از ایده آلیست های مشهور یونان باستان می توان به پروتاگوراس و گرگیاس و از ایده آلیست جدید به بارکلی و شوپنهاور اشاره کرد.

به گزارش پرس شیعه، محمد حاجی زاده در حدود ۱۵۰۰ مدخل در کتاب «فرهنگ تفسیری ایسم‌ها» جمع آوری کرده است. تنظیم مدخل ها براساس حروف الفبای فارسی صورت گرفته است و توضیحات هر مدخل براساس موارد کاربرد و اعتبار و اهمیت و گستردگی بار معنایی آن مفهوم توضیح داده شده است.

در ادامه مروری بر مدخل ایده آلیسم خواهیم داشت:

برای شناخت بهتر تاچریسم، سوسیالیسم، لیبرالیسم، سندیکالیسم، پان ترکیسم، هندوئیسم و مفاهیمی از این دست ابتدا باید بدانیم که پسوند «ایسم» چیست. اگر شما هم مانند من کتاب «فرهنگ تفسیری ایسم ها» را در دست داشته باشید، آن را باز می کنید و توضیح محمد حاجی زاده را ذیل مدخل «ایسم» می خوانید:

ایسم، شیسم، سیسم، سیزم: (ism) ایسم در لغت به معنای اصالت، اصول، رویه و نمونه آن است و در حالت پسوندی معنای مکتب از آن گرفته می شود. این پسوند (شیسم، سیسم، سیزم) که اصطلاحاً به «ایسم» از آن یاد می شود و در گفت وگوها و بر سر زبان ها جاری است از واژه شیسما (Schisma) گرفته شده که در زبان یونانی به معنای شکاف است و در ابتدا در مورد مسلک ها و انشعاب هایی به کار می رفته که از کلیسا و مذهب مسیح منشعب می شده اند و یا کناره گیری می نموده اند (اعتزالی و انشعابی) و غالباً این انشعاب و کناره گیری ها را که سبب تضعیف کلیسا و مذهب می شده جرم و گناه تلقی می نمودند. به چنین فرقه و گروه هایی که از کلیسا و روحانیت جدا می شدند و به مفهومی شکاف در مذهب ایجاد می نموده اند «شیسم» می گفته اند.

اما بعدها کاربرد «شیسم» گسترده تر شد و به هر نوع تجزیه و تفکیکی در جامعه و احزاب و مذهب «شیسم» گفته شد و حالا به صورت یک پسوند رایج به دنبال واژه ها و اصطلاحات (سیاسی، ادبی، هنری، مذهبی، عرفانی، فرهنگی، قومی و…) می آید و تقریباً هنوز همان مفهوم اولیه را دارا است. زیرا اصطلاح یا واژه ای که به «ایسم» یا همان (شیسم، سیسم، سیزم) ختم می شود، یا عقیده، مرام و مسلکی نوبنیاد است که با عقاید ماقبل خود در تضاد است و با آن فرق می کند یا انشعابی است از ایده و مرامی و مسلکی و یا وابستگی دارد به کسی یا چیزی که مفهوم در نهایت می شود یکی و بی شباهت به همان «شیسم» اولیه نیست.

کلمه ایده (idea) در اصل کلمه ای است یونانی و معانی مختلفی دارد. مانند شکل، ظاهر، نمونه و غیره … خود این کلمه از لفظ یونانی دیگری با نام “ایده ئیو” که به معنای دیدن است، مشتق شده است.

نخستین کسی که این کلمه را در فلسفه و به عنوان اصطلاح فلسفی به کاربرد، افلاطون بود که آنرا به اعتبار یکی از معانی این کلمه یعنی نمونه و مثال، در مورد یک سلسله حقایق مجرد یا همان مثل افلاطونی استعمال نمود.

افلاطون برای هر نوعی از انواع موجودات جهان، یک موجود مجرد عقلانی قائل بود که افراد محسوس یا همین موجوداتی که در جهان می بینیم، سایه و نمونه آن موجود و خود آن موجود، نمونه کامل افرادش است. حقیقت هر نوع را باید در آن موجود یافت. افلاطون، این موجودات مجرد از ماده را که حقایق عالمند و تنها با سلوک عقلانی می توان به آنها رسید، ایده خواند. (مترجمین دوره اسلامی آنرا مثال ترجمه کرده اند.)

باید توجه داشت که وی منکر وجود افراد محسوس نبود، بلکه وجود آنها را متغیر و فانی می دانست. بر خلاف موجودات جهان محسوس، ایده یا مثال دارای وجود لایتغیر و باقی است.در میان مسلمین، پیروان مکتب اشراق به این ایده های افلاطونی معتقد بودند.

طبق نظر افلاطون، ما نمی توانیم به موجودات جهان خارجی علم پیدا کنیم بلکه تنها آن ها را با حواس درک می کنیم. (چرا که میان ادراک و علم تفاوت وجود دارد. همه حیوانات، ادراک دارند، اما علم ندارند.)

علم به چیزی معلق می گیرد که کلی و بیرون از زمان و مکان است و آن همان ایده یا موجود مجرد عقلانی است. به همین دلیل، افلاطون نخستین ایده آلیست خوانده می شود. یعنی کسی که اصالت حقیقی محسوسات و موجودات جهان محسوس را نفی کرده و واقعیت اصلی را در جای دیگر می جوید.

تا اواخر قرن هفدهم، ایده آلیسم تنها به همین مکتب یعنی اعتقاد به مثل و ایده ها و یا به عبارت دیگر، اعتقاد به حقایق اصلی جهان که مستقل از ماده و دور از دسترس حواسند، گفته می شد، اما به تدریج معانی مختلفی پیدا کرد و هر مکتب فلسفی این اصطلاح را به معنای خاصی بکار برد. مثلا کانت به ایده آلیسمی معتقد بود که آن را ایده آلیسم استعلایی نام گذارد.

امروزه معنی اصلی و شایع آن، این است که: ایده یعنی تصورات ذهنی (اعم از حسی، خیالی یا عقلی) و ایده آلیسم یعنی مسلک کسانی که تنها ایده و تصورات ذهنی را واقعی می دانند و به وجود خارجی جهان خارج و یا به عبارت دیگر به وجود جهان مستقل از ادراک قائل نیستند.

ایده الیست ها به واقعیتهای خارجی مانند آسمان، زمین ،حیوان،اشخاص دیگر و به طور کلی آن چه با حواس درک شود، اعتقاد ندارند و همه جهان را خیال و پندار می دانندو می گویند: ما جز واقعیت وجود خود و یک سلسله تصورات ذهنی به وجود چیز دیگری در جهان اعتقاد نداریم؛ زیرا آنچه را که جهان خارج از خود می نامیم، به هیچ وجه نمی توانیم درک کنیم مگر با قوه ادراک خود و قوه ادراک چیزی بیش از تصورات مختلف در اختیارمان قرار نمی دهد.

به عبارت دیگر آنها وجود عالم خارج یا این تصورات را صرفا ساخته ذهن خود می دانند و نظرشان این است که ما فکر می کنیم که واقعیتی به نام درخت وجود دارد، ولی هرگز نمی دانیم که آیا در خارج از ذهن چنین واقعیتی هست یا نه؟ برخی از ایده آلیست ها گام را فراتر نهادند و کلیه واقعیتهای خارجی حتی وجود خود و علم به هر چیزی را انکار کردند که در یونان قدیم به سوفسطائی یا سوفسیت مشهور شدند.

از ایده آلیست های مشهور یونان باستان می توان به پروتاگوراس و گرگیاس و از ایده آلیست جدید به بارکلی و شوپنهاور اشاره کرد.

نظریه ارزش شناسی در مکتب ایده آلیسم

پیروان این مکتب معتقدند که ارزشها در وجود خدا یا یک نیروی غیر شخصی و غیر مادی که جاودانی و ازلی است وجود دارد. خیر و شر و زشتی و زیبایی و مجموعا ارزشها و ضد ارزشها به صورت مطلق از خدا نشئت می گیرد پس مطلق است. آنهایی که خداپرست هستند عقیده دارند که نیروی لایزال منشا هستی است و انسان مخلوق خدا و بهترین مخلوق اوست. آنهایی که خداپرست نیستند عقیده دارند که خدا ساخته ذهن انسان است .

نظریه اخلاقی در مکتب ایده آلیسم

ایده آلیسم اخلاقی به معنای اعتقاد داشتن به ایده ها و آرمان ها و حقایق اخلاقی ثابت و فضائل عقلانی یا متعالی است که زندگی بشر باید با آنها منطبق باشد. انسان ایده الیست به لحاظ اخلاقی به فضائل و رذایل و موازین و معیار های ثابت و مطلق و احکام جهان شمول اخلاقی و ارزشی معتقد است و بنای رفتار فردی و جمعی خود را تطابق با آن ایده های تخلاقی قرار میدهد .ایده الیسم اخلاقی امکانی برای نسبی انگاری فراهم نمیاورد و انسان هایی آرمان گرا و اصول گرا و دارای شاکله های اخلاقی استوار تربیت کند .

اصول و اعتقادات پیروان مکتب ایده آلیسم

تن و روان جدای از هم و مقابل هم قرار دارند (روح و جسم را یکی نمی دانند) روح را بر جسم مقدم می دانند. رفتار انسان ذاتا هدفدار است و انگیزش اساسی رفتار در درون خود فرد است نه خارج ازآن. انسان آزاد است و دارای اراده است و می تواند با اراده خویش به ارزش یابی بپردازد به اشیا ارزش دهد یا آنها را بی ارزش شمارد.

زندگی خوب برای انسان آن نوع زندگی است که در آن مفاهیم ارزشی درک شده اند و در رفتار فردی او آشکار می شوند . بین فرد و جامعه وحدت وجود دارد . هر فرد جزیی از کل است کل خاصیتی دارد که در هیچ یک از افراد نمیتوان آن خاصیت را دید مانند مدرسه که جامعه که یک کل است و باید بین اعضا در نهاد های آن یگانگی وجود داشته باشد. جامعه را پیروان این مکتب جامعه را از مجموع افراد به صورت فردی با ارزشتر می دانند .

مدرسه بزرگترین نگهبان میراث فرهنگی و عقلی دانش آموزان به شمار می رود .مدرسه به عنوان نهادی اجتماعی باید دانش آموزان را با چکیده سرمایه فرهنگی آشنا سازد به طوری که بتوانند این میراث فرهنگی را بشناسند و در آن سهیم شوند و به سهم خود آن را گسترش دهند .

نقاط قوت فلسفه ایده آلیسم

به سطح عالی شناختی در تربیت توجه دارد و به افزایش و گسترش آن در محصلان می کوشد.

 از یادگیری فرهنگی بیشتر حمایت و آن را گسترش می دهد .

به رشد و تکامل اخلاقی و منش بیشتر می پردازد .

معلم را کانون آموزش و پرورش میدانند .

رویکرد جامعه نظامدار و کلی نگر است .

نقاط ضعف ایده آلیسم

تغییرات ناگزیر زمان را نادیده می گیرد.

بیشتر روی شیوه ها و مطالب درسی سنتی تاکید می ورزند .

برای سنتهای فرهنگی اعتبار بیشتری قایل است زیرا تربیت را موضوع گذر در میراث فرهنگی میداند .

به آسان گیری در رفتار و معیار های آموزشی و تحصیلی اعتقاد ندارند .