علی معتمدی گفت: زیبایی حقیقتی قابل ادراک اما تعریف ناپذیر است وگـستره آن عـالم طبیعـت و امور محسوس تا ماورای آن و امور معنوی را فرا می گیرد

 به گزارش پرس شیعه به نقل از مهر، در خصوص مقوله زیبایی و زیبایی شناسی در قرآن و نسبت زیبایی و ارزش، با علی معتمدی  پژوهشگر حکمت هنر دینی، مدرس حوزه و دانشگاه ، مدیر حوزه علوم اسلامی هنر و رسانه به گفتگو نشستیم.

*قرآن چه رویکردی نسبت به مسئله زیبایی دارد؟

یکی از مباحث مهم در اقبال انسان ها به قرآن کریم به عنوان ناب ترین کلام خداوند برای هدایت بشر بحث زیبایی و زیبایی شناسی در قرآن است که بعد از تعریف و فهم درست معنای  آن، نوع زیبایی شناسی قرآن درمواجه با یکی از هنرهای تاثیر گزار در تربیت انسان و طراحی سبک زندگی برای او ، در نهایت آشنایی با  افقهای جدیدی از زیبایی و زیبایی شناسی و نحوه وصول به آن است.

زیبایی حقیقتی قابل ادراک اما تعریف ناپذیر است وگـستره آن عـالم طبیعـت و امور محسوس تا ماورای آن و امور معنوی را فرا می گیرد

زیبایی حقیقتی قابل ادراک اما تعریف ناپذیر است وگـستره آن عـالم طبیعـت و امور محسوس تا ماورای آن و امور معنوی را فرا میگیرد و با اختصاص دادن بخشی از مطالعات علمی و فلسفی به خود دانـش «زیبـایی شناسـی» را بـا شـاخه هـا و مباحـث گوناگون پدید آورده است. با سیری در قرآن کریم که خود جلوه‌گاه زیبـایی اسـت، بـه مفاهیم و نگره‌های قرآنی زیبایی شناختی پر ارجی می‌توان دست یافت.

واژگان زیبایی در قرآن، پدیده های زیبایی شناختی و نشانه های زیبایی را در آن دنبال میکند و براساس آیات کریمه قرآن اثبات  می‌کند کـه خداونـد سرچشمه همه زیبایی‌هاست و در آفرینش جهان و نعمتهای آن زیبایی را مد نظـر داشـته است. در شریعت نیز زیبایی امری پسندیده شمرده شـده اسـت. در عـین حـال زیبـایی وسیله ای است که خداوند با آن انسانها را می‌آزماید تـا نیـک کـرداران را بـرای سـرای آخرت گزین کند.

زیبا از مصدر زیبیدن دارای معـانیی همچـون: زیبنـده، شایـسته، نیکـو، جمیـل، خوش نما و آراسته است و زیبایی نیز یعنی حالت و کیفیت زیبـا کـه عبـارت اسـت از نظم و هماهنگی که همراه عظمـت و پـاکی، در شـیئی وجـود دارد و عقـل و تخیـل و تمایلات عالی انسان را به تحسین وا دارد و لذت و انبساط پدید آورد و آن امری نسبی است. نوعا زیبایی را قابل ادراک اما غیرقابـل تعریـف مـی داننـد.

در عین حال از گذشته تا حال تعریف هایی برای زیبـایی ارائـه شده است و عده ای با بیانهای مختلف در صدد شناساندن آن بوده اند. هربرت رید می نویسد: «ده دوازده تعریف رایج درباره زیبایی وجود دارد، اما آن تعریف جسمانی محضی که من مطرح کردم که زیبایی عبارت است از وحـدت روابـط صوری در مدرکات حسی ما، یگانه تعریف اساسی است».

بنا بر تعریفی دیگر: «زیبایی یک هماهنگی و هارمونی است کـه لـذات مـا را در یک خط سیر معین متشکل میکند و سبب اندیشه زیبایی میگردد. علامه جعفری زیبایی را چنین تعریف میکند: «نمود یا پردهای نگارین و شفاف که روی کمال کشیده شده است». وی این نظریه را جامع‌ترین نظریـات دربـاره زیبـایی می داند و از آن چنین نتیجه می گیرد که با دقت در یک اثر زیبای خلقت، در عین آن که حس زیباجویی انسان اشباع میشود، به دریافت کمال نیز نایل می گردد.

از همین  روی ، بحثی موستفی از هستی شناسی زیبایی، زیبایی طبیعی و اخلاقی، فرق زیبایی بصر و بصیرت، زیبایی الهی و شیطانی، حکمت زیبایی،کارکردهای فردی و اجتماعی زیبایی، معرفت شناسی ، معرفت الله، معرفت النفس و اثبات وجود شیطان در خارج ،تعریف، تمییز و تشخیص القائات ربانی از القائات شیطانی، نحوه نفوذ شیطان در عالم خیال و وهم ومراتب ادراکی انسان مطرح شده است.

*آیا زیبایی نسبتی با ارزشها دارد؟ رابطه امر زیبا و امر ارزشمند چگونه است؟

زیبایی شناسی علامه طباطبایی که متأثر از قرآن کریم است، شامل حوزه اخلاق نیز می شود و در بیشتر مثال هایی که می زنند، زیبایی های محسوس و زیبایی های اخلاقی را کنار یکدیگر ذکر می نمایند

چنین به نظر می رسد که زیبایی شناسی علامه طباطبایی که متأثر از قرآن کریم است، شامل حوزه اخلاق نیز می شود و در بیشتر مثال هایی که می زنند، زیبایی های محسوس و زیبایی های اخلاقی را کنار یکدیگر ذکر می نمایند.

اصولاً قرآن ، هم به زیبایی های حسی نظر دارد، و هم در کنار زیبایی های محسوس، زیبایی های معنوی و اخلاقی را مد نظر قرار داده است و در واقع زیبایی شناسی قرآن ، زیبایی شناسی توسعه یافته است و به جز حس، زیبایی را به حوزه عقل و فطرت نیز کشانده است.

از بررسی واژگان زیبایی در قرآن با سیری در این واژگان، آنها را در چهار دسته میتوان جای داد:

اول، جمال، حسن و زینت که سه واژه محوری در زیبایی اند؛ دوم حلیه، بهجت، زخرف و تسویل که از مرتبه دوم کاربرد هستند. سوم، واژگانی که بنابر برخی وجوه تفسیری در حوزه زیبایی جای میگیرند؛ مانند حبک (وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُکِو تبرج).

و چهارم، واژگانی که بیانگر برخی عناصر و ویژگی‌های زیبایی انـد؛ ماننـد نـور، لـون و قدَر.

 در تقسیم بندی دیگری می توان ، زیبایی را به  زیبایی الهی و زیبایی شیطانی تقسیم وتفاوت اصلی زیبایی الهی و زیبایی شیطانی را بیان نمود. از طرفی بیانی مبسوط از حقیقت  زیبایی در هنر معاصر و اینکه زیبایی چه سویه هایی دارد (سابژکتیو یا آبژکتیو) و آیا زیبایی یک امر واقع است یا جنبه ای از فرد ناظر محسوب می شود؟،  اگرچه به میزان خاصی فهم زیبایی برای مومن و غیر مومن وجود دارد، اما با وجود درجات متفاوت ایمان، دیدن زیبایی، شناخت و فهم آن برای مومن و غیر مومن متفاوت خواهد بود و از همین روی در اندیشه ایده ئالیستی غربی، زیبایی امری مبتنی بر نگاه است و ایمان جزء مفاهیم پیشینی ، فرض نمی شود، اما در اندیشه قرآنی این نگاه با عینک ایمان خواهد بود.

*مولفه های زیبایی در قرآن چیست؟

یکی از مولفه ها، مراد از زینت دهنده است: زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبیلِ فَهُمْ لا یَهْتَدُونَ(نمل/۲۴) شیطان اعمالشان را بر ایشان زینت داده و از راه منحرفشان کرده و هدایت نیافته اند.

زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنینَ وَ الْقَناطیرِ الْمُقَنْطَرَهِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّهِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَهِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ  )آل عمران/۱۴) دلدادگی به خواستنی ها از قبیل: زنان، فرزندان پسر، همیان های انباشته از زر و سیم، اسب های نشاندار، دام ها و کشتزارها برای مردم آراسته شده است. اینها بهره زندگی دنیاست که فانی شدنی است، و سرانجامِ نیکو فقط نزد خداست.

یکی دیگر از مولفه ها، جلوه گری اعمال زشت است: کَذَ لِکَ زُیِّنَ لِلْکَفِرِینَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ (انعام/۱۲۲) این‏گونه برای کافران آنچه انجام می‏دهند زینت داده شده است.

مجذوب ظلمت شدن، مولفه دیگری است که در قرآن مطرح شده است: زُیِّنَ لَهُمْ سوءُ أَعْمَلِهِمْ (توبه/۳۷) اعمال بدشان در نظرشان جلوه کرده و خداوند مردمان کافر را هدایت نمی کند.
أَفَمَنْ کانَ عَلی‌ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُم(محمد/۱۴) آیا کسی که بر برهان آشکاری از جانب پروردگارش می باشد، مانند کسی است که عمل زشتش برایش زینت یافته و از هوای نفس خود پیروی می کند؟

*انسان در قرآن چه جایگاهی دارد؟ آیا نگاه متفاوت قرآن با فلسفه های معاصر، تأثیری در نگاه فیلم سازان داشته است؟

از آنجا که در فلسفه مدرن نوع نگاه به انسان، هستی و معرفت همگی مورد تشکیک واقع شده به نا گزیر  تاثیرش را بر آثار هنری مخصوصا” سینمای معاصر نیز گذارده است.

لازم است تمایز و مبانی انسان محوری در این فلسفه (اومانیزم) را با انسان مداری قرآنی (وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی‏ کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً ) برای کشف اصول و قواعد  درحوزه انسان شناسی قرآن به مقایسه بگذاریم. و در همین راستا نمایش نقاط تبعیت و فاصله فرهنگ غرب معاصر از مبانی قرآنی مطمح نظر قرار می گیرد.

در مبنای قرآنی آغاز و انجام هر امری در قاعده «انا لله و انا الیه راجعون» و «الا الی الله تصیر الامور» مشخص و شفاف است در حالیکه درفلسفه مدرن پایان کار انسان ناتمام، مبهم و رهاست و از همین روی وقتی سوال می شود که سرنوشت این انسان در بعضی از فیلم‌های مدرن معاصر چیست؟ فیلمنامه نویس برای به سرانجام رساندن انسان در فیلم مدرن معاصر دلیلی نمی بیند زیرا بر این باور است که : حال که در فلسفه مدرن برای انسان سرنوشتی قائل نیست و انسان بسوی هدفی خاص و سر انجامی مشخص نمی رود من چرا در فیلم خود، پایانی و سرانجامی برای آن قائل شوم. از آنجا که در فلسفه مدرن نوع نگاه به انسان، هستی و معرفت همگی مورد تشکیک واقع شده به نا گزیر  تاثیرش را بر آثار هنری مخصوصا” سینمای معاصر نیز گذارده است.

حال می توان در موضوعات متعدد  نگاه قرآن، فلسفه مدرن و سپس سینمای معاصر را نمایش داد.مثلا” در مبنای قرآنی همه چیز بر قرار ، منظم و مرتبط با خدا است و شیطان در منزلت مشخصی(شیطان در مقابل خداوند) است در حالیکه در بعضی از فیلمهای معاصر شیطان نقش تسویل و وسوسه گری نداشته، بلکه نقش سلطه را ایفا می کند.

زمانه راستگو