این نوشتار ضمن بررسی تاثیرتمدنی انقلابات سیاسی، اجتماعی و صنعتی جهان، اعتقاد دارد که انقلاب اسلامی ایران از نظرشکل و محتوی هیچ شباهتی با انقلاب های بزرگ تا آن زمان نداشته است.

نقش تمدنی انقلاب ها

من بحث را با جمله ای از ژانیر شروع می کنم؛ وی می گوید: « این جهان نو درپی چهارانقلاب علمی، سیاسی، فرهنگی وفتی تجلی یافت» اصل تحقق و تولد مصداقی دنیای مدرن به انقلاب تشبیه شده است واین به خصلت ساختارشکن وسنت برانداز تحولات قرن ۱۸مربوط می شود. انقلاب در لغت به معنی زیر و رو شدن یا پشت و رو شدن است و درآغاز از اصطلاحات علم اخترشناسی بود و درمعنای چرخشی دورانی افلاک و بازگشت ستارگان به جای اول به کار می رفت فلاسفه و فقها « انقلاب» را این گونه بیان می نمایند که درانقلاب باید ذات و ماهیت یک شی لزوما عوض شده باشد لذا در فقه، انقلاب شی ازمطهرات است. درنگاه جامعه شناسان هرگونه جنبش اجتماعی- توده ای که به فرایند های عمده اصلاح یا دگرگونی اجتماعی بیانجامد، انقلاب نامیده می شود. اما به معنای خاص سیاسی، شاید اولین و معروف ترین اثری که به ذهن هرطلبه علوم اجتماعی می آید  “کالبد شکافی چهارانقلاب” ازبرینتون باشد.

انقلاب های فرانسه، روسیه، چین و نیکاراگوئه و حتی کوبا و الجزایر نمونه ایده آل انقلاب ها و برای تاثیرتمدنی هستند. البته این بحثی است که نظریه های انقلاب بدان نپرداخته و صعوبت نظری خاصی دارد. باید دانست که ما درگذشته پیش از تکوین تمدن مدرن، تمدن های بزرگی داشته ایم ولی مفهومی به نام انقلاب نداشتیم. بواسطه ذات و معرفت شناسی که درانقلاب وجود دارد می توان گفت که مدرنیته یک نسبت و یک تناسب درونی با انقلاب دارد. یعنی ما فکر می کنیم که یک مفهوم فراتمدنی به نام انقلاب وجود دارد که درمدرنیته هم محقق شده است ولی این طورنیست. اصلا انقلاب و ذات انقلاب ، عجین شده است، یعنی مدرنیته چون مستلزم فراروی و ازجابرکندگی ازسنت های پیشین است. این امربدون انقلاب وبدون تحول سراسری و دگرگونی شامل، محقق شدنی نیست.

انقلاب فرانسه ومخالفانش

انقلاب فرانسه باعث می شود مدرنیته به یک تثبیت در واحد ملی برسد و تاثیرتمدنی این انقلاب، تاثیرجهانی گردد، این انقلاب به لحاظ تمدنی به قدری تاثیرگذارو الهام بخش است که اعلامیه بیانیه انقلاب فرانسه حدود۲۰۰سال بعد، منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد می شود. این خود تاثیرات بسیاربالایی برگسترش چتر مدرنیته درجهان داشته است، چه تاثیر تمدنی بالاتر ازاین می تواند باشد؟ این انقلاب ها امتیازات وسلسله مراتب فئودالی را یکسره ازمیان برداشته بود و برابری حقوقی را به صورت نهادی پابرجا کرده بود، تقسیم های طبقاتی ژرف همچنان برجا بود، و درواقع به برکت وجود انقلاب صنعتی پهناورتر شده بود.

نخستین اندیشه ورزان سوسیالیست -مهم تر از همه شارل فوریه وکنت دوسن سیمون- دردوران امپراتوری و دوره  بازگشت سلطنت درفرانسه سربرآوردند. این اندیشه وران نسبت به انقلاب ، دیدگاهی به شدت انتقادی داشتند ازثمرات انقلاب فرانسه نهادینه شدن بورژوازی بود که کشمکش طبقاتی به وجودآورد به این ترتیب این مبارزه طبقاتی باعث و بانی آن چیزی است که به نظر «گیزو» ممتازترین ویژگی تمدن اروپایی یعنی تکثرگروی است ایشان دراین مورد می گوید: « گونه گون، آشفته، پرآشوب» دراین جا همه شکل ها، همه اصول سازمان اجتماعی، همزیستی اشرافی، دموکراتیک، همه نظم ها، همه سامانه های اجتماعی درهم می آمیزد و درهم تاثیرمی گذارند. درجات بی پایان از آزادی، ثروت و نفوذ وجود دارد»

آمریکا‌ انقلاب یا استقلال

درموردآمریکا که بعضی درمورد آن معتقد به انقلاب هستند، دو ویژگی وجود دارد، یکی این که هیچ وقت درخود آمریکا، جنگ خارجی یعنی حمله یک نیروی خارج از آمریکا به جغرافیای آمریکا اتفاق نیفتاده است و تنها جنگ داخلی رخ داده است. دوم این که هیچ وقت درآن انقلاب اتفاق نیفتاده است. درواقع اتفاقی که به واسطه امثال جرج واشنگتن و تامس جفرسون رخ داد اتحاد آمریکا بود و بیانیه استقلال و کتاب «فدرالیست» که به نامه های جفرسون معروف است، بسیاربسیار نشان دهنده نقش تمدنی آن است. البته ایده تمدن سازانه ازهمان ابتدا درمهاجران به آمریکا هست، مهاجران به آمریکا ازهمان ابتدا دنبال تمدنی هستند که مولفه هایش را از مدرنیته گرفته است اما نمی تواند براما و اگرهایی که مدرنیته اروپایی ایراد می کند و ایجاد می کند ومتوقف بشود. طبق آنچه که در نامه های توماس جفرسون آمده، این ها ازابتدای مهاجرت و بعد ازجنگ های استقلال و قانون اساسی حرفشان این است که آمریکا ناجی جهان غربی است. مورخین، حقوق دانان و متخصصین علوم سیاسی معاصرعموما دراین نکته اتفاق نظر دارند که فدرالیست (اثراستوارت میل) مهمترین اثرفلسفه سیاسی و واقعیت گرایی دولتی است که تاکنون درایالات متحده نوشته شده است. این اثر با جمهوری افلاطون، سیاست ارسطو و لویاتان هابز مقایسه شده است.

انقلاب ها واستعداد تمدنی

حدوث انقلاب شاید خیلی سریع و دفعی باشد ولی انقلاب های واقعی آن انقلاب هایی هستند که میوه هایش به آرامش وظرف ۵۰ ساله الی ۱۰۰سال بعد ازغرس و کاشتن شدن شان، تازه به ثمرمی نشینند، انقلاب فرانسه این گونه بود، انقلاب روسیه و چین هم این گونه بودند. روسیه تاثیر تمدنی اش یک تاثیر ایدئولوژیک است، انقلاب چین به جهان دوم این باور را می دهد که اوهم می تواند مثل جهان اول ، مدرن باشد و انقلاب نیکارگوئه به جهان سوم یک پیام دارد و آن این که ما می توانیم از لایه استعمار خارج بشویم و روی پای خودمان بایستیم و البته ثمره این انقلاب ها استقلال تمدنی نبوده است.

رهبران انقلاب نیکاراگوئه واقعا حرف هایی شبیه انقلاب ایران می زنند ولی نمی توانند مقاومت کنند، نمی توانند کارآمدی بالایی ازخود نشان دهند و دردامان غرب فرو غلتیده می شوند، این مهم است که بتوان بعد ازانقلاب، زندگی را حداقل به اندازه ای  که در زمان استعمارگران بوده است، اداره کرد. بعضی ازاین انقلاب ها واقعا نتوانسته اند به اندازه زماتی که کشورشان هوادارغرب بوده، کشور را اداره کنند ما در یمن و درعراق انقلاب داریم انقلابی که درعراق ازناحیه شیعیان رخ می دهد،  ضداستعمار انگلستان بود که بعدها متاسفانه مورد سواستفاده حزب بعث قرار می گیرد، این انقلاب ها همه داعیه تمدنی دارند ولی هیچ کدام نمی توانند این داعیه رابه اثبات برسانند.

قرن انقلاب تمدنی

درواقع مشهورو مرسوم است که مدرنیته در قرن ۱۸محقق شده است و در قرن۱۸ است که ما می توانیم از یک ساحت تمدنی دفاع کنیم و اتفاقا درهمین قرن هم است که تحول صنعتی  وصف انقلاب می گیرد هرچند درانگلستان یک انقلاب سیاسی هم اتفاق می افتد ولی آن انقلاب صنعتی ریشه ای تراست. البته قرن بیستم را هم قرن انقلاب ها نامیده اند ولی این انقلاب ها سیاسی وخرد بودند. دراین قرن ما انقلاب صنعتی را داریم که متاثراز تاثیرات اصحاب دائره المعارف، افزایش نفوذ و رشد علوم تجربی، اختراع و ساختن ماشین بخار و در خدمت انسان قرار گرفتن ماشین است. ماشینیزمی که پیوند با سرمایه نوپا دارد. انقلاب فرانسه هم باز درهمین قرن است. درقرن ۱۸ آخرین دیوار پیش روی مدرنیته شکسته می شود و شاهد انقلاب فرانسه هستیم  و آن دیوار، حکومت فردگرایانه و یا دسپوتیزم است. فوکو معتقد است انقلاب های واقعی انقلاب هایی هستند که فارغ ازصورت بندی های صوری و سطحی سیاسی سعی می کنند که افق های زندگی یک جامعه را تعیین کنند و این افق به صورت انفجاری است. انقلاب فرانسه از این جهت فوق العاده ارزش و اهمیت پیدا می کند که انقلاب مهد مدرنیته بوده است، مونتسکیو در کتاب روح القوانین می گوید فرانسه زادگاه فلسفه مدرن و فلسفه دکارتی جدید است.

فرانسه مهد اندیشه اجتماعی جدید است. اما این به این معنا نیست که همه مردم فرانسه وهمه افکارعمومی فرانسه واقعا و آگاهانه موافق آن چیزی بودند که درانقلاب فرانسه ارائه می شد. نه! درانقلاب فرانسه یک اتقلاب به معنای یک عمل جمعی  ولو ناآگاهانه، واقعا اتفاق افتاد اما برحول یک مفهوم مرکزی و یک دال مرکزی بود یعنی آزادی، برادری، برابری. لذا قبل و حتی بعد ازانقلاب فرانسه ما شاهد تعمیق شکاف درصف اندیشمندان و روشنفکران درفرانسه هستیم عده ای اندیشمند انقلابی اند و عده ای اندیشمند طرفداروضع موجود و وضع قبلی وطرفدار حفظ ثبات و احیانا تحول آرام درجامعه هستند که این ها بعدا به محافظه کارمشهورشدند. موسسین محافظه کاری و کانزرواتیزم این تحول بزرگ درمدرنیته را با این سرعت بالا نمی توانند بپذیرند درحالی که ایشان مخالف مدرنیته هم نیستند. پس ازاینجا می توان این نکته را گفت که درست است انقلاب پیوند عمیقی با مدرنیته دارد ولی ازهمان قرن ۱۸عده ای مخالف این ذات تحول پذیر دفعی مدرنیته بودند و معتقد بودند انقلاب بعدها برای مدرنیته خطرایجاد می کند. ولی بعدها انقلاب فرانسه اصلا به ضد خودش تبدیل شد و درواقع سلطنت و پادشاهی در فرانسه برپا شد و آن اندیشه روی سکه فلسفه و فرهنگ و جامعه ضرب می شود.

سنت های انقلابی

نکته ای که درمورد تاثیرانقلاب ها خیلی مهم است این است که انقلاب ها درتمدن غرب تا قبل ازقرن ۱۹ کارکردشان درپس زدن سنت های مقاونت کننده که درمقابل اندیشه های مدرن می ایستادند، بوده است و از قرن ۱۹است که با یک رکود و افت مواجه می شوند و بیش ازهمه درمفهوم انقلاب پرولتاریای مارکس و مارکسیست ها نفوذ پیدا می کنند. درقرن ۱۹انقلاب تبدیل به عاملی برای  ترمیم سرمایه داری می شود که بیش ازاین که خودش مهم باشد اسمش ترساننده است و اسمش اصلاحگر است.

دراوایل قرن بیستم، انقلاب پرولتاریا به ثمر نشست و در اکتبر۱۹۱۷شوروی یا امپراتوری تزار با انقلاب پرولتاریا مواجه شد ولی درهمان انقلاب امثال لنین سعی می کردند این مفاهیم راحقنه کنند به شوروی۱۹۱۷. واقعا نه سیستم ، سیستم کارگری بود، شوروی هنوز یک سیستم کشاورزی  و سیستم دهقانی داشت ونه این که می شد گفت که این آگاهی پرولتاریا و این خودآگاهی نسبت به تبعیض و تضاد درشوروی ایجاد شده است. این انقلاب، پرولتاریایی واقعی نبود. درقرن بیستم ما با دو دسته انقلاب مواجه هستیم یکی انقلاب های آزادی بخش که ضد استعماراست، همان استعماری که در قرن ۱۸ با انقلاب محقق شده بود و با اتقلاب محقق شده بود و با انقلاب تثیبت شده بود یکی هم انقلاب های ضد سرمایه داری است که انقلاب های مارکسیستی و انقلاب های چپ و سوسیالیستی است مثل انقلاب چین. من فرق انقلاب های مارکسیستی را با انقلاب آزادی بخش که بیشترصبغه ناسیونالیستی داشتند فقط دریک کلام می دانم آن هم این که انقلاب های مارکسیستی به زعم خودشان دنبال یک گام به جلورفتن درجامعه بودند ولی انقلاب های ناسیونالیستی بعضا دنبال یک گام به عقب درجامعه بودند. آن چیزی که مشخص است این است که مدرنیته با هردوانقلاب نسبت و پیوند عمیقی دارد. اگرانقلاب های قرن ۱۹ یک رویکرد و یک چهره عبوس و خشمگینی داشت ولی انقلاب های قرن بیستم نسبت به اصول مدرنیته و نسبت به سبک زندگی مدرن و نسبت به تکنولوژی مدرن یک نگاه کاملا مسالمت آمیزی دارد، لذا با غرب می تواند کاملا همراه بشود.

انقلاب اسلامی

انقلاب یک تحول سراسری برای نفوذ بخشیدن به مفاهیم سطحی است لذا ما مفهوم انقلاب به آن معنا را درمورد انقلاب اسلامی خودمان قبول نداریم به نظر می رسد مفهومی به نام ثوره  و اثاره که درمورد انبیا ارائه شده است و نازل به برانگیختن انسان ها و برانگیختن افکار و اعماق جان انسان هاست‌ خیلی عمیق تر ازانقلاب است. کلمه Revolution ناظر به این که چه کسی متحول می شود نیست، اما اثاره ناظر براین است که چه کسی متحول می شود. روولیشن به نفس تحول اصالت می بخشد ولی اثاره و تحول انفسی که ما می گوییم به این که چه کسانی و چگونه متحول بشوند هم اشاره دارد. لذا ثوره خیلی عمیق تر از انقلاب است. هیچ کدام از انقلاب ها قرن بیستم نیست که داعیه مثل داعیه انقلاب اسلامی داشته باشد، یعنی  نه نگاه مارکسیستی داشته باشد و نه نگاه ناسیونالیستی، درعین حال افراط وتندرویی و غرب ستیزی فلسفی برخی ازنگرش های فلسفی را هم نداشته باشد و درعین حال شعارآن نه شرقی، نه غربی است. درواقع این یک امکان فلسفی و امکان معرفتی به انقلاب اسلامی می دهد که بتواند نوع سومی ازانقلاب های قرن بیستم را رقم بزند که تاثیر تمدنی دیگری است. شاید انقلاب های مردمی اخیر در خاورمیانه به این الگو نزدیک باشد. اگرتاثیرتمدنی انقلاب های قبلی هم سازی و ائتلاف و دنباله روی ازغرب  بود ثمره این انقلاب دیگر دنباله روی ازغرب نیست بلکه در واقع آماده سازی یک  تمدن جایگزین به جای تمدن غرب است که این را در اندیشه های امان و دراندیشه های رهبران انقلاب می شود پیدا کرد.  یعنی انقلاب ایران برآیند حدود ۱۰۰سال تلاش تمدنی اندیشمندان بیداری اسلامی ازسید جمال به بعد است.

این باید پژوهشگران رابه سوال وکنجکاوی بیاندازد که چرا درسنت، انقلاب نداشتیم. انقلاب علت محدثه تمدن است ولی آن زمان، تمدن سازی می شد بدون انقلاب؟ پاسخش خیلی ساده است، نه سرعت تمدن سازی گذشته مثل تمدن سازی های جدید است و نه عمق تصرف آنها. به قول فروید، عمق تصرف  تمدن در زندگی فرهنگی و سنت فرهنگی جوامع به  اندازه این دوران نبوده است. درواقع تمدن های گذشته باسنت ها عجین بوده اند این تمدن جدید است که با سنت و با گذشته نمی تواند عجین شود و در یک دوگانه کاملا تضادآمیز، سنت را درمقابل تجدد و فرهنگ را در مقابل تمدن ‌گذشته تاریخی را درمقابل آینده پرشکوه قرار می دهد.

 نفس این دوگانه به نظر بعضی از اندیشمندان انتقادی مثل استیوارت هال، دوگانه گفتمانی و یک دوگانه خودساز است. این تحول دراعماق جامعه ودر جای جای گروه های اجتماعی اتفاق نمی افتد و بیشتر درسطح  فلسفه است. درسطح هستی شناسی و دین یک مردم ممکن است اتفاق بیفتد. انقلاب ها به این خاطر به ایدئولوژی بسنده می کنند که نمی توانند به عمق فرو بروند. انقلاب های ایدئولوژیک انقلاب های سطحی هستند. که ای بسا به ضد خودشان هم تبدیل می شوند ولی به هرحال به اهدافشان می رسند. این خیلی نکته مهمی است. ماباید این جا بین ایدئولوژی به معنای که مارکسیست ها تولیدکردند با اندیشه، نظر و فلسفه و دین تفاوت قائل باشیم. لذا این که بعضی ها انقلاب ایران را متهم می کنند. به انقلاب ایدئولوژیک این امربه خاطر این است که انقلاب ایران رانفهمیده اند، اگرانقلاب ایران یک انقلاب ایدئولوژیک بود بعد از۵_۶سال فشار واقعا به ضد خودش تبدیل می شد، چون با ایدئولوژی می شود انقلاب کرد ولی نمی شود تمدن ساخت، تمدن سازی درزمان ما نیازمند فلسفه است‌ تمدن سازی نیازمند مفروضات بنیادی است.

نویسنده: سیدمجید امامی

منبع: ماهنامه سوره، شماره ۴۸ و ۴۹، بهمن واسفند۱۳۸۹

هدف پرس شیعه اطلاع رسانی است ازاین رو انتشار این مطلب به معنای تایید محتوای آن نیست.