اساس نظریه من، دو حق اساسی از حقوق بشر است؛ یکی، حق امنیت در برابر فریب و بهره کشی و دیگری، حق تصمیم و انتخاب آگاهانه روش زندگی.

متن زیر یادداشتی از یحیی یثربی استاد فلسفه است که در ادامه می خوانید؛

افزایش روزافزون دانایی و درست اندیشی انسان ها، کاهش قابل توجه میزان بی سوادی مردم در سطح جهان و گسترش فزاینده ارتباط فکری، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و شیوه زندگی انسان ها، مستلزم آن است که در فکر دو مسئله مهم جامعه بشری باشیم؛ یکی، درست اندیشی همگانی و دیگری، امنیت زندگی برای همه انسان ها!

بی تردید، امنیت زندگی بشر در برابر خشونت، تبعیض، تجاوز، مشکلات زیست محیطی و … بیش از هرچیز به درست اندیشی و پیشرفت فکر و فرهنگ بشر ارتباط دارد. درست اندیشی انسان نیز با دو مانع روبروست؛ خرافات و جزمیت دینی. از این دو، جزمیت دینی از خرافاتِ بیرون از حوزه دین مشکل آفرین تر است، زیرا اختلافات دینی و مذهبی، بزرگ ترین عامل تحقیر و تکفیر انسان ها بوده و بیشترین زمینه را برای خشونت و ناامنی فراهم می آورند. باید توجه داشت که نه گفتگوی سیاسی و نه قدرت نظامی، هیچکدام، مشکل جزمیت را حل نمی کنند؛ بلکه آنچه چاره ساز است، حرکت در جهت روشنگری و توسعه ذهنی انسانهاست.

از لحاظ اخلاقی و منطقی، من وظیفه خود می دانم که در راه شناختن و جهانی کردن روش فکری درستی که به سود بشریت است، تلاش کنم. بنابراین، در راستای حل مشکل جزم اندیشی انسان ها، مخصوصا در زمینه دین و مذهب، نظریه «پلورالیزم انتقادی» را پیشنهاد می کنم که منظور من از آن «مدارای همه با هم و تحقیق همه با هم» می باشد. یعنی، از طرفی، تلاش برای توسعه جهانی مهربانی و همزیستی، و از طرف دیگر، تلاش برای گسترش روشن اندیشی، جستجوی حقیقت و مبارزه با خرافات. یادآور می شوم، نظریه من اصلاح و تکمیل نظریه های متفکرانی همانند شلایر ماخر، اتو و جان هیک درباره مدارا و پلورالیزم دینی است.

اساس نظریه من، دو حق اساسی از حقوق بشر است؛ یکی، حق امنیت در برابر فریب و بهره کشی و دیگری، حق تصمیم و انتخاب آگاهانه روش زندگی.

پلورالیزم به معنای احترام و مدارا با پیروان همه ادیان، از آن جهت قابل توجیه است که اکثریت مردم با انتخاب آگاهانه و آزادانه، از دین خویش پیروی نکرده اند، بلکه هرکس در هر محیطی به دنیا آمده و پرورش یافته، به دور از اختیار و انتخاب خود، پیرو دین و مذهب همان محیط شده است. در واقع، دین و مذهب نیز، مانند رنگ و نژاد که انتخاب هیچکدام در اختیار انسان نبوده است، نباید مبنا و اساس تحقیر یکی و برتر شمردن دیگری باشد.

اما، ضرورت انتقاد از آنجاست که با مطرح کردن پلورالیزم و مدارا به صورت مطلق، به بقای خرافه و ادیان باطل کمک می کنیم و زمینه را برای رشد و رواج جزمیت دینی آماده می سازیم. بنابراین، دعوت به پلورالیزم مطلق بر اساس نظریه عدم امکان مابعدالطبیعه علمی و مطمئن (کانت)، احساس بدون واسطه بی نهایت (شلایر ماخر)، مشترک بودن گوهر ادیان (اتو)، و نیز بر اساس رحمت و مهربانی خداوند و اینکه خداوند یک حقیقت مطلق است و ادیان، جلوه های گوناگون آن حقیقتند (جان هیک)؛ نه تنها نتیجه زیان بار دارد، که از نظر منطق و نیز از دیدگاه یکایک ادیان درست نیست. زیرا با وجود همه تضادها و تفاوت هایی که ادیان با یکدیگر دارند، از نظر منطقی همه ادیان نمی توانند درست باشند، و نیز اینکه هیچکدام از ادیان جهان، ادیان دیگر را قبول نداشته و برحق نمی دانند. تاریخ گواه است که هر پیامبری، با ابلاغ دین جدید، بقیه ادیان را منسوخ و تنها دین خود را درست دانسته است.

بنابراین، پلورالیزم مطلق می تواند منجر به نوعی بی تفاوتی نسبت به درست و نادرست شود، زیرا در سایه پلورالیزم بدون انتقاد، حق و باطل و حقیقت و خرافه در کنار یکدیگر به بقای خود ادامه می دهند و چه بسا که مانوس بودن و جاذبه های خیالی و احساسی خرافات، زمینه را برای غلبه آن بر حقیقت فراهم آورد!

بنابراین، در نظریه من، مدارا وقتی سودمند است که زمینه ساز توسعه دانایی و روشن اندیشی انسانها باشد. به عبارت دیگر، در عین مدارا و همبستگی با پیروان ادیان مختلف، حتی با منکران و ملحدان، هدف اصلی ما باید توسعه روشن اندیشی و عقلانیت باشد و به خاطر این توسعه، به همه انسان ها حق تحقیق و انتقاد درباره دین خود و دیگران بدهیم  تا در دراز مدت بتوانیم اختلافات دینی و مشکلات ناشی از آنها را از میان برداریم. یعنی همه انسان ها در نهایت باید تکلیف ادیان را با درست اندیشی تعیین کنند که آیا اصولاً دین و مذهبی واقعیت دارد یا خیر! در صورت منفی بودن پاسخ، ما نیز به کسانی بپیوندیم که دین را به طور کلی باور ندارند.

و اگر پاسخ این سوال مثبت باشد، آنگاه باید همه با هم، بدون تعصب و بدون تحقیر و تکفیر دیگران، بر آن کوشیم تا از میان ادیان و مذاهب، آن را که درست است و منجر به خوشبختی انسانها می شود، انتخاب کنیم. ما باید در فکر خوشبختی و نجات همه انسان ها باشیم، نه اینکه پیروان هر مذهبی تنها به این دل خوش کنند که از میان همه مردم دنیا، فقط آنان نجات خواهند یافت! که این نوعی خودخواهی و میل به دیگرآزاری بوده و غیراخلاقی می باشد.

بنابراین، ما با پلورالیزم انتقادی از طرفی با نامهربانی ها و خشونت های مذهبی مبارزه می کنیم و از طرف دیگر، با دادن حق به همه انسان ها برای تحقیق و انتقاد درباره همه ادیان، چه دین خود و چه دین دیگران، فرصت را از دست خرافات و ادیان خرافی می گیریم.

یادآور می شوم، چنانکه در آغاز مطلب بر گسترش سواد و دانش تکیه کردم، مخاطب من در این نظریه اندیشمندان و روشن اندیشان جهان هستند. مشکل جزم اندیشی، خرافه و تعصب مذهبی چیزی نیست که برای عامه مردم قابل فهم و پذیرش باشد. اصول و مسائل مبتنی بر عقل و اندیشه، نیازمند ورزش فکری و تدبر و تعمق است که این کار از بیشترِ مردم ساخته نیست. تنها دانشمندان و روشن اندیشان هستند که می توانند پیشگام اجرای نظریه مدارای همگانی و تحقیق همگانی باشند. آنگاه می توان نتیجه را به وسیله هنرمندان، مخصوصاً نویسندگان، فیلمسازان و نمایشنامه نویسان به توده مردم منتقل ساخت تا در آینده، برای همه انسان ها، فکر و فرهنگی پیشرفته و فراگیر وجود داشته باشد که زندگی و رابطه آنان را با یکدیگر سامان بخشد و چرا چنین نباشد که در عصر جهانی شدن باید در اندیشه جهانی کردن فکر و فلسفه و دین درست هم بود.

البته که من به خوبی می دانم هدف در نظر گرفته شده، هدف آسانی نیست و نمی توان به راحتی و در کوتاه مدت به آن دست یافت، اما باید از جایی و از مقطعی شروع کرده، زمینه سازی نموده و راه را برای آیندگان باز کرد. به امید آن روز!

منبع؛ مهر