آیت‌ الله مظاهری گفت: اعمال مستحب باید در زندگی سالک متجلی باشد تا سیر و سلوک او به شکوفایی برسد.

به گزارش پرس شیعه؛ به مناسبت فرارسیدن ماه رجب، نوشتاری از آیت‌ الله مظاهری، با موضوع مستحبّات و ارتباط عاطفی با خداوند در پی می آید. این نوشتار برگرفته از کتاب تقوا(دفتر سوّم سیروسلوک)، از تألیفات این مرجع تقلید است.

مستحبّات

تقوا، دارای دو رکن اساسی «اجتناب از محرّمات» و «انجام واجبات» است. «پرهیز از شبهات و مکروهات» نیز برای سالک، لازم و ضروری است و او را در پیکار با شیاطین انسی و جنّی برای اجتناب از گناهان، یاری می‌نماید. همچنین لازم است به این نکتۀ مهم توجّه شود که اهتمام به «انجام مستحبّات»، برای اهل معرفت، جزء لاینفکّ رکن «انجام واجبات»، در منزل تقواست. به تعبیر برتر، اعمال مستحب باید در زندگی سالک متجلّی باشد تا سیروسلوک او به شکوفایی برسد.

در واقع، انجام مستحبّات برای سیروسلوک، نظیر نمک برای غذا است و بدون اعمال استحبابی، سلوک معنوی انسان مثمر ثمر نبوده، او را به جایگاه مطلوبی نخواهد رسانید.

براساس روایت قرب نوافل، انجام واجبات، انسان را به کمال و قرب الهی می‌رساند، ولی آنچه در مسیر حرکت به سوی خدای متعال دست سالک را می‌گیرد و مسیر حرکت را برای او هموار کرده، موانع را از سر راه بر می‌دارد، نوافل و مستحبّات است: «وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَهِ» [۱]

انجام واجبات، لازم است و موجب صعود معنوی انسان می‌شود، امّا از آن جهت که وظیفۀ ابتدایی و همیشگی سالک است، به اندازۀ مستحبّات تأثیر و کارآیی ندارد. به عبارت رساتر، قرب الهی و نیل به درجات والای عرفانی، در انجام اعمال زائد بر وظیفه نهفته است.

این موضوع در عرف نیز مصداق دارد و به آسانی قابل پذیرش است؛ انجام کار مقرّر، توسّط یک اجیر یا کارگر، او را مستحقّ دریافت دستمزد معیّن می‌کند، امّا آنچه موجب تقرّب کارگر نزد کارفرما می‌شود، کار اضافه و مازاد بر تعهّد اوست که علاوه بر تقرّب، کارفرما را از نظر اخلاقی ملزم به پرداخت پاداش و تقدیر از کارگر می‌نماید.

بر این اساس، اهتمام به انجام مستحبّات، آدمی را به خداوند نزدیک‌تر کرده، محبّت باری تعالی را جلب می‌نماید. محبّت خداوند سبحان نیز اکسیری است که به طرز شگفت انگیزی انسان را به اهداف متعالی سلوک الی‌الله می‌رساند. چنان‌که در ادامۀ روایت قرب نوافل می‌خوانیم:

«وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَهِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ» [۲]

وقتی انسان از گناه و معصیت دوری کند و به انجام واجبات بپردازد و در انجام اعمال مستحب به خصوص نماز شب سعی و کوشش داشته باشد، نور خداوند در دل او متجلّی می‌شود و تمام وجودش، خدایی می‌گردد. اعضا و جوارح او به بارگاه قدس الهی متصل می‌شود و از آن بارگاه با عظمت نیرو و روشنایی می‌گیرد. چشم او به نور الهی روشن می‌شود و به اصطلاح، چشم خدایی پیدا می‌کند، گوش او با عالم ملکوت و با ملائکه ارتباط پیدا می‌کند و نجوای ملائکه که در طی مسیر حرکت به سوی خدا، به او دل تسلّی می‌دهند را می‌شنود. تنها کلامی که مورد رضای خدای متعال است بر زبان او جاری می‌شود و به غیر از حق، مطلبی نمی‌گوید. چشم، گوش، زبان، دست و همۀ اعضای بدن او خدایی می‌شود.

چنین کسی مستجاب‌الدّعوه می‌شود و هرچه از خدا بخواهد، برای او محقّق می‌گردد؛ زیرا محبوب خداوند است و معلوم است محبوب خداوند، از هر موهبتی از سوی حق تعالی برخوردار خواهد شد.

اگر دعا کند، دعایش مستجاب می‌شود و اگر سؤال کند، پاسخ می‌گیرد. قدرت او به قدرت خداوند متّصل می‌شود و ارادۀ او، الهی است و هر چه اراده کند، انجام خواهد داد: وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ یَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمینَ» [۳]

وقتی کسی به خداوند متّصل شود، نظیر چراغی می‌شود که به نیروگاه برق متّصل است و نور و روشنایی نیروگاه را منعکس می‌نماید.

«جابر جعفى» یکى از اصحاب امام باقر و امام صادق «سلام‌الله‌علیه» است که توانسته است با مراعات تقوا، در محضر اهل‌بیت «سلام‌الله‌علیهم» به چنین مقامی برسد. راوى مى‌گوید: جابر در کوفه گفت: آیا مى‌خواهى نزد امام باقر «سلام‌الله‌علیه» بروى؟ تعجّب کردم، گفتم: بله. او دستی بر چشمان من کشید در حالی که با سرعت باد در حرکت بودم. وقتی چشم‌ها را باز کردم، دیدم در کوچه‌هاى مدینه هستم! تعجب کردم و با خود گفتم که نکند سحر کرده باشد؟ کوفه کجا، اینجا کجا؟ خوب است که من به این دیوار میخى بکوبم و سال آینده که به حجّ مى‌آیم، ببینم این میخ هست یا نه! در این اندیشه بودم که جابر میخى به من داد و گفت: بکوب.

راوی مى‌گوید: خیلى ترسیده بودم. جابر گفت: این کار بنده به اجازۀ خداوند است. حال به نزد امام باقر «سلام‌الله‌علیه» می‌رویم. حرکت کردیم تا به منزل امام باقر «سلام‌الله‌علیه» رسیدیم. وقتی وارد شدم، دیدم جابر با امام% خلوت کرده است و امام با او سخن مى‌گفت. بعد بیرون آمدیم. جابر دید که خیلى درهم و گرفته‌ام، گفت: مى‌خواهى به کوفه بروى؟ گفتم: آرى. گفت: چشمانت را روى هم بگذار. پس، چشم‌ها را باز کردم، دیدم که در کوفه هستم. [۴]

این حکایت، قطع نظر از سند روایی آن و قطع‌ نظر از تجربه و تاریخ، ریشۀ قرآنى دارد. قرآن شریف راجع به «آصف بن برخیا» که یکى از شاگردان حضرت سلیمان «سلام‌الله‌علیه» است، مى‌فرماید: وقتى به حضرت سلیمان خبر دادند که بلقیس در یمن سلطنت مى‌کند و در حکومت او بت‌پرستى رواج دارد، آن پیامبر خدا فرمود: چه کسى می‌تواند تخت بلقیس را براى من بیاورد؟ قرآن مى‌فرماید: یکى از اطرافیانش گفت: به نصف روز مى‌توانم بیاورم. بعد مى‌فرماید: یکی دیگر از اصحاب ایشان(آصف بن برخیا) گفت: من تخت بلقیس را در کمتر از یک چشم به هم زدن می‌آورم؛ یعنی چشم‌هایت را ببند و باز کن، تخت حاضر مى‌شود: «قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُک» [۵]

حضرت سلیمان اجازه داد و آصف ‌بن برخیا در کمتر از یک چشم بر هم زدن، تخت بلقیس را حاضر کرد.

اگر انسان تقوا پیشه کند، با انجام واجبات و ترک محرّمات و دوری از شبهات و مکروهات و نیز با اهمیّت به مستحبّات، به چنین مقاماتی می‌رسد و چنین قدرتی از جانب پروردگار متعال پیدا می‌کند.

خداوند متعال در حدیث قدسی می‌فرماید: اگر بنده، مرا اطاعت کند، می‌تواند کارهای خدایی بکند:

«یَا ابْنَ آدَمَ أَنَا حَیٌّ لَا أَمُوتُ أَطِعْنِ فِیمَا أَمَرْتُکَ‌ حَتَّی أَجْعَلَکَ حَیّاً لَا تَمُوتُ یَا ابْنَ آدَمَ أَنَا أَقُولُ لِلشَّیْ‌ءِ کُنْ فَیَکُونُ أَطِعْنِی فِیمَا أَمَرْتُکَ‌ أَجْعَلْکَ تَقُولُ لِلشَّیْ‌ءِ کُنْ فَیَکُونُ» [۶]

تصور نکنید این مطالب بعید است، در همۀ اعصار چنین افرادی وجود داشته و دارند؛ کسانی که به واسطۀ نوافل و مستحبّات، به واسطۀ گره‌گشایی از مشکلات خلق خدا و رسیدگی به همنوعان، به مقامات بلندی رسیده‌اند، از این خرق عادت‌ها فراوان دارند، امّا خرق عادت در زندگی آنان بروز و ظهور ندارد و قدرت الهی خویش را مخفی نگاه می‌دارند.

هرکه را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند

معنای نافله

اوّلین معنایی که از واژۀ «نافله» در روایت قرب نوافل برداشت می‌شود، نماز نافله است. امّا باید دانست که واژۀ «نافله»، منحصر به این معنا نیست وکلیّۀ مستحبّات و اعمال استحبابی نظیر انس با قرآن، نماز شب، مداومت به ذکر و خدمت به خلق خدا را شامل می‌شود.

سالکان الی‌الله برای انجام مستحبّات، اهمیّت ویژه‌ای قائل‌اند و امکان ندارد اعمال مستحب در زندگی و برنامۀ روزانۀ آنان وجود نداشته باشد و چنانچه نتوانند به بعضی از مستحبّات به صورت همیشگی عمل نمایند، دست‌کم گاهی به انجام آن می‌پردازند که از آن عمل، اعراض نکرده باشند.

از منظر فقه، اعراض و روی‌گردانی از مستحبّات خالی از اشکال نیست؛ بنابراین کسی که به طور کلّی از اعمالی نظیر نماز جماعت یا انس با قرآن اعراض دارد یا هیچ‌گاه نماز شب نمی‌خواند، در شمار متّقین به حساب نمی‌آید.

اگر سالک، بر انجام مستحبّات مداومت ورزد، به تدریج به جایگاهی می‌رسد که انجام مستحبّات نیز نظیر انجام واجبات، برای او ملکه می‌شود و خود‌به‌خود و به‌صورت ناخودآگاه اعمال مستحب را انجام می‌دهد.

کسی که خواندن نماز شب را برنامۀ ثابت شبانگاهی خود قرار دهد و هر شب سعی کند یک ساعت قبل از اذان صبح بیدار شود و به راز و نیاز با معبود خویش بپردازد، پس از مدّتی به جایگاهی می‌رسد که نیاز نیست نگران بیداری در دل شب باشد، بلکه خود‌به‌خود بیدار می‌شود. حتّی برخی از اولیای الهی به مقامی می‌رسند که ملائکه و اهل عالم ملکوت، آنان را برای نماز شب بیدار می‌کنند.

مرحوم آیت‌الله آشیخ عبّاس تهرانی[۷] می‌فرمود: در زمان طلبگی، اهل ملکوت مرا برای نماز شب بیدار می‌کردند؛ امّا نحوۀ صدا زدن آنان در شب‌های مختلف، متفاوت بود. گاهی با احترام کامل می‌گفتند: «آقا پاشو»، گاهی اسم من را صدا می‌زدند، گاهی نیز با عباراتی معمولی و بدون احترام بیدارم می‌کردند. آن عالم بزرگوار می‌گفت: دریافتم که علّت تفاوت در نحوۀ بیدار کردن من، اعمال روزِ من است؛ اگر در روز، ارتباط عاطفی با خداوند سبحان داشتم و به خوبی مراعات تقوا را می‌کردم، در عالَم ملکوت، «آقا» بودم و روزهایی که غفلت می‌کردم، حرمتی در بین ملکوتیان نداشتم.

در روایات داریم، کسی که از دنیا می‌رود، ملائکه، او را به پیشگاه خداوند متعال می‌برند و پس از آن، به جایگاهی که در قیامت برای خود تهیه کرده است، برمی‌گردانند. نحوۀ استقبال ملائکه از آنها، ارتباط مستقیم با نحوۀ عملکرد آنان در دنیا دارد. اگر اهل تقوا بوده‌اند، نزد ملائکه «آقا» و مورد احترام هستند تا محضر مقدّس خداوند برسند.

برقراری ارتباط عاطفی با خداوند

یکی از عوامل مهم و تأثیرگذار در تقرّب و نزدیکی بنده به پروردگار، برقراری ارتباط عاطفی با حق‌تعالی است. [۸] بدیهی است کسی که می‌خواهد به سوی محبوب خود حرکت کند و به لقای او نائل آید، باید با آن محبوب رابطۀ عاطفی داشته باشد. سالک الی‌الله نیز باید در مقابل خدای خود تضرّع و زاری داشته باشد، در پیشگاه او اظهار قصور و تقصیر کند و در نهایت مانند عبد در مقابل مولا، با حالت شرمساری و سرافکندگی، در مقابل خدا احساس ذلّت داشته باشد. امیرالمؤمنین «سلام‌الله‌علیه» در دعای کمیل نحوۀ برقراری ارتباط عاطفی با خداوند و در واقع، راه معاشقه با حق‌تعالی را به بندگان آموخته‌اند: «وَ قَدْ أَتَیْتُکَ یَا إِلَهِی بَعْدَ تَقْصِیرِی وَ إِسْرَافِی عَلَى نَفْسِی مُعْتَذِراً نَادِماً مُنْکَسِراً مُسْتَقِیلًا مُسْتَغْفِراً مُنِیباً مُقِرّاً مُذْعِناً مُعْتَرِفاً» [۹]

در آن دعای شریف خطاب به خداوند تعالی عرض می‌‌کنیم: اى خداى من! حقیقتاً به سوى تو آمدم، در حالى که در حقّ تو کوتاهى و در حق خودم ظلم نموده‌ام، عذرخواهانه، پشیمان و شکسته خاطر آمده‌ام. در حالى که از کردار خود دست برداشته‌ام و به سوى تو بازگشته‌ام، با طلب آمرزش و عفو و بخشش و با آه و زارى آمدم و در حالى که مى‌دانم گناهکارم، نسبت به گناهان خود اقرار و اعتراف دارم.

پیغمبر اکرم «صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» به رابطۀ عاطفی با پروردگار خویش بسیار اهمیّت می‌دادند و با سوز و گداز شگفت‌آور و گریه‌های خاصّی، سر روی خاک می‌گذاشتند و می‌فرمودند: خدایا مرا یک لحظه به خودم وامگذار: «اللَّهُمَّ وَ لَا تَکِلْنِی إِلَى نَفْسِی طَرْفَهَ عَیْنٍ أَبَداً» [۱۰]

امیرالمؤمنین «سلام‌الله‌علیه»، شب‌ها چندین مرتبه مدهوش می‌شدند و در مناجات با حق تعالی از خود بی‌خود می‌گشتند و می‌فرمودند: «آهِ مِنْ قِلَّهِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِیقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِیمِ الْمَوْرِد» [۱۱]

دست‌یابی به محّبت خدای تعالی کار مشکلی است، امّا رابطۀ عاطفی با او، کم‌کم باعث جذب محبّت حق تعالی به طور ناخودآگاه می‌شود. به عبارت دیگر، رابطۀ عاطفی، محبّت خدا را می‌آورد و وقتی که محبّت خدا آمد، معنا ندارد بنده در نیمۀ شب خواب بماند و در آن هنگام، نشاط و حال خاصّی به او دست می‌دهد و با محبوب خود مناجات می‌کند.

رابطۀ عاطفی بنده با خداوند، محبّت شدیدی در دل او ایجاد می‌کند و حالتی برای او پدید می‌آورد که به راستی عاشق خداوند می‌شود، به گونه‌ای که شنیدن یا گفتن «یا الله»، او را منقلب و دگرگون می‌سازد. در دعای ابوحمزۀ ثمالی، همان اوّل دعا، می‌گوییم: «ربّ، ربّ، ربّ» تا نفس قطع شود. یعنی در هر مرتبه گفتن «رب»، نشاط زایدالوصفی برای انسان پیدا می‌شود و بدین طریق با خدای خویش معاشقه و مکالمه می‌کند.

چنین بنده‌ای به جایگاهی می‌رسد که وقتی می‌گوید «یاربّ، یاربّ، یاربّ»، نه با گوش ظاهر، بلکه با گوش دل می‌شنود که خداوند می‌گوید: «بنده‌ام، بنده‌ام، بنده‌ام: لبّیک، لبّیک، لبّیک».

به فرمودۀ‌ قرآن کریم، «مقام محمود» مرهون همین رابطۀ‌ عاطفی با خداست: «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلهً لَکَ عَسى‌ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً» [۱۲]

مقام محمود یعنی مقام عبودیت؛ یعنی مقامی که در روز قیامت یا در همین دنیا، دیگران غبطۀ‌ آن مقام را می‌خورند. رسیدن به این مقام خیلی ثواب دارد، امّا معلوم است که سالک الی‌الله برای ثواب و پاداش، با خدای خود ارتباط عاطفی برقرار نمی‌کند، بلکه به دنبال معنویّت و کاربرد آن در سیروسلوک است و بالاترینِ لذّات را از رابطه با حق‌تعالی می‌برد. قرآن شریف می‌فرماید: «تَتَجافى‌ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ، فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ» [۱۳]

یعنی نمی‌دانی در دل شب برای اهل معرفت چه لذّتی است! این لذّت مربوط به آخرت نیست، لذّات آخرت بالاتر از آن است که وصف شود. پس آن لذّت، لذّت رابطۀ‌ عاطفی و صمیمانه با خداوند مهربان در همین دنیاست. مناجات اهل دل در دل شب، آنان را مدهوش می‌کند؛ بعضی اوقات حالت خشیت برای آنان پدید می‌آورد و در برخی موارد، حالت رحمت و در هر دو صورت آنان را در دل شب مدهوش می‌کند. وقتی چنین شد، هیچ توجّهی به هیچ‌کس و هیچ‌جا ندارند، به جز معاشقه و مکالمه با خداوند منّان؛ یعنی همان رابطۀ‌ عاطفی؛ یعنی همان که قرآن کریم می‌فرماید: «تتَجافى‌ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً»؛ گاهی ظهور حقیقت در دل این افراد با خشیت است و گاهی با طمع، امیدواری و رحمت، و در هر دو حالت، خشیت و رحمت را دارند و هیچ کدام این حالات نیز بر دیگری برتری ندارد: «یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً».

افزون بر این، ارتباط عاطفی بنده با خداوند در دنیا، ذخیرۀ آخرت او می‌شود و علاوه بر اینکه موجب برخورداری انسان از مقام محمود است، یکی از اسباب آمرزش خواهد بود و موجب غفران لغزش‌های انسان متّقی از جانب خداوند تعالی می‌گردد. مرحوم شیخ بهایی «رحمت‌الله‌علیه» در اربعین حدیث خود، در ذیل یکی از احادیث، روایتی نقل می‌کند که طبق آن، در قیامت، زبان آدمی قفل و دهان او مهر می‌شود و قادر به سخن‌پردازی نیست و هریک از اعضای بدن بر معصیتی که مرتکب شده‌اند گواهی می‌دهند، [۱۴] آنگاه یکی از مژه‌های چشم او به پرواز درمی‌آید و برای ادای شهادت از پروردگار متعال اذن می‌طلبد. پس، از جانب حق‌تعالی اذن حاصل می‌شود و پروردگار متعال می‌فرماید: ای موی چشم بندۀ‌ من سخن بگو و آنچه از او دیده‌ای حجّت او ساز. سپس آن مژه بر گریۀ‌ فراوان صاحب خود از خوف خدای تعالی گواهی می‌دهد. آنگاه به مجرّد شهادت مژه، دریای رحمت الهی به جوش می‌آید و از تقصیرها و لغزش‌های او می‌گذرد و او را می‌بخشد و آن بنده در اثر عفو و رحمت حق‌تعالی، آزاد می‌شود. پس، منادی در عرصۀ محشر ندا می‌دهد: «هَذَا عَتِیقُ اللَّهِ بِشَعْرَهٍ»، یعنی: «این است آزاد کردۀ خداوند به مویی».[۱۵]

………………………………………….

پانوشتها؛

[۱] . الکافی، ج ۲، ص ۳۵۲

[۲] . الکافی، ج ۲، ص ۳۵۳-۳۵۲: «و به‌درستى که به‌وسیله مستحبّات به‌من تقرّب جوید تا آنجا که من دوستش دارم، و چون دوستش دارم آنگاه گوش او شوم که بدان بشنود، و چشمش شوم که بدان ببیند، و زبانش گردم که بدان بگوید، و دستش شوم که بدان برگیرد، اگر بخواندم اجابتش کنم، و اگر خواهشى از من کند به او بدهم.»

[۳] . التکویر، ۲۹: «و نمى‌خواهید مگر آنکه خداى، پروردگار جهانیان، بخواهد.»

[۴] . ر. ک: رجال الکشی، ص ۱۹۷.

[۵] . النمل، ۴۰: «کسى که نزد او دانشى از کتاب [الهى] بود، گفت: من آن را پیش از آنکه چشم خود را بر هم زنى برایت مى‌آورم.»

[۶] . ارشادالقلوب، ج ۱، ص ۷۵.

[۷] . آیت‌الله آشیخ عباس تهرانی) (۱۳۰۹-۱۳۸۵ ق) از علمای وارستۀ نجف و قم و از اساتید مبرّز اخلاق.

[۸] . ر. ک: ارتباط عاطفی با خداوند.

[۹] . إقبال الأعمال، ج ‌۲، ص ۷۰۷: «ای خداى من اینک پس از کوتاهى در عبادت و زیاده‌روى در خواهش‌هاى نفس، عذرخواه، پشیمان، شکسته‌دل، جویاى گذشت، طالب آمرزش، بازگشت‌کنان با حالت اقرار و اذعان و اعتراف به گناه، به درگاه تو آمده‌ام.»

[۱۰] . تفسیرالقمی، ج ۲، ص ۷۴.

[۱۱] . نهج البلاغه، حکمت ۷۷.

[۱۲] . الاسراء، ۷۹: «و پاسى از شب را زنده بدار، تا براى تو [به منزلۀ‌] نافله‌اى باشد، امید که پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند.»

[۱۳] . السجده، ۱۶‌‌ و ۱۷: «پهلوهایشان از خوابگاه‌ها جدا مى‌گردد [و] پروردگارشان را از روى بیم و طمع مى‌خوانند و از آنچه روزیشان داده‌ایم، انفاق مى‌کنند. هیچ کس نمى‌داند چه چیز از آنچه روشنى‌بخش دیدگان است به [پاداش] آنچه انجام مى‌دادند براى آنان پنهان شده است.»

[۱۴] . چنان‌که قرآن کریم در سورۀ یس، آیه ۶۵ می‌فرماید: ]الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلى‌ أَفْواهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنا أَیْدیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ [امروز بر دهان‌هاى آنان مُهر مى‌نهیم، و دست‌هایشان با ما سخن مى‌گویند، و پاهایشان بدانچه فراهم مى‌ساختند گواهى مى‌دهند.»

[۱۵] . اربعین(شیخ بهایی)، ص ۱۴۰؛ منهاج النجاح فی ترجمه مفتاح الفلاح، ص ۴۹.