عربستان چگونه توانست اینقدر آرام و زیرپوستی از این خط قرمز عبور کند بدون اینکه کوچکترین حساسیتی در میان عربها برانگیزد.

به گزارش پرس شیعه؛ در مقاله ای به قلم اسراء الفاس با عنوان : تیران و صنافیر: گذرگاه عبور به سمت رژیم صهیونیستی در سایت المنار آمده است: کنفرانس سران “فاس” ( شهری درکشور مغرب) اولین گام عملی عربستان برای حرکت کامل به سمت رژیم اسرائیل بوده است. این کشور طی بیست و پنج سال گذشته، این حرکت را به طور کاملا آرام و نامحسوس ادامه داده و در نهایت با معرفی خود به عنوان طرف چهارم توافق “کمپ دیوید”، – که در اواخر دهه هفتاد عبور از خط قرمز عرب معرفی شد – کار را تمام کرد.
حال سئوال این است که عربستان چگونه توانست اینقدر آرام و زیرپوستی از این خط قرمز عبور کند بدون اینکه کوچکترین حساسیتی در میان عربها برانگیزد.
کنفرانس سران فاس را می توان اولین اقدام فراگیرعربها در زمینه به رسمیت شناختن رژیم “اسرائیل” با چراغ سبز عربستان دانست. از کنفرانس اول فاس در سال ۱۹۸۱ تا کنفرانس دوم آن در سال ۱۹۸۲ فقط یک سال طول کشید تا ولیعهد وقت عربستان، فهد بن عبدالعزیز توانست سوریه، عراق، لیبی، الجزایر و سازمان آزادیبخش فلسطین را متقاعد به پذیرش طرحی کند که گمان می کرد ذره ای از حقوق عربها در آن پایمال نشده است. عربستان در آن زمان در کنفرانس سران فاس در ازای تأسیس کشور فلسطین به پایتختی قدس شرقی، به طور ضمنی رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناخت و اعلام کرد که تمام کشورهای منطقه حق دارند در کمال صلح و آرامش در کنار هم زندگی کنند… اما دیری نگذشت رژیم صهیونیستی با حمله به لبنان پاسخ طرح دوستی عربستان را داد.
بیست سال پس از اولین گام، ولی عهد وقت عربستان یعنی عبدالله بن عبدالعزیز در کنفرانس سران عرب که در ۱۷ فوریه ۲۰۰۲ در بیروت برگزار شد، گام دوم این کشور را به سمت رژیم اشغالگر برداشت. در این کنفرانس عربستان طرحی را ارائه کرد که به موجب آن در مقابل تأسیس حکومت رسمی فلسطین در مرزهای ۱۹۶۷ و بازگشت آوارگان و خروج اشغالگران از ارتفاعات جولان، رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناخته و روابط عادی را با آن برقرار می کرد. اما این طرح در داخل رژیم مورد استقبال قرار نگرفت.
مرکز مطالعات استراتژیک “بگین – سادات” با انتشار گزارشی در دسامبر ۲۰۱۳ از طرح موسوم به “همکاری آرام” بین دو طرف خبر داد. این مرکز در گزارش یادشده از دیدارهای سری و محرمانه بین دو طرف در سالهای ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ به هدف احیای طرح عربستان و چگونگی قبولاندن آن به طرف اسرائیلی پرده برداشت. حاصل این دیدارها در سال ۲۰۰۸ طرحی بود که اولمرت، نخست وزیر اسبق رژیم صهیونیستی ارائه کرد. طبق این طرح سعودیها هم در کمیته رهبران دینی برای اداره مراکز و اماکن مقدس در قدس اشغال شده، شرکت داده می شدند.
ساندی تایمز روایتهای متعددی را درباره همکاری دفاعی عربستان – اسرائیل منتشر کرده است که همگی برگرفته از اظهارات مقام ها و مسئولان ناشناس اسرائیلی هستند. مبنای این همکاری دیدگاه مشترک دو طرف در خصوص مقابله با آنچه که “خطر ایران” می نامیدند، بود. اخبار روابط پنهانی دو طرف اغلب از طریق منابع “اسرائیلی” به بیرون درز داده می شد. این امر مرکز مطالعات بگین را بر آن داشت با صدور توصیه ای اعلام کند که از نظر این رژیم، ارزش دیپلماسی علنی و عملیات روانی افشای ملاقاتهای صورت گرفته با سعودیها ناچیز بوده و تأثیر معکوس دارد. این مرکز به سران این رژیم توصیه کرده بود که با توجه به احتمال جازدن سعودیها، این دیدارها و مناسبات باید کاملا مخفی بمانند.
این مرکز صهیونیستها در آن سال توانست اصرار شدید سعودیها در آن مقطع زمانی بر مخفی ماندن روابط موجود را توجیه کند؛ عربستان خود را نماینده رده اول مسلمانان می دانست لذا مجبور بود به هر ترتیب وجهه خود را در میان مسلمانان – که به هیچ وجه با طرح “دولت اسرائیل” کنار نمی آمدند – حفظ کند. خاندان حاکم آل سعود از یک سو تلاش می کردند کنترل منطقه را که به قول خودشان در معرض خطر نفوذ ایران ونیروهای مقاومت بود، حفظ کنند و از سوی دیگر باید به هر قیمتی که شده “مشروعیتی” را که در صورت قرار گرفتن در کنار “اسرائیل” از دست می رفت، حفظ می کردند.

۵جلسه سری عربستان و اسراییل علیه ایران
ظرف ۱۷ ماه گذشته از دسامبر ۲۰۱۴ تا مه ۲۰۱۵ عربستان و رژیم صهیونیستی، به منظور ایجاد هماهنگی برای مقابله با ایران، پنج بار جلسه سری تشکیل داده اند. نماینده عربستان در این جلسات، انور ماجد عشقی، افسر بازنشسته سازمان جاسوسی عربستان بوده است که بازوی راست بندر بن سلطان به حساب می آمد و نماینده رژیم صهیونیستی نیز، “دوری گلد”، سفیر سابق این رژیم در سازمان ملل بود.
در ژوئن ۲۰۱۵، عشقی در حاشیه سمینار یک سخنرانی که از سوی شورای روابط خارجی امریکا در واشنگتن برگزار شده بود، به صراحت خواستار صلح بین اعراب و رژیم صهیونیستی و تغییر نظام سیاسی در ایران و تأسیس ارتش عربی با حمایت و تأیید امریکا و اروپا برای حمایت از کشورهای عربی شد.
موضعگیریهای این سعودی، جنجال گسترده ای را در روزنامه های عربی به دنبال داشت و در شرایطی که مقامات عربستان در قبال اظهارات عشقی، سکوت اختیار کرده بودند، وی به طور علنی در رسانه ها به تعریف و تمجید از نتانیاهو به عنوان “مرد قوی و عقل گرا” پرداخت.

علنی شدن روابط
در سفر اخیر پادشاه عربستان به مصر، دو طرف بیش از ۲۰ توافقنامه امضا کردند یکی از این توافقنامه ها طرح تأسیس پلی بین دو کشور بود. همچنین با ترسیم خطوط دریایی بین عربستان و مصر، دو جزیره تیران و صنافیر ضمیمه خاک سعودی ها شد. عادل الجبیر، وزیر خارجه عربستان در گفتگوی یکشنبه شب ۱۱ آوریل خود با شبکه سی.بی.سی مصر، سعی کرد مردم را متقاعد کند که توافق بین طرفین بر سر این دو جزیره یا حتی طرح ساخت پل بین دو کشور که قبلا با مخالفت رژیم صهیونیستی رو به رو شده بود، هیچ ارتباطی به مناسبات بین عربستان و “اسرائیل” ندارد.
اما دیری نگذشت که موشه یعلون، وزیر جنگ رژیم صهیونیستی، با تکذیب اظهارات الجبیر فاش کرد که این رژیم سندی را در دست دارد که در آن عربستان متعهد شده است که به توافقهای صورت گرفته بین مصر و رژیم اشغالگر در توافقنامه کمپ دیوید پایبند بماند. وی تأکید کرد که طرح ساخت پل، قبلا به منظور تعیین موضع به اطلاع تل آویو رسیده و مورد موافقت قرار گرفته است.
در بند دوم از ماده پنج قرارداد کمپ دیوید آمده است: دو طرف، تنگه تیران و خلیج عقبه را گذرگاه آبی بین المللی می دانند که استفاده از آن برای همه کشورها بی هیچ مانع و قید و بندی آزاد است. همچنین دو طرف حق طرف مقابل را در دریانوردی و استفاده از حریم هوایی تنگه تیران و خلیج عقبه را برای رفت و برگشت محترم می دانند.
پذیرش این بند از سوی عربستان، به این معناست که این کشور عملا به عنوان طرف چهارم، به این توافقنامه پیوسته است. آنهم در حالی که این توافقنامه اولین شکاف در مواضع رسمی عربها در خصوص به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی است کما این که هماهنگی مشترکی را بین دو طرف ایجاد می کند. کاملا روشن است که روابط بین تل آویو و ریاض خیلی سریعتر از آنکه خوشبین ترین کارشناسان پیش بینی کرده بودند، پیش می رود. اکنون دیگر بحث از روابط بین دو طرف به افشاگری فلان و بهمان روزنامه یا عکسی که در گوشه و کنار گرفته می شود منحصر نمی شود. بلکه این بار موضوع روابط بین دو طرف به مراکز سیاستگذاری رسیده و تبدیل به یک بازی رسوا شده است.
نکته قابل توجه این است که موضوع انضمام این دو جزیره به عربستان، تنها پس از امضای توافقنامه به اطلاع مردم رسید. البته روزنامه صهیونیستی هاارتص هم فاش کرده بود که نخست وزیر این رژیم موضوع این طرح را دو هفته پیش، در جلسه کوچک امور امنیتی و سیاسی هیئت دولت، مطرح کرده بود.
این دو جزیره بهانه ای شد برای اقدام علنی در زمینه به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی و برقراری روابط طبیعی با آن. رسانه های سعودی هم به منظور خفه کردن صدای معترضان به عادی سازی روابط کشورشان با رژیم اسرائیل، موضوع “بازپس گیری امانت” و منافع اقتصادی حاصل از احداث پل بین اسیا و افریقا و در نهایت راه نجاتی برای دو کشور که دستخوش بحران اقتصادی هستند را با آب و تاب به خورد مردم دادند.
به واقع از انضمام تیران و صنافیر به عربستان، چه چیزی عاید این کشور می شود؟
می توان گفت پولهای میلیاردی عربستان که به موجب این توافقنامه ها هزینه شده اند دو هدف را تا به امروز تحقق بخشیده اند:
– ثابت کردند که تیران و صنافیر متعلق به عربستان هستند، البته بدیهی است که این جابجایی فقط بر روی کاغذ است و در عالم واقع هیچ چیزی تغییر نکرده و عربستان متعهد شده است که به توافق کمپ دیوید پایبند باشد.
– حاصل دیگراین که عربستان رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناخت و راه را برای عادی سازی علنی روابط بین دو طرف باز کرد.
دستاوردهای عربستان در این معامله چندان برای توده مردم عرب شوک آور نبود چرا که زبان حال سردمدارانشان می گوید که از سال ۱۹۸۱ مشغول کندن تونلی برای عبور از دریای سرخ به سمت “اسرائیل” هستند.