یک سال از آن حماسه مردمی گذشت ولی هنوز بسیاری از جاماندگان آن دوران حسرت روزهایی را می خورند و می گویند یا لیتنا کنا معکم ای کاش ما هم با شما بودیم؛ قصه همان غواصان شیر دل دست بسته را می گویم.

به گزارش پرس شیعه؛ یک سال از آن روز استثنایی گذشت ولی نمی دانم چرا هربار که دچار تنگی نفس می شوم و یا در تنگنا قرار می گیرم، ناخودآگاه به یاد لحظات سخت و زجرآور آن دلاور مردانی می افتم که پشت پا به همه دنیا و خوشی های آن زدند و حاضر نشدند تا یک وجب از خاک میهن اسلامی به دست دشمن بیافتد.
همان غواصان شیردل دست بسته را می گویم که اواخر اردیبهشت سال گذشته خبرش در تمام ایران پیچید که پیکر که نه، استخوان های ۲۷۰ شهید کشف شده، اما چه شهدایی! پرندگانی که هنگام عروج بال هایشان را بستند.
۳۰ سال از عملیات کربلای ۴ گذشت ولی خبر بازگشت ۱۷۵ غواص این عملیات دل هر آزاده ای را به درد آورد که دشمن چگونه حاضر شد این دلاورمردان را با دستان بسته زنده به گور کنند، جوانمردانی که در منطقه ابوفلوس، شلمچه، مجنون، شرق دجله، جاده خندق و منطقه زبیدات کشف شدند.
گویی همین دیروز بود که مردم وفادار از گوشه و کنار تهران و حتی از برخی شهرهای ایران اسلامی در گرمای شدید آفتاب میدان بهارستان با اشک های خود و بغض های چندین ساله به استقبال این ستارگان گمنام رفتند و چگونه تا پاسی از شب با مرثیه سرایی و یادآوری مصیبت های سیدالشهدا(ع) آنان معراج شهدا همراهی کردند.
گویی همین دیروز بود که گروه سرود رهپویان ولایت قم شعر مرحوم حمید سبزواری را هنگام ورود کاروان شهدای غواص به میدان بهارستان زمزمه کردند و اینگونه سردادند که «برخیزید ای شهیدان راه خدا» و مردم نیز با قطرات اشک و آه، مسیر این کاروان را آب و جارو می زدند.
هنوز فراموش نکرده ایم که چگونه مداح اهل بیت از بالای جایگاه با سینه ای بغض آلود می خواند که کربلای جبهه ها یادش به خیر. یادش به خیر جبهه و جنگ، یادش به خیر تیر و تفنگ، یادش به خیر قصه بابا…
رنگ و بوی دست نوشته های مردم در میان کاروان شهدا‌، یاد روزگار جنگ را در دل شیرمردان دوران دفاع مقدس زنده می کرد. یکی نوشته بود «پیامی آورده اند… آمده اند راه را گم نکنیم»، دیگری در پارچه ای رنگی نوشته بود «دست های بسته با دو انگشت پیروزی» و…
بعضی از شاعران و با ذوق هم در همان روزها دست به کار شدند و برای این مراسم شعر سروده بودند. یکی می گفت: سلام ای لاله، ای سینه چاک زیرخاک تا دیده، سلام ای گنج پیدا گشته در وقت تباهی، سلام ای یوسف از چاه برگشته، تو زیر خاک بودی و سال ها من به روی خاک، تو از خاک آمدی و رنگ و بویی داری از افلاک.
گویی همین دیروز بود یکی دیگر می گفت: تو زیر خاک بودی لیک از دنیا خبر داری، یقینا شاهدی و از دل ماها خبر داری، کسی که در مسیر عشق نیست بازنده است، شعار اهل کوفه نیستیم از تو برازنده است. به یمن جایگاهت کشور ایران سرافراز است، به دست بسته ات دست سفیران وطن باز است.
آنگاه از تجدید میثاق مردم با شهدای دست بسته گفت: به خون پاک خشکیده، به رگ های تو سر دارم که دست از پیروی رهبر خود برنمی دارم، الا ای آبروداری که از تو آبرومندیم، همه جمعیم و میثاق وفا با تو می بندیم، اگرچه پیکرت بی زخم زیر خاک پیدا شد، به پای مقدمت پای دلم تا کربلا وا شد.
برخی هم این شعر را زمزمه می کردند که عطر حسینی وزید، روح خمینی دمید، لشکر دریادلان! خوش به وطن آمدید. آب زنید راه را هین که نگار می رسد. مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد.
چه زیبا بود همراهی مردم با کاروان شهدای غواص با زمزمه خورشیدی جاویدی ای شهید بر دل ها تابیدی ای شهید.
مداح خوش ذوق با لحن همین سرود ادامه داد که حق طلبی و جهاد، علت تحریم ماست، در دلشان تا ابد حسرت تسلیم ماست، دل به هوای حسین، جان به فدای حسین، وعده ما با شما صحن و سرای حسین، تا محشر عهد ما با حسین، با شور یا زهرا و حسین.
آری دست بسته شهدا باز هم گره از مشکلاتمان باز کرد و چه عقده هایی که باز شد، چه سرهایی بر شانه های دیگران و بغض های چند ساله ترکید، روی یکی از تریلی ها نیز نوشته شده بود «شهدا برای ما فاتحه بفرستید» و این حکایت برای جاماندگان از قافله جهاد و شهادت همچنان باقی است که «شهدا! شرمنده ایم».