را براى ترویج دین و پرورش شاگردان این مکتب‏ به آنان نمى‏ دادند، اما در همان فرصت­ هاى به دست آمده به ویژه در عصر امام باقر و امام صادق علیهما السلام تعداد زیادى از طالبان دین و دانش از مکتب آن بزرگواران بهره ‏ها گرفته ‏اند.[۳]

باید اذعان نمود از آنجا که در اسلام افراد و جوامع انسانى باید از ارزش ­هاى اخلاقى الگو بگیرند و تابع آن باشند نه این که اخلاق‏ تابع خواست آنها باشد![۴] لذا انسان باید نظر کند که چه علمى را از چه منبعى دریافت مى‏ کند، همانگونه که از امام باقر علیه السلام در ذیل قول خداوند تعالى: «فلینظر الانسان الى طعامه»[۵]: «پس باید نظر کند انسان به سوى طعام خود» آمده است؛ «فلینظر الانسان الى علمه الذى یأخذه عن من یاخذه»[۶] «باید انسان نظر کند به علمى که اخذ مى‏ کند و متوجه باشد که از چه کسى دریافت مى ‏کند»، یعنى مراد از طعام، علم است که طعام روح مى‏باشد و این طعام جاى تأمل و دقت دارد که از چه کسى و چه منبعى دریافت مى‏ شود.[۷]

بدین ترتیب باید گفت بعد از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله، امامان‏ معصوم علیه السلام به گواهى روایات اخلاقى گسترده ‏اى که از آنان نقل شده، بزرگترین معلمان اخلاق‏ بودند؛ که در مکتب آنها مردان برجسته‏ اى که هر کدام از آنها یکى از معلمان عصر خود بودند، پرورش یافتند.[۸]

زندگانى پیشوایان معصوم علیه السلام و یاران با فضیلت آنان، گواه روشنى بر موقعیت اخلاقى و فضائل آنها مى باشد.[۹] به عنوان نمونه «حذیفه بن منصور» که از یاران امام باقر و امام صادق و امام کاظم علیهم السلام بود و درباره او گفته شده: «او علم را از این بزرگواران اخذ کرده و نبوغ خود را در مکارم اخلاق‏ و تهذیب نفس نشان داد.»[۱۰]

لذا مطابق حدیث شریفی که از امام باقر علیه السلام به صفات شیعیان اشاره نموده است خصوصیات اخلاقی هم چون تواضع در برابر مردم، خشوع در مقابل پروردگار ، بسیار به یاد خدا بودن، نماز و روزه را به موقع و با آدابش انجام دادن، نیکی به پدر و مادر، سرکشی کردن از همسایگان، راستی در سخن، تلاوت قرآن، دوری از غیبت و تهمت… به عنوان برخی از ویژگی­ های اخلاقی در میان شیعیان مورد توجه قرار گرفته است .[۱۱]

شفاعت اهل بیت علیهم السلام در گرو اقدام و عمل در «ورع»

گفتنی است در هیچ زمانى عوامل گناه به اندازه عصر حاضر نبوده است؛ در زمان ما شیاطین همه جا پراکنده اند، سایت­ ها، ماهواره­ ها، موبایل­ ها، کتاب­ ها، مجلاّت و… عوامل مخرب و غذاى شبهه ناک هم زیاد است، معاملات مشکوک، ربا، رشوه­ خواری­ ها و… و اسباب آلودگى به مال حرام هم زیاد است. در چنین شرایطى باید ایمان و تقوى قوى تر شود، مجالس تبلیغاتى قوى تر شود و باید از تمام عوامل بازدارنده و آنچه ممکن است مؤثّر واقع شود استفاده نمود.[۱۲]

حریز بن عبدالله از فضیل بن یسار نقل مى کند که امام باقر(علیه السلام) فرمود: اى فضیل سلام مرا به شیعیانم برسان و به آنها بگو که من مى گویم من نمى توانم از آنها در نزد خدا شفاعت کنم مگر با ورع، پس زبانتان را حفظ کنید و دستانتان را (از آزار دیگران) باز دارید و صابر باشید و نماز را بپا دارید زیرا خداوند با صابران است. [۱۳] ، [۱۴]

مطابق روایت ، امام باقر علیه السلام مى فرماید ما افرادى را شفاعت مى کنیم که با ورع باشند. اما به راستی ورع به چه معنى است؟.[۱۵]

در تشریح این مسأله باید گفت مقام ورع‏ از تقوا بالاتر است، چون ورع‏ بعد از کامل شدن تقواست. ‏[۱۶] ورع حقیقى آن است که انسان به مقامى برسد که گناه را ترک کند.[۱۷] برخى نسبت به رعایت مکروهات و مستحبات مقیدند ولى نسبت به ترک محرمات، مانند غیبت، حسد، ریاکارى و … بى‏ اعتنا هستند.[۱۸] گاهى یک نگاه آلوده و غلط سر از کفر و نابودى انسان درمى‏ آورد.[۱۹]

به تعبیر دیگر ورع‏ حالتى است که باعث بازداشتن از ارتکاب گناهان مى‏ شود،[۲۰] مى ‏توان این مسأله را به این صورت تشبیه کرد که جاده معصیت براى بعضى صاف و هموار است و بى‏ هیچ مانعى آن را طى مى کنند اما عده ‏اى در این مسیر با موانعى مواجه مى ‏شوند.[۲۱] مثلا سیم خاردار، دره، سنگلاخ و … مى‏ بینند که طى طریق را براى آنان دشوار مى‏ سازد و مانع سیر آنان مى‏ شود، ورع نیز نظیر همین موانع، آدمى را از گناه بازمى‏ دارد.[۲۲]

به عبارت دیگر، در جاده معصیت، خود را مواجه با موانع دیدن و نیرویى که انسان را به عقب مى ‏کشد. به این حالت، ورع و عدالت گفته مى شود.[۲۳]

در ادامه، آن حضرت ورع را در حفظ زبان و دست، صبر و نماز خلاصه می ­فرماید [۲۴] چرا که سخن از ورع بود و صبر و صلوت اشاره به نماز و روزه است چون هم روزه و هم نماز باز دارنده است که سپرى در مقابل آتش و گناه است.[۲۵]

متأسفانه بعضى براى خودشان مصونیت ­هاى خیالى قائلند و خیال مى کنند که همین که در مسلک شیعیان هستند و اظهار محبّت و دوستى مى کنند مصونیّت از عذاب دارند و ائمه علیهم السلام آنها را شفاعت مى کنند.[۲۶] لیکن امام باقر(علیه السلام) مى فرماید؛ درست است که ما از شما شفاعت مى کنیم و در مواقف در کنار شما هستیم ولى شرط آن ورع است.[۲۷]

هم چنین در روایت دیگر، امام محمد باقر علیه السلام به جابر مى‏ فرمایند:«اى جابر! محبت ما اهل‏بیت به تنهایى کافى نیست؛ به خدا قسم شیعه ما کسى است که تقوى و اطاعت داشته باشد». تا آنجا که مى‏ فرمایند: «به خدا قسم تنها با عمل و پرهیزکارى است که مى‏توان به ولایت ما رسید».[۲۸] ،[۲۹]

محبت؛ اساس و بنیاد دین

بی تردید اساس دین ، محبت است[۳۰]‏ زیرا انگیزه عمل به دستورات الهى، عشق و محبت به خداوند است.[۳۱]

گاه استدلال عقلى انگیزه انسان براى انجام کارى مى‏ شود؛ و گاه عشق و محبت، او را وادار به کارى مى‏ کند. آیا این دو انگیزه یکسان هستند؟[۳۲]

به عنوان نمونه خداوند براى بقاء نسل بشر علاقه ‏اى بین زن و مرد ایجاد کرد تا نسل بشر ادامه یابد؛ حال اگر قرار بود منطق و استدلال عقلى انگیزه انسان براى بقاء نسل باشد، مثل این که بگوید:«براى بقاء نسل باید ازدواج کرد و فرزندانى به وجود آورد و تمام زحمت ­ها و ناراحتی­ هاى آن را تحمل کرد» یا بگوید: «چون در پیرى و ناتوانى عصاى دستى لازم دارم و کسى را مى‏ خواهم که مرا کمک کند و حمایتم نماید، پس به­ ناچار باید ازدواج کنم و فرزندانى داشته باشم.» حال از هر ۱۰۰ نفر چند نفر حاضر به ازدواج و تحمل سختی­ ها و ناکامی ­ها و مشکلات فراوان زندگى مشترک و بچه دار شدن مى‏ شد؟ [۳۳]

لذا عشق و محبت و جاذبه غریزی، انسان­ ها را به سمت ازدواج با همه مشکلاتش سوق مى‏ دهد؛ به گونه ‏اى که آنها عاشقانه تمام سختی ­ها را به جان مى‏ خرند؛ بلکه تمام عمرشان را به پاى فرزندشان مى‏ ریزند تا نوزادشان کم‏کم بزرگ شود و راه رفتن بیاموزد، و سخن بگوید.[۳۴] آرى،انگیزه عشق و محبت این قدرت و قوت عجیب و خیره کننده را دارد.[۳۵]

اینگونه است که در روایت نورانی از امام باقر علیه السلام مى‏ خوانیم:«الدّین هو الحب و الحب هو الدّین»[۳۶]؛دین محبت است و محبت دین است.[۳۷]

در روایت فوق بر عشق و محبت تأکید شده، نه بر راه پرسنگلاخ برهان منطقى و استدلال­ هاى عقلى، تا آدمى زودتر به سر منزل مقصود برسد.[۳۸] اگر عاشق شدى خود به خود به سوى اطاعت الهى گام برمى ‏دارى، و مشکلات آن را به جان مى خرى. اگر عاشق امام زمان شدى اطاعت اوامرش و مبارزه با فساد و منکرات، کارى بس آسان خواهد بود. آرى، عشق و محبت کارها را سهل مى‏ کند.[۳۹] حال آیا دین و آئینى که انگیزه حرکت پیروانش محبت و عشق است، و تمام دینش را محبت و عشق معرفى مى‏ کند، آئین خشونت است؟!.[۴۰]

اظهار محبت؛ عامل کلیدی در ریزش گناهان

ابوعبیده از اصحاب امام باقر علیه السلام مى­ گوید: همراه امام باقر علیه السلام بودم و من (به جهت احترام) پیش از ایشان سوار شدم سپس ایشان سوار شدند زمانى که هم­ ردیف هم قرار گرفتیم حضرت سلام و احوالپرسى کرد همانند کسانى که تازه به هم مى رسند و در وقت پیاده شدن پیش از من پیاده شدند و وقتى من هم پیاده شدم و هر دو بر زمین قرار گرفتیم سلام و احوالپرسى کرد همانند کسانى که تازه به هم رسیده اند (راوى مى گوید من از این حرکت امام تعجّب کردم و) عرض کردم: یابن رسول الله کارى کردید که کسانى که پیش ما هستند چنین برنامه ­اى ندارند و اگر یک بار هم احوالپرسى کنند زیاد است حضرت فرمود: آیا نمى دانى مصافحه و دست دادن چقدر ثواب دارد وقتى دو فرد با ایمان با هم ملاقات مى کنند و یکى با دیگرى مصافحه مى کند گناهان آنان همانند برگ درختان مى ریزد تا زمانى که از هم جدا شوند.[۴۱]

با تأمل در این روایت باید اذعان کرد متأسفانه در عصر حاضر معمول نیست در مسافرت و هر لحظه با هم سلام و احوالپرسى کنیم لیکن امام در بیان اهمیت و تأکید بر اظهار محبت سه مرتبه کارى را انجام مى دهد، تا مردم حداقل یک بار آن را انجام دهند و فراموش نشود، نه آنکه ابوعبیده بگوید یک بار هم پیش ما زیاد است.[۴۲]

لذا باید دانست بر خلاف خشونت وهابى­ هاى سلفى که یک اقلیّت محدود هستند و جزء برنامه­ هاى اسلام نیستند، لیکن اسلام اصیل آیین محبّت و دوستى است،[۴۳] همچون صفاتى که امام باقر علیه السلام براى شیعیان بیان فرموده که شیعیان خشن نیستند، بلکه پرمحبت‏ و داراى لطافتند.[۴۴]

با این تفاسیر باید مدعی شد در هیچ مکتبى بر دوستى و محبّت تا این اندازه تأکید نشده است. این برنامه اسلام است که اگر آن را درست به جامعه خود و دنیا معرّفى کنیم، باعث پیشرفت ما خواهد بود.[۴۵]

برکات صله رحم و تبعات قطع رحم

در اسلام به مسأله صله رحم و قطع رحم اهمیّت زیادى داده شده است.[۴۶]از مجموع روایات استفاده مى شود از جمله گناهانى که در دنیا دامان انسان­ها را مى گیرد قطع رحم است و پاداش صله رحم هم در دنیا داده مى شود.[۴۷]لذا امام باقر علیه السلام مى فرماید: حضرت على علیه السلام فرمود؛ زمانى که قطع رحم کنید خداوند اشرار را مسلط بر اموالتان قرار مى دهد[۴۸]. و یا آن حضرت در فراز دیگر در حدیثى به میسّر فرمود: اى میسّر چند بار مرگ تو فرارسیده و خداوند اجل تو را به تأخیر انداخت براى این که صله رحم بجا آوردى و مشکلات آنان را حل کردى.[۴۹]

در تبیین این روایات باید گفت از یک سو اسلام طرفدار عواطف است، به خصوص در بین خانواده، فامیل و خویشاوندان باید عواطف بجوشد،[۵۰]در سوی دیگر اسلام مى خواهد با صلۀ رحم یک بیمه خانوادگى درست کند.[۵۱]بیمه به این معناست که مشکلات تقسیم بر عموم شود که اگر صله رحم درست انجام شود مشکلات تقسیم مى شود و هر کدام صله رحم بجا آورند، مشکلات حل مى شود؛ پس صله رحم یک نوع بیمه توأم با محبّت خانوادگى است و مشکلات عمومى از طریق این بیمه فامیلى حل مى شود و برنامه اى بسیار حساب شده است.[۵۲]

لیکن باید دانست ارحام درجاتى دارند مانند درجات ارث و هر چه نزدیک تر باشند پیوند باید محکم تر باشد و قطع رحم خطرش بیشتر است.[۵۳]بدین ترتیب صله رحم نیز در مورد خویشاوندان نسبى است چرا که رحم اشاره به نسبى ­هاست و داراى مراحلى است یک مرحله از آن دید و بازدید و مرحله دیگر شرکت در شادى ­ها و غم ­هاى آنان و مرحله دیگر عیادت از آنان است و مرحله دیگر کمک­ هاى مادّى و جسمى است.[۵۴] از این رو معنى ارتباط رسیدگى به مشکلات است نه صرفاً احوالپرسى و دید و بازدید، لذا صله رحم از بیمار صرفاً احوال­پرسى نیست بلکه اگر کمک مالى لازم دارد باید به او کمک کند.[۵۵]

متأسفانه هر چه دنیا رو به تمدن مادّى مى رود این امور و برنامه­ ها کمرنگ مى شود و گاه دو برادر به واسطه اختلاف مالى مثلاً بر سر ارث ده ­ها سال از هم قطع ارتباط مى ­کنند. این بلاى بزرگى است و تبعات بسیار مهمّى دارد.[۵۶]

لذا باید اعتراف نمود دنیاى امروز دنیاى مرگ عواطف است و در دنیاى مادّى جوان ها که بزرگ مى شوند ارتباط خانوادگى قطع مى شود و وقتى پدر و مادرها پیر شدند جایشان در سراى سالمندان است. بی تردید در دنیاى امروز حس و عاطفه از موارد نایاب و یا حدّاقل کمیاب است، به طورى که پدر و مادر بچّه­ ها را ترک مى کنند و بچّه­ ها هم پدر و مادر را رها مى کنند. وقتى پایه ­هاى ایمان از بین برود عواطف هم از بین مى رود.[۵۷] لذا بسیاری از والدین در سنین کهولت و پیری در جوامع غربى در خانه ­هاى سالمندان هستند. متأسّفانه در مورد جوامع غربى این آسیب ­ها بررسى نمى شود و فقط به صنایع و ثروت جامعه توجّه مى شود.[۵۸]

بنابراین رسالت همگان در جامعۀ اسلامی این است که ارزش­ هاى اسلامى همچون صله رحم را بها دهیم که سرمایه حقیقى نیز همین است.[۵۹]

ادخال سرور بر قلب مؤمن

یکى از مشکلات مردم که آنها را از کار باز مى دارد، حالات غم و اندوه و افسردگى است که براى همه پیش مى آید و عوامل مختلفى مانند مشکلات خانوادگى، اقتصادى، جسمى و … دارد. اگر عوامل غم و اندوه تشدید شود به افسردگى که نوعى بیمارى است، تبدیل مى شود. [۶۰]

لیکن در احادیث اسلامى در مورد لزوم ادخال‏ سرور در قلب مؤمنان به ‏طور خاص، یا انسان‏ها به‏ طور عام، روایات زیادى وارد شده است‏[۶۱] به نحوی که باب «استحباب ادخال‏ سرور (شاد نمودن دیگران)» از جمله ابواب معروف در آموزه­ های اهل بیت علیهم السلام است که روایات فراوانى را در بر گرفته است؛ از آن جمله است روایت معتبره امام باقر علیه السلام از رسول الله صلى الله علیه و آله که فرمود: «هر کسى مؤمنى را خوشحال کند مرا خوشحال کرده است و هر کسى مرا خوشحال‏ کند خداوند عزوجل را خوشحال نموده است»؛[۶۲] (من سر مؤمنا فقد سرنى ومن سرنى فقد سر الله‏).[۶۳]،[۶۴]

و در فراز دیگر کلام نورانی امام باقر علیه السلام که می­ فرماید؛ تبسّم المؤمن فى وجه أخیه حسنه و صرفه القذى عنه حسنه و ما عُبد الله بمثل إدخال السرور على المؤمن؛ تبسّم مؤمن به صورت برادر مؤمنش حسنه است و زدودن آنچه برچهره اوست حسنه است و هیچ عبادتى مانند ادخال سرور بر قلب مؤمن نیست.[۶۵]

لذا اگر مزاح در حد اعتدال و صرفاً براى ادخال‏ سرور و شادمانى در قلب مؤمن و رفع خستگى‏ ها و اندوه ‏ها باشد،[۶۶] و تمام جهات شرعى در آن رعایت گردد به یقین‏ مطلوب است و مورد رضاى خدا.[۶۷] زیرا ادخال‏ سرور در قلب انسان نه ‏تنها در سراى دیگر به یارى انسان مى‏ شتابد، بلکه در همین دنیا نیز مأموریت دارد که در مشکلات، او را یارى کند و مصائب و حوادث تلخ را به شدت از او دور سازد.[۶۸]

در کنار این مسأله، مقولۀ ایمان به خدا و توکّل به او، یکى از عوامل مهمّى است که جلوى افسردگى را مى گیرد، چرا که شخص با ایمان، خدا را کسى مى داند که مشکل ترین مشکل ­ها براى او آسان است، کسى که چنین فکر کند مأیوس نمى شود چون در هر قدمى فرجى است و خدا مى تواند همه چیز را دگرگون کند؛ حال اگر ضعیف النفس باشد با اندک مشکلى مأیوس و ناراحت مى شود، حال اگر مطابق روایت با لفظ یا با عمل او را خوشحال کند از هر عبادتى بالاتر است.[۶۹]

سخن آخر

در خاتمه شایسته است در این روایت تأمل نماییم؛ فردی به امام باقر علیه السلام عرض کرد: «الحمد لله شیعیان شما خیلى زیاد هستند» امام علیه السلام نگاه پرمعنایى به او کرد و فرمود: اینها که مى‏ گویى شیعیان ما هستند، آیا این کارها را انجام مى‏ دهند؟[۷۰] آیا ثروتمندان این افراد به حال فقراء و مستمندان خود توجهى دارند و به آنها رسیدگى مى‏ کنند؟ آیا بزرگان و نیکوکاران این افرادى که شما آنها را شیعه‏ مى‏ خوانید، خطاها و اشتباهات خطاکاران را مى‏ بخشند و آنها را مورد عفو و گذشت قرار مى‏ دهند، (یا آنها را چندین برابر مجازات مى ‏کنند و زجر مى‏ دهند!؟) آیا اینها مواسات دارند؟ خوشبختى‏ هاى خویش را بین همدیگر تقسیم مى‏ کنند (شادی­ هایشان را با هم قسمت نمایند)؟[۷۱]

آن مرد وقتى این ویژگی­ها را شنید شرمنده شد و پاسخ منفى داد. سپس حضرت فرمود: چنین افرادى شیعه نیستند؛ شیعه کسى است که آنچه را گفتم عمل کند.[۷۲]

آرى، شیعه باید راهب شب و شیر روز، انسانى هوشیار و فهمیده و زرنگ باشد، به فقراء و نیازمندان کمک کند و از خطاى خطاکاران درگذرد و دیگران را در شادی ­هاى خود سهیم کند.[۷۳]

چه خوب است که همه ما بدانیم تحت این نام مقدّس یعنى «شیعه اهل البیت علیهم السلام» چه مسئولیّت­هاى بزرگى بر عهده ما نهاده شده است، تنها به ادّعا نمى توان شیعه بود، تنها این که پدر و مادرم شیعه بوده من هم شیعه ام نمى توان شیعه بود، شیعه بودن مفهومى است پرمحتوا و مسئولیت ­های خطیری دارد که باید بدان عامل بود.[۷۴]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی

[۱] اعتقاد ما ؛ ص۱۲۱٫

[۲] همان؛ ص ۱۲۲٫

[۳] دائره المعارف فقه مقارن ؛ ج‏۱ ؛ ص۱۰۶٫

[۴] اخلاق در قرآن ؛ ج‏۱ ؛ ص۶۷٫

[۵] سوره عبس، آیه ۲۴٫

[۶] تفسیر البصائر، جلد ۵۲، صفحه ۳۵۵ نقل از اختصاص و کافى.

[۷] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقین) ؛ ج‏۱ ؛ ص۱۶۲٫

[۸] اخلاق در قرآن ؛ ج‏۱ ؛ ص۳۹٫

[۹] همان.

[۱۰] اخلاق در قرآن ؛ ج‏۱ ؛ ص۴۱

[۱۱] بیانات حضرت آیه ‌الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله) در دیدار فرماندهان ارشد نیروی انتظامی سراسر کشور؛ ۱۳۸۸/۱۰/۱۴٫

[۱۲] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ ۱۳۸۷/۰۸/۰۸٫

[۱۳] وسائل، ج ۸، ح ۲۲، باب ۱۱۹ از ابواب آداب العشره.

[۱۴] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم،۱۳۸۷/۰۸/۰۸٫

[۱۵] همان.

[۱۶] انوار هدایت، مجموعه مباحث اخلاقى ؛ ص۲۸۰٫

[۱۷] همان؛ ص ۲۸۱٫

[۱۸] همان.

[۱۹] همان.

[۲۰] انوار هدایت، مجموعه مباحث اخلاقى ؛ ص۲۹۷٫

[۲۱] همان ؛ ص۲۹۸٫

[۲۲] همان.

[۲۳] همان.

[۲۴] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛۱۳۸۷/۰۸/۰۸٫

[۲۵] همان.

[۲۶] همان.

[۲۷] همان.

[۲۸] اصول کافى، ج ۲، کتاب الایمان والکفر، باب الطاعه والتقوى، ح ۳٫

[۲۹] احکام عزادارى، ص: ۱۰٫

[۳۰] آیین رحمت ؛ ص۳۱٫

[۳۱] همان.

[۳۲] همان ؛ ص۳۲٫

[۳۳] همان.

[۳۴] همان؛ ص ۳۳٫

[۳۵] همان.

[۳۶] نورالثقلین، جلد ۵، صفحه ۲۸۵، حدیث ۴۹٫

[۳۷] آیین رحمت، ص: ۳۲

[۳۸] والاترین بندگان ؛ ص۲۸٫

[۳۹] همان.

[۴۰] همان.

[۴۱] وسائل، ج ۸، ح ۲، باب ۱۲۷ از ابواب آداب العشره.

[۴۲] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ ۱۳۸۸/۰۲/۰۹٫

[۴۳] همان.

[۴۴] مشکات هدایت ؛ ص۱۸٫

[۴۵] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ ۱۳۸۸/۰۲/۰۹٫

[۴۶] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛۱۸۹/۰۳/۰۵٫

[۴۷] همان.

[۴۸] وسائل، ج ۸، ح ۱ و ۲ باب ۱۴۹ از ابواب آداب العشره.

[۴۹] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛۱۳۸۱/۰۶/۲۷٫

[۵۰] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛۱۳۸۳/۱۰/۳۰٫

[۵۱] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم۱۳۸۹/۰۳/۰۵٫

[۵۲] همان.

[۵۳] همان.

[۵۴] همان.

[۵۵] همان.

[۵۶] همان.

[۵۷] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛۱۳۸۳/۱۰/۳۰٫

[۵۸] همان.

[۵۹] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛۱۳۸۹/۰۳/۰۵٫

[۶۰] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛۱۳۸۵/۰۹/۲۲٫

[۶۱] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج‏۱۴ ؛ ص۱۴۰٫

[۶۲] دائره المعارف فقه مقارن ؛ ج‏۲ ؛ ص۲۶۶٫

[۶۳] وسائل‏الشیعه، ج ۱۶، ص ۳۴۹، باب ۲۴، ح ۱، و کافى، ج ۲، ص ۷۸٫

[۶۴] دائره المعارف فقه مقارن، ج‏۲، ص: ۲۶۷٫

[۶۵] وسائل، ج ۸، ح ۲، باب ۸۴ از ابواب العشره.

[۶۶] اخلاق در قرآن ؛ ج‏۳ ؛ ص۱۶۹٫

[۶۷] همان؛ ص ۱۷۰٫

[۶۸] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج‏۱۴ ؛ ص۱۴۰٫

[۶۹] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛۱۳۸۵/۰۹/۲۲٫

[۷۰] آیات ولایت در قرآن ؛ ص۴۵۱٫

[۷۱]بحار الانوار، جلد ۷۱، صفحه ۳۱۳٫

[۷۲] آیات ولایت در قرآن، ص: ۴۵۲٫

[۷۳] همان.

[۷۴] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ ۱۳۸۱/۰۶/۲۱٫