کنفرانسی با عنوان «تعیین هویت اهل سنت» که در پایتخت «چچن» برگزار شد، وهابیت را از لیست اهل سنت خارج کرد.

به گزارش پرس شیعه؛ روزنامه “الاخبار” لبنان در مقاله‌ای به قلم “علی الدیری” نوشت: در کنفرانس مذکور، وهابیت از لیست اهل سنت خارج شد. از زمان صدور بیانیه این کنفرانس، دستگاه تبلیغاتی دربار سعودی احساس می کند برای نخستین بار از همان جام زهر کشنده‌ای می آشامد که خود به دیگران می نوشاند، یعنی همان زهر محرومیت و تکفیر.
به گمان من «علمای ارشد عربستان سعودی» باید در دلایلی که وهابیت را از اهل سنت جدا می کند، تأملی کرده تا نسخه ای میانه رو تر را ارائه دهند. دلایلی که باید مورد نقد و بررسی قرار گیرند، همان ده دلیلی هستند که «محد بن عبد الوهاب» برای تشخیص تکفیر تعیین کرد.
“صالح فوزان” عضو دائمی کمیته صدور فتوی، در کتاب خود در فصلی با عنوان «خدای وحشیگری وهابی» این نقایض را مورد بررسی قرار داده و کارکرد سیاسی آنها را در تأسیس دولت نخست سعودی تبیین می کند.
“فوزان” نواقض را بدین شرح معرفی می کند: « نواقض اسلام همان مفسدات و مبطلات آن هستند، هرکه اسلام آورد و به یگانگی خداوند و نبوت پیامبر (صلی الله علیه وآله) شهادت داد، اسلام او با یکی از این نواقض باطل شده و خواه یا ناخواه کافر شمرده می باشد».
ده عامل اساسی نقض اسلام وجود دارد که به عنوان مقدمه کفر به شمار می آیند و بر اساس آنها حکم کفر و ارتداد فرد مسلمان انطباق می یابد. این مقدمات هرگز مورد نقد داخلی قرار نگرفته و مرز تمایز میان آنها با دیگر مسلمانان اهل سنت است. این مقدمات فقط نزد وهابیت وجود دارد، و تا حد تکفیر مسلمانان اهل سنت مانند اشاعره، صوفیه و بسیاری از علمای حنبلی پیش می‌رود.
ده ناقضی که نزد وهابیت موجب خروج از اسلام و حالت کفر می شود:
ناقض نخست: زیارت قبور و تبرک جستن به آنها. این ناقض، بهانه شرعی برای حمله به کربلا در سال ۱۸۰۲ را به دست داد. این حمله مورد تایید اهل سنت قرار نگرفت اما وهابیت همچنان آن را مبارک دانسته و جزء اعمال امر به معروف و نهی از منکر به شمار می آورد.
ناقض دوم: اعتقاد به شفاعت اولیا، حال آنکه اهل سنت به شفاعت فرشتگان و انبیاء و افراد صالح در روز قیامت اعتقاد دارند.
ناقض سوم: درست شمردن مذهب مشرکین و دعوت به نزدیکی بین ادیان و گفت و گوی بین آنها کفر است. مسلمان باید این ادیان را باطل شمرده و با آنان مجادله کند. این در حالی است که هیچ مسلمانی دعوت به گفت و گو و تقریب بین مذاهب را کفر و ارتداد به شمار نمی آورد.
ناقض چهارم: تحسین قوانین دنیوی و وضعی و اولویت آنها. دعوت به دولت مدنی به مفهوم ترجیح غیر هدایت پیامبر و رد قانون الهی و کفر است.
ناقض پنجم: نفرت و یا اکراه کسی نسبت به احکام و یا معاملات شرعی
ناقض ششم: کوچکترین تمسخری نسبت به پیامبر (صلی الله علیه وآله) و یا سنت، صحابه و احکام ایشان مبین کفر است. در ادبیات وهابیت، حوزه مفهومی استهزاء بسیار گسترده است و مانند آن نزد اهل سنت وجود ندارد.
ناقض هفتم: بازی های سیرک و سرگرم کننده و بازی های جادوئی زیرا جزء جادو و جنبل هستند.
ناقض هشتم: اظهار دوستی با کفار و یا تقلید و تبعیت از آنها و یا شرکت در مراسم جشن اعیاد آنها مانند عید کریسمس.
ناقض نهم: اعتقاد به تاریخی بودن دین و احکام دین و امکان عدم التزام به آنها در حال حاضر.
ناقض دهم: روی گردانی از فراگیری دین و تفقه در آن که این امر بر شیعیان، صوفیان و مذاهب دیگر انطباق دارد.
بر اساس عقاید «محمد بن عبدالوهاب»، هیچ تفاوتی بین تمام این نواقض، شوخی و جدی و ترس آن وجود ندارد. زیرا تمام آنها درهای جهنم هستند؛ در آخرت به قدرت خداوند و در دنیا به قدرت وهابیت و دولتی که دهها نویسنده و سیاسی و اندیشمند را زندانی کرده است. تمام این نواقض مرز تمایز میان فرقه وهابیت و مذهب تسنن است. باید قاعده «خون در برابر خون و تخریب در برابر تخریب» برآمده از اندیشه «عبدالوهاب» حذف و اندیشه فکر در برابر فکر جایگزین آن شود تا نسخه جدیدی عاری از خون و خشونت ارائه شده و این نسخه خونین از انتصاب به اهل سنت مبرا گردد.