وفای به عهد، مسئولیت اخلاقی و شرعی

عهد در لغت، به معنای حفظ و نگهداری چیزی و اهتمام به آن در همه احوال است.[۱] در فارسی عهد را پیمان می گویند که به معنای میثاق و به گردن گرفتن امری یا چیزی و ملتزم شدن به امری است.

امین الاسلام طبرسی می نویسد: به باور دانشوران همه آنچه را که خدا از راه فرمان بر انسان واجب ساخته و یا از راه نهی و هشدار، تحریم فرموده است، همه اینها عهد و پیمان به حساب می آید. افزون بر آنها، گاه انسان به وسیله عهد و یا نذر و یا دیگر راه ها، چیزی را به عنوان عهد بر خود واجب می سازد که رعایت همه اینها لازم است.[۲]

در آموزه های قرآنی افزون بر واژه «عهد»، از واژه هایی چون «ایمان»، «عقد» و «میثاق» و مشتقات آن برای بیان این مفهوم استفاده شده است.

انسان هر گاه با دیگری عهد و پیمان بست به حکم فطرت انسانی و اخلاق الهی و نیز احکام شریعت اسلام باید به آن تعهدات وفا کند. خداوند می فرماید: و اوفوا بالعهد ان العهد کان مسؤولا؛ و به پیمان خویش وفا کنید که از ایمان پرسیده خواهد شد.[۳]

پس وفای به عهد یک حکم شرعی و واجب است و انسان باید پاسخگوی عهدی باشد که می بندد، به طوری که پیمان شکنی امری زشت از نظر اخلاقی و گناهی از نظر شریعت اسلامی است.

البته عهدشکنی نسبت به عهدی که با خداوند و یا خداوند با انسان بسته سنگین تر و سخت تر است. خداوند درباره عهدشکنی نسبت به پیمان و عهدالله هشدار داده و می فرماید: و اوفوا بعهدی اوف بعهدکم و ایای فارهبون؛ و به پیمانم وفا کنید، تا به پیمانتان وفا کنم و تنها از من بترسید.[۴]

از نظر قرآن وفای به عهد به معنای مراقبت بر تقوای الهی است. خداوند می فرماید: من اوفی بعهده و اتقی فان الله یحب المتقین؛ هر که به پیمان و عهد خود وفا کند و پرهیزگاری نماید، بی تردید خداوند، پرهیزگاران را دوست دارد.[۵]

وفای به عهد در عرصه اجتماعی و سیاسی
بر اساس آموزه های قرآنی عهد را می توان به دو دسته اصلی: ۱- عهد مردم با خدا و عهد خدا با مردم؛ ۲- عهد مردم با مردم تقسیم کرد. البته عهد خدا با مردم نیز ارتباط تنگاتنگی با مردم دارد؛ زیرا آموزه های وحیانی و عهدهای الهی همه در راستای کمک به انسان ها و رسیدن به جایگاه قرب الهی و ربانی شدن و دست یابی به مقام خلافت الهی است.

از نظر قرآن انسان به طور طبیعی دارای تعهداتی است که نمی تواند هرگز آنها را نادیده بگیرد. تعهداتی که انسان در قالب عهدالله دارد شامل فطرت توحیدگرانه، دستورهای شرعی، پذیرش رسالت و ولایت خاتم(ص) و اهل بیت(ع) و تعهدات روز الست و مانند آنهاست.[۶]

انسان در برابر خدا متعهد است تا بر اساس فطرت و اخلاق الهامی و احکام وحیانی شرعی عمل کند. هر گونه تخلف از آن موجب می شود تا به عنوان پیمان شکن در پیشگاه خداوند، مسئول و پاسخ گو باشد و مجازات و کیفری متناسب با عهد و پیمان شکنی ببیند.

خداوند در آیاتی از جمله آیات ۱۲ تا ۱۵ سوره احزاب از گروهی به عنوان منافق سخن می گوید که برخلاف تعهدات خود عمل می کنند. آنان با آنکه متعهد شده بودند تا در برابر دشمنان بایستند و از شهر مدینه در قالب جهاد و دفاع نظامی حمایت کنند، به این پیمان خویش وفا نکرده و نقض عهد نمودند. پیامبر(ص) نیز می فرماید: ثلاث من کن فیه فهو منافق و ان صام و صلی و حج و اعتمر و قال «انی مسلم» من اذا حدث کذب و اذا وعد اخلف و اذا ائتمن خان؛ سه چیز است که در هر کس باشد منافق است اگر چه روزه بگیرد و نماز بخواند و حج و عمره کند و بگوید من مسلمانم، کسی که هنگام سخن گفتن دروغ بگوید و وقتی که وعده دهد تخلف نماید و چون امانت بگیرد، خیانت کند.[۷]

همین گروه و جریان اعتقادی – سیاسی و اجتماعی در مدینه با آنکه متعهد به پرداخت صدقات و زکوات شدند و از نظر ثروت و دارایی کمبودی نداشتند، اما نقض عهد کرده و پیمان شکنی نمودند.[۸]

البته این نقض عهد کردن خاص گروه های اجتماعی درونی نیست، بلکه حتی در حوزه عمل سیاسی بین المللی نیز دشمنانی از جنس مشرکان با آنکه متعهد به صلح شده بودند، برخلاف مفاد پیمان عمل کرده و نقض عهد نمودند.[۹]

خداوند در آیاتی از قرآن از جمله در آیات ۶۳ تا ۶۶ و نیز آیه ۸۰ سوره یوسف از عهد و پیمان فرزندان یعقوب با وی، برای مراقبت از برادر خود و بازگرداندن او نزد پدر سخن به میان می آورد که ایشان برخلاف تعهدات عمل کرده و نقض عهد نمودند. در حقیقت کسی که تعهدی می سپارد باید بدان وفا کند و نباید خود را در موقعیتی قرار دهد که ناتوان از انجام تعهدات است.

انسان اگر بخواهد وفای به عهد کند باید عزم جدی بر آن داشته باشد و با تردید، در کاری وارد نشود و تعهد و التزامی به دیگری نسپارد[۱۰]، مگر آنکه در شرایطی قرار گیرد که ناتوان از انجام تعهدات باشد و به قول معروف عذر شرعی و عقلی و عقلایی داشته باشد.[۱۱]

امیرمومنان علی(ع) می فرماید: لا تعدن عدهْ لا تتق من نفسک بانجازها؛ و عده ای نده که از وفای به آن اطمینان نداری.[۱۲]

امام صادق(ع) نیز می فرماید: به برادرت وعده ای مده که وفای به آن در توان تو نباشد.[۱۳] آثار و برکات وفای به عهد

چنانکه گفته شد وفای به عهد و پیمان یک اصل اخلاقی و شرعی است. خداوند به صراحت در آیه ۱ سوره مائده و ۳۴ سوره اسراء از وجوب انجام تعهدات نسبت به دیگری سخن به میان آورده است. از نظر قرآن، پیمان شکنی حرام و گناه است.[۱۴] و انسان حتی باید نسبت به تعهداتی که به دشمنان و کافران می سپارد وفادار باشد و نقض عهد نکند.[۱۵] انسان باید قول و قراری که می گذارد عمل کند و ملتزم به تعهداتی باشد که به عهده گرفته است. پیامبر(ص) می فرماید: ثلاث لیس لاحد الناس فیه رخصهْ: بر الوالدین مسلما کان او کافرا و الوفاء بالعهد لمسلم او کافرا و الامانهْ الی مسلم کان او کافرا؛ سه چیز است که ترک آن برای هیچ کس جایز نیست. نیکی به پدر و مادر مسلمان باشند یا کافر، وفای به عهد با مسلمان یا کافر و ادای امانت به مسلمان یا کافر.[۱۶]

امام حسین(ع) می فرماید: انسان تا وعده نداده، آزاد است. اما وقتی وعده می دهد زیر بار مسئولیت می رود و تا به وعده اش عمل نکند رها نخواهد شد.[۱۷]

امیرمومنان علی(ع) نیز می فرماید: هیچ یک از فرائض الهی همانند وفای به عهد نیست که مردم با همه خواسته های گوناگون و دیدگاه های مختلف، بیشتر بر آن اتفاق نظر داشته باشند[۱۸] پس از نظر جامعه وفای به عهد یک اصل انسانی و متفق علیه است و کسی در لزوم وفای به عهد تردیدی ندارد و توده های مردم پیمان شکن را ناخوش داشته و نسبت به او هیچ اعتبار و ارزشی قائل نمی شوند.

امام سجاد(ع) برآیند همه آموزه های شرایع اسلامی از آدم(ع) تا خاتم(ص) را چنین تبیین می کند: قلت لعلی بن الحسین: اخبرنی بجمیع شرایع الذین قال: قول الحق و الحکم بالعدل و الوفاء بالعهد؛ راوی گوید: به امام سجاد(ع) عرض کردم، مرا از تمام دستورهای دین آگاه کنید امام فرمودند: حقگویی، قضاوت عادلانه و وفای به عهد.[۱۹]

اگر مردم رفتاری مسئولانه با عهد و پیمان داشته باشند، آثار و برکاتی دارد که از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱- مقام متقین: کسی که اهل وفای به عهد باشد می تواند به مقام متقین برسد؛ زیرا تقوا و پرهیزگاری همان مراقبت نسبت به تعهداتی است که می سپارد.[۲۰]

۲- مقام صادقین: کسی صادق است که به تعهدات خود عمل کند.[۲۱]

۳- نیک فرجامی: نیک فرجامی، ثمره وفای به عهده انسان است.[۲۲]

۴- رستگاری: دستیابی به رستگاری، در گرو پایبندی به عهد و پیمان خویش است.[۲۳]

۵- جلب محبت خدا: وفای به عهد با تقواپیشگی، زمینه جلب محبت خداوند است.[۲۴]

۶- پاداش الهی: وفای به عهد، موجب برخورداری از پاداش الهی است.[۲۵]

۷- قرب مقام به پیامبر(ص): از آثار پایبندی به تعهدات و پیمان، نزدیکی و قرب مقامی به پیامبر(ص) است. آن حضرت خود می فرماید: نزدیک ترین شما به من در قیامت، راستگوترین، امانتدارترین، وفادارترین به عهد، خوش اخلاق ترین و نزدیک ترین شما به مردم است.[۲۶]

۸- بهره مندی از مواهب ایمان: اگر کسی اهل وفای به عهد باشد، از مواهب ایمان برخوردار خواهد بود. پیامبر(ص) می فرماید: هر کس در معاشرت با مردم به آنان ظلم نکند، دروغ نگوید، خلف وعده نکند، جوانمردی اش کامل، عدالتش آشکار، برادری با او واجب و غیبتش حرام است.[۲۷]

۹- ضمانت بهشت: پیامبر(ص) می فرماید: شش چیز را برای من ضمانت کنید تا من بهشت را برای شما ضمانت کنم، راستی در گفتار، وفای به عهد، برگرداندن امانت، پاکدامنی، چشم بستن از گناه و نگه داشتن دست (از غیر حلال).[۲۸]

۱۰- برترین پایان و خاتمه: امام سجاد(ع) می فرماید: خیر مفاتیح الامور الصدق و خیر خواتیمها الوفاء؛ بهترین شروع کارها صداقت و راستگویی و بهترین پایان آنها وفا است.[۲۹]

آثار و آسیب های پیمان شکنی
در آموزه های وحیانی اسلام نسبت به پیمان شکنی هشدار داده و آثار و آسیب هایی برای آن برشمرده اند که از جمله آنها عبارتند از:

۱- زیان به خود: از نظر اسلام کسی که وفای به عهد نمی کند، اول از همه خودش آسیب می بیند. پیامبر(ص) می فرماید: سه خصلت است که در هر کس باشد (آثارش) به خود او برمی گردد: ظلم کردن، فریب دادن و تخلف از وعده.[۳۰]

۲- نفرت خدا و خلق: امام علی(ع) به پیمان شکنان هشدار می دهد و می فرماید که پیمان شکنی موجب نفرت نزد خدا و خلق می شود. بپرهیز از خلف وعده که آن موجب نفرت خدا و مردم از تو می شود.[۳۱]

۳- سلب اعتماد: امام علی(ع) می فرماید: لا تعتمد علی مودهْ من لا یوفی بعهده؛ به دوستی کسی که به عهد خود وفا نمی کند اعتماد نکن.[۳۲]

به هرحال، انسان نباید تعهدات و التزاماتی را به عهده گیرد که از عهده آن برنمی آید. وعده های دروغ دادن یا تعهدات و التزاماتی را برخلاف توان و تخصص خود پذیرفتنی می تواند مسئولیت هایی را موجب شود که پاسخگویی نسبت به آنها در دنیا و آخرت مشکل خواهد بود.

پی نوشت ها

[۱] مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۵۹۱، «عهد»

[۲] مجمع البیان، ذیل آیه ۳۴ سوره اسراء

[۳] اسراء، آیه ۳۴

[۴] بقره، آیه ۴۰

[۵] آل عمران، آیه ۷۶

[۶] نگاه کنید: مجمع البیان، ذیل آیه ۲۷ سوره بقره

[۷] نهج الفصاحه ص ۴۲۲، ح ۱۲۸۰

[۸] توبه، آیات ۷۵ و ۷۶

[۹] توبه، آیات ۱ تا ۱۳

[۱۰] طه، آیه ۱۱۵

[۱۱] یوسف، آیه ۶۶

[۱۲] تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۲۵۳، ح ۵۳۱۶

[۱۳] بحارالانوار، بیروت ج ۷۵، ص ۲۵۰؛ تحف العقول ص ۳۶۷)

[۱۴] نحل، آیات ۹۱ و ۹۲

[۱۵] انفال، آیه ۷۲

[۱۶] نهج الفصاحه ص ۴۱۶، ح ۱۲۶۴

[۱۷]بحارالانوار، بیروت، ج ۷۵، ص ۱۱۳

[۱۸] نهج البلاغه، صبحی صالح، نامه ۵۳، ص ۴۴۲

[۱۹] خصال، صدوق، ص۱۱۳، ح۹۰

[۲۰] بقره، آیه۱۷۷

[۲۱] بقره، آیه ۱۷۷

[۲۲] رعد، آیات ۲۱ و ۲۲

[۲۳] مؤمنون، آیات ۱و ۸

[۲۴] بقره، آیه۴۰

[۲۵] نحل، آیه۹۵؛ مؤمنون، آیات ۸ تا ۱۱؛ معارج، آیات ۳۲ و ۳۵

[۲۶] امالی، طوسی، ص۲۲۹؛ بحارالانوار، بیروت، ج۷۲، ص۹۴، ح۱۲

[۲۷] عیون اخبار الرضا ج۲، ص۳۰؛ نهج الفصاحه ص۷۲۵، ح۲۷۶۲

[۲۸] نهج الفصاحه ص۲۱۶، ح۳۲۱

[۲۹] بحارالانوار، بیروت ج۷۵، ص۱۶۱

[۳۰] نهج الفصاحه ص۴۲۲، ح۱۲۸۱

[۳۱] نهج البلاغه، صبحی صالح، نامه ۵۳، ص۴۴۴

[۳۲] تصنیف غرر الحکم و دررالکلم ص۴۱۸، ح۹۵۶۲

ابوالفضل سلطانی