ائمه هدى علیهم السلام نور هستند و پرتو افشان ظلمت‏ ها و تاریکى ‏ها مى‏ باشند؛ لذا در زیارت‏ جامعه‏ کبیره آمده است:« خداوند شما را از لغزشها حفظ کرد و از فتنه انحرافات در امان داشت، و از آلودگی ­ها پاک ساخت و پلیدى را از شما دور کرد، و کاملا تطهیر نمود.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی با اشاره به سالروز ولادت دهمین پیشوای شیعیان جهان امام هادی (ع) گفتند: امامان و پیشوایان معصوم چنان که در زیارت‏ جامعه کبیره امام هادی علیه السلام آمده« خلقکم الله انوارا فجعلکم بعرشه محدقین؛ خداوند شما را نورهایى آفرید که گرد عرش او حلقه زده بودید»، و نیز در همان زیارتنامه آمده است: «و انتم نور الاخیار و هداه الأبرار؛ شما نور خوبان و هدایت کننده نیکوکاران هستید».[۱]

لذا بسیارى از شیفتگان ائمۀ معصومین علیهم السلام باید علاوه بر پیوند محبت و توسل و حاجت، بر پیوند امام‏ و مأموم و راهنما و راهبر منحصر گردد، زیرا نور وجود امامان علیهم السلام باید تمام کسانى که خدا را اطاعت مى ‏کنند به سوى خود جلب کند و در زندگى از آنها الگو بگیرند.[۲]

از این رو همان‏گونه که در زیارت‏ جامعه‏ مى‏ خوانیم، باید گفت: «والحق معکم وفیکم ومنکم وإلیکم وأنتم أهله ومعدنه؛ حق همواره با شما و در میان شما و از ناحیه شماست و به سوى شما مى‏ آید و شما اهل حق و معدن آن هستید» [۳]

توحید در سیرۀ معرفتی امام هادی علیه السلام

گفتنی است ائمۀ معصومین علیهم السلام با برنامه‏ هاى روشن مبتنی بر توحید خالص و دعوت به خیر و نیکى و حق و عدالت، در راستای سلسلۀ انبیاء و اوصیاء تا پیامبر خاتم و اوصیایش تداوم یافته اند.[۴]

لذا مرحوم «کلینى» به سند معتبر از «على بن مهزیار» روایت کرده است که امام هادى‏ علیه السلام به کسى که تقاضا کرد حضرت دعایى را به او بیاموزد که پس از هر نماز بخواند تا خداوند خیر دنیا و آخرت را به وى عنایت فرماید؛ چنین نوشت: «اعوذ بوجهک الکریم، وعزتک التى لا ترام، وقدرتک التى لا یمتنع منها؛ به ذات بزرگوار و عزتت که جاودان است و تواناییت که چیزى از آن سرپیچى نکند…»[۵].

هم چنین «شیخ صدوق» در کتاب «من لا یحضره الفقیه» از یکى از یاران حضرت هادى‏ علیه السلام روایت کرده که گفت: خدمت آن حضرت علیه السلام عرض کردم: یابن رسول‏ الله! زیارتى به من تعلیم فرما که از حیث بلاغت کامل باشد و با آن، هر کدام از شما را که خواستم زیارت کنم، فرمود: پس از غسل زیارت، هرگاه به درگاه حرم رسیدى بایست و بگو:«اشهد ان لا اله الا الله، وحده لا شریک له، و اشهد ان محمدا صلى الله علیه و آله عبده ورسوله؛‏ گواهى مى‏ دهم که معبودى جز خدا نیست، یگانه است و شریکى ندارد و گواهى مى‏ دهم محمد که درود خدا بر او و خاندان پاکش باد بنده و فرستاده اوست….».[۶]

اینگونه است که در «عدهالداعى» روایت شده، شخصى مشکل مهمى در زمان امام هادى علیه السلام داشت، از آن حضرت تقاضا کرد که نزد خلیفه وقت براى او شفاعت کند. چیزى نگذشت که مشکل او به طور کامل حل شد؛ خدمت حضرت رسید و عرض کرد: آیا شما نزد او شفاعتى براى من کردید؟ امام علیه السلام فرمود: خداوند ما را این گونه تربیت کرده که در مسائل مهم تنها به او پناه ببریم و از غیر او چیزى نخواهیم، ترسیدم که (اگر شفاعت تو را نزد خلیفه کنم و) راه و رسم خود را تغییر دهم، خداوند هم لطف خود را تغییر دهد و من از خداوند عزوجل خواسته‏ ام که احدى بعد از من این دعا را نزد قبرم نخواند مگر این‏که دعایش مستجاب شود. سپس دعایی نقل فرمود.[۷]،[۸]

در فراز دیگر «شیخ طوسى» در «امالى» از بعضى نقل مى‏ کند که مى‏ گوید: خدمت امام هادى‏ علیه السلام عرض کردم:[۹] اى آقاى من! دعایى به من بیاموز که از طریق آن به خداى عزوجل نزدیک شوم، فرمود: دعایى که الآن برایت نقل مى‏ کنم دعایى است که بسیارى از اوقات با آن خدا را مى ‏خوانم و از خداوند عزوجل خواسته ‏ام، کسى که در حرم من این دعا را بخواند مأیوس برنگردد، دعا این است: «یا عدتى عند العدد، و یا رجائی و المعتمد، و یا کهفى و السند، و یا واحد یا أحد، و یا قل هو الله أحد…؛ اى ذخیره ‏ام در میان ذخیره ‏ها، و اى امید و تکیه‏ گاهم، و اى پناهگاه و پشتیبانم،[۱۰] و اى‏ ‏ یگانه اى یکتا، و اى که گفتى: «بگو خداوند یکتا و یگانه است…»[۱۱].

زیارت جامعه کبیره؛ تجلی توحید در سیرۀ عبادی امام هادی علیه السلام

بدون شک زیارت‏ جامعه‏ کبیره، از زیارات بسیار مهم است‏[۱۲] و به نظر «علامه مجلسى» و دیگران از بهترین زیارات است.[۱۳] زیارت جامعه کبیره مصدر و مبدأش خود امام هادى‏ علیه السلام است و این کلمات بلیغ و فصیح که برخوردار از همه مراتب اظهار ارادت و بیان فضایل و مکارم است، از خود آن جناب صادر شده،[۱۴] حال اکنون که زمان تقیه نیست اگر فرد زائرى طالب زیارتى طولانى باشد، مى ‏تواند زیارت‏ جامعه‏ کبیره که بهترین زیارت است را بخواند[۱۵].

بنابراین چه غافلند آنانى که به گمان واهى «پرهیز از شرک» مردم را از زیارت این بزرگان، با آن همه برکات معنوى و مادى باز مى ‏دارند! و خود را مسلمان مى‏ دانند در حالى که از حقیقت اسلام دورند؛ چرا که زیارت آن بزرگواران به عنوان «اولیاءالله» و درخواست از آنان به عنوان «شفیعان درگاه الهى» و «عباد صالحین پروردگار» عین توحید و یکتاپرستى است، و سبب پرورش روح تقوا و ایمان است. گویا نمى‏ دانند که در زیارت آنها، گاه صدها بار نام خداى یگانه برده مى ‏شود و مثل زیارت‏ جامعه‏، با یکصد بار تکبیر و توحید پروردگار آغاز مى‏ گردد و با «نماز زیارت» که نیایش خالصانه ‏اى به درگاه خداست پایان مى ‏یابد،[۱۶] لذا اگر زائرى با توجه و حضور قلب و با عنایت به «محتواى بلند کلمات و جملات زیارات» در حرم آن بزرگواران حضور یابد، در هر جمله‏اى از این زیارات یک درس مهم تربیتى و انسان‏ساز نهفته است؛ فى‏المثل در زیارت‏ جامعه‏ کبیره، که جامع‏ترین زیارات است درس‏هاى عجیبى نهفته است؛ از جمله اینکه در اثناى زیارت از محبت و توحید و شرک ‏ستیزى آن عزیزان و مطیع محض خدا بودنشان دم مى ‏زند و عرضه می دارد:«السلام على الدعاه الى الله، والأدلاء على مرضات الله؛ سلام بر دعوت کنندگان به سوى خدا و هدایت کنندگان بر اسباب خشنودى خدا».[۱۷]

حال با این اوصاف چطور شیعه را متهم به شرک و پرستش امامان معصوم علیهم السلام مى ‏کنید در حالى که ناب‏ترین و خالص‏ترین مفاهیم و مضامین توحیدى در زیارتنامه ‏هاى مربوط به آن بزرگواران آمده است. به عنوان مثال در بخش دیگر از زیارت‏ جامعه‏ کبیره، خطاب به حضرات معصومین علیهم السلام مى خوانیم:[۱۸] «الى الله تدعون، وعلیه تدلون، وبه تؤمنون، وله تسلمون، وبامره تعملون والى سبیله ترشدون، وبقوله تحکمون‏؛ شما مردم را به سوى خدا مى ‏خوانید، و بر او راهنمایى مى‏ کنید، و به او ایمان دارید، و تسلیم او هستید، و به دستورش عمل کرده، و مردم را به سوى راه او ارشاد کرده، و به گفتار او حکم مى‏ کنید».[۱۹]

فضیلت حرم سیدالشهدا علیه السلام در کلام نورانی امام هادی علیه السلام

روایات فراوانى در ارتباط با شرافت و فضیلت زمین کربلا و حائر حسینى‏ وارد شده [۲۰] از جمله ابوهاشم جعفرى مى‏ گوید: امام هادى‏ علیه السلام در ایام بیماریش مى‏ فرمود: کسى را به سوى «حائر»[۲۱] (حائر حسینى[۲۲] براى طلب شفاى من) بفرستید. عرض کردم: فدایت شوم اجازه مى ‏فرمایید که من بروم؟[۲۳]

فرمود: برو اما با رعایت تقیه … عزم بر حرکت گرفتم ولى قبل از حرکت، جریان را براى على بن بلال ذکر کردم، او با تعجب گفت: حضرت هادى علیه السلام خودش حائر است او را با «حائر» چه کار؟! خدمت حضرت رسیدم سؤال على بن بلال را براى او نقل کردم، فرمود: آیا رسول‏ الله خانه خدا را طواف نمى‏ کرد و حجرالاسود را نمى‏ بوسید با آن‏که حرمت رسول گرامى صلى الله علیه و آله و حرمت مؤمن از حرمت خانه خدا بیشتر است؟.[۲۴] بدان که این مکان‏ ها مکان‏ هایى هستند که خداوند دوست دارد یاد او در آنها زنده شود، من هم دوست دارم براى شفاى من در مکان‏هایى دعا شود که خدا دوست دارد و حائر حسینى یکى از آن مکانهاست.[۲۵]

لذا از خداوند بزرگ توفیق بهره‏ ورى همه عاشقان مکتب آن حضرت را از فیوضات عظیم این اماکن مقدسه مسألت داریم.[۲۶]

تبیین چیستی «حقیقت مرگ»

مسئله مرگ از مشکل‏ ترین مسائل بشر بوده و هست، او درصدد حیات ابدى و جاودانى بوده، ولى هنوز موفق به تحقیق و تحصیل آن نشده است. قدرتمندترین سلاطین، بزرگان، علماء، دانشمندان، حکماء، فیلسوفان، اندیشمندان و متفکران در طى قرون و اعصار با تمام قواى مادى و معنوى به تکاپو افتاده‏ اند تا این مسئله را حل کنند اما افسوس که به این مسئله راهى نبرده‏ اند.[۲۷]

در حالی که مرگ از نظر قرآن یک امر وجودى است، یک انتقال و عبور از جهانى به جهان دیگر است، لذا در بسیارى از آیات قرآن از« مرگ» تعبیر به« توفى» شده که به معنى باز گرفتن، و دریافت روح از تن به وسیله فرشتگان است.[۲۸]

در حالی که غالباً تصور مى‏ کنند مرگ یک امر عدمى و به معنى فنا است[۲۹] لذا بسیارى مرگ را به عنوان فنا و نیستى و پایان یافتن همه چیز مى ‏پندارند، و به همین دلیل از آن سخت بیمناکند و در وحتشند.[۳۰]

ولى این برداشت هرگز با آنچه در قرآن مجید آمده و دلائل عقلى به آن رهنمون مى ‏شود[۳۱] و نیز تعبیرات مختلفى که در روایات اسلامی درباره حقیقت‏ مرگ‏ آمده است.[۳۲] موافق نیست.[۳۳]

به عنوان نمونه در حدیثی مى‏ خوانیم که امام هادى‏ علیه السلام (على بن محمد) به عیادت یکى از یاران رفت و او را مشاهده کرد که پیوسته مى‏ گرید و از ترس مرگ بیتابى مى ‏کند، امام به او فرمود: «یا عبد الله! تخاف من الموت لانک لا تعرفه؛ بنده خدا! تو از مرگ مى‏ ترسى به خاطر آنکه حقیقت مرگ را نمى‏ شناسى» سپس امام علیه السلام مرگ را به حمام تمیزى تشبیه فرمود که انسان آلوده‏ اى وارد آن مى‏ شود و او را از هرگونه غم و اندوه و ناراحتى شستشو مى‏ دهد و به سرور و شادمانى مى‏ رساند.[۳۴]،[۳۵]

اینچنین است که برخی افراد چون مرگ‏ را فنا و نیستى مى‏ بینند. مرگ را دریچه‏ اى به عالم باقى و عالم وسیع‏تر نمى‏ داند. مرگ را پایان همه چیز مى‏ پندارد و معلوم است که انسان از تاریکى و نابودى مى‏ ترسد. اما اگر مؤمن باشد از مرگ نمى ‏ترسد. یکى از خدماتى که انبیا به بشر کردند این است که ترس‏ مرگ را از بشر گرفتند.[۳۶]

پیامدهای اجتماعی «بخل» در جامعۀ اسلامی

بی شک«بخل‏» جامع‏ بسیارى از اخلاق رذیله و صفات نکوهیده است و بسیارى از رذایل اخلاقى از آن نشأت مى ‏گیرد؛ مانند سوء ظن، حسد، ترس، جبن، از دست دادن اخلاص نیت و صفاى باطن و گرفتارى در چنگال قساوت قلب‏[۳۷].

بخل‏ جامع‏ تمام عیب هاست، و این افسارى است که انسان را بسوى هر بدى مى‏ کشاند.[۳۸] خوددارى از انفاق فى سبیل الله هم سبب مرگ روح انسانى به خاطر بخل‏ خواهد شد، و هم مرگ جامعه‏ به خاطر عجز و ناتوانى، مخصوصاً در نظامى همچون نظام اسلام که بر نیکو کارى بنا شده است‏.[۳۹]،[۴۰]

لازم به ذکر است بخل عامل اصلى رکود اقتصادى است و در پى آن، فقر و بیچارگى توده عظیمى از مردم جامعه‏ را در کام خود فرو مى‏ برد.[۴۱]

اگر نظام طبقاتى در کشورى تحقق پذیرد و فقرا و گرسنگانى در آن جامعه‏ یافت شوند که اغنیا و ثروتمندان به نیاز آنها توجهى نکنند، امنیت اقتصادى اغنیا از بین مى ‏رود و این نیست مگر بخاطر بخل‏ و خوددارى اغنیا از إنفاق و کمک به فقرا و نیازمندان.[۴۲]

لذا در روایتی از امام هادى‏ علیه السلام مى ‏خوانیم که فرمود:«البخل اذم الأخلاق‏؛ بخل مذموم‏ترین اخلاق رذیله است».[۴۳]،[۴۴] به راستی که صفت رذیله بخل چه مى‏ کند و انسان را به کجا مى‏ کشاند!؟ البته اشخاص بخیل عذر و بهانه‏ هایى براى خود مى ‏تراشند.[۴۵] مثل این که «ما باید به فکر آینده خود و فرزندانمان باشیم»! اگر ذخیره کافى نداشته باشیم، ممکن است در آینده با مشکل مواجه شویم!» یا «کمک کردن به فقرا باعث رواج تن ‏پرورى و شیوع روحیه گدایى در جامعه‏ و تضعیف روح کار و فعالیت می شود!» و بهانه‏ هایى از این قبیل که براى توجیه بخل‏ به آن تمسک مى ‏جویند.[۴۶]

هم چنین فعال اقتصادى با بخل‏ و امساک در راه عمران و آبادانى شهرها و رفع نیازهاى نیازمندان جامعه‏ و احیاى ارزش‏ هاى دینى و اخلاقى مى ‏پرهیزد و انفاق و گذشت در راه خدا را منافى برنامه‏ ریزى‏ ها و محاسبات دقیق اقتصادى خودش نمى ‏بیند.[۴۷]حال آنکه انفاق فى سبیل الله، نه تنها سبب رکود اقتصادى نمى‏ شود، بلکه رشد و ترقى را در پى دارد.[۴۸]

از این رو در تبیین این روایت و تشریح تبعات صفت رذیلۀ بخل باید گفت اولاً: بخل سبب نفرت مردم از بخیل مى‏ شود و افراد نزدیک و دور از او فاصله مى ‏گیرند و ثانیاً: بخل سبب سنگدلى و قساوت است، زیرا بخیل ناله مستمندان را مى‏ شنود و چهره رقت‏بار آنها را مى ‏بیند و در عین حال به آنها کمکى نمى ‏کند و این مایه قساوت است. ثالثاً: بخل سبب مى‏ شود که بسیارى از منابع اقتصادى از گردش تجارى سالم خارج شود و به صورت کنز و اندوخته در آید در حالى که گروه ‏هایى در جامعه‏ ممکن است به آن نیاز داشته باشند. رابعاً: افراد بخیل گاه به زن و فرزند خود نیز تنگ و سخت مى ‏گیرند به اندازه ‏اى که مرگ او را آرزو مى ‏کنند و این عار و ننگ دیگرى است. خامساً: افراد بخیل به سبب دلبستگى‏[۴۹] فوق ‏العاده غیر منطقى به مال و ثروتشان از نظر تفکر اجتماعى بسیار ضعیف و ناتوانند و این هم ننگ و عار دیگرى است.‏[۵۰]

در نتیجه طبق این حدیث در میان صفات زشت و رذیله کثیف ‏تر از بخل یافت نمى‏ شود، لذا نه تنها تک تک مسلمانان نباید افراد بخیلى باشند، که جامعه اسلامى نیز نباید جامعه بخیلى باشد، بلکه باید متصف به صفت زیباى سخاوت وجود باشد. البته سخاوت منحصر در کمک به فقرا و نیازمندان نیست، بلکه این کار با ارزش یک نوع آن است. ثروتمندى که از پول راکد خود در جهت سرمایه‏ گذارى و ایجاد اشتغال سالم براى جوانان بیکار بهره مى‏ جوید نیز به نوعى اهل جود و سخاست. عالمى که از پاسخ به سؤالات مردم دریغ نمى‏ ورزد و با صبر و حوصله شبهات و مشکلات دینى مردم را حل مى‏ کند، متصف به صفت سخاوت شده است. شخص با نفوذى که از نفوذ اجتماعى‏اش در رفع مشکلات و گرفتاری هاى مردم استفاده مى ‏کند، نیز سخاوت به خرج داده است. خلاصه هر کس که در حد توان به رفع مشکلات دیگران کمک کند، انسان سخاوتمندى است.[۵۱]

سخن آخر

در خاتمه باید گفت ائمه هدى علیهم السلام نور هستند و پرتو افشان ظلمت‏ ها و تاریکى ‏ها مى‏ باشند؛ لذا در زیارت‏ جامعه‏ کبیره آمده است:« خداوند شما را از لغزشها حفظ کرد و از فتنه انحرافات در امان داشت، و از آلودگی ­ها پاک ساخت و پلیدى را از شما دور کرد، و کاملا تطهیر نمود»[۵۲].

اینچنین است که در آموزه های روایی و در منابع اسلامی به طور وسیع و گسترده درباره اهلبیت پیامبر صلى الله علیه و آله وارد شده و نشان مى ‏دهد که آنها در هر عصر و زمانى هادى‏ و راهنماى مردم اند[۵۳]، در منابع پیروان مکتب اهلبیت علیهم السلام نیز احادیث متعددى در این زمینه آمده است،در تفسیر نورالثقلین حدود پانزده حدیث، در این زمینه نقل شده‏[۵۴]، اگر چه هدایت چه از نظر تکوین و قوانین آفرینش، و چه از نظر تشریع و تعلیم و تربیت و احکام شریعت، همه از ناحیه خدا است.[۵۵] او است که نطفه بى‏ارزش را در مراحل تکامل جنین رهبرى و هدایت مى‏کند و از آن موجود بى‏مقدار، انسانى بزرگ و والا مى‏سازد.[۵۶] و او است که از طریق وحى و ارسال انبیاء، دست انسان‏ها را گرفته، و از وادى ضلالت به شاهراه هدایت رهنمون مى‏کند، و لذا پیوسته در نمازهایمان از او مى ‏خواهیم که ما را به صراط مستقیم هدایت کند، و ثابت قدم دارد، چرا که هادى او است.[۵۷]

لیکن همانطور که پیامبر و «منذر» از سوى خداوند تعیین و نصب مى ‏شود، «هادى‏» و هدایتگر هم منصوب الهى باشد.[۵۸] بنابراین «هادى» غیر از خدا و پیامبر و دانشمندان هر امتى است و باید از سوى خداوند تعیین شود.[۵۹]

امیدواریم در سایه عنایات اهل بیت عصمت و طهارت (علیه السلام) به ویژه امام هادی علیه السلام بتوانیم وظایف سنگینی که در این عصر و زمان در برابر اسلام و مسلمانان داریم را به بهترین شکل ممکن جامه عمل بپوشانیم.[۶۰]

بارالها! به ما چشم بینا و گوش شنوا و عقل دانا، مرحمت فرمودى، حجاب هاى خودخواهى و غرور را از مقابل آنها برگیر، تا چهره حقیقت را آن چنان که هست ببینیم، و در صراط مستقیم هدایت‏ تو راست قامت گام برداریم‏[۶۱].

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

[۱]تفسیر نمونه ؛ ج‏۱۴ ؛ ص۴۷۲٫

[۲]مشکات هدایت ؛ ص۱۹۷٫

[۳]پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج‏۸ ؛ ص۲۰۵٫

[۴]تفسیر نمونه ؛ ج‏۱۶ ؛ ص۹۲٫

[۵]کلیات مفاتیح نوین ؛ ص۱۰۲۳٫

[۶]کلیات مفاتیح نوین ؛ ص۵۳۷٫

[۷] عده الداعى، صفحه ۶۵ و بحارالانوار، جلد ۹۹، صفحه ۵۹، حدیث ۳( با تلخیص).

[۸]کلیات مفاتیح نوین ؛ ص۴۸۲

[۹] همان ؛ ص۴۸۱

[۱۰] همان.

[۱۱]همان.

[۱۲] همان ؛ ص۴۷۹٫

[۱۳] همان ؛ ص۲۴۲٫

[۱۴] همان؛ص ۴۸۴٫

[۱۵] همان ؛ ص۴۵۴٫

[۱۶]همان؛ ص۲۰۸٫

[۱۷]همان؛ص۲۰۶٫

[۱۸] داستان یاران: مجموعه بحث هاى تفسیرى حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى (مدظله) ؛ ص۶۳٫

[۱۹] مفاتیح نوین، ص ۵۲۶٫

[۲۰]کلیات مفاتیح نوین ؛ ص۴۳۸٫

[۲۱] « حائر» در لغت( از حیر است نه از حور) به مکانى گفته مى‏شود که آب در آن جا جمع شود و دوران پیدا کند( صحاح اللغه و مصباح المنیر) در هر حال: گویا از زمانى که متوکل عباسى- لعنهالله علیه- قبر آن حضرت را به آب بست، ولى آب در اطراف قبر، دور زد و به خود قبر نرسید، به این محوطه حائر گفته شد.( بحارالانوار، جلد ۹۸، صفحه ۱۱۷).

[۲۲] مراد آن مقدار از مساحتى است که دیوارهاى صحن، آن را احاطه کرده است در نتیجه خود صحن از جمیع اطراف و ساختمان‏هایى که به قبه شریفه متصل است و همچنین مسجدى که در پشت آن قبه قرار دارد جزء حائر محسوب مى‏شود. و آنچه مشهور میان اهالى کربلاست و از گذشتگان، به آنها به ارث رسیده و همچنین ظاهر کلمات اکثر اصحاب، همین است. مرحوم «صاحب جواهر» نیز در تفسیر حائر همین معنا را انتخاب کرده است‏ هر چند احتیاط آن است که صحن مطهر را جزء حائر ندانند و به حرم مطهر و رواق‏ها و مسجد بالاسر قناعت کنند، به خصوص این‏که در گذشته حرم تا این حد توسعه نداشت.(بحارالانوار، جلد ۹۸، صفحه ۱۱۷٫)،(جواهرالکلام، جلد ۱۴، صفحه ۳۳۹)،(کلیات مفاتیح نوین ؛ ص۴۳۹).

[۲۳] کلیات مفاتیح نوین ؛ ص۴۳۸٫

[۲۴] همان.

[۲۵] کامل الزیارات، باب ۹۰، حدیث ۱ و بحارالانوار، جلد ۹۸، صفحه ۱۱۲٫

[۲۶]کلیات مفاتیح نوین ؛ ص۴۳۹٫

[۲۷]اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقین) ؛ ج‏۱ ؛ ص۲۱۶٫

[۲۸]تفسیر نمونه ؛ ج‏۲۲ ؛ ص۲۶۱٫

[۲۹] همان.

[۳۰]پیام قرآن ؛ ج‏۵ ؛ ص۳۳۶٫

[۳۱] تفسیر نمونه ؛ ج‏۲۲ ؛ ص۲۶۱٫

[۳۲]انوار هدایت، مجموعه مباحث اخلاقى ؛ ص۱۲۰٫

[۳۳]تفسیر نمونه ؛ ج‏۲۲ ؛ ص۲۶۱٫

[۳۴] از« معانى الاخبار»، صفحه ۲۹۰، حدیث ۹( باب فى معنى الموت).

[۳۵] پیام قرآن ؛ ج‏۵ ؛ ص۳۵۱٫

[۳۶]انوار هدایت، مجموعه مباحث اخلاقى ؛ ص۱۹۹٫

[۳۷]اخلاق در قرآن ؛ ج‏۲ ؛ ص۳۷۹٫

[۳۸]ترجمه گویا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ؛ نص‏ج‏۳ ؛ ص۳۵۷٫

[۳۹] تفسیر فى ضلال القرآن، جلد اول صفحه ۲۷۶٫

[۴۰] تفسیر نمونه ؛ ج‏۲ ؛ ص۳۸٫

[۴۱]دائره المعارف فقه مقارن ؛ ج‏۲ ؛ ص۴۳۱٫

[۴۲]مثالهاى زیباى قرآن ؛ ج‏۱ ؛ ص۳۸۱٫

[۴۳] میزان الحکمه، ج ۱، حرف الباء،، باب ۲۳۱، ح ۱۵۸۱٫

[۴۴] سوگندهاى پر بار قرآن ؛ ص۳۱۵٫

[۴۵]داستان یاران: مجموعه بحث هاى تفسیرى حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى (مدظله) ؛ ص۹۹٫

[۴۶]همان؛ ص: ۱۰۰٫

[۴۷]دائره المعارف فقه مقارن ؛ ج‏۲ ؛ ص۱۲۶٫

[۴۸] همان.

[۴۹]پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج‏۱۲ ؛ ص۳۷٫

[۵۰]همان؛ ص: ۳۸٫

[۵۱] سوگندهاى پر بار قرآن، ص: ۳۱۶٫

[۵۲] تفسیر نمونه، ج‏۱۷، ص: ۲۹۸٫

[۵۳] پیام قرآن ؛ ج‏۹ ؛ ص۸۵٫

[۵۴] نور الثقلین، جلد ۲، صفحه ۴۸۲- ۴۸۵٫

[۵۵] پیام قرآن ؛ ج‏۴ ؛ ص۴۰۸٫

[۵۶] همان.

[۵۷] همان.

[۵۸] آیات ولایت در قرآن ؛ ص۴۲۶٫

[۵۹] همان.

[۶۰] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی ؛درس خارج فقه؛مسجد اعظم قم؛۱۰/۸/۱۳۹۱٫

[۶۱]تفسیر نمونه ؛ ج‏۲۴ ؛ ص۳۶۱٫