هر چند کرامت نگاری همواره باید با دقت و وسواس فراوان همراه باشد و از آسیب های آن در همه جا پرهیز کرد، اما بین «کرامات معصومان» ‌و «کرامات صوفیان» و «کرامات عالمان» باید فرق گذاشت.

 متن زیر یادداشتی از حجت الاسلام محمدتقی سبحانی است که در ادامه می خوانید؛

مفهوم کرامت در کنار معجزه از دیرباز در منابع کلامی مورد بحث قرار گرفته و به عنوان یکی از راه های اثبات نبوت یا امامت برشمرده شده است. به همین روی، متکلمان و محدثان شیعه در طول تاریخ با گردآوری روایات و حکایاتی که در باره امور خارق عادت در زندگی اهل بیت‌(ع) گزارش شده، به تدوین آثاری با نام های معاجز و مناقب همت گماشتند. این آثار گذشته از بیان نشانه های اعجازگونه بر امامت، این کارکرد را نیز داشت که با اثبات افضلیت امام(ع) بر دیگران، راه دیگری برای حقانیت ولایت ائمه را به نمایش می گذاشت.

اما همزمان در تصوف نیز مفهوم کرامت به صورت روزافزون پرورش و گسترش یافته و کتاب های بسیار در کرامات و مقامات عارفان با عناوینی چون تذکره الاولیاء، مناقب العارفین و … به رشته تحریر در آمده است.

این سنت هر چند گاه در قالب سیره عالمان و فقیهان در لابلای کتب تراجم و رجال نیز ظهور و بروز داشته است، اما نه از نظر حجم و نه از نظر مضمون هرگز قابل مقایسه با سنت تذکره نویسی صوفیان نبوده است.

اماکرامت ‌پراکنی و کرامت سازی در دهه های اخیر از حلقه صوفیان به فضای حوزویان و یا حتی مردم عوام گسترش یافته و گویا به عنوان بخشی از فرهنگ معنوی و هویت معرفتی شیعیان تلقی شده است. نوشته زیر به منظور نشان دادن جایگاه کرامات در سه ساحت فوق و تفاوت های آنها و آسیب هائی که به ویژه از ناحیه فرهنگ کرامت پراکنی در سنت صوفیانه نصیب جامعه ما می شود، پرداخته است.

هر چند کرامت نگاری همواره باید با دقت و وسواس فراوان همراه باشد و از آسیب های آن در همه جا پرهیز کرد، اما بین «کرامات معصومان» ‌و «کرامات صوفیان» و «کرامات عالمان» باید فرق گذاشت، فرق های مهمی که بسادگی نمی توان از آن گذشت:

۱. صدور کرامت از امامان معصوم به طبیعت اولیه، مُجاز و معقول است ولی برای دیگران، اصل اولیه بر عدم پذیرش کرامت است مگر آن که به دلیل روشن اثبات شود.

۲.  تعداد معصومان منحصر در شمار محدودی است و کرامات آنها از نظر کلامی، هم اکنون قابل تسری و توسعه به دیگران نیست، اما با بازشدن باب کرامت برای عارفان و  عالمان هر کس می تواند امری فراعادی را ادعا کند و یا  برای هر کس می توان چنین ادعاهائی را مطرح  کرد و حد و حصر ندارد. این است که حتی اگر برخی از کرامات ائمه‌(ع) قابل اثبات نباشد و یا در واقع نادرست باشد، اما برای جامعه امروز ضرر و زیان چندانی ندارد. این در حالی است که داستان های کرامات صوفیان و عالمان هر روز تقلید و محاکات می شود و در هر گوشه شهر و یا در هر حوزه ای، شیخ و پیری قد علم می کند و مریدانش را فریفته و بازی می دهد و…

۳. بین کرامات های صوفیان با عالمان( عالمانِ غیر عارف مسلک)هم تفاوت جدی وجود دارد، زیرا:

اولا، کرامت و تقدس برای پیر و مرشد در عرفان تئوریزه شده و مشروع و مسلم انگاشته می شود اما برای یک فقیه یا متلکم هر چند حکایتی از حالات ویژه او نقل شود، اما این مقامات برای او مشروعیت سازی نمی شود.

ثانیا، کرامات و مقامات در عرفان یک اصل مسلم سلوکی است که با وصول به مقام فنا و تحقق مرتبت انسان کامل، ولایت تکوینی برای او یک امر قهری و گریز ناپذیر و بلکه تعطیل ناپذیر است. از این رو با انکار کرامت از یک فقیه یا متکلم، هیچ ضرری به ساخت و کارکرد این دو دانش و دانشمند وارد نمی شود اما اگر مقام فنا و ولایت پیر و قطب را انکار کنید، هویت تصوف و عرفان بر باد فنا می رود.

ثالثا، حتی از این جهت وضعیت کرامات عارفان با کرامات معصومان هم متفاوت است: نه شناسائی معصومان و نه نقش ویژه آنان در هدایت و تربیت هیچکدام لزوما بازبسته کرامت و اعجاز نیست و از این رو بعضی از متکلمان اساسا با اعجاز معصومان و یا ولایت تکوینی آنان موافق نبوده اند، اما در عرفان، هم شناخت پیر و هم‌ نقش ارشادی او نسبت به سالکان و هم اشاعه مرامش بازبسته کرامت های اوست و با نفی کرامات هیچ کرامتی برای عرفان و تصوف باقی نمی ماند.

رابعا، از یک جهت دیگر هم میان کرامت عالمان و عارفان تفاوت هست: مقامات یا اعمال ویژه ای که برای عارفان برمی شمارند، غالبا توام با نوعی دستور العمل و یا الگوسازی عملی برای سلوک عرفانی است و گزارش این رفتارها معمولا برای تشویق سالکان به صرف همت برای انجام آن اعمال و رسیدن به آن مقامات است، اما گزارش هائی که گاه  از حالات خاص فقیهان و متکلمان عرضه می شود، جنبه تصادفی دارد و هیچ کارکردی در راستای آموزش های فقهی و کلامی ندارد.

منبع؛ مهر