ضرورت علم دینی برای ضرورت تحقق حکومت دینی است، زیرا حکومت دینی بدون علم دینی بی معناست. هرگز با علم سکولار نمی توان حکومت دینی ایجاد کرد.

به گزارش پرس شیعه؛ آیا تئوری علم دینی، تمام عرصه های علم را به یک اندازه تحت پوشش قرار می دهد یا اینکه تمایز بین علوم طبیعی و علوم اجتماعی قائل می شود؟ البته بحث تفکیک، معلوم نیست از کجا پیدا شده است و چه پایگاه علمی دارد؟ هر چند گفته شده که پایگاه آن در تمایز علوم از همدیگر و هدف آنهاست.

مثلا اگر هدف فیزیک را تبیین پدیده های طبیعی بدانیم دیگر بحث حق و باطل مقداری کم رنگ می شود مگر اینکه تعریف خود از فیزیک را مجددا عوض کنیم، البته باید اذعان کرد که حتما همین گونه است یعنی تابع نظریه مختار نسبت به معرفت شناسی است که معرفت شناسی کشف است یا خیر؟ بر فرض هم که باشد انگیزه حاکم بر کشف چیست؟ آیا انگیزه با انگیخته ارتباط دارند و یا از هم جدا هستند؟ اصولا آیا کشف درست است و یا بحث حرکت؟ یعنی بحث حاکمیت عقل عملی و عقل نظری است یا نه؟ به عبارت دیگر در علوم، هم عقل نظری حاکم است یا عقل عملی و عقل عملی اگر حاکم شد عقل عملی فرد است یا فرد به جامعه گره می خورد؟

یعنی نظام تولی و ولایت اجتماعی است که در رشد علوم نقش ایفا می کند و بعد جامعه هم به تاریخ گره می خورد. یعنی جریان تکامل تاریخ در پیدایش آن ظهور می کند. اگر با منطق انتزاع جلو آمده و امور را از همدیگر جدا نمائیم، اشکال فوق کاملا درست است ولی اگر منطق انتزاع را کنار نهاده و ارتباطات را بخواهیم تعریف کنیم. اول اراده بین انسان و فهمش را بیان نموده و تاثیرگذاری اراده بر فهم را نادیده نخواهیم گرفت و برای آن فرمول ارائه داده و اراده انسان در ارتباط با جامعه و نظام اجتماع تعریف می شود و سپس روابط جوامع با یکدیگر و شکل گیری تمدنهای تاریخی را بر این اساس تعریف خواهیم کرد. اینکه در عرف علمی مطرح است که بشر به واسطه انگیزه کاوشگری که دارد علم را تولید می کند، واقعیت ندارد و مورد مناقشه جدی است.

ارزیابی و جمع بندی بحث در مرحله اول پیرامون ضرورت تولید علم دینی است. این ضرورت علم دینی برآمده از مراحل تکامل تاریخ است. تاریخ در تکامل خود همان گونه که باطل برای خود حکومت درست کرده و طرح توسعه جامعه پایدار را می دهد، حق هم به مرحله ای می رسد که برای جریان ولایت الهیه در همه شئون حیات نیازمند به یک نرم افزاری جدیدی می شود. نسبت بین این نرم افزار و دین را هم باید مشخص کرد تا این نرم افزار جدید ابزار و جریان ولایت الهیه و خداپرستی در همه عرصه های حیات بشر باشد زیرا به همین صورت هم دنیاپرستی و ولایت ابلیس و ولایت باطل برای توسعه خود در عالم به دنبال ایجاد شبکه هماهنگ علم است.

هرچند تا به حال توفیق مطلق هم پیدا نکرده است، ولی به نسبت موفق بوده و دائم رشد کرده و درصدد است شبکه هماهنگ تولید علم را درست نماید تا فرهنگ تخصصی جوامع راتحت پوشش خود قرار داده و نظام فرهنگ تخصصی نظام هماهنگی باشد و بر پایه آن فرهنگ عمومی جامعه را هماهنگ کند. در این سوی ما محتاج به فرهنگ پایه، فرهنگ تخصصی و فرهنگ عمومی هماهنگ هستیم که کلیه عرصه های حیات بشر را هم بپوشاند تا بتوان پرستش الهیه را در همه عرصه ها جاری کرد.

به تعبیر دیگر برای جاری کردن عدالت دینی در عرصه های مختلف جامعه جهانی نیازمند به فرهنگ پایه و فرهنگ تخصصی و کاربردی و فرهنگ عمومی هماهنگ هستیم. در این مرحله این نیاز ماست و تکامل تاریخ در درگیری بین حق و باطل به نقطه ای خواهد رسید که جامعه ایمانی درصدد توسعه پرستش خود است و لذا درگیر با فرهنگ مادی می شود و اینجا تولید فرهنگ دینی در این عرصه فراهم می شود. قبل از اینکه حکومتی وجود داشته باشد معنا ندارد از حکومت دینی و اسلامی بحث کرد؛ زیرا انگیزه های مردم و مومنین ولو در یک بخش از جامعه ایمانی شان باید به نقطه ای برسد که بخواهند حکومتشان بر مبنای دین باشد یعنی عدالت اجتماعی شان هم بر مبنای دین تعریف بشود. قبل ازاین ممکن نیست. (قبل از انقلاب سیاسی) زیرا انقلاب سیاسی به همین انگیزه بر می گردد.

اگر انگیزه ها به قدرتی رسید که توانست درعرصه سیاست سنگر را از دشمن بگیرد. در همین سنگر در ادامه راه خود احتیاج به یک انقلاب فرهنگی می شود. این تحلیل فلسفه تاریخی است و پشتوانه آن همین انگیزه ایمان است یعنی جریان تولی به ولایت الهیه و امداد الهی است. از این سوی ایمان و تولی به ولایت الهی و از آن سوی هم امداد الهی است ، کما اینکه تمدن مادی هم بر پایه پرستش مادی و امداد الهی شکل گرفته است . (کلا نمد هولاء و هولاء).

بنابراین ضرورت علم دینی برای ضرورت تحقق حکومت دینی است، زیرا حکومت دینی بدون علم دینی بی معناست. هرگز با علم سکولار نمی توان حکومت دینی ایجاد کرد. یا باید دین را حداقلی تعریف کرد وبعد از حداقلی تعریف کردن ، او را حذف نمود همانند جریانی که در تجدد و مدرنیته اتفاق افتاد یا اگر واقعا دنبال حکومت دینی می باشیم بدون علم دینی چگونه می توان حکومت دینی داشت؟ اگر اسلام در عمل اجتماعی حضور پیدا ننماید، چگونه بدون علم می توان، نسبت بین علم و اسلام را تمام کرد؟ چگونه می توان گفت که محصولش قابل استناد به اسلام است؟ عده ای سطحی نگر در حل این معضل معتقدند که ارزشها را حاکم بر علم می نمایند ولی زهی خیال، زیرا ارزش علم در متن اش نیست، بلکه در تولیدش ارزش وجود دارد و در داوری آن هم ترازوی بدون ارزش وجود ندارد. قطعا سازنده ترازو، تعلقات خود را بر آن حاکم می سازد لذا نمی توان تعلق را در انسان صفر کرد. تعلق انسان که حاکمیت بر تولیدات علمی انسان پیدا می نماید مبتنی بر نوعی تلقی خاص از انسان شناسی، جهان شناسی و جامعه شناسی است.

بنابراین اگر ادعا شد که یک نظریه باید در مقام ارزش یابی و در مقام عمل ، نتیجه بخش و مبتنی بر ایمان باشد. ادعای این که در مقام سازگاری باید سازگاری و انسجام درونی داشته باشند و انسجام درونی هم عملا منطقی باشد، یعنی تعارض و تناقض منطقی نباید در نظریه وجود داشته باشد یعنی اینکه باید دید اولا تناقض چگونه تعریف می شود؟ گاهی مطابق ظرفیت تعلق خاص تناقض را فقط در سطح انتزاعی تعریف می کنند، لذا نمی توان در مجموعه ها او را آورد و بالاترین که با آن مجموعه سازی هم نمی توان نمود. می توان امور بریده، بریده از هم را به صورت جدا، جدا ملاحظه کرد و گاهی تناقض درمجموعه آورده شود. ولی در مجموعه که آورده شد باید دید یک کل راچگونه آسیب شناسی کرد که تناقض نداشته باشد؟ این مباحث یکسری بحث های معرفت شناسی جدی است که باید در جای خود مطرح بشود.

پس تاکنون بحث ضرورت اثبات شد. بر این اساس باید دانست که ضرورت انقلاب فرهنگی ناشی از تکامل تاریخ است. وقتی جامعه ایمانی در مقابل جامعه باطل به جایی می رسید که احساس می کرد باید ایمان و انگیزه خود را در حیات اجتماعی و در حکومتش و در ساختار قدرتش پیاده کند و همه عرصه های حیاتش، عرصه بندگی خدای متعال باشد رو به یک انقلاب سیاسی می آورد. اگر در انقلاب سیاسی اش موفق شد، معلوم می شود که ظرفیت ایمان مقابل (ظرفیت دنیاپرستی) ظرفیت بالایی است و مغلوب گردیده و توانسته فضای سیاسی در دنیا برای خود باز نموده و خود را در موازنه جهانی به ثبت برساند.

لذا قطعا برای رسیدن به اهداف خود نیازمند علم متناسب با ایمانش است که سازوکار و تحقق ایمان خود را در اراده جوامع به عینیت جواب بدهد تحقق این امر در درون ضرورت علم است و اما پیدایش آن هم در مرحله خاصی از تاریخ است که امکان ندارد که گفته شود، چگونه تولید می شود؟ پشتوانه آن چیست؟ زیرا پشتوانه اش از یک طرف ولایت الهیه و امداد الهی است و از طرف دیگر ظرفیت ایمان اجتماعی است. اگر ایمان متزلزل شد طبعا امداد الهی هم کم شده و توفیقی حاصل نخواهد شد. اگر مقاومت می نماید همان که کفار مورد امداد قرار گرفتند و تمدن درست نمودند، اینها هم امداد شده و تمدنشان را تکمیل می کنند. بنابراین هیچ احتیاجی به کمک کفار نیست که هنجارهای آنها را به کارگرفت.

انقلاب اسلامی این ضرورت را ایجاب کرد ولو در یک نهادهای مخصوص، زیرا ضرورت در ابتدا عمومی نمی شود، کما اینکه در انقلاب سیاسی ابتدا عمومی نبوده و تنها جمع خاصی به دنبال ایجاد یک حکومت اسلامی بودند، ولی بعدها انگیزه شان عمومی شد و از خواص به عوام سرایت کرد. انقلاب فرهنگی هم از خواص به عوام سرایت می کند. ابتدا در خواص ضرورتش احساس می شود و پی گیری می شود و هر گاه که به مرزی رسید که مبنای وفاق اجتماعی گردید پایگاه وفاق اجتماعی می شود.

بنابراین ضرورت انقلاب فرهنگی بر انقلاب سیاسی، هم در خواص، تولید شده و هم پایگاه وفاق جمعی بر روی آن درست شده است یعنی فلسفه شدن و منطق نسبیت عام تولید شده است. منطق نسبیت عامی که قدرت ملاحظه نسبیت پدیده ها را دارد و می تواند محاسبه کند و منطق عامش پیدا شده است البته منطق خاصش در هر حوزه ای که چه منطقی باید به کار گرفته شود سخن دیگری است، البته فلسفه تکامل تاریخی مورد نظر مبتنی بر فلسفه عامی است که به نظر می آید به نسبت با معارف هماهنگ است.

تا اینجا بحث از ضرورت و هدف و راه رسیدن به آن تبیین گردید اما در بحث از نسبت برقراری با دنیا طبیعتا باید از بستر یک جنگ فرهنگی جلو رفت که این ضرورت از خواص به عوام سرایت می کند، کما اینکه ضرورت انقلاب سیاسی از خواص به علم سرایت می کند. در دنیای علم هم همین گونه است که از خواص به عوام سرایت می کند. ظرفیت تعلق بعضی از افراد اساسی است و نباید این افراد را از جامعه برید. گاهی فرد ازجامعه بریده می شود و محدود به فرد محوری می گردد و گاهی خود فرد هم از محور اجتماعی رشد می کند ولی نقطه ظهور ایده های اجتماعی از فرد است.

بنابراین ضرورت انقلاب فرهنگی در حال حاضر در خواص در حال شکل گرفتن و رشد است و شکل هم گرفتن و حتی مبنای گفتگو و وفاق هم تولید شده است، گرچه خود این مبنا، مبنایی است بشری که باید تکامل پیدا کرده و اصلاح و بهینه بشود. این مبنای تولید شده، این فلسفه عمل اسلامی و منطق نسبیت عامش تولید شده است . فلسفه علم جدید کاملا مغایر با فلسفه علم یونانی و علم ارسطویی است.

خسرو باقری معتقد است علم دینی تأثیر معرفت دینی بر محتوا و نظریه است ولی روش، تجربی است

دیدگاه دکتر خسرو باقری درباره رابطه علم و دین و به طور دقیقتر درباره «علم دینی»، به صورت مفصل در کتاب هویت علم دینی ایشان بیان شده است. در این کتاب، ایشان منظور از علم را در «علم دینی»، علم تجربی دانسته و رویکرد خود را بیشتر در علوم انسانی و دین اسلام دنبال می کند. بدین منظور ابتدا در بخش اول رویکردهای موجود در رابطه با علم را مورد بررسی قرار داده و در این زمینه دیدگاه های اثبات گرایی و ما بعد اثباتی را شرح می دهد.

در بخش دوم ویژگی های دین را مشخص کرده و رویکردهای موجود در آن را مورد بررسی قرار می دهد.

رویکردهای مورد بررسی در این بخش:

۱-رویکرد دایره المعارفی

۲-رویکرد هرمنوتیکی

۳-نظریه قبض و بسط تئوریت شریعت

۴-نظریه گزیده گویی (از این نظریه حمایت شده است)

و در بخش سوم کتاب، به بررسی رویکردهایی می پردازد که در رابطه با نسبت بین علم و دین است. رویکردهایی نظیر:

۱-رویکرد استنباطی

۲-رویکرد تهذیب و تکمیل علوم موجود

۳-رویکرد تأسیسی (از این نظریه حمایت شده است)

دکتر باقری بعد از بررسی و بیان سه رویکرد در بخش معرفت دینی، دیدگاه خود را در رویکرد چهارم بیان می کند.

در رویکرد دایره المعارفی، دین نسخه کاملی بر حقایق هستی و پاسخ به حوایج آدمها معرفی می شود؛و شریعت همچون دایره المعارفی است که همه پرسش های آدمی در آن پاسخی می یابد. در بررسی این رویکرد، نقد های فراوانی وجود دارد و از آن جمله،اینکه «دین مشتمل بر همه معارف مورد نیاز انسان ها باشد » را، ناقض حکمت الهی می دانند.

در رویکرد هرمنوتیکی، کتاب آقای مجتهد شبستری مورد بررسی قرار گرفته و اصول هرمنوتیک از دیدگاه ایشان شرح داده شده است.

در این کتاب نه تنها دانش های بشری همچون هرمنوتیک، بر فهم ما از دین اثر دارد، بلکه فهم های دین نیز بر دانش های ما مؤثر است.در صورتی که دکتر باقری معتقد است که معرفت دینی ماهیتی تابعی ندارد و مستقل است.

در رویکرد سوم، یعنی نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت، دکتر باقری به بررسی و بازسازی این نظریه می پردازد و در راستای این بازسازی، تئوری خود را بیان می کند.

سه اصل اساسی این نظریه:

۱-اصل تغذیه و تلائم: فهم ما از شریعت همواره از معارف بشری تغذیه می کند و با آن هماهنگ است.

۲-اصل قبض و بسط هماهنگ: معارف بشری دگرگون می شود، لذا فهم ما از شریعت هم قبض و بسط پیدا می کند.

۳-اصل تحول: معارف بشری تحول پیدا می کند.

در توضیح این اصول:

۱- وحدت روش شناختی خرد: هر یک از علوم بشری (عقلی، نقلی و تجربی)، دارای میزان داوری مخصوص به خود است که در این نظریه گاه از آن به عنوان وحدت روش شناختی یاد شده است. دکتر باقری با وحدت روش شناختی خرد در این نظریه موافق است.

۲- وحدت معرفت شناسی کلان: تحت عنوان کل گرایی تند از آن یاد می شود؛و دو اصل مورد توجه در آن:

۱-۲- جایگاه قضایای مختلف در دانش ما، تفاوتی با هم ندارند و در واقع هیچ گزاره ی معرفتی مصون از بازنگری نیست.

۲-۲- پیکره علم یکپارچه است و پایداری یا اضمحلال آن با هم و یکجاست.

۳- کثرت معرفت شناسی بسیار کلان: تحث عنوان کثرت گرایی آیینی از آن یاد می شود. در اینجا «کثرت» اصیل است و نظام فکری و سبک زندگی متفاوت آدم ها، هیچ کدام مقیاس دیگری نیستند و در واقع با هم متباین اند. در اینجا کثرت را ریشه دار در ذات نظام های فکری و سبک های زندگی می بینند و رفع آن را نه توصیه می کنند و نه ممکن می دانند.

دکتر باقری نقدهای وارده بر وحدت معرفت شناسی کلان و کثرت معرفت شناسی بسیار کلان را مطرح کرده و در ادامه دیدگاه خود را تحت عنوان نظریه گزیده گویی مطرح می کند.

از جمله نقدهای وارد شده بر وحدت معرفت شناسی کلان، این است که پشتوانه هایی مانند عقل سلیم را در نظر نمی گیرد و نقد بر کثرت معرفت شناسی بسیار کلان آن است که این روایت از کثرت گرایی را متناقض می دانند چرا که این روایت، الگوهای علمی مختلف را برای یکدیگر غیر قابل درک می دانند ولی در عین حال رقیب هم هستند؛و این حالتی متناقض است، چرا که رقیب در حالتی است که در دنیایی واحد رقابت کنند.

در ادامه دکتر باقری برای رفع این تناقضات از کل گرایی ملایم و کثرت گرایی به منزله روش نام می برد و برای نظریه گزیده گویی از این مبانی استفاده می کند.

در کل گرایی ملایم، گزاره های مختلف دانش ما، از حیث رویارویی با تجربه حسی، موقعیت یکسانی ندارند؛و در اینجا پهنه ی معرفت بشری نه مثل دشت یکپارچه است و نه مثل جزایر، منقطع. بلکه این پهنه متشکل از شبه جزیره هایی است که از یک یا چند راه به هم متصل اند.

در کثرت گرایی به منزله روش، سه ویژگی مهم در آن مطرح است:

۱-در میان نظریه های رقیب، زمینه مشترک وجود دارد.

۲-کثرت امری موقتی است.

۳-میان دیدگاه های رقیب، امکان گفتگو و نزدیکی وجود دارد.

بر اساس این اصول و مبانی، دکتر باقری نظریه گزیده گویی را مطرح کرده و معتقد است این نظریه، جایی در میان نظریه های قبلی دارد. در نظریه دایره العمارفی، علوم تابع دین است و در نظریه هرمنوتیکی و قبض و بسط، دین، تابع علوم است.لذا بر اساس این نظریه، دین گزیده گوست، یعنی نه از هر دری سخن می گوید و نه از گفتن هر سخنی باز می ماند؛یعنی علاوه بر این شامل استنطاق (سخن بر آوردن از متن) می شود، شامل نطق (سخن گفتن متن) هم می شود.

باقری بر اساس همین کثرت گرایی روشی یا تداخلی به معنادار بودن علم دینی می رسد.چرا که همانطور که گفته شد، حوزه های مختلف دارای زمینه های مشترکی هستند، یعنی یافته ها و عناصر این دانش ها در هم نفوذ دارند و در این حوزه ها ما با کثرت موضوعی و روشی و مشاهده ای مواجهیم، ولی در تباین با هم نیستند بلکه رابطه ای تداخلی دارند. بر این اساس علم دینی «در اصل» منتفی نمی شود ولی «در عمل» باید مورد بررسی قرار گیرد. دکتر باقری معتقد است که علم دینی، یعنی علمی به اعتبار تأثیر بلند دامنه آموزه های دینی در محتوای نظریه ای آن، دینی نامیده شود و در واقع تأثیر معرفت دینی بر محتوا و نظریه است ولی روش، روش تجربی است.

ایشان در بخش آخر بعد از نقد و بررسی نظریه های استنباطی و تهذیب و تکمیل علوم موجود، دیدگاه خود را درباره نسبت علم و دین در رویکرد تأسیسی بیان می کند.

در این رویکرد، علم دینی باید در پرتوی پیش فرض ها و گیر و دارهای تلاش تجربی تکوین یابد و در فرآیند تکوین علوم انسانی اسلامی، اگر توانستیم با پیش فرض های متافیزیکی درباره ی این مراحل: فهم مسئله، طرح پژوهش، انجام مشاهده، پیش بینی، تفسیر و… بگوییم، فرآیندی شکل گرفته که محصول آن دانش هایی متناسب با اندیشه های اسلامی خواهد بود.

از جمله پیش فرض های متافیزیکی مورد بررسی در این کتاب: ۱- انسان به منزله عامل است و دیگری ۲- عمل و مبادی آن است.

۱-انسان به منزله عامل: دکتر باقری تصویر انسان در قرآن را تحت واژه «نفس» مطرح می کند که در یک تحلیل کلان، عناصر این نفس در یک کشمش، عمل آدمی و هویت او را شکل می دهد.این عمل دو حالت دارد، یا می تواند تحت حاکمیت عقل و فطرت باشد و عملی رهایی بخش باشد، یا آنکه عملی اسارت آفرین باشد و تحت حاکمیت امیال باشد.

۲-عمل و مبادی:عمل هم فعلی است که از مبادی: معرفت، میل، اراده، تمهید و طراحی وسایل وغایات و عزم، تشکیل شده باشد.

و در نهایت دکتر باقری از سبک های تبیین عمل آدمی در قرآن نام می برد و شیوه ی آن را غایت گرایانه و بر اساس اصل زیر می داند:

۱-اصل معقولیت ۲-اصل تصمیم گیری ۳-اصل جدال ورزی ۴-اصل خود فریبی ۵-اصل اضطرار ۶-اصل تحریف نظام مند.