۳- اصلاحات مذهبی:
بُعد دیگر مدرنیته، رفورمیزم مذهبی و جنبش ضد کلیسای کاتولیک رومی دانسته شده است. اختلافات اصلی بر سر اعتراض به تشریفات دعا، سلسله مراتب کلیسا، اتوریته پاپ، اعترافات و خرید و فروش گناهان و بهشت و جهنم، تجرّد کشیش‏ها، چگونگی تفسیر آئین عشاء ربانی، فساد مالی و اخلاقی درون کلیسا، غسل تعمید کودکان ترجمه انجیل و حق قرائت فردی آن و “خودکشیشی”، خشونت‏های مذهبی، تثلیث، گناه نخستین، شمائل مذهبی، میوه ممنوعه، و… بوده است که به انشعابات گوناگون مسیحی منجر شد. ما این بُعد از مدرنیته را چگونه می‏بینیم؟!

اسلام در این خصوص، بدون ترک آخرت و زهد و تقوی و اخلاق و بدون تشویق به دنیاپرستی، دعوت به اصلاح امور دنیا می‏کند. اولاً در اسلام، طبقه اجتماعی و کاست‏هایی به نام “روحانی” یا “کشیش” نداریم و مسجد بر خلاف کلیسا، یک نهاد به مفهوم جامعه شناسی آن نیست و در آن، تشریفات و سلسله مراتب واتوریته‏های اسرارآمیز، وجود ندارد. تنها اتوریته و مرجعیت معتبر، اتوریته “علم” و “تقوی” است و علما دین، نه طبقه خاصّی‏اند و نه درگیر تشریفات ویژه‏ای. هرکس می‏تواند بدون هیچ تشریفات به مدارس دینی رفته و عالی‏ترین مراتب علمی و اخلاقی را طی کند. گرچه در جامعه ، گاه تشریفات مذهبی و القاب اجتماعی در این باب، پدیدمی‏آیدامامتن‏اسلام، هیچ قیدوبندی دراین‏خصوص ندارد،نه‏شرط‏لباس،نه‏شرط‏طبقه،نه‏شرط ملیت و جنسیت.

عالی‏ترین مقامات دینی باید بالاترین صلاحیت‏های علمی و اخلاقی و ساده‏ترین زندگی‏ها را داشته باشند و متواضع، مردم دوست، ساده زیست، مهربان و شجاع و پاسخگوی سوالات عقیدتی، اخلاقی و عملی مردم باشند، هیچ امتیاز مالی یا دنیوی بیشتری نداشته باشند بلکه باید در کنار محرومان، درصدد گسترش عدالت اجتماعی و اخلاق انسانی باشند. دعا و توبه، هیچ تشریفات خاصی و نیاز به وساطت روحانیون ندارد. بطور فردی یا دسته‏جمعی می‏توان توبه کرد و اعتراف به گناه نزد دیگران و از جمله، روحانیون، جائز نیست. این اعتراف تنها باید در محضر خداوند و صادقانه صورت گیرد. دعا و قرآن را با صدای خوش خواندن، بهتر است اما نباید تکیه بر صوت و صورت شود و محتوای کلمات، تحت‏الشّعاع لحن و صدا قرار گیرد. نماز و دعا و تلاوت کتاب مقدس اسلام همراه با موزیک و جاذبه‏های فرعی که بجای عقل و قلب، گوش‏ها را بنوازد، نباید انجام شود. بهشت و جهنم مسلمانان در دست روحانیون و قابل خرید و فروش و معامله نیست و هرکس با اعمال، عقائد و اخلاق خود، بهشت یا جهنم خویش را می‏سازد. آمرزش خداوند در دسترس همه است و می‏توان خودرا با توبه و عمل صالح و نماز و روزه و کفاره جبران خطایا و خدمت به مردم، تطهیر کرد و به سوی خدا بازگشت البته در کلیه این مراحل، نقش تعلیم و تربیت از سوی علما دین، طبق اصل عقلایی “رجوع به عالمِ” انکار نمی‏شود و در مسائل تخصّصی، نظر علما، بر مردم، حجّت است چنانکه در پزشکی و سایر علوم چنین است. علما دین می‏توانند ازدواج کنند و از مزایای مشروع زندگی بهره ببرند اما از لحاظ مالی و اخلاقی باید از بقیه مردم سالمتر، ساده‏تر و پاکتر باشند و وظائفی بیش از دیگران دارند.

گرچه انسانها از کودکی و بدو تولد در جامعه اسلامی، از حیث حقوقی و دنیوی، مسلمان محسوب می‏شوند اما تکلیف شرعی و مسؤولیت دینی، پس از بلوغ، متوجه دختران و پسران می‏شود. متن قرآن را وحی خالص الهی و گزاره‏ها و تکالیف آسمانی می‏دانیم، ترجمه آن به زبانهای دیگر را ممنوع نمی‏دانیم اما معتقدیم که ترجمه، قادر به انتقال همه مفاهیم نیست و نباید به آن اکتفاء کرد، در عین حال، هر کسی، مخاطب قرآن است و حقّ خواندن قرآن، تفکّر در آن و نتیجه‏گیری از آن را دارد اما اگر این استنباط، از ترجمه ساده، فراتر رفته و در برخی مسائل پیچیده‏تر صورت گیرد باید با منطق استنباط که یک منطق عقلی، زبانی و عرفی است، سازگار باشد و جوانب کارشناسی آن رعایت شود تا تفسیر غلط و خرافی از آن صورت نگیرد و تحریف یا آغشته به مفاهیم غیر اسلامی نشود و از آن سوء استفاده در جهت فریب افکار عمومی نشود، اما اگر کسانی با منطق استنباط و فهم، آشنا باشند، در چارچوب محکمات اسلام، می‏توانند هر نظریه استدلالی را بدهند و آن را به بحث بگذارند بی‏آنکه تکفیر شوند و لذا درباب تفسیر قرآن و الاهیات، اظهارنظر کاملاً آزاد و بازار گفتگو، گرم است.
در مذهب ما، هیچ کارشناسی نباید از کارشناس دینی دیگر، تقلید کند بلکه باید نظریه خود را عرضه کند. چنانچه ایده‏آل، آن است که حتی مردم عادی نیز نه تنها در عقائد اصلی خویش بلکه حتی در وظائف عملی، تقلید نکنند و خود، قدرت استنباط بیابند اما چون چنین امری نشدنی است، در باب آداب عملی و عبادی، حقّ تبعیت دارند اما این تبعیت را نیز به دلیل عقلی و با جستجوی شخصی و انتخاب مرجع باید مستند کنند ولی در هر صورت در ایمان و اصول عقائد، حقّ تقلید کورکورانه ندارند و باید دلیل ـ گرچه اجمالی ـ برای ایمان خویش داشته باشند.

گرچه ما مسایلی چون تثلیث، عشاء ربانی، غسل تعمید و شمائل مذهبی نداشته‏ایم تا در آن اختلاف کنیم اما البته موضوعات دیگری برای اختلاف نظر در جهان اسلام وجود داشته‏اند که از نوع دیگری بوده‏اند مثلاً بزرگترین انشعاب در جهان اسلام، انشعاب بر سر مسأله “دین و دولت” و “عدالت” بوده است که به آن خواهم پرداخت اما در باب روش گفتگو و حفظ وحدت در عین اختلاف، دستورالعملهای مهمّی داریم. ما همه بشریت را بندگان خدا و خواهران و برادران خود می‏دانیم اما به خصوص خداپرستانی چون مسیحیان را اعضاء نزدیک‏تر به خود در خانواده ادیان ابراهیمی می‏شماریم. نوح (ع) و ابراهیم (ع) و موسی (ع) و عیسی (ع) را انسانهای برگزیده و پیامبران بزرگ خدا می‏دانیم و آنان را چون پیامبر اسلام (ص)، دوست می‏داریم و به آنان عشق می‏ورزیم. معتقدیم که همه پیامبران الاهی از یک حقیقت، خبر داده و به یک سو فراخوانده‏اند و در عین حال، معتقدیم که بخشهایی از تعالیم پیامبران پیشین به تدریج، تحریف و تغییر داده شده است و پیامبر اسلام، که پیامی جز پیام موسی‏بن عمران (ع) و عیسی بن مریم (ع) ندارد، کاملترین و دقیق‏ترین و آخرین تقریر از پیام الاهی را به بشریت، عرضه کرده است بنابراین خود را مسیحی واقعی و یهودی حقیقی می‏دانیم. ما حق نداریم خون یکدیگر را بریزیم و حتی خون مشرکین اگر با اسلام، درگیر نشوند و هجوم نیاورند، محترم است ما بدون پذیرش شکّاکیت و نسبیت و بدون تردید درباره حقّانیت و جامعیت اسلام، معتقد به مدارا و تسامح با پیروان سایر ادیان و مذاهب هستیم. میان هدایت و گمراهی، فرق قائلیم و “حقّ و باطل” را قابل تشخیص از یکدیگر می‏دانیم و معتقد به تحریف اسلام جهت رسیدن به نوعی “صلح کل” نظری نیستیم و همه مکاتب را بر حقّ و مساوی نمی‏دانیم زیرا در غیر این صورت باید عقائد متناقض را درست بدانیم و یا مفهوم دین را تغییر دهیم. ما در حقّانیت قرآن، تردیدی نمی‏کنیم و نمی‏توانیم همزمان، به درست بودن آنچه مخالف با قرآن باشد، نیز معتقد باشیم اما معتقد به مدارا و گفتگو با سایر ادیان و مذاهب هستیم و خشونت علیه آنان را جائز نمی‏دانیم مگر آن که مورد حمله و خشونت، قرار گیریم و “نجات” را منحصر به مسلمین نمی‏دانیم. ما اولاً معتقد نیستیم که همه مسلمانان، بهشتی‏اند زیرا شرط بهشتی شدن، ایمان و عمل صالح و تقوی است نه تولد در خانواده مسلمان.

همه مسلمانان در دنیا، “مسلمان” محسوب می‏شوند اما در “آخرت”، ملاک اسلام، شناسنامه نیست بلکه ایمان و عمل صالح است. ثانیاً همه پیروان انبیاء الاهی و از جمله یهودیان و مسیحیان را تا پیش از بعثت پیامبر بعدی، در صورتی که اهل ایمان و عمل صالح بوده باشند اهل نجات می‏دانیم. ثالثاً همه پیروان ادیان الهی را که پیام محمد (ص) را به درستی نشنیده‏اند و بدین علت به او ایمان نیاورده‏اند، در صورتی که اهل ایمان و عمل صالح باشند، نیز اهل نجات می‏دانیم و معتقدیم عذاب الاهی بدون ابلاغ پیام، عادلانه نیست و جهنّم، مجازات بی‏اطلاعی و ناآگاهی نیست. حتی در مورد سایر بشریت نیز معتقد به جهنّمی بودنِ ضعیفان و ناآگاهان نیستیم و معتقدیم که خداوند با رحمت خویش با آنان برخورد خواهد کرد.

بنابراین روشن است که ما بدون آنکه به نسبیت، شکّاکیت و پلورالیزم افراطی تن دهیم، معتقدیم که با برادران و خواهران غیرمسلمان، اعمّ از مسیحی و یهودی و سایر ادیان، باید با مدارا و برادری و دوستی، مواجه شد و به آنان خدمت کرد و حقوق آنان را محترم شمرد و حتی آنان را، اگر اسلام را نمی‏شناسند، در صورت درستکاری، اهل نجات هم دانست.

قرنهاست که مسیحیان، یهودیان، زرتشتیان و پیروان ادیان دیگری در جهان اسلام در امنیت کامل زیسته‏اند و حکومت اسلامی، موظف به تامین امنیت، حقوق و آسایش آنان است. در “حکومت اسلامی نمونه” یعنی حکومت‏پیامبر (ص) وعلی (ع)، صدهانمونه‏ازاین‏دست آمده وقرآن‏کریم‏نیزدراین باب سفارشات اکید کرده است.
علی (ع) در حکومت خویش روزی در کنار خیابان پیرمرد کوری را دید که گدائی می‏کند. پرسید: “این چه وضعی است؟! در جامعه اسلامی گدائی، مفهوم ندارد.” گفتند: او مسیحی است. فرمود: “باشد. ولی زیر سایه حکومت اسلامی زندگی می‏کند. تا او جوان بود و در این جامعه ، کار می‏کرد نگفتید که مسیحی است، حال که از پا افتاده است چنین می‏گوئید؟!” سپس فرمود تا او را از بیت‏المال تا آخر عمر، بیمه و تامین کردند. نیز وقتی شنید که نیروهای شورشی به ظاهر مسلمان به روستائی حمله کرده و به دختر یهودی توهین نموده و دستبند او را با خشونت دزدیده‏اند برآشفت و فرمود اگر از غم این جسارت بمیریم، شایسته است زیرا آن دختر یهودی کمک خواسته و ما نبودیم که کمکش کنیم. یا وقتی شنید که مسلمانی در معامله زمین، یک شهروند مسیحی را فریب داده است با او برخورد شدید کرد و فرمود که سود و ضرر او سود و ضرر ماست و باید از او عذرخواهی و جبران کنی. او در دوران خلافت و رهبری خود، به طور ناشناس همسفر یهودی بود و پس از خداحافظی، مقداری از راه را همچنان آن یهودی را بدرقه کرد. یهودی پرسید: مگر راه شما از آن طرف نیست. فرمود: چرا. ولی در دین ما به کوچک‏ترین بهانه، دوستی و برادری تقویت می‏شود و انسان‏ها بر گردن ما حقوقی پیدا می‏کنند. من به خاطر حق همسفری، مقداری تو را بدرقه می‏کنم.