باید تأکید داشت که اگر انسان جوهر تفکر در درونش نداشت و اندیشمند نبود، هیچ فرقی بین او با حیوانی که بر اساس جبر عمل می کند، وجود نداشت.

به گزارش پرس شیعه، دکتر حمیدرضا یوسفی استاد فلسفه میان فرهنگی و تاریخ نگاری فلسفه دانشگاه کبلنر آلمان و بنیانگذار موسسه ترویج تفکر میان فرهنگی و بنیانگذار و ویراستار نشریات و مطالعات Interkulturelle Bibliothek،Studien zur Weltgeschichte des Denkens و Bausteine zur Mensching-Forschung در یادداشتی به راه همای فرهنگسازی تفکر پرداخت:

یکی از بهترین گامهای عقلانی کردن جامعه و روابط اجتماعی این می تواند باشد که آشنایی فرزندان خود را با عقل و شعور از بدو تولد در منزل و دوران مهد کودک آغاز کنیم و به آنها بیاموزیم که عقل چیست و کاربرد آن چه کمکی می تواند به فهم مطالب و رفع مشکلات و امورات زندگی کند. اگر موفق به فرهنگسازی گسترده این امر مهم و حیاتی در جامعه شویم، جوانان نسلهای بعدی، جوانانی متفاوت خواهند بود، جوانانی که تفکری تفکیکی دارند و در مقابل تندبادهای زندگی و هجمه های فرهنگی واکسینه هستند و روحیه آنها مقاومتر است در مقایسه با کسانی که نمی دانند عقل و شعور چیست و چه نقشی می تواند در مدیریت امور اساسی زندگی و پیشرفت و ترقی عهده دار باشد، لذا اینکه انسان صاحب عقل و حس و احساس و شهود است، باید از بدو تولد کودک جدی گرفته شود و در پروسه تربیت و اجتماعی کردن کودک به عنوان یک اصل مستحکم بماند. بی توجهی به آن یعنی به توجهی به پروسه انسان شدن. قطعا تجربه کرده اید که کودکان در بسیاری از مواقع سوالات بسیار اساسی و عمیقی درباره کائنات، ساختار هستی و طبیعت و خدا و پیغمبر می کنند. هرگز پرسشهای آنها را بی پاسخ نگذارید! با آنها محشور شوید، پرسشهای آنها را پرسشهای خود بدانید و به آنها پاسخ دهید. نباید از نظر دور بدارید که نشان دادن خشونت و تمسخر در برابر پرسشهای کودک، انگیزه سئوال کردن و کنجکاوی را در او می کشد. سلامت ذهن و بهداشت رفتار شما مبنای خوب آموزی و نادیده گرفتن آن مبنای بدآموزی خواهد بود. ازاین رو بهترین کار همیشه و همه جا این می تواند باشد که به فرزندان خود بیاموزیم که هر معلولی زائیده علتی است که با تفکر می توان آن علت را یافت و بررسی کرد.

شش نوع تفکر را می توان از یکدیگر متمایز کرد که معجونی از آنها با شدت و ضعفهای متفاوت در سازمان وجودی همه انسانها به گونه ای وجود دارد، بعضی ها به کشف آن می رسند و بعضی ها به دلایل مختلف نمی رسند. این شش نوع تفکر و نگاه به همه چیز و جهان عبارتند از: تفکر تحلیلی و پروتوکلی و چک لیستی تفکری است که همیشه و همه جا دنبال راه اندازی سیستمی قابل فهم برای خود و دیگران است. به همین دلیل همه چیز را این نوع نگاه مورد کالبدشکافی قرار می دهد، دستوالعمل سازی می کند و تکالیف را بر اساس یک منطق درست چینش می کند و دنبال پاسخهای منطقی برای آنها می گردد، بطوری که بتوان به کمک این نگاه برای آسان کردن امورات علمی و غیر علمی چک لیست و پروتوکل تهیه کرد.

این نوع نگاه باعث ایجاد یک مدیریت مبتنی بر نگاه علمی می شود که هم برای فرد خوب و سازنده است هم می تواند به علم و دانش و جامعه بهتر و دقیقتر کمک کند. تفکر تأویلی مبنای فهمی و تفاهمی مستقیم و غیرمستقیم دارد و بر استوانه های تفسیر و تعبیر با روشهای متفاوت استوار است. علم تاویل یا علم باطن حرفش این است که هدف غایی همه روابط و مناسبات علمی، اجتماعی یا سیاسی در درک و فهم امورات و دلایل آنهاست.

اموراتی که قرائتهای متفاوتی را حتی از یک موضوع مشترک امکان پذیر نمی‌کنند. از اثبات وجود خدا گرفته تا کوچکترین مسائل اجتماعی. تاریخ جهانبینی‌ها، تاریخ ادیان و علوم دیگر در واقع یکی از مراکز چنین قرائتهایی می باشد. بنابراین تاریخ، حال چه تاریخ ادیان، علوم، سیاست یا ادبیات، یعنی تاریخ قرائتهای گوناگون، تاریخ قرائتهای مختلف از دین و علم و نگاه به فلسفه، تاریخ و نقش تفکر در آن.

بنابراین علم تاویلی و به عبارتی تفکر تاویلی حکم پایه و اساس همه چیز را دارد با توجه به اینکه هواداران تفکر تحلیلی علم باطن را مردود می داند یا کمرنگ جلوه می دهند، البته خود آنها هم بدون تعبیر و تفسیر به معرفت نمی رسند. لذا نباید با رد تفکر تاویلی خود را در یک دور باطل قرار دهند. تفکر تخریبی یا سلبی را می توان برادرخوانده تفکراتی دانست که هرگز تحمل تفکرات دیگر را ندارند و تنها خود را قبول دارند. تفکر تخریبی تنها خود را شایسته مقبولیت عمومی می داند و سخت می توان با نمایندگان آن ارتباط برقرار کرد.

اینگونه تفکرات اتهامی و تردیدی عمل می کنند و درونمایه ای شایعه پراکن دارند. حسادت، بخل، خودنمایی، خودمرکزپنداری و قبل از هر چیز خودشیفتگی بیمارگونه از دلایل عمده تفکرات این چنینی می باشند که اگر از آن پرهیز نشود همه روابط با چالش روزافزون مواجه خواهند شد. تفکرات تخریبی یا سلبی را می توان در همه عرصه های علمی و اجتماعی و سیاسی در اشکال مختلف مشاهده کرد. یکی از عواقب چنین تفکراتی رودررویی قهر آمیز می باشد که هی تواند موجودیت افراد را با خطر جدی مواجه کند.

تفکر تمجیدی، تصدیقی یا تقلیدی یکی دیگر از اشکال تفکر است که می توان آن را در بسیاری از روابط انسانی مشاهده کرد. حال این رابطه میان – دینی، میان – علمی، سیاسی یا اجتماعی باشد. هر کجا که تفکر تمجیدی، تصدیقی یا تقلیدی نهادینه شود آفت روابط خواهد شد، فساد بوجود خواهد آورد و در نهایت جلوی هرگونه پیشرفت و ترقی را خواهد گرفت.

غرب – باوری یکی از این نگاههای مخرب است که فقط تمجید و تملق و تصدیق و تقلید می

طلبد. تاریخ یکصد ساله ایران گواه چنین تفکری بوده است که باید در موردش اندیشه کرد و آنجا که لازم است به تصحیح آن پرداخت.

تفکر شورایی، جمعی، شفاف ساز یا ایجابی یکی از بهترین گزینه ها برای عبور از همه تفکرات تخریبی، سلبی، تمجیدی، تصدیقی یا تقلیدی می باشد. بحث در اینجا سر این نیست که همه حق دارند و حرف شیطان هم درست است. اینجا باید استدلالها را در مقابل هم قرار داد و به شور گذاشت. تفکر شورایی مبنای قرآنی دارد و یکی از وظایف همه مومنین است. تفکر شورایی وحدت را از کثرت و کثرت را از وحدت می گیرد. این تزریق متقابل هم از دستاوردهای بزرگی است که ریشه در تفکر مواریث ما از فارابی تا امروز جامعه ما دارد، لذا هر کجا که با تفکر تخریبی روبرو شدید، به تفکر شورایی و شفاف ساز روی بیاورید تا بتوانید چالشها را تبدیل به فرصتی مناسب برای گفتگو و نگاه همگرایانه و سازنده کنید.

تنوع نوع نگاهها و جهان بینی ها نشان دهنده آزادی است که معمار هستی یا خداوند در وجود ما انسانها نهاده است. اگر همه انسان ها به یک شیوه فکر می کردند، عملکرد همه یکسان بود و هیچ رشدی در انسان و انسانیت صورت نمی گرفت. باید تاکید داشت که اگر انسان جوهر تفکر در درونش نداشت و اندیشمند نبود، هیچ فرقی بین او با حیوانی که بر اساس جبر عمل می کند، وجود نداشت. انسان به خاطر داشتن عقل و شعور اجازه انتخاب دارد. او صاحب اختیار است و می تواند با کاربرد متعالی و هدفمند عقل و شعورش خود را به عرش برساند. باید بدانیم که او می تواند با کابرد مخرب عقل و شعورش از حیوان درنده هم درنده تر شود، ولی با این فرق که حیوان جبری عمل می کند و انسان بر اساس آزادی و اختیار. لذا کلید موفقیت و سرچشمه بسیاری از ناکامیهای نوع انسان تفکر و نوع نگاه است.

مغز انسان را می توان به یک سخت افزار تشبیه کرد. در این حالت نوع نگاه و ایستگاه‌های فکری او حکم نرم افزار را خواهند داشت. نبرد بین جهانبینی‌ها و اختلاف سلیقه ها در درون و میان فرهنگ‌ها هم از همین تفاوت نرم افزارها سرچشمه می‌گیرد. این تفاوتها مدخل نبرد و رودررویی بین تفکر می‌باشند که می‌توانند هیجانی و حذفی، برونگرا و درونگرا، مطلقگرا و کثرتگرا، بدبینانه و خوشبینانه، مثبت یا منفی باشند. بسیاری از ما نمی دانیم یا نمی خواهیم بدانیم که این نوع نگاه و تفکر ماست که باعث جدایی مان از یکدیگر می شود.

همه این تفاوتها در کنار خصوصیات فردی، ریشه در نوع تربیت ما انسانها و بستری دارد که در آن بزرگ می شویم و هویت کسب می کنیم. نوع تفکر در طول اجتماعی شدن و پروسه عظیم تربیت در خانواده و جامعه و همین بستر فرهنگی شکل می گیرد و تثبیت می شود.

اگر به پنج انگشت دست چپ و راست خود نگاه کنید، به چیزی جز این تفاوتها پی نمی بریم، جدای از اینکه هر اثر انگشت مبین یک هویت و شخصیت منحصر به فرد است. بیان من این است که کارکردهای مغز انسان و راه و روش تولید فکر به تعداد اثر انگشت انسانها متفاوت است. احترام به زندگی، یعنی احترام به این تفاوتها.

تفکر توانایی خلق دارد و همانطور که اشاره کردم، همزمان عنصر فریبنده ای را در خود حمل می کند که می تواند خیر و شر ببار بیاورد، بهشت و جهنم برای خود و همنوعانش بیافریند. اگر مدیریت عقل و شعور را با تربیت مستمر و خویشتنداری و تمرینهای درازمدت جزء الویتهای زندگی تلقی نکنیم، فاجعه ببار خواهیم آورد. بنابراین بزرگترین مشکل و مانع سر راه انسان، افکار و پیشداوریهای او هستند که معمولاً ناشی از تنبلی روحی، راحت طلبی فکری، عدم اندیشه ورزی جدی و نگاه دور از تحقیق می باشد. تفکر دو سویه مهر و کین که در میان انسانها بسیار رایج است، سرچشمه جنگ و صلح است، در حالی که نگاه مبتنی بر تلاش و پشتکار می تواند ما را با کمی شانس برای صعود به قله های موفقیت یاری کند.

برای مهندسی روحیه سرکش تفکر منفی باید به تربیت مداوم آن مبادرت بورزیم و در تکبر و غرور بیهوده دست و پا نزنیم. تربیت می تواند ما را از سه ضلعی خشونت طلبی، چالش سازی و بی مسئولیتی برهاند. بنابراین لازم است که باور مبتنی بر عقل و معرفت داشته باشیم که ریشه بسیاری از تنشهای اجتماعی، سیاسی و علمی را باید در ضمیر و نهاد خودمان جستجو کنیم. همت ورزی برای خودسازی و متحول کردن نوع نگاه خود گام خوبی در مسیر موفقیت است. به منش درونتان مراجعه کنید و تفاوتهای خود را به عنوان یک فرصت بپذیرید، فرصتی برای غنای یکدیگر، فرصتی برای تبدیل به عمل کردن رفتار، پندار و گفتار نیک، فرصتی برای تغییر و تحول، فرصتی برای بخشایش بی فهمیهای یکدیگر و فرصتی برای قدرشناسی و ساختن آینده ای بهتر. با به کارگیری تفکر مصمم و مستمر می‌توانیم هدفمند و مقاوم زندگی کنیم، چالشها را کنترل نماییم و راه و روشهای رسیدن به موفقیت را با درایت و تدبیر مدیریت کنیم.

کسانی که با ارائه راهکار مدعی این هستند که می توانند از فرزندان شما نابغه بسازند، فرافکنی می کنند. این یک اصل است که همه کودکان، جوانان و نوجوانان تیزهوش نیستند. پارامترهای زیادی باید دست به دست هم بدهند تا بتوان فردی را فرزانه نامید. باید بدانیم و از یاد نبریم که انسانها دارای خمیره های شخصیتی متفاوت می باشند که شدت و ضعف و ضریب هوشی آنها به آن بستگی دارد. از آنجایی که همه انسانها دارای قابلیتهایی متفاوت هستند، باید دید تا چه حد می توان این توانمندی را با تربیت و راهکارهای دیگر بیدار کرد. انسانهای زیادی هستند که نمی توانند تیزهوش باشند، حال چه بعلت پارامترهای ژنتیکی چه بعلت شرایط تربیتی و روحیات فردی.

حتما شاگردی را در مدرسه دیده اید که با توجه به تلاش زیاد و همت والدین و مربیان قادر به ارتقاء ظرفیتهای خود نیست و نمی تواند با کسانی به رقابت پردازد که با اشاره ای قادر به فهم دروس هستند و حتی با مطالعه کم بهترین نمره را کسب می کنند. مثالهای خوبی در این زمینه وجود دارد. آهنگساز بزرگ اتریشی ولفگانگ آمدیوس موتسارت از نوابغ پیانوی جهان است که بدون تمرین قبلی می توانست هر قطعه ای را روی پیانو پیاده کند، درحالیکه رقیبان او با تمرینات شبانه روز و داشتن بهترین اساتید پیانو قادر نبودند آن عجوبه ای باشند که موتسارت بود.

چارلی چاپلین هم یکی از نوابغ سینما است که کارهایش را بدون تمرین قبلی با بالاترین کیفیت ارائه می داد، در حالی که دیگران با رفتن به بهترین دانشکده های هنرهای زیبا قادر نبودند حتی بخشی از هنر او را تقلید کنند. حرف من این است که ما زمانی می توانیم از یک فرد نابغه بسازیم و او را نابغه بنامیم که جوهر نبوغ و خلاقیت در او به طور خدادای دمیده شده باشد. با تربیت و حمایت درست و بجا از استعدادها می توان جوهر و نبوغی که نوجوانان و جوانان در ذات و ضمیرشان دارند بیدار کرد.

یکی از بهترین راهکارهای بیداری هوش درون، یعنی عقل فطری و هوش برون، یعنی عقل اکتسابی این است که به فرزندان خود ارزش و اهمیت تفکر را از بدو تولد آموزش داده و نقش آن را در زندگی و حتی برای رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی انتقال بدهیم. کسی که در زندگی برای خود با تکیه به راهکارهای معرفتی و عقلی هدف تعریف کند و دنبال تحقق آن با نگاهی واقع‌بینانه و مبتنی بر ظرفیت‌های موجودش باشد، سریع‌تر به شاهراه‌های موفقیت خواهد رسید تا کسی که با عقل و معرفت هیچ انسی ندارد. شناخت و دوستی با تفکر، یعنی شناخت خود و چشیدن طعم انسان بودن خود.