غرب به این دلیل قادر به تمدن‌سازی شدکه مبتنی برفرهنگ مادی خود تولید دانش نمود وآن را به ساختار و محصول تبدیل و به دنیا صادر کرد. ما نیز برای پایه­‌ریزی تمدن اسلامی باید این توان راپیدا کنیم.

متن پیش رو خلاصه‌ای است از ضمیمۀ جزوۀ «مهندسی فرهنگی » که درس‌ گفتارى از «حجت الاسلام پیروزمند» در باب چیستی مدیریت فرهنگی، مهندسی فرهنگی و مهندسی فرهنگ می‌باشد؛ این درس‌گفتار حاصل سلسله جلسات سطح ۳ پانزدهمین دورۀ آموزشى تربیتى «والعصر» مى باشد که در تابستان ۱۳۹۱ برگزار شده است و به همت موسسه علمی فرهنگی سدید، پس از پیاده سازى و ویرایش در اختیار علاقه‌مندان قرار مى گیرد.

زمینه‌چینی رهبری برای ایجاد تمدن اسلامی

مقام معظم رهبری طی سالیان اخیر اقداماتی را انجام می­‌دهند و یک گفتمانی را در جامعه ایجاد می‌­کنند باید آن را مورد بررسی قرار دهیم تا بدانیم کشور دارد چه مسیری را می‌­پیماید. به نظر بنده، رهبر انقلاب دکترینی را بیان کردند که از انقلاب اسلامی شروع می­‌شود و تا حکومت اسلامی ادامه پیدا می‌­کند و یک فرآیند پنج مرحله‌­ای را بیان کردند که جامعه را بر اساس همان مدیریت می­‌کنند و در یک تعبیری فرموند مسیر ما، مسیر دست­یابی به تمدن اسلامی است. به نظر بنده ایشان دارند پیش ­نیازها و زیرساخت­‌های دستیابی به تمدن اسلامی را به تدریج فراهم می‌­کنند.

ایشان به عنوان مقدمۀ بحث جنبش نرم ­افزاری، تحول علمی را مطرح کردند، تحول در علوم انسانی، نقشۀ جامع علمی کشور و موضوع مهندسی فرهنگ را به جدّ پیگیری کرده‌­اند. موضوع جنگ نرم و ناتوی فرهنگی، شیبیخون فرهنگی و تهاجم فرهنگی را مطرح کردند.

در جریان فتنۀ سال ۱۳۸۸ و سالیان اخیر، در محور سیاسی بحث مردم‌­سالاری دینی، ولایت فقیه و آزادی را مطرح کردند و هم­چنین الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت را مطرح کردند. این موارد چیست و چه ارتباطی با هم دارد؟ به نظر بنده یک ایدۀ کلی پشت آن است؛ یعنی کلیدواژۀ این موارد، تمدن است. تمدن اسلامی یعنی ایجاد یک محیط زیستی که مردم در آن دعوت به خوبی و ارزش‌­ها می‌­شوند. این تمدن وقتی اسلامی می‌شود که مبتنی بر فرهنگ اسلام طراحی شده باشد و زمینه­‌ساز شکل‌­گیری فرهنگ اسلام در نهاد فرد و جامعه وجود داشته باشد.

ارکان تمدن

ارکان شکل­‌گیری تمدن سه چیز است:

محصولات مورد نیاز جامعه

محصولاتی است که جامعه به آن احتیاج دارد تا نیازهایش را برطرف کند اعم از خوراکی‌­ها، پوشاکی‌­ها، وسایل صوتی و تصویری، لوازم خانگی و … که ما را محاصره کرده‌­اند و هر کدام نباشد، در زندگی لنگ هستیم یا بخشی از زندگی تحت تأثیر قرار می­‌گیرد و با مشکل مواجه می­‌شود. بنابراین ما با یک موضوع مهم مواجه می­‌شویم.

ساختارها

ساختارهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی، ساختارهایی هستند که بشر به دست خودش ساخته است تا محصولات را تولید کند و نیازهایش را برطرف کند. بنابراین ساختارها، رکن دوم تمدن‌سازی محسوب می­‌شوند.

ساختارسازی بر اساس دانش

رکن سوم ساختارسازی را می‌توان دانش نامید. عصر حاضر را عصر جامعۀ اطلاعاتی قلمداد می­‌کنند. این دانش است که ظرفیت طراحی ساختار می­‌دهد و آن ساختار است که قدرت تولید محصولات را می­‌دهد و از این طریق است که جوامع، هویت پیدا می­‌کنند و فرهنگ خودشان را جاری می‌­کنند.

اقدام­‌های رهبری در این سه لایه

غرب به این دلیل قادر به تمدن‌سازی شد که توانست مبتنی بر فرهنگ مادی خود، تولید دانش کند و آن را به ساختار و محصول تبدیل کند و به دنیا صادر کند. ما هم اگر می­‌خواهیم تمدن اسلامی را پایه­‌ریزی کنیم، باید همین توان را پیدا کنیم. اکنون آن فهرستی که از دغدغه­‌های رهبری بیان کردیم، در این شاکله معنا پیدا می­‌کند. بحث جنبش نرم­‌افزاری یا تحول علوم انسانی، موضوع دانش را هدف گرفته است؛ یعنی آن موتور محرک جامعه یا ظرفیتی که جامعه بر اساس آن می‌­تواند پیشرفت کند. موضوعات دیگری که عرض کردیم مانند مردم‌­سالاری دینی و ولایت فقیه، عدالت، مهندسی فرهنگی، نقشۀ جامع علمی، اقتصاد اسلامی، اصل ۴۴ قانون اساسی و موضوعی که اخیراً تحت عنوان شرکت­‌های دانش بنیان و اقتصاد مقاومتی مطرح نمودند، ذیل ساختارها قرار می­‌گیرد. در مورد محصولات هم لزومی ندارد ایشان مستقیم وارد شوند و اگر ساختارها و دانش را اصلاح کنیم، محصولات به طور طبیعی اصلاح می­‌شود زیرا چرخۀ تولید متفاوت می­‌شود.

جنبش نرم­ افزاری از نگاه رهبری

یکی از بحث­هایی که ایشان در این گفتمان مطرح کرده­اند، بحث جنبش نرم­افزاری است. در نقشه­ای که بیان کردیم و گفتیم تمدن­سازی متوقف بر سه رکن است، دانش، قدرت تولید دانش، قدرت طراحی ساختارهای اجتماعی و قدرت تولید محصولات، به هر میزان که مبتنی بر فرهنگ اسلامی باشد، برنده شده­ایم. ایشان به وضوح گفتند وقتی می­گویم جنبش نرم­افزاری و تحول علمی، یعنی مرزهای دانش را جا به جا کنید و در تغییر مرزهای دانش حاضر باشید.

چیستی و ماهیت جنبش نرم‌­افزاری

وقتی رهبری جنبش نرم‌­افزاری را مطرح کردند، عده­‌ای از افراد سرشناس تصورشان بر این بود که باید در برنامه­‌های رایانه­‌ای و … تحرک بیشتری از خود نشان دهیم حال آن‌که منظور ایشان این نبود و به همین دلیل گفتند جنبش نرم‌­افزاری و تحول علمی نرم‌­افزار که در مقابل سخت‌­افزار به کار برده می­‌شود، اصل این واژگان در علوم رایانه‌­ای به کار رفته و واژۀ نرم‌­افزار و سخت‌­افزار آنجا بیشتر مطرح شده است به این دلیل که سخت، قابل مشاهده است و جسم دارد اما نرم، به راحتی مشاهده نمی­‌شود و آن اثر را انسان می­‌بیند و احساس می­‌کند. وقتی این واژه را در جامعه می‌­آوریم و آن را به کار می‌­بریم، این اصطلاح را عاریه می‌­گیریم و در یک میدان وسیع‌­تری تعمیم می­‌دهیم و از آن استفاده می­‌کنیم. به جای این اصطلاح می‌­گوئیم جامعه یک بُعد سخت و یک بُعد نرم دارد. بعد سخت یک جامعه، ساختمان، اتومبیل، محصولات تکنولوژی، و … است و بعد نرم آن، روابط اجتماعی است که دانش و فرهنگ، بعد نرم جامعه هستند.

جنبش نرم­‌افزاری و تحول علمی که رهبری فرمودند، به این بُعد نرم کار دارد و این را هدف گرفته است.

عواقب عدم توجه به جنبش نرم­‌افزاری

در حال حاضر کشور و جامعۀ ما به میزان زیادی (نه کاملاً) هم در موضوع پژوهش، هم در روش پژوهش و هم در محتوا تقلید می­‌کند. جامعه‌ای که چنین باشد، وابسته می­‌شود؛ یعنی وابستگی علمی، وابستگی فرهنگی می‌­آورد و در مرحلۀ بعد، وابستگی سیاسی و اقتصادی می­‌آورد.

فرآیند جنبش نرم ­افزاری

تحول علم و جنبش نرم‌­افزاری محصول تحول در دانش است. البته این تحول در دانش در تحول طراحی ساختار اجتماعی هم امتداد پیدا می‌­کند. سؤال این است که این تحول دانش چگونه است؟ دانش، به ویژه در حوزۀ علوم انسانی چند قائمه دارد:

دانش به یک منظوری تولید می­‌شود؛ یعنی یک هدفی دارد و می­‌خواهد یک نیازی را تأمین کند.
یک مبنایی دارد و بر یک جهان­‌بینی، انسان­‌شناسی و جامعه‌­شناسی استوار است. اینکه رهبری فرمودند علوم انسانی موجود بر اساس جهان­‌بینی الحادی پایه‌­گذاری شده و چون چنین است ما نمی‌­توانیم آن را تأیید کنیم به این دلیل است.
روش تحقیق معین می‌­کند که چگونه بر اساس آن مبانی، این نیازها و اهداف تأمین گردد

وقتی می­‌گوئیم جنبش نرم‌­افزاری و تحول علمی اتفاق می‌­افتد، یعنی به میزانی در این جهت مؤفق می‌­شویم که یک هدف­‌گذاری جدیدی برای علم و جامعه علمی بپذیریم. زیرا نیازمندی­‌ها، اهداف و آرمان­‌های جامعۀ ما متقاوت است. ما باید مبانی جدیدی را جایگزین کنیم زیرا نگرش توحیدی داریم و دنیا را از آخرت جدا نمی­‌دانیم. ما انسان، عقل فهم او را گسسته از ایمانش نمی‌­دانیم پس باید مبنای دانش را عوض کنیم و روش پژوهش آن را هم از روش تجربی تغییر دهیم. اینها زیرساخت­‌ها و عواملی است که تحول علم را محقق می­‌کنند. البته بنده به عوامل مدیریتی نپرداختم.

جایگاه علوم انسانی و علوم پایه

از نظر سابقۀ تاریخی در همان غربی که بعضی افراد در کشور ما خیلی برایش سینه چاک می­‌کنند و از آن دفاع می­‌کنند، بحث علم و دین قبل از اینکه فیزیک و سایر علوم مشابه به طور جدی مطرح شود، بوده است. به عبارت ساده آیا سرنوشت مسیر آیندۀ علوم تجربی و پایه را علوم انسانی معین می­‌کند یا برعکس؟ واضح است که علوم انسانی تعیین کننده است. پس اگر ما علوم انسانی متحولی داشته باشیم، چه بسا مسیر علوم پایۀ ما هم تغییر کند.

رجوع به علوم دینی گذشته، آری یا خیر

اگر ما رجوع به دانش­های گذشته می­‌کنیم و می­‌گوئیم ابن‌خلدون در جامعه‌­شناسی حرف زده و ابوریحان در شیمی حرف زده است، در کنار آن باید بپذیریم که ابعاد دانش بسیار گسترده‌­تر از آن چیزی شده که در آن زمان بود. بنابراین اگر بپذیریم که نظریه‌­های بیان شده توسط اندیشمندان آن زمان هنوز قدرت هماوردی دارد، حتماً باید بازسازی شود و به روز شود.

حجت الاسلام پیروزمند