«اگر کسی به گونه ای رفتار کند که خدا راضی باشد، هر چند مردم از او ناراضی باشند، خداوند تقدیری برایش پیش می آورد که از شر مردم در امان بماند.»

رأى مردم، بى ارزش است!!
وجدان را آگاهی از شخصیت و درون خود تعریف کرده اند که عاملی برای شناخت مسائل و جوانب مربوط به حیات اوست. وجدان یک درک باطنی است ، درکی که انسان حتی بدون آموزش در می یابد برای این جهان گرداننده ای است (وجدان توحیدی) و هم درمی یابد که مسیر حیات باید در جهت امانت و صداقت باشد و دروغ و خیانت زشت و نارواست.
برخى روایات بر این نکته تأکید کرده اند که رأى مردم در برابر داورىِ وجدان، بى ارزش است؛ یعنى اگر وجدان، درستى و خوبىِ کارى را گواهى مى دهد، انسان حق ندارد به دلیل این که مردم نمى پسندند، آن را رها کند. نیز اگر وجدان کارى را نادرست و بد مى داند ، انسان حق ندارد آن را انجام دهد، به این دلیل که مردم، آن را مى پسندند!
سخن خدا و رسولش مطابق وجدان است!
به طور کلّى، احکام دین اسلام با منطق خرد و فطرت، منطبق، و با نیازهاى واقعى و خواسته هاى فطرى انسان، کاملاً هماهنگ اند. امام على علیه السلام در این باره مى فرماید:
إنَّهُ لَم یَأمُرکَ إلاّ بِحَسَنٍ، و لَم یَنهَکَ إلاّ عَن قَبیحٍ؛ خداوند، تو را جز به نیکى، فرمان نداده و جز از زشتى، نهى نکرده است.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز در این زمینه می فرماید: «اگر کسی برای جلب رضایت یک مخلوق، ابایی از خشم خدا نداشته باشد، خدا آن مخلوق را بر او مسلط می کند.»
واجباتِ دینى، همان دعوت به انجام دادن خیرات و نیکى ها هستند و محرّمات دینى، چیزى جز باز داشتن از بدى ها و ناهنجارى ها نیستند. ازهمین رو، امام على علیه السلام مى فرماید:
لَو لَم یَنْهَ اللّهُ عَن مَحارِمِهِ، لَوَجَبَ أن یَجتَنِبَهَا العاقِلُ؛ چنانچه خداوند از حرام هایش نهى نکرده بود، بر عاقل بود که از آنها بپرهیزد.
بر این پایه، روشن مى شود که محکمه وجدان، علاوه بر تشخیص کارهاى خوب و بد، مى تواند در پاره اى از موارد، درباره درستى و نادرستى یا میزان درستى سخنانى که در ارتباط با مقرّرات اسلامى به پیامبر خدا و یا اهل بیت ایشان، نسبت داده مى شود، داورى کند؛ زیرا به طور قطع، آنان بر خلاف منطق عقل و فطرت، چیزى نگفته اند. از این رو ، از پیامبر صلى الله علیه و آله روایت شده است که:
إذا سَمِعتُمُ الحَدیثَ عَنّى تَعرِفُهُ قُلوبُکُم و تَلینُ لَهُ أشعارُکُم و أبشارُکُم و تَرَونَ أنَّهُ مِنکُم قَریبٌ، فَأَنَا أولاکُم بِهِ؛ و إذا سَمِعتُمُ الحَدیثَ عَنّى تُنکِرُهُ قُلُوبُکُم و تَنفِرُ مِنهُ أشعارُکُم و أبشارُکُم و تَرَونَ أنَّهُ بَعیدٌ منکُم، فَأَنَا أبعَدُکُم مِنهُ؛
هرگاه سخنى از من شنیدید که دل هایتان آن را مى شناسد و پوست و خونتان نسبت به آن نرم (پذیرا) مى شود و مى بینید که به شما نزدیک است، پس من به آن سخن، سزاوارترم؛ و هرگاه حدیثى از من شنیدید که دل هایتان آن را نمى پذیرد و خون و پوستتان از آن مى رمد و آن را از خودتان دور مى یابید، پس من از آن، دورترم.
به وجدان خود گوش کنید نه حرف مردم!
از سیدالشهداء علیه السلام نقل شده که فرمود: «اگر کسی به گونه ای رفتار کند که خدا راضی باشد، هر چند مردم از او ناراضی باشند، خداوند تقدیری برایش پیش می آورد که از شر مردم در امان بماند؛ اما اگر کسی بخواهد در جامعه محبوب باشد و به این خاطر رفتاری را انجام دهد که خدا از آن راضی نباشد، خدا هم کار او را به مردم وا می گذارد.»
برخى روایات بر این نکته تأکید کرده اند که رأى مردم در برابر داورىِ وجدان، بى ارزش است؛ یعنى اگر وجدان، درستى و خوبىِ کارى را گواهى مى دهد، انسان حق ندارد به دلیل این که مردم نمى پسندند، آن را رها کند.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز در این زمینه می فرماید: «اگر کسی برای جلب رضایت یک مخلوق، ابایی از خشم خدا نداشته باشد، خدا آن مخلوق را بر او مسلط می کند.» امام رضا علیه السلام نیز از پیامبر اکرم صلوات الله علیه نقل می فرماید: «اگر کسی به خاطر رضایت سلطان یا حاکم رضایت خدا را رعایت نکند، از دین خدا خارج شده است و ایمان واقعی ندارد.» چون اصل ایمان یعنی پرستش خدا؛ لازمه این امر اطاعت از او است؛ پس کسی که نسبت به اطاعت از خدا بی اعتنا باشد، زمینه خروج از دین خدا برایش فراهم شده است. آنچه در این روایات مطرح شده، مذمت دنبال رضایت و خوش آمد مردم بودن است، و انسان از کسب جایگاه و موقعیت نزد مردم، بدون در نظر داشتن رضایت خدا است، منع می کند.