اگر برای پیامبر سخت است که امّتش گرفتار نزاع ها و درگیری های سخت باشند، چگونه ممکن است نسبت به مسئله مهم جانشینی خود در حدّ بیان یک عدد اکتفا کند؟

از آنجا که خالق نظام هستی حکیم است هر آنچه برای رسیدن انسان به هدف آفرینش،لازم داشته باشد،برایش بیان شده است حال ممکن است این بیان در قرآن کریم باشد یا توسّط نبیّ گرامی اسلام صلّی الله علی و آله بیان شده باشد امام باقر علیه السّلام فرمودند:

«إِنَّ اللَّهَ- تَبَارَکَ وَ تَعَالى – لَمْ یَدَعْ شَیْئاً تَحْتَاجُ إِلَیْهِ الْأُمَّهُ إِلَّا أَنْزَلَهُ فِی کِتَابِهِ، وَ بَیَّنَهُ لِرَسُولِهِ صلى الله علیه و آله …»(۱) خدا تمام آنچه را امّت به آنها احتیاج داشته در قرآن نازل و برای پیامبرش بیان کرده است.

پیامبر هم پس از دریافت،بدون هر گونه تغییری به مردم منتقل کرده است.

همین مطلب از أمّ المومنین عایشه به این صورت نقل شده:

«مَن حَدَّثَکَ أنّ مُحمّداً صَلّی اللهُ عَلیه و آلِه کَتَمَ شَیئاً مِمّا أُنزِلَ علیه فَقَد کَذَبَ»(۲) اگر شخصی بگوید رسول خدا مسئله ای از مسائلی که بر او نازل شده را کتمان کرده چنین شخصی دروغ گفته است وی در ادامه به این آی قرآن استناد می کند: {یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ}(۳) آیه ای که بر اساس روایات در جریان غدیر خم نازل شده است.تا اینجا می توان گفت به اعتقاد هم مسلمانان پیامبر در امر تبلیغ دین خدا هیچ کوتاهی نکرده اصلاً فرض ندارد شخصی به عنوان سفیر الهی(۴) در ابلاغ سخن خدا کوتاهی کند.اکنون به مطالب گفته شده اضافه کنید این سخن رسول خدا صلّی الله علیه و آله را:

«لا یَزالُ الإِسلامُ عَزیزاً إلی إثنَی عَشَرَ خَلیفهً…»(۵) امّت اسلامی عزیز است مادامی که دوازده خلیفه وجود دارد؛این سخن با عبارت های گوناگون در کتب متعدّد اهل سنّت نقل شده است؛مسئله خلافت پس از رسول خدا یکی از مهمّترین مباحث جهان اسلام است شاهدش حوادثی است که درست بعد از رحلت نبیّ گرامی اسلام روی داده و تا امروز هم ادامه دارد ما در این فرصت قصد نداریم آن وقایع را گزارش کنیم که البته در جای خود مطرح شده و به صورت تحقیقی مورد بررسی قرار گرفته است در این ایّام که عید الله الأکبر است تنها سوالی مطرح می کنیم:

اگر پیامبر که رحمهً للعالمین(۶) است و برایش گران است که امّتش گرفتار نزاع ها و درگیری های سخت باشند(۷)،ممکن است نسبت به مسئله مهم جانشینی خود در حدّ بیان یک عدد اکتفا کند و هیچ کدام از اصحاب ایشان هم سوال نکنند که بالأخره این دوازده نفر چه کسانی هستند؟ به نظر می آید دور از حکمت باشد که پیامبر، خُلفایی مبهَم را به امّت معرّفی کرده باشد.جالب اینکه خلیفه اوّل با التفات به این موضوع هنگام وفات ضمن وصیّتی،خلیفه دوم را به عنوان جانشین خود معرّفی می کند؛به ایشان عرض می کنیم شما هم به صورت مبهَم،به عددی یا چیز دیگری اشاره می کردید چرا به صورت معیّن جانشین خود را معرّفی کردید چون اگر غیر از این بود خلاف حکمت بود در اینجا سوال دیگری رُخ می نماید:

چرا کاری را که خلاف حکمت است و خود حاظر به انجام آن نیستید بدون هیچ اِبایی به رسول خدا صلّی الله علیه و آله که مظهر حکمت خداست،نسبت می دهید؟ آیا این عمل تخریب شخصیّت پیامبر نیست؟ به اعتقاد شیعه امامیّه مسئله جانشینی رسول خدا صلّی الله علیه و آله نه یک بار بلکه بار ها توسّط پیامبر مطرح شده است از روز اوّلِ علنی شدن دعوت به اسلام در سال سوم بعثت تا روز آخِر عمر مبارک پیامبر؛جریان غدیر یکی از مهمّترین مواردی است که در آن مسئله خلافت بعد از رسول خدا صلّی الله علیه و آله به اطّلاع مسلمانان رسید.توجّه به آی ۶۷ سور مائده و لحن آن صرف نظر از روایات،حکایت از موضوع بسیار مهمّی دارد؛توجّه کنید:

اگر پیامبر که رحمهً للعالمین است و برایش گران است که امّتش گرفتار نزاع ها و درگیری های سخت باشند،ممکن است نسبت به مسئله مهم جانشینی خود در حدّ بیان یک عدد اکتفا کند و هیچ کدام از اصحاب ایشان هم سوال نکنند که بالأخره این دوازده نفر چه کسانی هستند؟
{ یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرین } پیامبر با عنوان رسول مورد خطاب قرار گرفته یعنی شأن رسالت و تبلیغی ایشان مورد نظر است؛فرمان به تبلیغ آنچه بر پیامبر نازل شده؛این فرمان برای چیست؟مگر می شود مطلبی به رسول نازل شود(مطلبی مربوط به مسلمانان)ولی ایشان به مردم نگوید؟در ادامه خدا،پیامبرش را تهدید می کند که اگر این مسئله را تبلیغ نکنی اصل رسالت،انجام نشده و در پایان به پیامبر وعده می دهد که در برابر مردم،حفظش کند.

آیا بیان احکام حجّ و یا حتّی طرح مسئله دوستی با علیّ بن أبی طالب علیه السّلام به این لحن شدید احتیاج دارد؟به نظر شما بیان چه موضوعی شایست چنین لحنی می باشد؟حال اگر مجموع روایات و شأن نزول های مربوط به آی فوق را ضمیمه کنیم،بدون تردید به مسئله رهبری جامعه اسلامی بعد از رسول خدا صلّی الله علیه و آله خواهیم رسید.
پی نوشت ها
۱٫کلینی،محمد بن یعقوب،الکافی،دار الحدیث،چاپ اوّل،۱۴۲۹ق،قم،ج۱،ص۱۵۰٫
۲٫بخاری،محمّد بن اسماعیل،صحیح البخاری،دار الکتب العلمیّه،چاپ سوم،۱۴۲۶ق،بیروت،ج ۳،ص ۱۸۵،ح۴۶۱۲٫
۳٫مائده/۶۷٫ ۴
.در تعریف نبوّت چنین آمده است:«النبوه سِفارهٌ بینَ اللّه و بین ذوی العقول من عباده، لازاحه علّتهم فی أمر معادهم و معاشهم »الاهیات علی هدی الکتاب و السّنه العقل،ج۳،ص۲۰٫
۵٫نیشابوری،مسلم بن حجّاج،دار الکتب العلمیّه،بیروت،ج۳،ص۱۴۵۲،ح۱۸۲۱٫
۶٫{وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ رَحْمَهً لِلْعالَمین }انبیاء/۱۰۷٫
۷٫{لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُوْمِنینَ رَوُفٌ رَحیم } توبه/۱۲۸٫

محمدحسن بشیری