لیفه الهى و حاکم اسلامى، بیش از عبادت و تسبیح، به علم و دانش نیازمند است، و لذا خداوند براى اثباتِ برترى انسان، علم او را مطرح نمود.

 استاد محسن قرائتی در ادامه سلسله مباحث تفسیری خود با موضوع تفسیر قطره ای به بیان آموزه های آیات سی و یک و سی و دوم سوره بقره پرداخته است.

«وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکَهِ فَقالَ أَنْبِئُونی‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ * قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ» (بقره، ۳۲-۳۱)

ترجمه: خداوند نام‏ های (موجودات هستى)، همه را به آدم آموخت، سپس آنها را بر فرشتگان عرضه کرد و فرمود: اگر راست مى ‏گویید از اسامى اینها مرا خبر دهید.

فرشتگان در پاسخ گفتند: خداوندا تو از هر خطا و نقص، پاک و منزهى، ما جز آنچه به ما آموخته ‏اى چیزى نمى‏ دانیم، همانا تو دانا و حکیمى.

خداوند براى اثبات لیاقت انسان به فرشتگان، هر دو گروه را مورد آزمایش و امتحان قرار داد. ابتدا علومى را به آنان عرضه داشت و سپس از آنان باز خواست.

قرآن درباره اینکه آن علوم چه بوده، سخنى نفرموده است، امّا نظر اکثر مفسّران بر آن است که خداوند، جهان هستى و طبیعت را، در همان آغاز خلقت به انسان شناساند و نام ‏هاى آنها را به او آموخت، و این همان استعداد و توان شناختِ اشیا است، که در نهاد و فطرت ما انسان ‏ها نهاده شده است.

از آنجا که فرشتگان تصور مى ‏کردند به خاطر عبادات خود، بر انسان برترى دارند، لذا خداوند ابتدا آنان را مورد آزمایش قرار داد و فرمود: اگر در این ادعاى خود راستگویید، پس نام آن حقایقى را که به انسان آموختم به من خبر دهید.

اما فرشتگان که به خطاى خود در چنین ادعایى پى برده و فهمیدند که عبادت و تسبیح، تنها معیار گزینش الهى نیست و خلیفه خداوند، باید از جایگاه و موقعیتِ علمى و معرفتىِ بالایى برخوردار باشد در پاسخ سؤال خداوند گفتند: خداوندا! تو از هر کارِ بى دلیل و حکمت، منزّه و مبرّایى. یقیناً در خلقت و خلافتِ نژادِ انسان در زمین، مصلحتى بزرگ بوده که تو بر اساس آن، آدم را آفریده و او را جانشین خود قرار داده ‏اى.

خداوندا، جز آن چه را تو به ما آموخته‏ اى، ما چیزى نمى ‏دانیم، و سؤال ما از ناآگاهى ما به این مطلب بود که بشر چنین امتیازى دارد و از چنین استعداد و قدرتى برخوردار است. خداوندا! این تو هستى که بر همه چیز آگاهى و بر اساس حکمت و مصلحت عمل مى ‏کنى.

از این دو آیه مى ‏آموزیم که:

* اولین معلّم بشر، خداوند است که حقایق هستى را به او شناساند. شناختى که علوم بشرى مدیون آن است.

* انسان، استعداد و لیاقتِ درک همه علوم، و کشف همه حقایق هستى را داراست. گرچه هنوز در ابتداى راه بوده و مجهولات بسیار دارد.

* امتیاز و برترى انسان بر همه موجودات هستى از جمله فرشتگان، به علم و دانش و تعقل و تفکر اوست که تحصیلِ آن از بزرگ ‏ترین عبادت ‏هاست.

* خلیفه الهى و حاکم اسلامى، بیش از عبادت و تسبیح، به علم و دانش نیازمند است، و لذا خداوند براى اثباتِ برترى انسان، علم او را مطرح نمود.

* معلّم واقعى ما، خداوند است. استاد و کتاب، زمینه‏ هاىِ تعلیم و یادگیرى ما هستند.

* عذرخواهىِ سریع از گفته نابجا، ادبى آسمانى است. فرشتگان همین که دریافتند سخنى نادرست گفته ‏اند با گفتنِ «سُبْحَانَکَ» از کلام خود پوزش خواستند.

* از گفتنِ «نمى ‏دانم» خجالت نکشیم که فرشتگان الهى به صراحت به جهل خود اقرار کرده و گفتند: «لاَعِلْمَ لَنا».

* عذرخواهى و توبه مایه نجات است. فرشتگان که عبادت و تسبیح خود را مایه برترى بر انسان مى ‏پنداشتند، همین که حقیقت بر آنان روشن شد، از کلام خود پوزش خواستند و خداوند پذیرفت. اما شیطان که خلقت خود را از آتش، مایه برترى بر آدمِ خاکى مى‏ شمرد، چون بر ادعاى باطل خود سرسختى و لجاجت نمود، از درگاه الهى رانده شد.