آیت الله رشاد درس اخلاق خود گفت: جامعه ای که بر اثر رواج غیبت، آحاد آن احساس امنیت نکنند و این تصور پدید آید که جامعه، آلوده وپرگناه شده است؛ بدبینی در آن همه گیر می شود.

به گزارش پرس شیعه؛ گفتاری از شصت و نهمین درس اخلاق آیت الله رشاد در حوزه علمیه امام رضا (ع) برای علاقه مندان در پی می آید؛

بحث ما راجع به رذیلت غیبت بود. طبق سیری که در طرح مباحث مربوط به رذائل و فضائل داریم؛ بعد از بحث از ریشه ها و علل و عوامل و زمینه ها، به آثار و پیامدها می پردازیم. چون در جلسات گذشته مختصری راجع به علل و عوامل ابتلای به این بیماری بحث شد؛ امروز مختصری راجع به پیامدها و آثار بحث می کنیم. قبلا هم عرض شد که همانگونه که مبانی و مناشی را می توان به گونه ها و دسته های مختلف طبقه بندی کرد برون وجودی(آفاقی)، درون وجودی(انفسی) یا احیانا فردی و اجتماعی و دسته های دیگر؛ در خصوص آثار هم همین طور است. پاره ای از آثار، مربوط به وجود انسان و دسته ای به بیرون وجود آدمی (محیط و اجتماع) مربوط می شود.

غیبت؛ اشاعه دهنده فحشا

در برخی از روایات رسیده از معصومین(ع)، به یک یا چند اثر رذیلت غیبت اشاره شده است. در بعضی روایات به این جهت اشاره شده که غیبت موجب اشاعه فاحشه می شود. اگر کسی گناهی کند و مرتکب فحشایی شود وقتی غیبت او را می کنید؛ گناه او را اشاعه می دهید. این غیر از آنست که بگوییم آبروی فرد می رود. گاهی مطلبی را در مورد کسی ذکر می کنید که موجب وهن او نمی شود بلکه او راضی به گفتن آن مطلب نیست. اینجا نه اشاعه فحشا است و نه لطمه زدن به آبروی فرد است. گفتیم که گاهی شخصی مقید به نافله شب و تهجد است ولی راضی نیست دیگران بدانند. در این صورت افشای این فضیلت هم مصداق غیبت است. گاهی هم وقتی مطلبی راجع به شخصی نقل می شود در حد اشاعه فحشا نیست بلکه راز او برملا می شود. در حالی که اسرار مردم در نزد انسان امانت است. لذا معلوم می شود که اشاعه فحشا، اثری بیرونی و اجتماعی است که غیر از موارد مذکور است. اینکه آبروی کسی آسیب می بیند اثری دورنی است که باعث لطمه دیدن شخصیت فرد است. ولی گاهی فراتر از این است. و منجر به تخریب فرهنگ می شود. جامعه را آلوده می کند. و تأثیر منفی اجتماعی دارد. اگر هر کسی هر کاری کرد؛ خاصه اگر خلاف یا خطایی مرتکب شد؛ در جامعه مطرح شود فضای جامعه آلوده می گردد.

غیبت؛ مروّج بدبینی در جامعه

جامعه ای که بر اثر رواج غیبت، آحاد آن احساس امنیت نکنند و این تصور پدید آید که جامعه، آلوده وپرگناه شده است؛ بدبینی در آن همه گیر می شود. و هر کس در غیاب دیگری تخلفات و زشتی های او را بیان می کند. این موجب می شود که نهایتا تصوری در اذهان جامعه شکل بگیرد و یک تصویر بین الاذهانی از آحاد جامعه پدید آید حاکی از اینکه این جامعه یک جامعه فاسدی است. همه افراد بدند و به هیچ کس نمی شود اعتماد کرد. آدم خوب پیدا نمی شود. به کسی نمی شود اقتدا کرد. در چنین جامعه ای فرض و اصل اولی اینست که همه بد هستند. چرا که حسب روش تجربی وقتی مسأله ای فراوانی می یابد از آن استنتاج می شود که گویا همه مبتلا هستند. به لحاظ روانشناختی آنچنان می شود که همه به یکدیگر بد می نگرند و هم را تخطئه می کنند. نتیجه این می شود که احیانا تصویری کاذب و غیرواقعی از هویت یک جامعه شکل می گیرد. نظیر وضعیتی که در جامعه فعلی ایران وجود دارد. شما ببینید! راجع به اقشار مختلف و اصناف گوناگون جمله های معروفی هست.

بدبینی به جامعه پزشکی

به عنوان مثال وقتی بیماری را به بیمارستان منتقل می کنند ممکن است علی رغم تلاش کادر پزشکی و اطباء بخش، بیمار به علت عارضه ای ثانویه، لاعلاج بودن مرض و یا هر مسئله دیگر فوت کند. این مواقع این جمله را زیاد می شنوید که گفته می شود: کشتنش! یا مثلا مردم ما در اثر یک بدبینی فرهنگی از مراجعه به پزشک و بستری شدن در بیمارستان می ترسند و استنکاف می کنند. لذا صنف پزشکان اینطور شناخته می شوند. نمی گوییم در میان پزشکان، فرد متخلف نیست لکن این غیر آنست که بگوییم اساسا پزشک، اینجور است. حتی قصه هایی هم ساخته شده که القا کنند اطباء آدم کش هستند. البته بعضی از پزشکان- آنچنان که در هر قشری وجود دارد- از رسالت خود فاصله گرفته اند و در مسیر تجارت و ساخت و ساز قرار گرفته اند. یا حتی به گفته ی مسئولین ذیربط علوم پزشکی، با جراحی های غیر ضروری و القای ضرورت عمل به بیمار – مثلا در سزارین ها- می خواهند پول بیشتری از مریض دریافت کنند. بعضی این گونه اند. اما این بعض را نمی توان قاعده کرد و از آن یک نتیجه گیری کلی – موجبه یا سالبه کلیه- تولید کرد. چرا این اتفاق می افتد؟ برای اینکه دهان ها چفت و بند ندارد. هرچیزی راجع به هرکسی گفته می شود. به جای اینکه بعد از ترخیص، از زحمات و تلاش های پزشک و کادر بیمارستان تعریف و تمجید کند؛ یک نقطه سیاه واقعی یا غیر واقعی را نقل می کند. و مدام پشت سر آنها حرف می زند.

بدبینی به جامعه کارمندی

همین وضعیت در ادارات ما هم در جریان است. البته ادارات ما وضعیت قابل دفاعی ندارند. اما از آنجا که عبارات و جملاتی در مورد این صنف هم رایج شده است. ارباب رجوع به اداره ای مراجعه می کند. کارمند- بعضاً صالح، سالم و متعهد- در جوابش می گوید: این کار قانونا اشکال دارد و من نمی توانم انجام دهم. در این مواقع این جمله خیلی به گوشتان می رسدکه فرد مراجع می گوید: نه نخواست! اینها اگر بخواهند انجام می دهند. اگر بخواهند راهی، تبصره ای، ماده ای پیدا می کنند. درست است که ادارات ما نوعاً کار راه انداز نیستند و وضع بسیار به هم ریخته و ناجوری دارند. کسی هم نمی تواند از وضع فعلی ادارات کشور دفاع کند. اما اینکه هر جواب منفی شنیده شود می گویند: نه نخواست انجام دهد. اگر بخواهند انجام می دهند. خب این هم نوع دیگری از بدبینی است.

ذهنیت منفی به جامعه؛ حاصل رواج بدگویی ها

به همین ترتیب در عموم افراد و اقشار اجتماعی یک دید منفی به وجود آمده است. و مردم نسبت به یکدیگر بدبین شده اند. لذا در بررسی ها و مطالعات میدانی که امروزه صورت می گیرد؛ می گویند دو وضعیت وجود دارد: واقعی و ظاهری. اگر به خیابان بروید و از مردم سوال کنید: به نظر شما سطح دینداری جامعه ما چگونه است؟ مطلوب هست یا خیر. به نظر شما چند درصد مردم نماز می خوانند؟ در پاسخ، وضعیت ناگواری را به تصویر می کشند. یعنی در مقام قضاوت راجع به دیگران یک جور داوری می کنند؟ اما اگر از تک تک افراد سوال شود که آیا شما به نماز مقید هستید؟ جواب می دهد : بله؛ هیچ وقت نمازم ترک نمی شود. از دیگری هم بپرسید همین را می گوید. شخص دیگر هم ممکن است بگوید: گاهی ممکن است برای نماز صبح بیدار نشوم. این دو پرسش و این دو جور جواب دادن، دو نتیجه متفاوت می دهد. و کسانی که به طور تخصصی مشغول مطالعات میدانی هستند قائلند به اینکه این آسیب، متوجه مطالعات میدانی ما هست. وقتی سوال می کنید که: به طور عام نظر بدهید! چون بدبین است نظر منفی می دهد. اگر سوال شود که جامعه ما چه مقدار دیندار است؟ ممکن است بیشتر افراد بگویند: وضع مطلوبی نداریم. لذا برآیند این جواب ها این می شود که اوضاع بدی داریم و جامعه بی دین و یا بی مبالاتی هستیم. اما اگر سوال قدری ناظر به واقع طرح شود و موردی و مصداقی بپرسیم می بینیم که برآیند پاسخ ها عکس شیوه پیشین است. و نشانگر دین دار بودن غالب مردم است. منشأ این اختلاف برآیند، اینست که در شیوه نخست، سوال ما از ذهنیت فردی است که نسبت به جامعه، بدبین و بدانگار است. به جهت اینکه غالب افراد در غیاب هم علیه یکدیگر سخن می گویند. فلذا آحاد جامعه ما به هم بدبین هستند. شیوع رذائل، سبب شکل گیری چنین فضایی در سطح جامعه شده است.

شیوع رذائل در جامعه سیاسی غیر اخلاقی

شما یک روزنامه پیدا کنید که حتی یک روز نسبت به کسی یا جریانی و یا اقدام و حرکتی بدگویی نکرده باشد. روزنامه های ما پر از بدگویی است و تصور نمی شود که این بدگویی ها یا مصداق تهمت است یا مصداق غیبت است یا افترا بستن است و یا مصداق افشای سرّ دیگری است. غالب اینها مصادیق رذائلی است که در جراید اتفاق می افتد. و نتیجتاً فضای جامعه را ویران می کند. اما در بسیاری از کشورها چنین نیست و روزنامه ها به سادگی حق ندارند علیه اشخاص و جریان ها و مسائل جاری کشور مطلبی منتشر کنند. فلذا فضا اطمینان بخش است. در همین منطقه آسیا محیط جوامع اینگونه نیست که فرضا مردم اندونزی و یا مالزی یک بدبینی عمومی نسبت به هم داشته باشند. فضای جامعه شفاف، زلال و صاف است. آلوده نشده است. مردم چین هم درگیر این قضایا نیستند. سرّ اینکه چرا جامعه ما اینگونه است؛ می تواند مناشی مثبتی هم داشته باشد. فرض کنید به خاطر این باشد که جامعه ی ما سیاسی است. بی تفاوت نیست. نسبت به رفتارها، گفتارها، سرنوشت خودش و جامعه می خواهد موضع بگیرد. اما بدون رعایت موازین اخلاقی، موضع گیری و فعالیت می کند. چون اینگونه است این انگیزه خوب و صفت درست، آثار نادرستی به بار می آورد.

چشم و گوشت را تکذیب کن!

آنچه را که حضرت در این بیان- آن چنان که روایات متعددی در این زمینه داریم- می فرمایند به این نکته اشاره دارد. مسأله این نیست که راز کسی فاش شد؛ آبروی کسی آسیب دید؛ این ها به جای خود مذموم است و از آثار غیبت است. چیزی فراتر از اینها است. یک اثر بسیار خطرناک غیبت، اشاعه فحشا است. که فضا را فحشاآلود و گناه آلود و جامعه را بی مبالات جلوه دادن اتفاق می افتد. امام کاظم (علیه السلام) در خطاب خود به محمد بن فضیل می فرمایند: «یا محمد! کذّب سمعک و بصرک عن اخیک!…» هرچیزی را درباره برادرت می شنوی باور نکن! گوشت می شنود. تکذیبش کن! بگو دروغ شنیدی. این که می گویند درست نیست. «… و بصرک…» حتی چشمت را تکذیب کن! اگر دیدی باور نکن! بگو من دارم اشتباه می کنم.

ماجرای واعظ و میخانه!

چندی پیش ماجرای یکی از وعاظ مطرح فعلی را مثال زدم. ظاهرا قبل از انقلاب پیش آمده است. ایشان در یکی از شهرها یک دهه منبر می رفته است. می بیند مردم خیلی کم به مسجد می آیند. از علت خلوتی مجلس سوال می کند. گفته می شود: در این حوالی مشروب فروشی وجود دارد که خیلی از جوان ها آنجا جمع می شوند و آنجا مشغولند. این آقای واعظ شبانه به میکده می رود و می پرسد: امشب چند خمره شراب داری؟ قیمت کل اینها چقدر می شود؟ می فروش محاسبه می کند و قیمتش را می گوید. واعظ می گوید: همه اینها را می خرم. آنگاه از فروشنده کمک می گیرد و خمره هایی که خریده را در جوی آب تخلیه می کند. بعد از این ماجرا می فروش منفعل می شود. با خود می گوید: عجب! کار من اینقدر بد است؟ کسی پیدا می شود این همه پول بدهد تا یک شب کسی گناه نکند؟ خلاصه منقلب می شود و توبه می کند. مومنین هم جمع می شوند. و این میکده را می شویند و تطهیر می کنند. و تبدیل به ساندویچ فروشی می کنند.

سنجش وقایع با مقیاس دینی

حالا اگر کسی این صحنه را ببیند که فلان واعظ مطرح پا در میکده گذاشته است. ابتدا نزد خودش می گوید شاید آمده نصیحت کند. اما وقتی می بیند که قیمتش را هم می پرسد. و بعد نه یک سبو بلکه همه پاتیل ها را می خرد؛ دیگر شکی برایش باقی نمی ماند که فلان حاج اقا که آن همه روی منبر از خدا و پیغمبر حرف می زند؛ می رود خمره خمره مشروب می خرد. با پولی که به عنوان حق القدم منبر به او می دهند شراب می خرد و می خورد! خب؛ دیدن است دیگر! امام علیه السلام می فرماید: حتی آنچه را دیدی تکذیب کن! کسی که این صحنه را دیده باشد و جایی هم نقل کرده باشد؛ شکی در درستی گفته ها و مشاهداتش ندارد. می گوید: من خودم دیدم! چنین شخصی تنها با یک مقیاس می تواند آنچه را دیده، دروغ پندارد. و آن مقیاس دینی است. که می گوید: اگر از برادر دینی خود چیزی- حتی در این حد واضح- دیدی چشم خود را تکذیب کن!

امام کاظم علیه السلام در ادامه می فرمایند: «کذّب سمعک…» آنگاه می فرماید: فاصله میان حق و باطل چهار وجب است. اگر به گوشت شنیدی به چشمت هم ببین. به گوشت اعتماد نکن. روایات متعددی در این باره وجود دارد که فرع و فاصله میان حق و باطل به قدر چهار انگشت- فاصله میان گوش تا چشم-است. تا ندیدی باور نکن. این قاعده برای عموم است که در مظان هستند. اما در این روایت امام سلام الله علیه مطلب بالاتری می گوید. می فرمایند نسبت به مومن که در مظان گناه نیست حتی اگر چشمت هم دید باور نکن. بگو چشم به من بد گزارش می دهد … آنچه می بینم وجود ندارد. ماهیت قضیه چیز دیگری است. حالا تصور کنید کسی در آن شب این ماجرا را می دید و آبروی آن واعظ را می برد. ببینید این روحانی چه جهاد فرهنگی عظیمی انجام داده است! پول خود را هزینه کرده و یک مشروب فروش را توبه داده است. اینچنین یک مجرا و منشأ حرام و معصیت را به کسب حلال تبدیل کرده است. چه بسا تحت تأثیر او دیگرانی هم منقلب و متدین شده باشند. لذا می فرماید: از برادر مومنت، گوش که هیچ، چشمت را هم تکذیب کن.

اگرپنجاه نفر هم بگویند باور نکن!

فراتر از این، راههای دیگر را هم ببند. می گوید : آقا دو نفر شاهد شهادت دادند! ممکن است آنها چشم و گوش خود را تکذیب نکرده باشند! می فرماید: «… و ان شهد عندک خمسون قسامه…». حتی اگر پنجاه نفر به تو گفتند باز هم تکذیب کن! چرا که یک اصل کلی داریم و آن ایمان فرد است. مومن که به سادگی خلاف نمی کند. ولی به راحتی همین که راجع به کسی چیزی می شنویم؛ پرونده شخص در اداره خراب می شود؛ آبرویش در محله می رود؛ با او بد رفتاری می کنیم و هیچ حیثیتی برایش قائل نیستیم.

حجیت ایمان و بی اعتباری گواهان

هرچند دو نفر هم بینه است. ولی حضرت تأکید می کند ولو پنجاه نفر شهادت دادند وقتی از آن طرف می بینی که او اهل ایمان است بگو آن پنجاه نفر خطا می کنند. می پرسید مگر پنجاه نفر می توانند اشتباه کنند؟ بله! یک میلیارد نفر هم می توانند اشتباه کنند. مگر مذاهبی که امروزه دو میلیارد پیرو دارند اشتباه نمی کنند؟ این بودایی ها که دو میلیارد نفرند درست فکر می کنند! مگر مذاهب غیر مذهب حقه جعفریه خطا و اشتباه نمی کنند؟ در حالیکه تعدادشان بیشتر از ماست. لذا عدد حجیت نمی آورد و یقین آور نیست. می فرماید اگر پنجاه نفر آمدند و چیزی را گفتند باز هم اخلاقی رفتار کن! «… و قال لک قولا فصدّقه و کذّبهم…». باز هم طرف مومن را بگیر. آن یک نفر درست عمل کرده است و شما پنجاه نفر دارید اشتباه می کنید.

قضاوت نکن؛ محکمه که نیست!

مگر در مقام قضاوت هستیم که حکم کنیم! آنجا که بحث بینه را مطرح کرده اند در محکمه و نزد قاضی است چرا که راه دیگری نداریم. آنجا برای قضاوت آمده اند نمی شود هرکس برای شهادت آمد تکذیب شود. مکان فرق دارد. در سیستم قضایی و محکمه، عالم دیگری است و روال دیگری جریان دارد. اصلا موضوع چیز دیگری است. آنجا دو نفر با هم نزاع دارند. یکی بینه دارد و دیگری ندارد! آنجا قاضی نمی تواند مسکوت بگذارد و بگوید: من نمی توانم شرعا حکم کنم. کار سیستم به هم می خورد. زندگی نمی شود کرد. آن مطلب دیگری است. اینجا که ما صرفا شنونده هستیم مگر کسی از ما می خواهد که قضاوت کنیم؟ اصلا مگر لازم است؟ محکمه که نیست! پنجاه نفر هم شهادت دادند؛ چه لزومی دارد انسان موضع بگیرد. گاهی در مقام مسئولیت هستیم. مثلا پنجاه نفر بیایند و بگویند فلانی جاسوس است. از این نمی شود گذشت! این غیر از آن است که یک مسلمان، در روال عادی زندگی هرچیزی که کسی گفت ترتیب اثر بدهد. مثل یک قاضی اقدام کند. و مانند یک رئیس عزل و نصب هم انجام دهد. این کار ما نیست! و موضوع فرق می کند.

انذار قرآن برای اشاعه دهنده فحشا

سپس می فرماید: اگر رعایت نشود و این بدگمانی ها را که موجب تشیّن و شینت فرد می شود و مروت او و عدالت و حیثیت او را نابود می کند؛ ترتیب اثر بدهد نتیجه اش این می شود که می فرماید: «… فیکون من الذین قال الله عز و جل: ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه».((ثواب الأعمال: ۲۹۵ / ۱.) اگر رعایت نکند مصداق این آیه قرآن می شود که فرد می خواهد اشاعه فحشا گردد و جامعه، آلوده دیده شود. و در خطر سقوط و آسیب دیدن قرار گیرد.

سیاه نمایی؛ درد صعب العلاج جامعه

این یکی از آثار غیبت بود و همانطور که عرض کردم روایات متعدد دیگری هم وجود دارد که این را به عنوان نمونه و در آستانه شهادت آن بزرگوار توضیح دادیم. پس یکی از آثار منفی غیبت، آلوده کردن و سیاه نمایی جامعه است. همه جامعه بد می شود. بلایی که بر سر ما هم آمده و اصلاح هم نمی شود. این طور نیست که یک بخشنامه گردد و همه چیز درست شود! نخیر! چندین سال است که رهبر انقلاب و بزرگان و علماء توصیه می کنند که سیاه نمایی نکنید. دیگر نمی شود اصلاح کرد. علاج پذیر نیست. کار از دست در رفته است! وقتی بدبینی به وجود آمد و جامعه سیاه شد دیگر نمی شود سپیدش کرد. معلوم نیست تا کی این روند غلط و این فرآیند نادرست و این اوضاع نابسامان، سیاه و آلوده دوام یابد. چه اعجازی رخ دهد تا اوضاع را عوض کند. این ها همه از آثار گناهان است.

دعای عاقبت به خیری!

«اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا» این داستان را سابقا نقل کرده ام. یکی از دوستان ما نقل می کد که شب میلاد امام رضا(ع) بالاسر حضرت رضا علیه السلام- بنده امروز ذهنم رضوی است چون ان شاء الله قرار است به مشهد مشرف شوم- با خود گفتم در چنین زمان و مکانی چه بخواهم که بهترین باشد؟ دیدم مرحوم آیت الله مروارید که یک فقیه اهل معنا بود آنجا نشسته است. رفتم از ایشان پرسیدم: در چنین زمانی که میلاد حضرت رضا (ع) است و مکان هم که بالاسر حضرت است چه دعایی کنم؟ ایشان فرمودند: دعا کن خدا عاقبت به خیرت کند. بعد متوجه شدم مرحوم میرزا علی آقای تنکابنی(فلسفی) برادر مرحوم فلسفی خطیب هم آنجا مشرف هستند. گفتم این سوال را از ایشان هم بپرسم. ایشان هم در جواب من فرمودند: دعای عاقبت به خیری! سپس متوجه شدم مرحوم میرزا جواد آقای تهرانی هم آنجا مشرف هستند. رفتم و مجددا همین سوال را از این فقیه اهل معرفت پرسیدم. فرمودند: دعا کن خدا عاقبت به خیرت کند … سه فقیه اهل معنا و معرفت بی آنکه متوجه باشند یک جواب می دهند. این نشان می دهد این مسئله خیلی عمیق است. حقیقتا هیچ دعایی از ما پذیرفته نشود ولی خداوند متعال همین یک دعا را از ما بپذیرد همه مشکلات ما حل می شود. «اللهم اجعل عوافب امورنا خیرا…».