برای تبیین مسأله در این زمینه ناگزیر باید چند مقدمه بیان شود تا جواب سؤال روشن گردد.

مقدمه اول عرفان از معرفت به معنای شناسایی و در اصطلاح به معنای شناسایی راه کمالات و معرفت برای رسیدن به حقّ تعالی است پس عارف به کسی گفته می شود که راه های رسیدن به حقّ تعالی را بشناسد و برای رسیدن به خداوند آنها را طی کند.(۱)

مقدمه دوم عرفان ناب اسلامی (برای وصول به حقّ) برگرفته شده از اصل متن اسلام است فلذا عمل به فرامین اسلامی و شریعت دینی به عنوان مقدمه ای است برای معرفت خداوند و وصول به آن، پس تا انسان به تکالیف الهی اعمّ از انجام واجبات و ترک محرّمات تماما و کمالا پایبند نباشد آن وصول و معرفت حاصل نخواهد شد. و این مقدمه را می توان تشبیه کرد به پوسته گردو و مغز داخل آن یعنی اسلام و شریعت به عنوان پوسته و محافظ هستند بر عرفان اسلامی که مثل مغز گردو در داخل اسلام است و تا آن پوسته نباشد مغز گردو به کمال نمی رسد.

مقدمه سوم همان طور که در مقدمه دوم اشاره شد مبنی بر اینکه عمل به فرامین شریعت دینی به عنوان مقدمه ای برای عرفان اسلامی است حال باید توجه داشت که عارف حقیقی کسی است که در تمام مراحل سیر و سلوک تا زمانی که در این دنیای خاکی هست، باید به ظواهر شریعت و آنچه به عنوان تکلیف الهی برای ما ارسال و بیان شده است عمل کند مثل انجام واجبات و ترک محرّمات. و در کنار این اعمال خارجی به بعضی از اعمال درونی مثل تفکّر و توبیخ نفس و محاسبه اعمال و… چنگ زند همان طور که دستور العمل های عرفانی و اخلاقی علماء و عرفاء مخصوصا عارف کبیر امام امّت در این زمینه زیاد است.

مقدمه چهارم اعمال ذکر شده درباره شریعت (ظاهرا و باطنا) طبق آنچه از رسول خداو اهل بیت ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ در کتب روایی به ما رسیده اگر موافق با قرآن بود قابل قبول و مورد عمل است ولی اگر مخالف به قرآن بود در این صورت طبق احادیث وارده در این زمینه باید آنها را به دیوار بزنیم،(۲) و این یک قاعده کلی در تمامی عرفان های ادّعائی است که اگر اصول و عقائد شان با کتاب خدا و سنّت نبوی و معصومین(ع) سازگاری داشته باشد مورد قبول است و الاّ نه.

با توجه به این مقدماتی که ذکر گردید، درباره عرفان های نو ظهور از قبیل اشو، اکنکار، شیطان پرستی، رام الله، هیونزگیت، عرفان کیهانی و امثال اینها طبق آنچه از اصول و روشهای عملی آنان به دست می آید، اولا غالب آنها اصلا از حوزه اسلام خارج اند و هیچ اعتقادی به مبدأ و معاد و نبوت ندارند تا چه رسد که رفتار شان مطابق شریعت اسلام باشد. و حتی رفتار های عملی و رسوم عملی عرفانهای که منسوب به اسلام هستند و در قالب گروه و فرقه و خانقاه تشکیلات دارند از معیارهای شریعت اسلام فاصله دارند و ادعاهای شان در بیشتر موارد با ظواهر و بواطن شریعت همخوانی ندارند.

با توجه به اینکه عرفان با اعتقاد به خدا و معاد و راهی که خدا برای بندگانش قرار داده است معنا و مفهوم دارد و در عالم مادی گرایی و الحاد مسئله عرفان کمترین جایگاه ندارد، بنابراین راهی که انسان را به خدا می‌رساند و از گمراهی نجات می دهد می تواند راه عرفان راستین باشد و این راه را جز خود خداوند کسی نمی داند و لذا آن را با فرستادن پیامبران و شریعت برای بشریت نشان داده است و راهی غیر از این راه که توسط انسان ها و مدعیان عرفان ساخته شده نمی تواند عرفان راستین و نجات بخش باشد بلکه در برابر راه خدا می توانند راه‌هایی باشند که با الهامات شیطانی و هوا و هوس به وجو آمده اند.

به فرضی اگر عرفانی باشد که صد در صد با شریعت اسلام موافق باشد، این عرفان را نمی توان جدای از اسلام دانست بلکه عین اسلام خواهد بود و اطلاق اسم جداگانه بر آن لغو و باطل است.

پی نوشتها

فرهنگ معارف اسلامی، ج۲، ص۸۱۰٫
ابن ادریس، سرائر، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ دوم، ج۲، ص۶۸۳٫