پرسش:
چگونه علم امام به غیب با اینکه ایشان به دست همسرشان مسموم شوند، تنافى ندارد؟

پاسخ:

شیعه امامیه «دوازده امامی» معتقد است امامت منصب الهى جهت جانشینى رسول خدا صلى الله علیه و آله در امر هدایت بشر «غیر از وحی» است لذا امام نیز باید تمام خصوصیات پیامبر صلى الله علیه و آله مانند عصمت، علم لدنى کمالات و فضائل و دورى از صفات ناپسند، را دارا باشد.

زیرا امام مبین و تطبیق دهنده و حافظ شریعت است لذا باید از گناه و سهو و فراموشکارى معصوم باشد و نیز عالم به شریعت و آنچه را که امت در جهت کمال به آن نیاز دارند دارا باشد، چرا که امام باید از تمام جهات سرآمد انسانهاى روى زمین باشد[۱].

و از جهت علمى همانگونه که در کتب روائى آمده امام وارث علم پیغمبر صلى الله علیه و آله است.

«أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ شُعَیْبٍ الْحَدَّادِ عَنْ ضُرَیْسٍ الْکُنَاسِیِّ قَالَ کُنْتُ عِنْدَ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع وَ عِنْدَهُ أَبُو بَصِیرٍ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ دَاوُدَ وَرِثَ عِلْمَ الْأَنْبِیَاءِ وَ إِنَّ سُلَیْمَانَ وَرِثَ دَاوُدَ وَ إِنَّ مُحَمَّداً ص وَرِثَ سُلَیْمَانَ وَ إِنَّا وَرِثْنَا مُحَمَّداً ص وَ إِنَّ عِنْدَنَا صُحُفَ إِبْرَاهِیمَ وَ أَلْوَاحَ مُوسَى فَقَالَ أَبُو بَصِیرٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْعِلْمُ فَقَالَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ لَیْسَ هَذَا هُوَ الْعِلْمَ إِنَّمَاالْعِلْمُ مَا یَحْدُثُ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ یَوْماً بِیَوْمٍ وَ سَاعَهً بِسَاعَهٍ»

ترجمه: ابو بصیر از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که حضرت فرمود: حضرت داود علم پیغمبران را به ارث برد و سلیمان از داود «آن علوم را» به ارث برد، و حضرت محمد صلى الله علیه و آله از حضرت سلیمان علیه السلام ارث برد و ما «ائمه اهلبیت» از محمد صلى الله علیه و آله به ارث مى بریم و مصحف ابراهیم علیه السلام و الواح موسى علیه السلام نزد ماست.

ابوبصیر گفت: علم کامل همین است؟ فرمود: اى ابا محمد علم کامل این نیست علم کامل آن است که در هر شبانه روز و ساعت به ساعت «براى ما» پدید مى آید[۲].

آیات قران نیز بر علم غیب پیغمبر و امام دلالت دارد.

سه آیه در قرآن مجید است که اگر کنار هم ملاحظه گردد مسئله علم غیب پیغمبر صلى الله علیه و آله و امامان علیهم السلام روشن مى گردد.

۱- قالَ الَّذى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبّى لِیَبْلُوَنى ءَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبّى غَنِیٌّ کَریمٌ‏

(امّا) کسى که دانشى از کتاب (آسمانی) داشت گفت: «پیش از آنکه چشم بر هم زنی، آن را نزد تو خواهم آورد!» و هنگامى که (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: «این از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا می‏آورم یا کفران می‏کنم؟! و هر کس شکر کند، به نفع خود شکر می‏کند؛ و هر کس کفران نماید (بزیان خویش نموده است، که) پروردگار من، غنیّ و کریم است!»[۳]

۲- در آیه دیگر مى خوانیم: «وَ یَقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفی‏ بِاللّهِ شَهیدًا بَیْنى وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ»

«آنها که کافر شدند می‏گویند: «تو پیامبر نیستی!» بگو: «کافى است که خداوند، و کسى که علم کتاب (و آگاهى بر قرآن) نزد اوست، میان من و شما گواه باشند»[۴]

از سوى دیگر در احادیث متعددى که در کتب اهل سنت و شیعه نقل شده چنین مى خوانیم که:

«عَنْ أَبِى سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ قَالَ سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى قالَ الَّذِى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ قَالَ ذَاکَ وَصِیُّ أَخِى سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قُلْ کَفی‏ بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِى وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ قَالَ ذَاکَ أَخِى عَلِیُّ بْنُ أَبِى طَالِبٍ»[۵]

ابو سعید خدرى مى گوید از رسول خدا (ص) معنی «الَّذِى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتاب» را سوال کردم، فرمود: او وصی برادرم سلیمان بن داود بود، گفتم «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتاب» کیست؟ فرمود: «ذلکاخى على بن ابیطالب» «او برادرم على بن ابیطالب است»

با توجه به اینکه «علم من الکتاب» که در مورد «آصف» آمده علم جزئى است، و «علم الکتاب» که در مورد حضرت على (ع) آمده علم کلى است، تفاوت میان مقام علمى «آصف» و على (ع) روشن مى گردد.

از سوى سوم آمده است: «وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیانًا لِکُلّ‏ِ شَیْ‏ءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَهً وَ بُشْری‏ لِلْمُسْلِمینَ»

ترجمه: «و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز، و مایه هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است»[۶]

روشن است کسى که عالم به اسرار چنین کتابى باشد، باید اسرار غیب را بداند، و این دلیلى است آشکار بر اینکه ممکن است انسانى از اولیاء الله از اسرار غیب به فرمان خدا آگاه گردد[۷].

نکته دیگرى که نباید از آن غفلت کرد این است که پیامبر و امام (ع) از آنجا که مظهر جمیع صفات جمال کمال الهى اند دارای علم غیبند ولى این نوع علم را در اعمال و رفتار شخصى خود بکار نمى گیرند. و هیچگاه مخالف قضا و قدر الهی کارى انجام نمى دهند. بطور قطع مى دانسته اند فلان روز بوسیله فلان شخص مثلا با شمشیر مانند على (ع) و یا با زهر مانند امام مجتبى (ع) و بعضى دیگر از ائمه شیعه به شهادت مى رسند[۸].

دیگر اینکه پیغمبر و امام از علوم غیبى که به اذن خدا می دانند در ترویج دین خدا استفاده مى کنند نه در امور روزمره و کارهاى شخصى و در این امور مانند دیگران عمل می کنند مثلا شخصى که جزء نیروهاى مسلح کشور است اسلحه اى که تحویل اوست براى حفظ امنیت کشور باید بکار بگیرد نه آنکه اگر با خانمش در منزل نزاعى پیش آمد او را به رگبار ببندد.

همانگونه که یعقوب پیغمبر سال ها در فراق یوسف گریست تا آنکه چشمانش سفید شد، کسى از او پرسید؟

ز مصرش بوى پیراهن شنیدی

چرا در چاه کنعانش ندیدی؟

بگفت احوال ما برق جهان است

گهی پیدا گه دیگر نهان است

گهی بر طارم اعلا نشینم

گهی تا پشت پاى خود نبینم.

یعقوب مى توانست بفهمد ولى مانند افراد عادى در فراق فرزندش صبر کرد[۹].

ائمه هم از علوم خود در ترویج دین استفاده مى کرده اند و در کارهاى روزانه مانند دیگران عمل مى کردند.

علم امام ارادى است:

در کتاب کافی[۱۰] آمده است: امامان (ع) هر زمان مطلبى را بخواهند به آنها تعلیم داده مى شود.

امام صادق فرموده است: “اذا اراد الامام ان یعلم شیئا اعلمه الله بذلک” هنگامى که امام اراده کند چیزى را بداند خدا به او تعلیم مى دهد.[۱۱]
پى نوشتها:

[۱] شیعه شناسى و پاسخ به شبهات، ج ۱، ص ۵۴۱٫

[۲] اصول کافی، ج ۱، ص ۳۲۷٫

[۳] سوره نمل، آیه ۴۰٫

[۴] سوره رعد، آیه ۴۳٫

[۵] وسائل‏الشیعه ج : ۲۷ ص : ۱۸۹

[۶] نسوره حل، آیه ۸۹٫

[۷] تفسیر نمونه، ج ۲۵، ص ۱۵۳-۱۵۲

[۸] شیعه شناسی، ج۱، ص ۵۵۱٫

[۹] سوره یوسف، آیه ۸۴٫

[۱۰] در بابى بنام ائمه زمانى که بخواهند بآنها تعلیم داده می شود.

[۱۱] تغسیر نمونه، ج ۲۵، ص ۱۵۰٫