آیت الله رمضانی گفت: یکی از بزرگترین و مهمترین مشکلات جدّی در حیات پیامبران الهی، مواجهه معاندانه مستکبران آن زمانه با ایشان بوده است.

به گزارش پرس شیعه، متن زیر مشروح خطبه های نماز جمعه این هفته هامبورگ به امامت آیت الله رمضانی است که در ادامه می خوانید؛

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربّ العالمین و الحمد لله الذی لا مُضادّ له فی مُلکه و لا مُنازِعَ لَهُ فی أمره. الحمدالله الذی لا شریک لَهُ فی خلقه ولا شبیه لَهُ فی عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سیدّنا ونبیّنا محمّد صلّی الله علیه وعلی آله الطاهرین واصحابه المنتجبین.

عبادالله ! أُوصیکم و نفسی بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

یکی از بزرگترین و مهمترین مشکلات جدّی در حیات پیامبران الهی، مواجهه معاندانه مستکبران آن زمانه با ایشان بوده است. به گونه ای که گاهی این دشمنی به مرحله ای می رسید که هرگاه معجزه ای را از سوی آن بزرگواران مشاهده می کردند، به جای آنکه به خود آمده و ایمان آورند، مسیر انکار و تکذیب را ـ به خاطر صفت رذیلۀ تکبر و خوی استکبارـ دنبال می کردند، و به هیچ شکلی خود را در مسیر حق قرار نمی دادند. به همین جهت قرآن کریم ضمن اشاره به یک اصل کلی دربارۀ متکبران، در خصوص لجاجت و انحراف آنان می فرماید: «سَأَصْرِفُ عَنْ آیاتِیَ الَّذینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَهٍ لا یُؤْمِنُوا بِها وَ إِنْ یَرَوْا سَبیلَ الرُّشْدِ لا یَتَّخِذُوهُ سَبیلاً وَ إِنْ یَرَوْا سَبیلَ الغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبیلاً ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ کانُوا عَنْها غافِلین‏؛ بزودی کسانی را که در روی زمین بناحق تکبّر می‏ ورزند، از (ایمان به) آیات خود، منصرف می ‏سازم! آنها چنانند که اگر هر آیه و نشانه ‏ای را ببینند، به آن ایمان نمی ‏آورند؛ اگر راه هدایت را ببینند، آن را راه خود انتخاب نمی ‏کنند؛ و اگر طریق گمراهی را ببینند، آن را راه خود انتخاب می‏ کنند! (همه اینها) بخاطر آن است که آیات ما را تکذیب کردند، و از آن غافل بودند!».[۱]

آثار تکبر از منظر قرآن کریم

آیه شریفه مزبور به یکی از مهمترین و خطرناکترین آثار تکبر اشاره نموده است، بدین بیان که این افراد هر آیه و نشانه ای را که از حق تعالی ببینند، به آن ایمان نیاورده و به عکس اگر راه ضلالت و گمراهی را مشاهده کنند فوراً به آن متمایل می شوند. چرا که این نشانه در دوران پیامبران الهی، از سوی متکبرین آن زمان وجود داشته است که به برخی از آن موارد اشاره می شود:

۱ـ در زمان حضرت هود(ع) مهمترین عامل اصلی بدبختی «قوم عاد» همان استکبار بوده که خدای تعالی در قرآن کریم در این باره می فرماید: «فَأَمَّا عادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ قالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّهً أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذی خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّهً وَ کانُوا بِآیاتِنا یَجْحَدُون‏؛ امّا قوم عاد بناحق در زمین تکبّر ورزیدند و گفتند: چه کسی از ما نیرومندتر است؟! آیا نمی ‏دانستند خداوندی که آنان را آفریده از آنها قویتر است؟ و (به خاطر این پندار) پیوسته آیات ما را انکار می‏ کردند».[۲] به همین جهت خدای تعالی در آیه بعد[۳] از چگونگی عذاب این قوم ـ به خاطر سرکشی آنان ـ سخن به میان آورده است، و این قوم متکبر لجوج را با تندبادی شدید و ترسناک مجازات نموده و کیفر می نماید.

۲ـ قرآن کریم دربارۀ قوم شعیب نیز به عنوان یک قوم مستکبر یاد نموده و می فرماید: «قالَ الْمَلَأُ الَّذینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّکَ یا شُعَیْبُ وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَکَ مِنْ قَرْیَتِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فی‏ مِلَّتِنا قالَ أَ وَ لَوْ کُنَّا کارِهین‏؛ اشراف زورمند و متکبّر از قوم او گفتند: ای شعیب! به یقین، تو و کسانی را که به تو ایمان آورده ‏اند، از شهر و دیار خود بیرون خواهیم کرد، یا به آیین ما بازگردید! گفت: آیا (می ‏خواهید ما را بازگردانید) اگر چه مایل نباشیم؟!».[۴]

با دقت در این آیه، این مهم به دست می آید که آنان انتظار داشتند که حتی حضرت شعیب(ع) و پیروانشان به آیین کفر قوم مستکبر ایمان آورند.

۳ـ در عصر موسی و هارون(علیهما السلام) نیز مشکل جدّی آن دو پیامبر خدا، مواجهه با مستکبرانی چون «قارون» و «فرعون» و«هامان» بوده است. قارون به عنوان مردی ثروتمند با تمام غرور، ثروتش را به نمایش می گذاشت و انسانهای فقیر و تهیدست را تحقیر می نمود. چرا که وی همۀ عزّت و سعادت را در ثروت باد آورده می دید. همانگونه که فرعون به واسطۀ قدرتی که بدست آورده بود، مایل بود که مردم زمانه اش او را به عنوان «رب الأعلی» در زمین بپرستند. «هامان» وزیر مقرب فرعون به واسطۀ کبر و غرورش، در تمامی ظلم و ستم ها یار و یاور فرعون بود، و از هیچ ظلمی فرو نگذاشت. البته همۀ این مستکبرین به نوعی هلاک و نابود شدند، فرعون و قوم مستکبرش در دریا غرق شده، و ثروت قارون با گنجهایش در زمین فرو رفت.

خدای تعالی در بخشی از آیات قرآن کریم به قضاوت های قوم حضرت عیسی(ع) و قوم یهود اشاره می کند، و همچنین به مستکبران آن زمانه نیز می پردازد. بدین بیان که آنان همواره آن حضرت را مورد آزار و اذیت قرار می دادند، و به خاطر استکباری که داشتند در برابر حضرت عیسی(ع) ایستاده ، و مدتها یاران او را شکنجه می دادند.[۵]

۴ـ عصر پیامبر اکرم(ص) نیز ـ مطابق بخشی از آیات نورانی قرآن کریم ـ قومی مستکبر وجود داشتند که به واسطه کفر، بی ایمانی، لجاجت و انعطاف ناپذیری در برابر حق، بیشترین آزار و اذیت را نسبت به پیامبر اکرم(ص) و یاران او روا داشتند؛ و نسبت به آن حضرت(ص) تهمت های گوناگونی چون: «کهانت»، «سحر»، «جنون» و … می زدند، که قرآن کریم در آیات متعددی به این آزارها که همۀ آنها به واسطه تکبر و خوی استکبار قریشیان بوده، اشاره نموده است: «ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ * ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَکْبَرَ * فَقالَ إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ یُؤْثَرُ؛ بعد چهره درهم کشید و عجولانه دست به کار شد * سپس پشت (به حقّ) کرد و تکبّر ورزید * و سرانجام گفت: «این (قرآن) چیزی جز افسون و سحری همچون سحرهای پیشینیان نیست‏».[۶]

البته سرنوشت همۀ این مستکبران، عذاب الهی و دوری از رحمت حق تعالی است که این آیۀ شریفه بر آن تصریح می نماید: «وَ أَمَّا الَّذینَ اسْتَنْکَفُوا وَ اسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذاباً أَلیماً وَ لا یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیًّا وَ لا نَصیراً؛ و آنها را که ابا کردند و تکبّر ورزیدند، مجازات دردناکی خواهد کرد؛ و برای خود، غیر از خدا، سرپرست و یاوری نخواهند یافت‏».[۷]

مستکبرین که در حقیقت با تکبر خود کار می کنند، درب های رحمت الهی را بر روی خود بسته، و به بهشت الهی وارد نخواهند شد. چرا که خدای تعالی در این خصوص می فرماید: «إِنَّ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ حَتَّی یَلِجَ الْجَمَلُ فی‏ سَمِّ الْخِیاطِ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمین‏؛ کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، و در برابر آن تکبّر ورزیدند، (هرگز) درهای آسمان به رویشان گشوده نمی ‏شود؛ و (هیچ گاه) داخل بهشت نخواهند شد مگر اینکه شتر از سوراخ سوزن بگذرد! این گونه، گنهکاران را جزا می ‏دهیم‏».[۸]این آیه به صراحت بیان می دارد که تکذیب آیات الهی از سوی اقوام گذشته که انبیاء الهی را مورد استهزاء و آزار و اذیت قرار می دادند، به خاطر خوی استکباری آنها بوده است.

خوی استکباری و به استضعاف کشیدن جوامع بشری

از مجموعۀ آیاتی که دربارۀ تکبر و استکبار بیان گردید، این مطلب قابل برداشت است که مستکبران به هر دلیلی می کوشند تا از مسیر حق خارج شده، و همۀ آیات و معجزات الهی را انکار کنند. این گونه افراد خود را برتر از قانون خدا دانسته، و حتی فهم خود را بالاتر از فهم وحی می شمرند؛ و در برابر حقائق ایستادگی می کنند، که در نتیجه مشکلاتی زیادی را برای جامعۀ بشری پدید می آورند.

آنان به واسطۀ آن خوی انحرافی و متکبرانه بر مردم ظلم و ستم روا می دارند، و به بدترین شکلی آنها را مورد چپاول قرار می دهند؛ و با خوی برتری طلبی خود جهت تسلط به آدمیان، به جامعۀ انسانی انواع فشارها را وارد می آورند. برای مستکبرین در فشار آوردن بر انسان ها فقر تهیدستان معنایی ندارد و اساسا اهمیتی ندارد. بلکه فقط درصدد هستند دایرۀ قدرت خود را گسترش داده، و ثروت ملتها و انسانهای مظلوم و مستضعف را به یغما ببرند.

خوی استکباری اگر قدرت لازم را به دست آورد، می خواهد بر تمام دنیا سلطه داشته باشد، و هر قانونی را که به نفع خود باشد را به همگان تحمیل نماید.

امروزه نیز در دنیا ظلم استکبار بر کسی پوشیده نیست، و به همین جهت است که جوامع بشری از ظلم و ستم آنها رنج می برند، و وضعیت موجود را یک وضعیت بحرانی برای حیات بشری می دانند.


[۱]. الأعراف/۱۴۶.

[۲]. فصلت/۱۵.

[۳].«فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ ریحاً صَرْصَراً فی‏ أَیَّامٍ نَحِساتٍ لِنُذیقَهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ لَعَذابُ الْآخِرَهِ أَخْزی‏ وَ هُمْ لا یُنْصَرُون».(فصلت/۱۶)‏

[۴]. الأعراف/۸۸.

[۵].«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَهً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّهً لِلَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ قالُوا إِنَّا نَصاری‏ ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسینَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا یَسْتَکْبِرُون‏؛بطور مسلّم، دشمنترین مردم نسبت به مؤمنان را، یهود و مشرکان خواهی یافت؛ و نزدیکترین دوستان به مؤمنان را کسانی می‏یابی که می‏گویند: «ما نصاری هستیم»؛ این بخاطر آن است که در میان آنها، افرادی عالم و تارک دنیا هستند؛ و آنها (در برابر حق) تکبّر نمی‏ورزند»(المائده/۸۲)

[۶]. المدثر/۲۲ـ۲۴.

[۷]. النساء/۱۷۳.

[۸]. الأعراف/۴۰.