یکی از علمای نجف می‌گفت که اگر خداوند مشیعتش تعلق نگرفته بود که پیامبر ما پیامبر خاتم باشد و بنا بود پیامبری به هدایت و رسالت مردم مبعوث شود، به نظرم شخصی به جز حاج شیخ غلامرضا نمی شد.

به گزارش پرس شیعه؛ آیت الله ابوالقاسم وافی در برنامه ضیافت شبکه قرآن سیما درباره زندگی آیت الله حاج شیخ غلامرضا یزدی(ره) خاطرنشان کرد: این عالم در سال ۱۲۹۵ قمری متولد شدند و تحصیلات مقدماتی را در یزد و اصفهان گذراندند و سپس در سن ۲۴ سالگی به نجف رفتند و به گفته ایشان، مسیر رفت را با قافله می رفتند و با پای پیاده بر می گشتند.

این کارشناس دینی به دوران طلبگی آیت الله یزدی(ره) پرداخت و اظهار داشت: حدود ۵ سال نجف بودند و سپس به شیراز مراجعت می کنند و در ادامه یزد رفتند و از سال ۱۳۲۵ قمری تا زمان فوتشان در این شهر باقی می مانند؛ همزمان با دبیرستان، درس طلبگی را می خواندم و دو سال در مدرسه علمیه خان بودم و ازآن زمان تا فوتشان با ایشان بودم.

تقریر دروس تحصیل کرده پس از یک سال

وی با اشاره به استعداد فوق العاده آیت الله یزدی(ره) تصریح کرد: آیت الله یزدی(ره) هم دوره آیت الله بروجردی(ره) بودند؛ گاهی اوقات آیت الله بروجردی نمی توانستند به برخی از دروس بروند، و با توجه به استعداد این عالم، به ایشان اعتماد می کردند و می گفتند که فلان درس را برای من تقریر کن و بنویس.

آیت الله وافی ضمن بیان خاطره ای گفت: به قدری از نظر حافظه قوی بودند که پس از گذشتن تحصیل فلان درس، بدون کم و کاست آن درس را پس از یک سال تقریر می کردند؛ بنده این مسأله را از خود ایشان شنیدم؛ ایشان وقتی که شاگردانشان را پرورش می دادند، پس گذشت زمانی که می گفتند که من بیش از این نمی توانم برای شما وقت بگذارم و برو قم و ادامه تحصیل کن و خودشان وسایل شاگردانشان را آماده کرده و عازم می کردند و در این راستا او را تشویق می کردند.

خستگی ناپذیری آیت الله یزدی(ره) در تبلیغ

وی به نحوه تبلیغ بی نظیر آیت الله یزدی(ره) اشاره و خاطرنشان کرد: یک ماه در تابستان منطقه ای از یزد را که ۱۵۰ روستا داشت را تعیین می کردند و یک جا را مرکزیت قرار می دادند و در طول این مدت به تمامی روستا ها رفته و به تبلیغ معارف دینی می پرداختند؛ به این صورت که گاهی اوقات به دلیل زیاد بودن روستاها، نماز ظهر را در یک روستا می خواندند و برای نماز عصر به روستای دیگری مراجعه می کردند؛ بعد از نمازعصر به روستای دیگری می رفتند و بعد از خواندن نماز مغرب یکی دیگر از روستاها، آخر شب به محل استراحت خود در روستای مرکز می رفتند.

آیت الله وافی درباره دغدغه آیت الله یزدی(ره) نسبت به ارشاد مردم اظهار داشت: صاحب خانه شان در آن مرکزیت روستا می گفت که این عالم در پایان تبلیغ خود می فرمود که فلانی روستایی در این منطقه نمانده است که من نرفته باشم؟ گفتم تنها یک قلعه ای است که پنج خانواده در آن زندگی می کنند؛ گفتند که پس چرا به من نگفتید که به آنجا بروم؛ به آن قلعه هم می رفتند و نماز می خواندند و منبر می رفتند.

روایت یکی از علمای نجف درباره پیامبری آیت الله یزدی/ مصداق خطبه متقین بودن آیت الله یزدی

این کارشناس دینی با بایان این که علاقه آیت الله یزدی(ره) به تبلیغ و هدایت مردم زیاد بود، تصریح کرد: یکی از علمای نجف می فرمود که اگر خداوند متعال مشیعتش تعلق نگرفته بود که پیامبر ما پیامبر خاتم باشد و بنا بود پیامبری به هدایت و رسالت مردم مبعوث شود، به نظرم شخصی به جز حاج شیخ غلامرضا نمی شد.

وی با اشاره به مصداق خطبه متقین بودن آیت الله یزدی(ره) گفت: در اعتقادات، اخلاقیات و عمل شخصی مانند این عالم را در زندگانی خودم ندیدم و یا کم دیدم، یعنی معارف اسلام در نظر ایشان، مثل خورشید هنگام ظهر بود؛ حضرت علی(ع) در خطبه متقین نهج البلاغه ۷۲ صفت برای متقین ذکر می کنند و من حساب کردم و دیدم که در تمام این ۷۲ صفت در حاج شیخ غلامرضا بود؛ نوافل عمومی، ادعیه و تبلیغ ایشان ترک نمی شد.

آیت الله وافی درباره رسیدگی آیت الله یزدی(ره) نسبت به وضع زندگی طلاب یادآور شد: بعد از پهلوی اول که حوزه ها داشت از هم می پاشید، این عالم با علمای یزد، اساس حوزه این شهر را در آن شرایط سخت، شروع کردند و امروزه بیش از دو هزار طلبه یزدی در حوزه علمیه قم و مشهد داریم که اساس آن به خاطر تربیت ایشان بود؛ اگر طلبه ای لباس نداشت، لباس خود را در می آوردند و به او می دادند و می گفتند تو این را به تن کن و شخصی به ما لباس می دهد یا تهیه می کنم؛ در خصوص غذا نیز همینطور بود و نسبت به طلاب این چنین بود.

ضرورت تدریس کتاب مفتاح علوم قرآن آیت الله یزدی در حوزه علمیه

این کارشناس دینی به بی نظیر بودن کتاب «مفتاح علوم قرآن» آیت الله یزدی(ره) خاطرنشان کرد: این کتاب را در چهال سال نوشتند که البته در زمان حیات ایشان چاپ نشد؛ آیت الله بهجت(ره) وقتی این کتاب را دیدند، فرمودند واقعا این کتاب مفتاح علوم قرآن است و کسی معلوم نیست که بتواند چنین کتابی را بنویسد و تعبیرشان این بود که معلوم نیست که از این کارخانه چنین قماشی بیرون بیاید؛ به طلاب سفارش می کنم که از این کتاب جدا نشوند و لازم است که این کتاب، جزو دروس حوزه علمیه شود.

در این برنامه، آیت الله ابوالقاسم وافی و همچنین پخش مستندی از زندگی آن عالم و سخنانی از علما و بزرگان به زندگی نامه و شخصیت این عالم پرداخته شد که در ادامه به بخشی از این مطالب اشاره می کنیم:

آیت الله حاج شیخ غلامرضا یزدی، دوران کودکی را به کمک پدر در مزرعه‌ای در اطراف شهر مشهد شتافت و در امر کشاورزی، بسیار خبره گردید. به همین جهت پدر با تحصیل و رفتن او به مکتب خانه مخالفت نمود و او را روانه کار ساخت. او کودکی تیزهوش و علاقه مند به علم بود؛ عد از اصرار بسیار غلامرضا و واسطه شدن اقوام پدر به او اجازه تحصیل داد.

سال ۱۳۰۹ تحصیلات حوزوی را آغاز کرد و تا سال ۱۳۱۴ ادبیات، فقه و کلام را از محضر اساتید معروف استفاده نمود و سپس همراه رفیق و همدرس خود سید اجلّ، آقا نجفی قوچانی(ره) «صاحب کتاب سیاحت شرق و سیاحت غرب» از طریق طبس و یزد وارد حوزه اصفهان شد و تا سال ۱۳۱۹ از اساتید بزرگ فقه، اصول و فلسفه آن حوزه بهره­مند گردید و سپس برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه نجف اشرف مهاجرت کرد و تا سال ۱۳۲۴ قمری در درس مراجع عظام و اساتید بزرگ آن حوزه شرکت نمود و در سال ۱۳۲۵ قمری در حالی که سی سال از عمر شریفش می­گذشت به وطن آباء و اجدادی خود ـ یزد ـ مراجعت فرمود و تا پایان عمر پر برکت خود در آن ناحیه زندگی کرد.

حاج شیخ به محض ورود به نجف، همراه با آقا نجفی قوچانی، رسائل شیخ انصاری را در نزد آخوند خراسانی فراگرفت؛ حاج شیخ، علاوه بر شرکت در درس آخوند، از شاگردان آقا شیخ محمدباقر اصتهباناتی(شیرازی)، در معقول بود. فقه را نزد سید محمدکاظم طباطبایی یزدی (صاحب عروه الوثقی) آموخت؛ همچنین از محضر میرزا جهانگیر خان قشقایی بهره مند شد.

در مدرسه علمیه ای صبح ها اب نبوده و باید می رفتند آب را از بیرون از نجف می آوردند و این عالم این کار را انجام می دادند و چند ظرف را با خود می بُرده و پر از آب کرده و می آورده است و وسط حیاط مدرسه می گذاشت؛ برخی علت این کار را از او می پرسیدند که در پاسخ می گفتند شاید برخی از طلبه ها دیر از خواب بیدار شوند و تا بخواهند بروند از بیرون از شب آب بیاورند، نمازشان قضا شوند و من این کار را می کنم تا بتوانند نمازشان را بخوانند.

از امتیازات ایشان کمک های مادی و معنوی به دیگران وی بود؛ هر چیزی که به او می رسید، به دیگران می بخشید؛ حتی زردشتی ها و یهودی ها از کمک های این عالم بهره مند می شدند؛ مسیحیان و زردشتیان می گفتند که اگر کسی می خواهد مسلمان ببیند، برود و حاج شیخ(آیت الله شیخ غلامرضا یزدی) را ببیند.

آن بزرگوار در حالی که شهادتین و اذکار بر زبانش جاری بود، در ساعت سه بعد از ظهر روز جمعه، ۱۱ تیرماه ۱۳۳۸ شمسی در ۸۱ سالگی، به دیدار معبود شتافت و در در کنار ضریح امامزاده جعفر که از نوادگان امام صادق(ع) است دفن شد.

این کارشناس دینی درباره بی رغبت بودن آیت الله یزدی(ره) به دنیا یادآور شد: ایشان پس از هر نمازی که می خواندند، به منبر می رفتند؛ هر جایی از روستاها و شهرها مجالس فقرا و بینوایان و اعیان و اشراف از ایشان دعوت می کردند، می پذیرفتند؛ اگر سیدی به ایشان مراجعه می کرد و چیزی همراهشان نبود، به آن فقیر می گفتند که فردا بیا فلان جا که منبر می روم، کمکت کنم؛ وقتی از جلسات به او هدیه ای می دادند، بدون این که ببینند که چقدر به او به او داده اند، به آن فقیر می دادند؛ بعضا صاحب مجلس به ایشان می گفت که ما به شما هدیه داده ایم، چرا به این فرد می دهید، می گفت که اگر به این سید برسد بهتر است تا این که بخواهد به من که نوکر سادات هستم، برسد؛ هیچ ذخیره ای نداشتند.