سهیل اسعد، اندیشمند مسلمان آرژانتینی در مراسم رونمایی از کتاب باورهای بنیادین در اسلام و مسیحیت به تشریح تفاوت های اسلام و مسیحیت درباره عقلانیت، ایمان، وحی، نبوت و عدالت اجتماعی پرداخت.

به گزارش پرس شیعه؛ رونمایی از کتاب «باورهای بنیادین در اسلام و مسیحیت» به همت کانون اندیشه جوان، در حاشیه بیست‌و‌نهمین نمایشگاه کتاب، با حضور حجج اسلام حسین نقوی، قاسم بابایی و دکتر سهیل اسعد (ادگاردو روبین) اندیشمند مسلمان شده آرژانتینی برگزار شد.

در ابتدای این نشست حجت الاسلام قاسم بابایی، مدیرگروه بینش و اندیشه مرکز پژوهش های جوان در خصوص روند تولید آثار در مرکز و کتاب های که توسط گروه درباره مسیحیت منتشر شده توضیحاتی دادند.

سپس حجت الاسلام حسین نقوی که کتاب باورهای بنیادین در اسلام و مسیحیت به کوشش وی تدوین گردیده است، با بیان این مسئله که گرایش به مسیحیت را در بین بعضی جوانان به دلایل مختلفی شاهد بودیم که باعث شد شبهاتی در خصوص اسلام پیدا بشود، گفت: ما به عنوان طلبه باید آموزه های دین مان را تبیین کنیم و به دفاع از آن بپردازیم. اشتراکات در ادیان عجیب نیست چون ادیان از طرف خدا آمده اند. خدا که واحد است انسانها هم دارای فطرت مشترک هستند اند. بنابراین خدای واحد برای انسانی که فطرت مشترک دارد یک نسخه ارائه می کند. پس اشتراکات در ادیان عجیب نیست ولی افتراقات باید دلیل داشته باشند.

عضو هیئت علمی موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) هدف اولیه از تدوین این کتاب را آشنایی جوانان با آموزه های دین خود دانست و بیان کرد از معتبرترین کتابهای اسلام و مسیحیت جهت تحقیق استفاده کردیم. تمام ادیان آموزه های خود را از روی کتاب های خود می گیرند. لذا قرآن و عهدین مدنظر قرار گرفت.

در ادامه این نشست از دکتر سهیل اسعد برای سخنرانی دعوت گردید. وی با اشاره به این موضوع که بنده تخصص لازم را در بحث مسیحیت ندارم بیان داشت: به دلیل ملیت آرژانتینی و همچنین بزرگ شدن در یک محیط کاملا غیر اسلامی و حضور در کشورهای اسپانیایی زبان درگیر مسائل مختلفی با مسیحیان بوده ام و بیشتر شاید بتوانم از تجربیات خود در بحث گفتگو بین ادیان و مذاهب بگویم و مطالبی درباره مسیحیت کاتولیک و مسائلی که معمولا در مدارس علمی و در کلیساها یا در مراکز فرهنگی مطرح می شود و یا گاهی در مناظره ها طرح می شود و چیزهایی که مربوط به اعتقادات بنیادین دین مسیحیت را به استحضار شما می رسانم.

تعقل؛ شرط اساسی تحقق اعتقاد در اسلام

بحثی که با عنوان مسئله مهم در اعتقادات ادیان مطرح می شود مربوط می شود به ایمان مومنین. یعنی اعتقادات این ادیان چه نقشی در رشد و ساخت ساختار ایمانی انسان دارد؟ یکی از مسائل بسیار مهمی که معمولا در مسئله گفتگو بین ادیان مطرح می شود و شاید به عنوان یک تفاوت اصلی بین اسلام و مسیحیت در نظر گرفته می شود، بحث عقل و تعقل و عقلانیت است و نقشی که عقلانیت در ایجاد ایمان یا در باورهای انسان یا در ساخت ساختار اعتقادی انسان دارد. همانطور که می دانیم در اسلام بحث عقل و تعقل شرط اساسی تحقق اعتقاد است. در واقع یکی از علت های اصلی ایمان، عقل است. همانطور که فطرت یک علت اساسی است. چون در بحث ایمان، حصول و رسیدن به یقین، مطلوب است و ایمان بدون یقین و اعتقاد بدون یقین به وجود نمی آید.

عقلانیت در مسیحیت شرط اساسی اعتقادات نیست

وی افزود: در اسلام و مرحله اول ایمان، معرفت، که مربوط می شود به بصیرت و در مرحله دوم ایمان، عقیده و یقین حاصل می شود. محال است انسان در رشد ایمانی خود یا در ساخت ساختار ایمانی خود از عقل و عقلانیت استفاده نکند. چیزی که در مسیحیت با عنوان شرط اساسی مطرح نیست. به طور کلی در مسیحیت وقتی که ایمان را به عنوان یک مسئله بنیادین مطرح می کنیم، صحبت از ایمان، پس از عقل به میان می آید. یعنی یک قلمرو به نام قلمرو عقل هست و آن چیزهایی که در این قلمرو نمی توانند جای بگیرند، را ایمان می گویند.

تعریف مسیحیت از ایمان

وی درباره تعریف مسیحیان از ایمان گفت: نزد آنان ایمان مانند این است که انسان چیزی را کور کورانه و بدون چون و چرا بپذیرد، بدون اینکه فهم و معرفتی و ادراکی از حقیقت داشته باشد. ولی در اسلام هنگامیکه درباب اعتقاد صحبت می کنیم، برعکس اول از معرفت و از ادراک حقایق شروع می کنیم، تا پس از آن این ادراک تبدیل به اعتقاد شود. یعنی ابتدا یقین حاصل می کنیم و سپس ایمان. پس یکی از تفاوت های جوهری یا به قول فلاسفه ماهیتی میان ایمان مسیحی و ایمان اسلام در این است.

سهیل اسعد در ادامه گفت: شاید در مسیحیت هم گفته شود که در مباحث این دین نیز بحث عقل مطرح است و ما هم از عقل استفاده می کنیم. درست است در کلیسای کاتولیک امروز بحث عقل مطرح است اما نه به عنوان شرط ایمان. یعنی گفته نمی شود که بدون عقل نمی توانید ایمان داشته باشید. بلکه ابتدا باید ایمان داشت سپس پای عقل به میان می آید و به عنوان مؤید اعتقاد مطرح می شود و بین این دو خیلی تفاوت وجود دارد. عقل در اسلام راه رسیدن به اعتقاد است ولی در مسیحیت اول اعتقاد و اول ایمان پیش می آید بعد عقل مؤید آن اعتقاد می شود. پس این یکی از تفاوت های اساسی بین ایمان مسیحی و ایمان اسلام است.

سه بعد ایمان از منظر علامه طباطبائی

وی افزود: مختصرا می توان گفت ایمان ما دو مرحله دارد؛ یک مرحله ذهنی و فکری و معرفتی یا بصیرتی و یک مرحله قلبی و باطنی که همان یقین و اعتقاد قلبی است. به تعریف علامه طباطبایی از ایمان، ایمان سه بعد دارد؛ یک بعد معرفت ذهنی و یک بعد اعتقاد قلبی یا تصدیق قلبی و یک بعد التزام عملی. ایمان ما یک مفهوم بسیار وسیع تر نسبت به ایمانی است که در مسیحیت مطرح است. چون ایمان ما جدا از عمل و التزام عملی و مسئولیت و تکلیف نیست و این یکی از تفاوت های مشخص در بحث ایمان اسلامی است. امیرالمومنین از ایمان تعریف بسیار زیبایی ارائه داده است که در آخرحدیث بعد از اینکه می فرمایند: ایمان هم زبان است و هم قلب و هم معرفت، ایمان را اینگونه معرفی می کنند: الایمان کل العمل. چرا که ایمان سرتا پا عمل است.

سهیل اسعد معرفت و عقل را لازمه ادراک و عمل دانست و افزود: بحث دوم انتخاب است. بعد از اینکه شما واقیات یا حقایق را درک کردید باید انتخاب بکنید. بعد از آن مرحله التزام عملی است. یعنی وقتی که انسان معرفت پیدا می کند نسبت به واقع، در ادامه در مقابل واقعیت، ما یک مشغولیت و یک تکلیف و یک التزام عملی داریم. پس دومین تفاوتی که در ایمان مسیحی و ایمان اسلامی مطرح می شود، ارتباط میان ایمان و عمل است که آقای نقوی فرمودند این عدم وجود شریعت در مسیحیت مربوط می شود به این نگاه. نگاه به ایمان بدون مشغولیت و تکلیف. چرا ؟ چون همانطور که ایشان فرمودند این به بحث نجات مربوط می شود. درست است که در اسلام شما برای ورود به بهشت می بایست با ایمان باشید، اما اصل نجات، حاصل عمل انسان است. تا عمل صالح نباشد هیچ نجاتی نیست حتی ولو قلب انسان سرشار از ایمان باشد. انسان می تواند از لحاظ ایمان یعنی تذهیب و یقین در درجه بسیار بالایی باشد، اما اگه عمل نداشته باشد به جهنم داخل می شود. یعنی عمل، اصل ایمان و نتیجه ایمان وشرط کمال ایمان است. وقتی که عمل شرط ایمان است یا مکمل ایمان است یا یکی از ابعاد ایمان است، طبیعتا قانون و احکام باید رفتار انسان را مدیریت کند و باید در محدوده آن باشد. اگر این احکام نباشد خلا پیش می آید. چگونه خداوند متعال از شما طلب ایمان کامل دارد و بعد از اینکه نظامی را معرفی می کند برای اینکه به آن معتقد شویم هیچ احکام عملی نداشته باشد؟ آیا اگه قرار بود ما به ایمان کامل برسیم این ایمان کامل شرایطی ندارد؟ راهی ندارد؟ راه رسیدن به ایمان کامل همان عمل است که بدون شریعت محال است.

تفاوت اسلام و مسیحیت در تلقی از وحی

وی گفت: مسئله سوم که یکی از تفاوت های اصلی بین اسلام و مسیحیت است، بحث وحی در مقابل الهام است. شما می دانید که تفاوت اصلی که بین قرآن کریم به عنوان متن مقدس دین اسلام و کتاب مقدس مسیحیت هست، در این است که ما معتقد هستیم کلام خداوند متعال مستقیما توسط ملک یا فرشته وحی به پیامبراکرم منتقل می شود و در ظرف ۲۳ سال قرآن کامل می شود. هم کلام، کلام خداست هم محتوا محتوای خداست هم صدور از خداوند متعال. تألیف، تألیف الهی است. در مسیحیت مسئله وحی به این صورت نیست و به جای وحی، الهام مطرح است. یعنی کسانی بعد از غیبت حضرت عیسی کتاب مقدس را نوشته اند. مسیحیان معتقدند خداوند متعال ارتباط مستقیم از طریق وحی با انبیا یا حواریون یا مؤلفان و کُتّاب کتاب مقدس نداشته است. بلکه این نوشته ها الهام شده است. یعنی هم کتابهایی که نوشته اند یا روایاتی که نوشته اند در واقع از خود آن هاست! و گفته های شخصی آنهاست و هم افکاری که قصد منتقل کردن آنها را داشته اند افکار خود آنها است. یعنی از یک انسان ملهم بوده است.

الهام مسیحی مانند کشف و شهود عرفانی است

وی ادامه داد: تقریبا اگر بخواهیم تشبیه بکنیم می توان گفت مثل روایات عرفای ما است چون وقتی که در عرفان ما کشفیاتی به وجود آمده است و عرفا ازکشف و شهود استفاده می کنند در روایات عرفانی، گفته می شود که این تلقی ما از خداوند بوده است نه به صورت مستقیم بلکه با واسطه کشف و شهود است. سپس عرفا می گویند در خطاب عرفانی باید یک معیار داشته باشیم و گرنه هرکس می تواند ادعا کشف واقعیت را داشته باشد. یک معیار برای صحت و سقم خطاب عرفانی باید داشته باشیم. یکی از معیارها را شریعت دانسته اند؛ یعنی همان قرآن و سنت. اینجا اهمیت وحی خود را نشان می دهد که ما وحی را به عنوان کلام مقدس و فصل الختام معرفی می کنیم. اگه مثلا هر کسی ادعای ارتباط با خداوند متعال و انتقال کلام خدا را داشته باشد، مانند کلام عرفا که از طریق کشف و شهود به این نتایج می رسند، در آخر باید به قرآن روی آورد تا با مطابقت با منزلات خداوند سنجیده شود. پس الهام مسیحی تقریبا مانند بحث عرفان ماست.

حتی تفسیر هم نمی تواند توسط افراد معمولی و بدون هیچ مقدماتی صورت بگیرد

این اندیشمند آرژانتینی در ادامه اظهار داشت: یک سری مسائل شخصی و ذاتی حواریون یا اتباع حضرت عیسی که بعد از غیبت ایشان در مدت چند قرن نوشته اند و در واقع چند قرن مشغول نوشتن کتاب مقدس بوده اند کتاب مقدس را شکل می دهد و کتاب های متعددی هم هست نه یک کتاب. مؤلف این کتاب ها در بحث الهام می گویند: تألیف کتاب مقدس دو عنصر دارد؛ یک عنصر الهی و یک عنصر بشری. با آنکه در اسلام بحث کاملا واضح و روشن است. تألیف کتاب، الهی است و ما کتاب بشری نداریم. مگر در بحث سنت که بحث دیگری است اما در بحث وحی و الهام متن اصلی اسلام کاملا الهی است. بشر و عنصر بشری فقط در تلقی ورود پیدا می کند و در تألیف هیچ دخالتی ندارد. حتی در بحث تفسیر که بعدها کلیسا کتابهایی با عنوان تفسیر کتاب مقدس مطرح کرده است یا هرمونتیک کتاب مقدس. در اینجا نیز ما نظری داریم یعنی تشیع و مکتب اهل بیت نظری دارد که تفسیر هم نمی تواند توسط افراد معمولی و بدون هیچ مقدماتی صورت بگیرد که این بحث مفصلی است.

اعتقاد ما نسبت به نبوت پیامبر (ص)، از تاریخ انبیا منقطع نیست

وی با بیان اینکه مسئله چهارم بحث نبوت است، گفت: بحث نبوت در اسلام یک تسلسل کاملا منطقی دارد. در کل تاریخ بشریت این انبیا فرستاده شده اند که با یک هدف با یک پیغام با یک رسالت پیام مشترکی را به بشریت برسانند و انسان را به سمت خداوند متعال هدایت کنند و در این هدف و این رسالت متحدند و در واقع هیچ تفاوتی بین اینها نیست. نگاه به پیامبر اکرم در اسلام به عنوان یکی از پیامبران نه تنها پیامبر، نه پیامبری که آنچه قبل از ایشان گفته شده مردود تلقی شود، بلکه پیامبری است که خاتمیت دارد. خاتمیت به این معنا که همه پیامبران پیش از این اهمیت داشته اند و به عنوان احجار اساسی آن ساختمان بوده اند و پیامبر حجر اخیر را گذاشته است. یعنی فی الواقع اعتقاد ما نسبت به نبی، منقطع نیست از تاریخ انبیا. بلکه از اول آدم تا خاتم این تسلسل منطقی باید مورد پذیرش باشد تا بتوانیم اعتقاد به نبوت داشته باشیم.

عدالت اجتماعی و بعد اجتماعی دین در اعتقادات بنیادین مسیحیت مطرح نیست

وی در پایان گفت: در بحث پنجم یکی از افتراقات اساسی، بحث عدالت است که در اعتقادات بنیادین مسیحیت، عدالت اجتماعی یا آن بعد اجتماعی دین مطرح نیست. شاید در بعضی از جریانات گفته شده باشد که حضرت عیسی هم نبی و هم مصلح بود، یعنی هدف ایشان ایجاد اصلاحات اجتماعی یا اصلاح جامعه بوده است، اما عملا این به عنوان یک اعتقاد، در مسائل سیاسی یا حکومتی یا اجتماعی مسیحیان ظاهرا کاربرد زیادی ندارد هرچند باطنا به عنوان کلیسای کاتولیک کارهای زیادی انجام دهند. اما اینکه از لحاظ اعتقادی در بطن اعتقاد آنها چیزی به عنوان عدالت اجتماعی داشته باشیم که جز اعتقادات آنها باشد، وجود ندارد. که این یکی دیگر از تفاوت های اساسی است.