یکی از ترفندهای واشنگتن جهت استیلا بر کشورهای مخالف خود، ایجاد تغییر در اصول سیاست خارجی آن کشور است. به عبارت بهتر، غرب در صدد بازتعریف اصول و مبانی انقلاب است نه بازخوانی آنها.

سنجش نسبت میان آرمانگرایی و واقع گرایی در حوزه سیاست خارجی، همواره یکی از مهمترین دغدغه های استراتژیست ها و تئوریسین های حوزه روابط بین الملل محسوب می شود. با گذار بشریت به هزاره سوم و وقوع پیچیدگی های ذاتی و اکتسابی جدید در نظام بین الملل، این دغدغه به مراتب پررنگ تر شده است.

به طور کلی، نسبت سنجی میان «آرمان ها»، «استراتژی ها» و «تاکتیک ها» در حوزه سیاست خارجی کشور ما، یک اصل مهم محسوب می شود. به عبارت بهتر، یکی از راهکارهای تحقق آرمانگرایی واقع بینانه، مشخص نمودن نسبت میان «آرمان ها»، «استراتژی ها» و «تاکتیک ها» در حوزه سیاست خارجی کشورمان است.

قاعدتا آرمان‌های ما باید مولد استراتژی‌ها و تاکتیک‌های ما نیز باید ذیل استراتژی‌هایمان تعریف شود. پیچیده‌ترین قسمت بازی نظام سلطه این است که استراتژی‌های سیاست خارجی کشوری مانند جمهوری اسلامی ایران را در خدمت بازی تاکتیکی خود در آورد. به این فرآیند، معامله «استراتژی» با «تاکتیک» و فراتر از آن، معامله «آرمان» با «استراتژی» اطلاق می شود.

حدود ۴ سال قبل، رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار وزیر امور خارجه، سفرا و کارداران جمهوری اسلامی ضمن تبیین اصول و راهبردهای ثابت و پایدار سیاست خارجی در قانون اساسی و الزامات ناشی از این اصول و سیاست ها، راه حل های منطقی و مستحکم ایران درباره مسائل مهم منطقه از جمله سوریه، یمن و بحرین را تشریح و تاکید کردند: «اهداف آمریکا در منطقه، ۱۸۰ درجه با اهداف ایران متفاوت است».

همچنین ایشان تاکید کردند: «تاکتیک های سیاست خارجی باید در خدمت مبانی راهبردی آن باشد» سخنان خاص رهبر معظم انقلاب نوعی بازخوانی اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در این برهه زمانی حساس محسوب می شود.

معظم له با تاکید بر اصول سیاست خارجی کشور، پیام واضحی به مسئولین سیاست خارجی کشور و رصدگران رفتار بین المللی تهران مخابره کردند: اینکه در قاموس سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، بازتعریف سیاست خارجی کشور اصالت و موضوعیت ندارد، بلکه بازخوانی آن در مقاطع مختلف از حیات انقلاب است که قطب نمای حرکت رو به جلوی کشور در نظام بین الملل محسوب می شود.

یکی از ترفندهای واشنگتن جهت استیلا بر کشورهای مخالف خود، ایجاد تغییر در اصول سیاست خارجی آن کشور است. به عبارت بهتر، غرب در صدد بازتعریف اصول و مبانی انقلاب است نه بازخوانی آنها. در اینجا باید مراقب رویکرد تقابلی انتزاعی و تئوریک غرب بود و آن را به صورتی جدی مورد واکاوی قرار داد زیرا در صورتی که این بازی خطرناک به ثمر برسد، تبعات آن در حوزه و بازه تئوریک محدود نخواهد ماند و در عرصه اجرایی و عملی نیز خود را عیان خواهد ساخت.

از سوی دیگر، یکی از مهمترین سئوالاتی که مسئولین سیاست خارجی کشور باید پاسخگوی آن باشند، حول مفهوم «تغییر» طرح و تاویل می شود. به راستی زمانی که ما از «تغییر» در سیاست خارجی سخن می گوییم منظورمان چیست؟ اساسا چرا باید از «تغییر» سخن بگوییم و میان «تغییر موثر» و «تغییر بازدارنده» چه حد و مرزی وجود دارد؟

تغییر موثر تغییری است که ذیل اصول سیاست خارجی یک کشور و در جهت تقویت این اصول تعریف می شود اما تغییر بازدارنده تغییری مغایر با اصول سیاست خارجی یک کشور است که دیگر بازیگران نظام بین الملل را نسبت به نفوذ در عرصه سیاست خارجی و حتی داخلی آن کشور حریص می سازد.

زمانی که در سال ۲۰۰۸ میلادی «باراک اوباما» توانست بر «جان مک کین» نامزد حزب جمهوریخواه غلبه پیدا کند، بسیاری از شهروندان آمریکایی در انتظار وقوع تغییری اساسی و بنیادین در سیاست خارجی خود بودند اما «زبیگنیو برژینسکی» مشاور ارشد انتخاباتی اوباما در حوزه سیاست خارجی صراحتا عنوان کرد که چنین تغییری در سیاست خارجی آمریکا و اصول آن امکانپذیر نیست و اگر تغییری وجود داشته باشد تنها در حوزه تاکتیک ها و روش ها است.

این مثال گویا نشان می دهد که آمریکا به عنوان اصلی ترین دشمن نظام جمهوری اسلامی ایران نیز میان «تغییر موثر» و «تغییر بازدارنده» تفکیک قائل می شود.

با این حال ایالات متحده آمریکا صراحتا از جمهوری اسلامی ایران می خواهد تا اصول و مبانی سیاست خارجی خود را به سود منافع غرب تغییر دهد. به عبارت بهتر، ایالات متحده آمریکا در حالی که به قانون «تغییر موثر» در سیاست خارجی خود پایبند است، از ما می خواهد تا در اصول و مبانی سیاست خارجی خود تغییری بازدارنده ایجاد کنیم! موضوعی که مسئولین محترم سیاست خارجی کشورمان باید نسبت به آن توجهی مضاعف داشته باشند.

منبع؛ مهر/ حنیف غفاری