آیت الله مصطفوی، استاد فلسفه در همایش بزرگداشت علامه رفیعی قزوینی گفت: مرحوم رفیعی از بزرگترین علمای قرن اخیر بود و بر همه علوم اشراف کامل داشت. وی هم دانشمند بود و هم یک معلم به تمام معنا.

به گزارش پرس شیعه؛ مراسم بزرگداشت علامه سید ابوالحسن رفیعی قزوینی در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی با سخنرانی مهدی محقق، رئیس انجمن مفاخر و آیت الله سیدحسن سعادت مصطفوی، از شاگردان آیت الله علامه سید ابوالحسن رفیعی قزوینی برگزار شد.

دکتر مهدی محقق، رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در ابتدای این مراسم گفت: من افتخار شاگردی علامه قزوینی را نداشتم ولی وصف ایشان را از کسانی که از راههای دور می آمدند تا ایشان را ببینند و کسانی که طالب کسب علم از ایشان بودند، می شنیدم. فقط یک بار همراه یک استاد ژاپنی که با هم مجموعه حاج ملا احمد سبزواری را ترجمه کرده بودیم، خدمت ایشان رسیدیم. من در آن زمان خدمت ابوالحسن آشتیانی درس می خواندم. مرحوم آقاجلال آشتیانی از درس ایشان برای من تعریف می کردند. در آن زمان ۱۰-۱۲ نفر بودند که در تهران به طور تخصصی فقه تدریس می کردند ولی یک مرتبه قحطی حکمت در مملکت ما پیدا شد. آن هم در مملکتی که زمانی سرچشمه حکمت بوده است.

اساتید فلسفه به سن کهولت رسیده اند و جانشین ندارند

محقق افزود: حتی در دوران پیش از اسلام، فیلسوفان یکی از طبقات ممتاز جامعه به حساب می آمدند. در پیش از اسلام، علم ارزش خودش را در ایران داشت البته با ظهور اسلام، این توجه و علاقه بیشتر شد. امروزه می بینیم افرادی که به تدریس فلسفه می پردازند به سن کهولت رسیده اند و متأسفانه جانشین هم ندارند اما در سنت اسلامی به این ترتیب بوده است که شاگر باید سوادش از معلم بیشتر باشد اما در ایران امروز ما بزرگان که فوت می کنند دیگر جانشینی ندارند.

آغاز فلسفه، با حرکت جامعه سیاسی شیعه در ایران شروع شد

رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در ادامه گفت: آغاز فلسفه، با حرکت جامعه سیاسی شیعه در ایران شروع شد و از آن کسانی مانند میردامادها و فیض کاشانی ها درآمدند. در حال حاضر تعداد معدودی از این بزرگان باقی ماندند. باید شرایط به گونه ای باشد که دیگران از وجود این بزرگان استفاده کنند. یک نکته ای که باید به آن اشاره کنم این است که عده ای می گویند مامون فلسفه یونان را آورد به خاطر اینکه خانه اهل بیت پیامبر را به انزوا ببرد. به نظر من این روایت، تعبیر ضعیفی است. مسائل اهل بیت پیامبر(ص) مقوله دیگری بود و کتابهایی که مامون دستور داد تا در دارالحکمه ترجمه کنند امور دیگری بود. مثلا کتابی که چگونه با دوربین ها و عدسی ها می توانیم نور خورشید را کم کنیم ترجمه شده بود. اینها مسائلی نبود که ارتباطی با مسائل دینی داشته باشد. علومی مانند زمین شناسی و کیهان شناسی به وسیله مسلمانان توسعه داده شد.

وی در انتهای صحبت های خود گفت: در قرون اولیه اسلامی، مسلمانان در صرف و نحو و معانی بیان و الهیات و فلکیات حرف اول را می زدند. کتابهای افلاطون به وسیله فارابی ترجمه و خلاصه شد. دانشمندان اسلامی کتابها را طوری ترجمه و تفسیر می کردند که برای مسلمانان قابل عرضه و فهم باشد. همین طور کتاب هایی از سانسکریت به عربی ترجمه شد.

مرحوم رفیعی از بزرگترین علمای قرن اخیر بود

پس از سخنرانی مهدی محقق، آیت الله سید حسن سعادت مصطفوی استاد و مدیر گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشکده الهیات دانشگاه امام صادق(ع) و از شاگردان آیت الله علامه سید ابوالحسن رفیعی قزوینی در این مراسم گفت: مرحوم رفیعی از بزرگترین علمای قرن اخیر بود و بر همه علوم اشراف کامل داشت ولی در مسائل عرفانی و غیر عرفانی کمتر اظهار نظر می کرد. حتی اطلاعات وسیعی در علوم نجوم قدیم داشت. اطلاعات ایشان در قسمت های مختلف قابل انکار نیست. یادم می آید که در سن ۲۳ سالگی خدمت ایشان رسیدیم. من و دکتر نصر جوانترین شاگردان ایشان بودیم. درس دادن ایشان به دو قسمت تقسیم می شد. بعد از درس فقه، اعتبارات یا هیئت درس می داد.

وی افزود: یکی از مسائل مهم فلسفی، ماهیت است. ماهیت در حقیقت حد وجود است. در هستی وقتی حد می گیریم حدش ماهیت می شود. ماهیت دروغ صرف نیست. عده ای خیال می کنند ماهیت دروغ صرف است. چیزی که دارد به واسطه وجود، ظهور پیدا می کند. اگر هستی نبود ماهیت هم وجود نداشت. من ۸ سالی پای درس ایشان در تهران بودم. زمستانها در تهران و تابستانها در قزوین بودم. در منزل شخصی شان خدمتشان می رسیدیم. یکی از کسانی که مرتب در کلاس ایشان حاضر بود آیت الله شیرازی بودند. ایشان جزو بزرگان بودند و در آن زمان یک جوان لاغراندام بودند و مرتبط در کلاس ایشان می آمدند. آقای مهدوی و رضوانی هم همین طور. مرتب در کلاس درس حضور داشتند. سوالات و ایرادات را جواب می دادند اما اینکه بعضی می گویند ایشان محقق نبود ایشان واقعا اهل تحقیق و عرفان بود و تمام مسائل و زیر و بم انسانی را وارد بود.

علامه رفیعی قزوینی هم معلم بود و هم دانشمند

مصطفوی ادامه داد: آقا مصطفی، پسر امام(ره) برای من نقل می کرد وقتی آقای قزوینی یک سفر به قم آمده بودند، امام فرمودند ایشان را در قزوین نگهدارید بمانند ولی جهاتی سبب شد در اثر توطئه بعضی از اطرافیان از قم تشریف ببرند. امام به ایشان احترام می گذاشت. عده ای هستند که معلم هستند ولی دانشمند نیستند. عده ای هم دانشمند هستند ولی معلم نیستند. کمتر کسی پیدا می شود که هم معلم باشد هم دانشمند. معلم کسی است که بتواند مطالب علمی را از اوج پائین بیاورد که تمام شاگردان آن مطالب را خوب درک کنند. قزوینی معلم به تمام معنا بود. وقتی شروع به درس دادن می کرد ملاصدرای دوم بود. چنان این مطالب عالی فلسفی را پائین می آورد که کوچکترین شاگردان هم آن را درک می کردند. من پیش مطالعه داشتم با اینکه از پیش مطالعه می کردم ولی در درس ایشان باز هم مطلب به نظرم جدید می آمد.

طلبه های امروز نه مطالعه دارند و نه مباحثه و فقط جزوه می خوانند

شاگرد علامه رفیعی قزوینی ادامه داد: به تمام کسانی که در صدد تحصیل فقه و فلسفه هستند باید بگویم قبل از درس، پیش مطالعه کنند. بعد از درس هم مطالعه بکنند. الان طلبه ها نه مطالعه دارند و نه مباحثه می کنند و فقط جزوه می خوانند. اگر همین طور پیش برود حوزه علمیه ما در آینده از بین می رود. حوزه علمیه فاتحه اش خوانده می شود. من از حوزه دارم انتقاد می کنم. درس های حوزه عوض شده است اینها درس حوزه نیست. درس های زمان ما همه جمع شده است. الان با این وضع نمی شود حوزه ها را اداره کرد. مرحوم قزوینی چنان درس می گفت که همه می فهمیدند.

وی افزود: اما راجع به ملاصدرا، علامه قزوینی گفت من همان عقیده ای را دارم که آقای آملی عقیده داشت. بدون اینکه توهینی هم به ملاصدرا بشود. به صراحت معاد جسمانی را ذکر می کند. بعضی آیات قرآن ابا از تعبیر دارد. ملاصدرا می گوید آیاتی داریم که قابل تعبیر نیست ولی امکان دارد که ماده در شرایطی باشد که تغییر هم نکند. چه اجباری است که بهشت را تعبیر کنیم؟ خیلی جرأت می خواهد. ایشان می گوید اینجوری نیست که خیال می کنند. بهشت می تواند با همین شرایط مادی و جسمی باشد. ایشان حرفی را می زند که بوعلی سینا زده است. می گوید معاد روحانی را قبول دارم. هر عملی را که ما انجام می دهیم یک بازتابی در روح دارد اما در آن عالم هیچ چیزی از بین نمی رود. اگر غیر این باشد دیگر اعتقادی به قرآن نمی ماند.

وی ادامه داد: در ظواهر قرآن بحث است. اگر باطنی دارد باید ظواهر را حذف کرد. چقدر تفسیر کنیم؟ اول ظاهر را معنا می کنند. بعد می گویند از این ظاهر معنی دیگری هم می رود. همه قرآن را بخواهیم تعبیر کنیم قرآنی نمی ماند برای ما. یک جایی است که عقل می گوید این صد درصد غلط است پس ما باید قبول کنیم که غلط است. خدا را نمی شود دید. می گویند روز قیامت، مردم خداوند را با همین چشم می بینند. عقل ما می گوید محال است. عقل می گوید جسم ماده دارد، بعد دارد، کم و کیف دارد. حرفهایی که برخلاف عقل باشد عقل می گوید محال است که باشد. هر چیزی که عقل بگوید آن صد درصد محال است پس محال است واگر بگوید امکان دارد باشد درست است.

فلسفه، علم به حقایق اشیا است

وی در انتهای صحبت های خود گفت: روح برای کمالات خودش باید به جسم تکیه کند. روح از بین نمی رود. باقی است. شاهدش خواب هایی است که می بینیم. روح عبارت است از یک موجود مجرد. برای خدا نه ماده و نه صورت وجود دارد. وقتی که ما در این عالم ماده همه قرآن را تفسیر می کنیم هر کس یک جور تفسیر می کند. ظواهر قرآن مهم است. مجملاتی در قرآن وجود دارد. آیات متضاد، دو پهلو و سه پهلو داریم. ما آنها را نمی فهمیم. نمی فهمیم معنی آن چیست؟ باید از اهلش بپرسیم. کسی که از فلسفه بد می گوید نمی داند فلسفه چیست؟ فلسفه لغتی یونانی است به معنای دوستدار عقل. در قرآن هم خداوند می فرماید شما عقلتان را بکار بیندازید. کسی که از کلمه فلسفه خوشش نمی آید عقل را که نمی تواند منکر شد. می گویند عقل اشتباه می کند. صغرای عقل اشتباه می کند. کبرای عقل اشتباه نمی کند. عقل می گوید به آدم فقیر و گرفتار باید کمک کرد اما شما در کوچه و خیابان می بینید که یک کسی خودش را به فقیری زده است. اینجا اشتباه از چه کسی است. تو گول خوردی. تمام اشتباهات از صغرای عقلی است. کبرای عقلی قابل اشتباه نیست. بعضی ها می گویند عقل اشتباه می کند می گویند فلسفه چکار می کند. فلسفه، علم به حقایق اشیا است شما باید اشیا را آن جوری که هستند درک کنید تا عالم عقلت مشابه شود به عالم حِسَت. شیخ الرئیس بوعلی سینا فریاد می زند به آنهایی که فلسفه را می بندند به خودشان. یک دسته از فلسفه هیچ چیز نمی فهمند. یک دسته هم خوب می فهمند. دسته ای هم هستند که فی مابین اینها هستند.