طبق برخی روایات، حضرت زهرا(س) پس از ماجرای غصب خلافت، به امیرالمومنین(ع) عتاب نمودند که شما مانند جنین در خانه نشسته ای و آن ها حق من و تو را غصب کردند.

برخی در ایام شهادت حضرت صدیقه(س) از سر جهل و یا از سر عناد به طرح شبهات و مطالبی می پردازند تا به خیال خویش شعائر فاطمیه را سست کنند. یکی از آن شبهات که چندی مطرح شده است، شبهه ای است که در این مکتوب به بررسی آن پرداخته و جواب متقنی به آن داده شده است که ذیلا تقدیم خواننده گرامی می شود:

طرح شبهه

طبق روایت شیعیان، حضرت زهرا رضی الله عنها پس از بازگشت از مسجد و ایراد خطبه در آنجا به علی رضی الله عنه عتاب نمودند که شما مانند جنین در خانه نشسته ای و آن ها حق من و تو را غصب کردند. مگر شما معتقد نیستید که فاطمه زهرا معصوم است، آیا یک معصوم با معصوم دیگر دعوا می کند؟

اکنون در این مجال به بررسی مفید و مختصر در باره این شبهه پرداخته ایم:

اصل روایت:

فَلَمَّا اسْتَقَرَّتْ بِهَا الدَّارُ، قَالَتْ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یَا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْکَ السَّلامُ اشْتَمَلْتَ شَمْلَهَ الْجَنِینِ، وَقَعَدْتَ حُجْرَهَ الظَّنِینِ، نَقَضْتَ قَادِمَهَ الْأَجْدَلِ، فَخَانَکَ رِیشُ الْأَعْزَلِ، هَذَا ابْنُ أَبِی قُحَافَهَ یَبْتَزُّنِی نَحِیلَهَ أَبِی وَبُلْغَهَ ابْنَیَّ، لَقَدْ أَجْهَرَ فِی خِصَامِی، وَأَلْفَیْتُهُ أَلَدَّ فِی کَلامِی، حَتَّی حَبَسَتْنِی قَیْلَهٌ نَصْرَهَا، وَالْمُهَاجِرَهُ وَصْلَهَا، وَغَضَّتِ الْجَمَاعَهُ دُونِی طَرْفَهَا، فَلا دَافِعَ وَلا مَانِعَ، خَرَجْتُ کَاظِمَهً، وَعُدْتُ رَاغِمَهً، أَضْرَعْتَ خَدَّکَ یَوْمَ أَضَعْتَ حَدَّکَ، افْتَرَسَتِ الذِّئَابُ وَافْتَرَشْتَ التُّرَابَ، مَا کَفَفْتَ قَائِلًا، وَلا أَغْنَیْتَ بَاطِلًا، وَلا خِیَارَ لِی، لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَنِیئَتِی [هَیْنَتِی ]، وَدُونَ زَلَّتِی، عَذِیرِی اللَّهُ مِنْکَ عَادِیاً، وَمِنْکَ حَامِیاً، وَیْلایَ فِی کُلِّ شَارِقٍ، مَاتَ الْعَمَدُ، وَوَهَتِ [وَهَنَتِ ] الْعَضُدُ، شَکْوَایَ إِلَی أَبِی، وَعَدْوَایَ إِلَی رَبِّی، اللَّهُمَّ أَنْتَ أَشَدُّ قُوَّهً وَحَوْلًا، وَأَحَدُّ بَأْساً وَتَنْکِیلًا.

پس هنگامی که حضرت به خانه بازگشت، خطاب به امیرالمؤمنین(ع) فرمود: ای پسر ابوطالب! سلام بر تو، همچون کودکی که در شکم مادر جمع شده و زانو در بغل گرفته، کنج خانه نشسته ای؟، همانند آدم های ظنین و متهم به گوشه ای نشسته ای. تو کسی بودی که بال های باز شکاری [شجاعان عرب] را در هم کوبیدی، حال بی سلاحان به تو خیانت کرده اند. این پسر ابیقحافه [ابوبکر]، عطیه پدرم و وسیله زندگی ساده فرزندانم را از من می رباید. همانا او [أبو بکر] کوشش کرد که با من دشمنی کند و او را در مکالمه ای که با وی داشتم، دشمن ترین ] و لجبازترین] دشمن ها یافتم تا آن جا که انصار، یاری خود را از من دریغ داشتند، مهاجرین، ارتباط خویش را با من نادیده گرفتند و جماعت [حاضر در مسجد]، چشم خود را روی هم نهادند تا مرا نبینند، نه کسی بود که دفاع [از من] کند و نه کسی مانع [از ستم] شد. در حالی به سوی مسجد رفتم که بغض گلویم را گرفته و درد دل خود را پوشانده بودم و در حالتی به منزل بازگشتم که [به علت عدم یاری مسلمانان] خفیف و خوار شده بودم. از روزی که تندی شمشیرت را از بین بردی، صورت خود را ذلیل نمودی. روزی گرگ ها را می دریدی و امروز خاک را فرش خود قرار داده ای ]و گوشه ای نشسته ای[، جلوی هیچ گوینده ای را نمی گیری و هیچ کار مؤثری، در جهت دفع فتنه موجود، انجام نداده ای و من هم هیچ اختیاری ندارم. ای کاش پیش از این حالت سکون و گوشه نشینی، من مُرده بودم و ای کاش پیش از این که به این حالت ذلّتِ [ظاهری] بیفتم، مُرده بودم. خداوند، از قِبَل من، عذر خواه من باشد از شما، از جهت این که شما در مواردی ستم هایی را از من دفع نمودی و در مواردی از من حمایت کردی و وای بر من در هر صبحدمی، وای بر من در هر شبانگاهی و تکیه گاهِ [ما] مُرد و بازو[ی ما] سست شد، شکایتم را به پدرم و عرض حالم را به پروردگارم ارائه می کنم و عذاب و انتقام او از دیگران شدیدتر خواهد بود.

(الطبرسی، أبی منصور أحمد بن علی بن أبی طالب ( ۵۴۸هـ)، الاحتجاج، ج ۱ ، ص ۱۴۵ ، تحقیق: تعلیق وملاحظات: السید محمد باقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعه والنشر – النجف الأشرف، ۱۳۸۶ – ۱۹۶۶ م.

ابن شهرآشوب، رشید الدین أبی عبد الله محمد بن علی السروی المازندرانی (۵۸۸هـ)، مناقب آل أبی طالب، ج ۲، ص ۵۰ ، تحقیق: لجنه من أساتذه النجف الأشرف، ناشر: المکتبه والمطبعه الحیدریه، ۱۳۷۶هـ ـ ۱۹۵۶م.)

نقد و بررسی و پاسخ به شبهه مذکور

اولاً باید دانست که سند روایت مذکور «مرسل» است و روایت مرسل به خودی خود محکوم به ضعف است و بالخصوص آن هنگام که روایتی مرسل در باب «اعتقادات» باشد هیچ گاه نمی توان به آن استناد و تمسک جست، ثانیاً علاوه بر این علامه مجلسی رضوان الله تعالی علیه و دیگر دانشمندان شیعه به این شبهه جواب داده اند که ما به اختصار به توجیه علامه مجلسی(ره) نظر خواهیم کرد:

 تبیین قبح اعمال غاصبین

علامه مجلسی رضوان الله تعالی علیه ( ۱۱۱۱هـ) در کتاب شریف بحار الأنوار از این شبهه این گونه پاسخ داده اند:

فأقول: یمکن أن یجاب عنه: بأن هذه الکلمات صدرت منها علیها السلام لبعض المصالح، ولم تکن واقعا منکره لما فعله، بل کانت راضیه، وإنما کان غرضها أن یتبین للناس قبح أعمالهم وشناعه أفعالهم، وأن سکوته علیه السلام لیس لرضاه بما أتوا به. ومثل هذا کثیرا ما یقع فی العادات والمحاورات، کما أن ملکا یعاتب بعض خواصه فی أمر بعض الرعایا، مع علمه ببراءته من جنایتهم، لیظهر لهم عظم جرمهم، وأنه مما استوجب به أخص الناس بالملک منه المعاتبه. ونظیر ذلک ما فعله موسی علیه السلام لما رجع إلی قومه غضبان أسفا، من إلقائه الألواح، وأخذه برأس أخیه یجره إلیه، ولم یکن غرضه الانکار علی هارون، بل أراد بذلک أن یعرف القوم عظم جنایتهم، وشده جرمهم، کما مر الکلام فیه.

حضرت زهراعلیها السلام می خواستند کارهای زشت غاصبان حکومت را مجسم کنند و بفهمانند که این ها چه ستم هایی روا داشته اند، در حقیقت تندی حضرت به خاطر این مصلحت بوده است؛ زیرا گاهی انسان می خواهد عظمت مطلبی را به کسی بفهماند، او را مورد خطاب و عتاب قرار می دهد، در حالی که مقصودش تندی به آن شخص نیست؛ این مسأله در گفتگوها مرسوم و معمول است؛ مثلاً فرض کنید: پادشاه یا حاکم یک مملکت، هنگامی که مشاهده می کند بعضی از مردم کار خلافی مرتکب شده اند، برای این که اهمیت کارِ خلاف آنان را بفهماند، برخی از کارگزارانش را مورد عتاب قرار می دهد؛ با این که می داند او تقصیری ندارد؛ ولی می خواهد با این خطاب و عتاب خود، اهمیت و عظمت کار زشت آنان را مجسم نماید.

نمونه دیگر آن، هنگامی است که حضرت موسی(ع) از کوه طور بازگشت و مشاهده کرد که بنی اسرائیل گوساله پرست شده اند، در این جا هارون(ع) را مورد عتاب قرار داده و توبیخ نمود، ریشش را گرفت و گفت: چه کردی؟ هارون پاسخ داد:

یَابْنَ أُمّ، لاتَأْخُذْ بِلِحْیَتی وَلابِرَأْسی إنّی خَشیتُ اَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْن بَنِی اسرائیلَ ولَمْ تَرْقُبْ قَوْلی… (طه /۹۴.)

ای پسر مادرم! ریش و سر مرا نگیر، من ترسیدم بگویی چرا بین بنی اسرائیل اختلاف انداختی و سخن مرا اهمیت ندادی.

حضرت موسی(ع) می داند که هارون تقصیری ندارد؛ ولی می خواهد زشتی کار بنی اسرائیل را مجسم نماید و اهمیت این مسأله را برساند و لذا در ظاهر با برادرش دعوا می کند.

حضرت فاطمه علیها السلام می خواست عظمت ستم وارده را منعکس کند و لذا با این لحن صحبت می کند تا به این وسیله به مردم آن زمان و به تاریخ بفهماند که چه ستم هایی بر اهل بیت علیهم السلام وارد شده است.

(المجلسی، محمد باقر ( ۱۱۱۱هـ)، بحار الأنوار، ج ۲۹ ، ص ۲۳۴ ، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسه الوفاء – بیروت – لبنان، الطبعه: الثانیه المصححه، ۱۴۰۳ – ۱۹۸۳ م.)

پس مشاجره و اعتراضی در کار نیست؛ بلکه اوج هیجان دخت گرامی رسول خدا صلی الله علیه وآله را در ستم هایی که دیده است می رساند و از طرفی برای ثبت در تاریخ از این روش استفاده کرده است تا دشمنانش را سر در گم نموده و آیندگان را از آنچه گذشته است با خبر نماید.

مهمترین نکات نیز که نباید در این بحث مورد غفلت واقع شود این است که از مسلمات عقائد تشیع «عصمت حضرت امیر و حضرت زهرا علیهما السلام» و « ولایت حضرت امیرالمومنین علیه السلام » است که به طرق متعدد نقلی و عقلی ثابت شده و به ثبوت رسیده اند فلذا: هرگاه روایت یا نقل قول یا حدیثی با «اصول مسلمات تشیع» در تضاد باشد قطعاً مطرود و مردود است، حال طبق این اصل می توان به راحتی درباره این شبهه و روایت مذکور پاسخ داد!

نویسنده؛علی کریمی