شاید با حکومت غیر اسلامی مسلمانی حداقلی پایدار بماند ولی مسلمانی حداکثری قطعا اتفاق نخواهدافتاد. چنانکه جوامع اسلامی در سده اخیر با تاسیس دولت های سکولار فرآیند مسلمانی زدایی را تجربه کردند.

متن زیر یادداشتی از حجت الاسلام مهدوی زادگان است که از نظر می گذرد.

برخی سؤال می کنند «برای مسلمان بودن مردم لازم نیست حکومت اسلامی تشکیل شود و در طول ۱۴۰۰ سال مردم مسلمان بودند بدون اینکه حکومت اسلامی تشکیل شود.« پاسخ این سخن مساله نما و سراسر مغالطه به سادگی با عطف توجه به مواضع سیاسی گوینده و امثال وی معلوم می شود و نیازی به جواب حلی ندارد. با وصف این، هر دو پاسخ را می آوردیم.

اگر این چنین است که ایشان می گویند، چگونه است که برای متجدد بودن، در پی تاسیس دولت مدرن بر می آیند. آیا نمی توان بدون حکومت سکولار، متجدد بود. چرا نمی گویید ۴۰۰ سال مردم مغرب زمین متجدد بودند بدون اینکه حکومت سکولار تشکیل شود. اینکه آقایان با حکومت اسلامی مشکل دارند دلیلش چیست؟ اگر می گویند چون مانع مسلمان بودن مردم می شود _بگذریم که از عجایب تاریخ همین بس که آدم سکولار دغدغه مسلمانی مردم را دارد _ این پاسخ نقض ادعا است. زیرا ادعا این بود که حکومت اسلامی باشد یا نباشد، تاثیری در مسلمان بودن مردم ندارد. اگر دلیل این سخن، نه مسلمان بودن مردم بلکه مدرن بودن مردم است، خب چرا فاش نمی گویید و مسلمانی را بهانه می کنید؟

اصلا این سخن، ضرورت فلسفه سیاسی را نفی کرده است. انسان ها هر گونه که بخواهند باشند، می توانند باشند و حکومت هیچ تاثیری در این بودن ها ندارد. در این صورت چه ضرورتی برای بحث فلسفه سیاسی باقی می ماند. در حالی که مدنیت با فلسفه سیاسی آغاز می شود. ملاحظه می کنید که هر چه در این سخن تعمق شود، تناقض درونی آن بیشتر آشکار می شود. گوینده آن برای انکار تناقض، چاره ای از قبول آنارشیسم ندارد.

ممکن است ایشان برای وجاهت سخن خود این طور جواب دهد که ما دغدغه جمع را داریم، افراد با وجود هر حکومتی می توانند در مسلک خود باقی بمانند ولی جامعه اینطور نیست. لیکن مردم در آن سخن به نحو عموم افرادی(آحاد) لحاظ شده و نه عموم مجموعی(جمع مردم). پس این جواب نمی تواند، آن سخن را توجیه کند.

فرضا که چنین باشد، سخن مقابل تایید می شود که می گوید حفظ دین مردم رابطه وثیقی با نوع حکومت دارد. ممکن است مسلمانی فرد با هر گونه حکومتی باقی بماند، ولی مسلمانی جامعه این چنین نیست. اگر این طور نیست، چگونه است که مردم در یک صد سال اخیر نهضت های اسلامی به راه انداخته اند و به آن ادامه می دهند. آیا وقوع این نهضت ها به این دلیل نیست که حکومت ها آشکارا با اسلامی خواندن خود مخالفت می ورزند. چون حکومت های گذسته در طول ۱۴۰۰ سال خود را اسلامی معرفی می کردند، مردم هم احساس می کردند که مسلمانی شان باقی می ماند.

به هر روی، با حکومت غیر اسلامی ممکن است مسلمانی حداقلی(اسلام فردی) پایدار بماند _ که ما در همین امر هم تردید داریم _ ولی مسلمانی حداکثری یا جمعی قطعا اتفاق نخواهد افتاد. چنان که جوامع اسلامی در یک صد سال اخیر با تاسیس دولت های سکولار _همان دولت هایی که تامین بهشت و آخرت مردم را وظیفه خود نمی دانند _ فرآیند مسلمانی زدایی را تجربه کرده اند.

سخن آخر اینکه اگر حکومت های غیر اسلامی مانعی برای مسلمان بودن مردم نیستند، حکومت اسلامی به طریق اولی نه تنها مانع نیست که موید هم هست. بنابر این چه جای مخالفت با آن باقی می ماند، اگر واقعا دغدغه مسلمانی مردم را داریم.