اگر در سطح فهم حداقلی قرآن در جهان اسلام قدمی برمی داشتیم چه بسا خیلی از این اختلافات به آسانی حل شده و حتی سوء تفاهم ها نیز برطرف می شد.

 یادداشت پیش رو به قلم جواد مظفری، دانش آموخته دانشگاه مذاهب اسلامی از نظر می گذرد؛

قرآن در محیطی نازل شد که تعداد با سوادان آن طبق گزارشات تاریخی به ۱۷ نفر می‌رسید! و در مدت ۲۳ سال نزول قرآن عرب با همان سطح سواد و دانش خود مفهوم اصلی قرآن را می فهمید و در حالیکه هنوز فِرَق کلامی و فقهی پیدا نشده بودند، اختلافی در آن نمی کردند و به محض اختلاف آن را به پیامبر ارجاع می‌دادند! پیامبر (ص) فرمود: «لاتَختَلِفُوا ،فَإنَّ مَن کانَ قَبلَکُم اِ ختَلَفُوا فَهَلَکوا» اختلاف نکنید، آنان که قبل از شما بودند اختلاف کردند و هلاک شدند.

روزگار این ایام خوش بلافاصله بعد از وفات پیامبر به سر آمد و دریچه هایی از فهم خاص و شیوه نگاه به آیات قرآن باز شد. به هرحال اکنون که هزار و چهارصد و اندی سال از نزول قرآن می‌گذرد با وجود پیدایش علوم مختلف این اختلافات فهم، امری اجتناب ناپذیر است.

اما باز هم مساله فهم قرآن امری غریب نیست و خداوند عالم دریچه فهم قرآن را نبسته است به طوری که در سوره قمر فرمود :«وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّکِرٍ» (۴۰) ما قرآن را برای یادآوری آسان ساختیم؛ آیا کسی هست که متذکّر شود؟!

اگر ما در سطح فهم حداقلی قرآن نیز در جهان اسلام قدمی برمی داشتیم چه بسا خیلی از این اختلافات به آسانی حل شده و حتی سوء تفاهم ها نیز برطرف می شد.

مثلا اگر به برخی از مسلمانان بگوییم آیا پیامبر(ص) هم اکنون به ما آگاهی دارد یا نه؟ خواهند گفت پیامبر مرده است و نمی شنود و حتی کار را فراتر برده و به مکتبی اتهام شرک وارد می‌کنند در حالیکه اگر همین آیه از سوره توبه را به او نشان دهیم از این اندیشه رهایی می یابد؛ «وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ ۖ وَسَتُرَدُّونَ إِلَىٰ عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ» [٩:١٠۵] بگو: «عمل کنید! خداوند و فرستاده او و مؤمنان، اعمال شما را می‌بینند! و به زودی، بسوی دانای نهان و آشکار، بازگردانده می‌شوید؛ و شما را به آنچه عمل می‌کردید، خبر می‌دهد!»

و یا اگر به بعضی مسلمین بگوییم که ما باید نسبت به اهل بیت پیامبر چگونه باشیم؟ خواهند گفت حب آن ها فرض است برما. حال آنکه نمی‌دانند آیه قرآن مرتبه ای بالاتر از حب را از مسلمین می‌خواهد و آن مودت است و از این طریق اتهاماتی را از مکتبی پاک می‌سازیم.(( قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی ))

و همچنین اگر مسائل هرمنوتیک را کنار بگذاریم و فهم ساده‌ خویش از ترجمه معمولی قرآن را به کار ببندیم بسیاری از اختلافات به اشتراکات مبدل می شود! یا در ارتباط با برخی احادیث ضعیف، که موجب شده تا برخی مکاتب خاص با بهانه تکفیر دیگر مکاتب خون ها بر زمین بریزند و فکر هایی را تعطیل کند. در حالیکه طبق دستور معصومین(ع) اگر آن احادیث را در کنار قرآن قرار دهیم و با آن بسنجیم، پی می‌بریم که آن احادیث ضعیف را باید به دیوار زد.

نقطه ضعف ما دوری از قرآن است…

فهم آن را بر خود سخت دانستیم و برطاقچه اتاقش گذاشته‌ایم. اصلا اگر یکی از مشترکات ما مسلمین قرآن است. خود قرآن اقیانوسی ست که هر گوشه آن نیز نقطه اشتراکی برای همدلی و همزیستی مسلمین می باشد! این اقیانوسی که قطره قطره آن شفای دل هاست! و چون دژ محکمی مقابل دشمنان اسلام، قلوب مسلمین را متحد می سازد و به آن نیرو می بخشد! اما افسوس که بر این نقطه اشتراکمان غباری به پهنای دوری و غفلت ما ازآن نشسته است.

کلیشه نمی گویم! حقیقتی است که از آن غافلیم و به دنبال فلان ایده غربی برای اتحاد جهان اسلام می گردیم! و این را نه به این منظور بگوییم که استفاده از راهکار های غرب مذموم است! نه! منظور این است که گنجی که در دستمان است را خوب درنیافتیم! و آن قدر این حقیقت برای پیامبرمان درد آور است که خداوند عالم از زبان ایشان در سوره فرقان می‌فرماید: وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا (۳۰) و پیامبر عرضه داشت: «پروردگارا! قوم من قرآن را رها کردند».

و اما کلام آخر:

اولا قرآن را از طاقچه اتاقهایمان برداریم و آیه آیه‌ آن را ابتدا بر لوح وجود خودمان سپس سایرین بنگاریم و از این لطف آسمانی خود را محروم نکنیم. ثانیا وقتی دانستیم اختلاف مذموم است و ثمره ورود برخی علوم مختلف به عرصه فهم قرآن، نامیمون و نامبارک حاصل شد، بر ماست که مقابل این علومی که خیر خواه نیستند بایستیم و دریچه اختلافات را گسترده تر نکنیم.

و در قدمی دیگر تلاشی برای ایجاد فهم مشترک از قطره قطره دریای معرفت آن داشته باشیم. فهمی که کنایه ها، تشبیهات، تمثیلات را در یابد. یعنی فهم یک انسان عادی و نه سیر در اعماق و بواطن آن که مخصوص به خواص است. البته به هیچ وجه منظور این نیست که از تعمق در آیات قرآن پرهیز کنیم بلکه منظور در آن به کار بستن آن سطح فهمی است که مورد فهم عوام جامعه است می باشد. وگرنه پی بردن به حق و راز و رمز آفرینش جز با تامل و تعمق امکان پذیر نیست. اما این قرآن برای همه اقشار جامعه سطح بیان خود را تنظیم ساخته و منظور ما اینست که در همین سطح ساده فهم بسیاری از مسائل را که نقل و نبات مجالس مردم عادی نیز هست را می‌توان برطرف نمود!