وقتی خاطرات شخصی سرکارخانم طباطبایی را که مشاهدات ایشان در بیت امام(ره) بوده است می­شنیدم با خودم فکر می­کردم که نسل ما، در درجه­ی اول به خاطر همین ویژگی­های امام(ره) بود که به او ایمان آوردیم و به فرمان او وارد آتش شدیم. همزمان با ایشان فقها، فیلسوفان و متکلمان بسیاری بودند، حتی عارفانی که در عرفان نظری مراتبی بالا داشتند. سیاسیون و انقلابیون هم کم نبودند، آنهایی که علیه دستگاه شاه حرف­های رادیکال و تندی هم می زدند و حتی به کارهای چریکی دعوت می­کردند. ولی نسل ما به هیچ­کدام از آنها ایمان نیاورد، اگرچه ممکن بود به همه­ی آنها احترام بگذارد.

وقتی خاطرات شخصی سرکارخانم طباطبایی را که مشاهدات ایشان در بیت امام(ره) بوده است می­شنیدم با خودم فکر می­کردم که نسل ما، در درجه­ی اول به خاطر همین ویژگی­های امام(ره) بود که به او ایمان آوردیم و به فرمان او وارد آتش شدیم. همزمان با ایشان فقها، فیلسوفان و متکلمان بسیاری بودند، حتی عارفانی که در عرفان نظری مراتبی بالا داشتند. سیاسیون و انقلابیون هم کم نبودند، آنهایی که علیه دستگاه شاه حرف­های رادیکال و تندی هم می زدند و حتی به کارهای چریکی دعوت می­کردند. ولی نسل ما به هیچ­کدام از آنها ایمان نیاورد، اگرچه ممکن بود به همه­ی آنها احترام بگذارد.

جسته و گریخته مطالبی به گوش نسل ما می­رسید. بسیاری از برادران­مان امام(ره) را هیچ­گاه از نزدیک ندیده بودند ولی به گونه­ای عمل می­کردند که گویی شب و روز با امام(ره) بوده­اند. لزومی هم ندارد که بعضی انسان­ها را از نزدیک ببینیم، آنچه باید دید خصلت­های بزرگ انسانی است. امام(ره) در نامه­نگاری و حتی به تعارف، خلاف واقع نمی­نوشت. فرضا نمی­نوشت من همیشه به یاد شما هستم و می­گفت من گاهی به یاد شما هستم. آنچه برای ما مهم بود همین بود که فردی بچه های نسل ما فرمان جهاد و شهادت می دهد که جان انسان و حتی کوچک­ترین حریم و عادی­ترین آدمها برای وی مهم و مقدس است، کسی با ما حرف می زند که نه تنها بر تخیل خود بلکه بر تفکر خویش نیز مسلط است.

البته افراد فقیه و عالمی هم داشتیم که بدون این­که مجاهد باشند تقیه می­کردند. چون تقیه مخصوص مجاهدین است نه قاعدین. این افراد مجاهد نبودند ولی تقیه هم می­کردند. برای دین و برای مفاهیمی که از آن حمایت می کنند نه حتی یک سیلی خوردند و نه حاضر شدند بخورند. هیچ نسلی هم به فرمان این طور افراد به استقبال مرگ و شهادت نرفته و نمی­رود. مردم به فرمان کسی بچه های­شان روانه می­کنند که به حرفی که می­گوید اعتقاد دارد و دنبال هیچ چیز برای خود در این دنیا نیست. این برجسته­ترین محور شخصیت امام(ره) بود.

آن چهره­ای که از امام(ره) و انقلاب در بیش از ۲ دهه دنیا تبلیغ می­شود چهره­ی حقیقی ایشان نیست. اگر امام(ره) وارد عرصه­ی سیاست، جهاد و شهادت شدند از نقطه عزیمت عرفان ایشان بود. ولی چهره­ای که از امام(ره) و انقلابِ او با عنوان بنیادگرایی دینی ترسیم کرده­اند تصویری فناتیک، متعصب، خشن، تروریست، جذم اندیش، تمدن­سوز، آزادی­ستیز و ضددموکراسی است. به این منظور که جلوی موج عظیم انقلاب امام(ره) را در سطح جهان اسلام و کل دنیای بشری بگیرند و البته نخواهند نتوانست.

چرا که بشریت می فهمد و می­داند که خشونت و تعصب واقعی و استکبار حقیقی در کدام طرف است. نام­هایی که بر انقلاب امام(ره) گذاشتند همچون رادیکالیزم مذهبی، بنیادگرایی اسلامی و دینی، تروریزم بین المللی و تعابیزی این­چنین تا راحت تر بتوانند جنبش مقاومت اسلامی و ملت ما را سرکوب، اعدام، شکنجه و تخریب کنند. اکنون بعد از دو دهه و نیم نتوانستند این موج را متوقف کنند، موج کوچکی که از حلقه­هایی محدود در ایران آغاز شد و امروز در کجای دنیاست که ایجاد موج های جدید نکرده باشد.

زمانی که در واشنگتن بین کاخ سفید و کنگره، بزرگترین تجمع تاریخ آمریکا با بیش از یک میلیون آمریکایی در اعتراض به ایجاد ممانعت نسبت به تحصیل زنان با حجاب صورت می­گیرند نشان می دهد که پروژه متوقف کردن نهضت امام(ره) شکست خورده است صدایی که قرار بود خفه شود به اقصی نقاط عالم رسید.

چنان­چه به برخی تعابیری که برای نهضت امام(ره) به کار بردند نظری بیفکنیم دریافت می­کنیم که از لحاظ تئوریک این مفاهیم یک به یک شکست خورد. البته در این­جا منظور توطئه­های سیاسی و اقتصادی و نظامی نیست بلکه توطئه­های تئوریک و نظری است که علیه انقلاب صورت گرفته است.

ابتدا در مباحث روشنفکری و تئوریک در غرب و بعد هم ترجمه­ی آن آثار در کشورهای اسلامی و ایران عنوان کردند که اساسا انقلاب دینی ترکیب نامفهوم است. چرا که انقلاب مفهومی مدرن به معنای نفی، نقد، براندازی سیستم موجود و اعتراضی به وضع موجود است و هیچ کدام از این مفاهیم، مفهومی سنتی نیستند، در حالی که دین متعلق به سنت است و لذا انقلاب دینی ترکیبی نامفهوم است. دین و سنت معتقد به توجیه وضع موجود و ذاتا محافظه کار است، اما انقلاب به نفی وضع موجود می­پردازد.

تمام این اعتقادات به خاطره­ی تاریخی که خود غربی­ها از دین و سنت دارند مستند بود. چون دین، مذهب و سنتی که در غرب و اروپا بوده است آمیخته با یک نوع محافظه کاری و ضد تغییر و تحول و ضد نفی و نقد است و به مفهوم توجیه وضع موجود و به عنوان معیشت مذهبی و الهی تغییر معنا داد. آنها حتی انقلاب و اعتراض را جزو مفاهیم مدرن می­شمارند در حالی که در فرهنگ اسلامی وشیعی و فرهنگ امام(ره)، حق انقلاب، اعتراض، مقاومت، نفی و نقد و براندازی حکومت جائر و ظالم، یک حق اصیل و ریشه دار دینی است.

بعد نظریه­ی دیگری متولد شد که بعضی از متفکران برجسته پست مدرن مانند فوکو مطرح کردند. فوکو گفت که انقلاب دینی که امام(ره) کرده­است و در حال گسترش است اولین گام برای رسیدن به جهان پست مدرن بود. یعنی انقلاب امام(ره) اولین انقلاب پست مدرن بود.

تئوری دیگری که در برابر انقلاب دینی پیش گرفته شد این بود که فرضا انقلابی دینی حادث شد و مرز سنت را در هم شکست و به تعبیری حتی یک «مقدسه­ی پست مدرن» بود. مساله بعدی این است که چه گونه می­توان یک انقلاب را مهار کرد و نظریه­ی رایج لیبرالی مطرح شد که انقلابها مضرند و باید به اصلاح بیندیشیم.

اصلاح و اصلاحات(Reformation) جایگزین انقلاب (Revolution) شود که یک تئوری کاملا محافظه­کارانه بود و توسط نظریه­پردازان نئولیبرال علیه انقلاب امام(ره) مطرح گردید. هدف این بود که کاری شود که انقلاب دینی امام(ره) و به تعبیر آنها بنیادگرایی دینی در سطح کشورهای اسلامی و محافل روشنفکری آنها در جهان اسلام گسترش پیدا نکند. راه­کاری که اتخاذ شد چند بخش داشت. در ابتدا لازم بود گفته شود انقلاب اساسا مضر است و یک نوع بیماری است. به حکومت­هایی که وابسته به غرب هستند و برخی کشورهای اسلامی توصیه کردند که مقداری فضای باز بدهند و اصلاحات کنند، به شرط آنکه جریانات دینی، مردمی و طبقات پایین انقلاب نکنند. به عبارتی ایده اصلاحات و رفرم طرحی برای مهار انقلاب بود که شاه در سالهای دهه ۴۰ ـ ۵۰ تحت عنوان اصلاحات و انقلاب سفید شاه و ملت طرح کرد و طرحی آمریکایی بود. همان تئوری امروز دوباره مطرح شده است.

طرح خاورمیانه بزرگ­تر که امروز آمریکا مطرح کرده است با این هدف که کشورهای اسلامی لازم است با انجام اصلاحاتی، کمی دموکراتیک شوند. این دقیقا طرحی است که بعضی معتقدند باعث شد انقلاب ۱۵ خرداد امام(ره) به تعویق بیفتد. البته این در حد یک اظهار نظر است. امروز این تئوری را در سطح کلان استفاده می­کنند و به رژیم­های وابسته به خود توصیه می­کنند که برای جلوگیری از انقلاب دینی، مقداری اصلاحات کنترل شده­ی سیاسی و اقتصادی انجام دهند و برای بقای خود یک سری دموکراسی­های محدود ایجاد نمایند. چرا که انقلاب امام(ره) کل کشورهای خاورمیانه را تحت تاثیر معرفتی خود و در معرض انقلاب قرار داده است.

برای آنها بسیار غیرعادی است که شعارهایی که بیست سال پیش تنها در ایران داده شده بود، امروز در ده­ها کشور سر داده می­شود. روزگاری پرچم آمریکا فقط در ایران به آتش کشیده می شد و امروز – در خلال جنگ­های اخیر- در بیش از هشتاد کشور دنیا و حتی در داخل خود آمریکا، پرچم این کشور به آتش کشیده می­شود. این به معنای این است که آتشفشان انقلاب نه تنها مهار نشد بلکه گسترش پیدا کرد. طرح خاورمیانه بزرگ­تر نیز در راستای جلوگیری از انقلابات در کشورهای اسلامی در دستور کار قرار گرفته است.

مساله صدور انقلاب که یکی از محکمات تفکر امام(ره) می­باشد در رسانه­های گروهی دنیا و بعضا در کشور خودمان، متاسفانه به عنوان نکته­ای منفی در کارنامه و افکار امام(ره) مطرح می­گردد. چندین بار امام(ره) خود صریحا گفتند که منظور از صدور انقلاب، لشکرکشی، بمب گذاری و کشتن انسان­های بی گناه نیست. اساسا صدور انقلاب مقوله­ای نظامی نیست و توان و عقیده آن را هم نداریم. حتی در خود ایران نیز از طریق نظامی انقلاب نشد. امام(ره) معتقد نبود که با بمب­گذاری و فعالیت­های چریکی می­توان رژیم شاه را سرنگون کرد. ایشان اعتقاد داشتند که راه انقلاب، بیداری و اتحاد مردم، رشد آگاهی­های اجتماعی و فداکاری است. البته در شرایطی اگر لازم باشد می توان دست به سلاح و اجبار برد. یعنی ابایی از جهاد مسلحانه نداریم و در شرایط خاص این مساله جزء محکمات شریعت ما است. اما مسیر انقلاب­های مردمی و اجتماعی ایجاد آگاهی، اراده و عزم مردمی است.

زمانی که انقلاب ما در ایران به این شکل و بدون استفاده از سلاح به پیروزی رسیده است چه طور منظور امام(ره) از صدور انقلاب ترویج و خشونت است؟ البته عده­ای توقع دارند مردان و زنان مسلمان را بکشند، مثله و شکنجه کنند، بمباران کنند ولی مسلمانان دست بر اسلحه نبرند و اگر زمانی چنین اتفاقی بیفتد خشونت نام می­گیرد. در حالی که جنایاتی که در زندان­های ابوغریب و گوانتانامو و فلسطین اشغالی صورت می­گیرد و قبل از انقلاب در زندان­های ایران و بسیاری از رژیم­های وابسته به غرب صورت می گرفت و اکنون نیز اتفاق می­افتد خشونت نام نمی­گیرد. از داخل زندان ابوغریب، از زنان مسلمان عراقی نامه­هایی رسیده است و برخی روزنامه­ها نیز چاپ کرده­اند که انسان طاقت نمی­آورد تا آخر این نامه­ها را بخواند. آنها در این نامه­ها در خاست می­کنند که این زندانها را بر سر ما و آمریکایی­ها خراب کنید که هیچ کدام از ما زنده بیرون نیاییم.

این مساله را صدور دموکراسی و حقوق بشر می­خوانند اما دفاع ملی را ترور و خشونت بر­ می­شمارند و این گفتمانی است که در حال ترویج است.

امام(ره) مکررا در بیانات­شان عنوان کردند که مراد از صدور انقلاب، رساندن پیام انقلاب و دعوت از ملت­ها به قیام علیه استبداد و استعمار است. ایشان در زمان حیات­شان فرمودند که انقلاب صادر شده است و انقلاب­های بزرگ خود صادر می­شوند و به صادرکننده نیازی ندارند.

در دوره­ی مدرن سه انقلاب بزرگ شناسایی شده­اند و بقیه انقلاب­ها و جنبش­های اجتماعی زیر مجموعه این سه هستند. انقلاب فرانسه که تئوری آن در انگلستان پرورده شد در فرانسه به ایدئولوژی و انقلاب تبدیل شد و بعد در آمریکا نظام­سازی کرد. دیگری انقلاب اکتبر روسیه است. انقلابی کمونیستی که تئوری آن در اروپا و‌آلمان پرورده شد و در روسیه تبدیل به ایدئولوژی و حکومت شد و در کل دنیا از کوبا تا چین، چه به روش کودتا، جنگ و اشغال­گری و چه به روش مسالمت­آمیز گسترش پیدا کرد.

سومین انقلاب بزرگ معاصر، انقلاب اسلامی ایران است که به اقرار نظریه پردازان غربی، انقلاب ایران از آن دو انقلاب چند برابر مرد می توانست و در عین حال با حداکثر پرهیز از خشونت نسبت به آن دو انقلاب، که قبل و بعد از پیروزی­شان مملو از خشونت بودند، هر گاه که انقلاب ایران دست به اسلحه برد خشونت دفاعی بود.

امروز انقلابی که در اینجا به عرصه عمومی وارد شد از آمریکا، اروپا، خاوردور، مالزی و اندونزی و فیلیپین تا خاورمیانه، افغانستان، عراق و شمال آفریقا گسترش پیدا کرده است. پیش از انقلاب در جهان اسلام معدود زنانِ مسلمانِ صاحب اندیشه یافت می­شد، در حالی که امروز صدها و هزاران زن متفکر، با فضیلت، اندیشمند، صاحب فکر و صاحب حکم حاضر و فعال هستند و هنگامی که آثار، مقالات و بیانات این زنان با فضیلت و صاحب اندیشه را می­خوانیم و می­شنویم، افتخار می­کنیم و این وضعیت به هیچ وجه با دورانِ قبل از انقلاب قابل مقایسه نیست.

بنابراین انقلاب امام(ره) صادر شد و احتیاج به صادر کردن از ناحیه فردی خاص ندارد. این صدور از نوع نظامی­گری و تروریسم هم نبود. امروز مفهوم مداخله در امور داخلی دیگران بی­معنا شده است. امام(ره) فرمود اینها مردم من و شما نیستند، اینها بندگان خدا هستند و مفاهیم اسلامی مفاهیم جهان­شمول و بشری است. هیچ مرزی نمی تواند جلوی حقیقت را بگیرد و اساسا بین انسان­ها هیچ مرز حقیقی وجود ندارد.

برخی با طرح مفاهیم دولت ـ ملت(Nation-State) و ملی­گرایی از امام(ره) می­خواستند که برخی حرف­ها را نزنند چرا که به مفهوم مداخله در امور داخلی دیگران است. امروز

با طرح موضوع جهانی­سازی، عنوان می­کنند که جهانی­سازی یعنی جهان آمریکا و دیگر ایده­ و مفاهیم ملی­گرایی را محترم نمی­دانند. لذا می­گویند جهان، بی­مرز و ارزش­ها و منافع ما هم جهانی است. اما حرکت انقلابی و دفاعی امام(ره) با مباحث ملی­گرایی مواجه می­شد و البته نشان داد که چه میزان بی­تاثیر است.

امروز بنیادگرایی دینی کُدی ثابت شده است و هر جا بخواهند نهضت مقاومت اسلامی را در کشورهای اسلامی و نهضت هویت­طلبی اقلیت­های مسلمان را در کشورهای غیراسلامی(اروپا و آمریکا) سرکوب کنند، تحت عنوان بنیادگرایی و این که این افراد بالقوه تروریست هستند با آنها برخورد می­کنند، چرا که هر مظلومی به طور بالقوه یک فریادگری است. لذا در کل دنیا یک نظام پلیسی ـ اطلاعاتی ایجاد کرده­اند و عنوان می­کنند به هر کس شک کردیم حق داریم وی را دستگیر و با او برخورد کنیم.

براستی بنیادگرایی چیست؟ آیا به مفهوم خشونت و تعصب است؟ به نظر می­رسد وقتی در بعضی حوزه­های خاص، به عنوان مثال نسبت به مساله دولت، حکومت، آزادی، حقوق بشر، مسئولیت بشر و به خصوص در حوزه­ی اقتصاد و سیاست و حقوق و فرهنگ عمومی حساسیت نشان داده شود و این حساسیت مطابق میل آنها نباشد، از آن لحظه آن را بنیادگرایی می­نامند. چرا که این مساله همچون مذهب و سنت نیست که بتوان با ‌آن مدارا نمود و به تدریج آن را به حاشیه برد تا در روند سکورلاریزاسیون از بین برود، بلکه از نگاه آنها رویکردی خطرناک است که باید سرکوب شود.

لذا زمانی که مفاهیم دینی مرزشان را با مفاهیم غیردینی و شکاکیت و نسبی­گرایی روشن می­کنند و مذهب از حالت شخصی خارج شده و وارد حریم عمومی می­شود و راجع به مناسبات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی موضع می­گیرد و یا به عبارتی زمانی که پای شریعت در عرصه­ و امور عمومی(PUBLIC) باز می­شود، آنها مشاهده می­کنند که آن دین بی­ضرر برای قدرت­های اقتصادی و سیاسی دنیا، ناگهان به دین فعالی تبدیل شده است که در مقابل ایدئولوژی­های غربی علامت سوال می­گذارد و از آنها سوالات جدی می­پرسد.

لذا از این زمان به بعد آن دین خطرناک است و سنتی است که ایدئولوژی شده است و به نام بنیادگرایی سرکوب می­شود. گفته می­شود در حوزه­ی نظر جذمی و در حوزه­ی عمل خشن است. جذمیت نظری و خشونت عملی دو برچسبی است که به امام(ره) و انقلاب ایشان که در شاخه­های شیعه و سنی در سطح دنیا گسترش پیدا می کند زده می­شود تا بدین شکل جلوی گسترش آن را بگیرند. بنابراین تا زمانی که اخلاق و مذهب امری شخصی باشند برای مافیای ثروت و رسانه ضرری ندارند و در قالب محافظه­کاری و سنت تعریف و تحمل می­شوند، اما چنانچه اخلاق و عقاید، به عمل اجتماعی، شریعت و قانون اجتماعی ترجمه شوند بلافاصله در نظر آنها خطرناک می­شود و صفات جذم گرا، خشونت طلب و تروریست می­گیرد. گفته می­شود این ایدئولوژی و دین، سیاسی است نه معنوی و سیاست را از معنویت تفکیک می­کنند و به بهانه­ی منحرف و تفرقه­انداز بودن، سرکوب می­شود.

چرا ­که آموزه­های حکومتی دین در عرصه سیاست، اقتصاد و حقوق مدنی، سراسر دعوت به عدالت­خواهی، آزادی­خواهی، استعمارستیزی و استبدادستیزی است و از نظر آنها همه­ی این مفاهیم خطرناک هستند. اما چون با نام دین و معنویت امکان سرکوب کردن آن وجود ندارد، نامش را عوض می­کنند می­گویند این دیگر دین نیست بلکه ایدئولوژی، رادیکالیزم و بنیادگرایی است و با این عناوین به سرکوب آن می­پردازند.

لذا در نظر آنان، ارزش­های شخصی نباید به دکترین اجتماعی و سیاسی و یا به مواضع اقتصادی، حقوقی، آموزشی و عمومی تبدیل شوند. دین و سنتی را تحمل می­کنند که محافظه­کار باشد و علاقه­مند هستند که انسان­های مذهبی همه محافظه­کار باشند و بخش مهمی از شریعتِ با اجتهاد و نه شریعت متجرانه را کنار بگذارند.

در نظر آنها دین نباید ادعای اجتماعی داشته باشد و همیشه قابل تاویل و تعریف باشد. جایگزین کردن تجربه معنوی و شخصیِ دینی به جای کل دین، طرح اسلام معنوی و شخصی در برابر اسلام سیاسی و بعبارتی تفکیک معنویت از سیاست در همین راستا صورت می­گیرد. لذا دو جریان را در جهان اسلام تشویق و حمایت می کنند. یکی جریانی که تحجر، تعصب، خشونت و جهل از درون آن بیرون آید و بتوان آن را به دین نسبت داد. این اسلام را به عنوان اسلام دوره­ی ‌انتقالی و برای آماده سازی افکار عمومی علم می­کنند تا بدین وسیله با اصل نهضت اسلامی برخورد کنند که اینها همه این طور هستند. بدیل و آلترنایتوی هم که برای این نوع اسلام طرح می­نمایند اسلام تاویل شده­ای است که هر قرائتی ولو سکولار بتوان از آن ارائه داد و این جیان دومی است که از حمایت آنها برخوردار است.

بنیادگرایی، تعصب و خشونت، متن­گرایی، اصالت­خواهی و بازگشت به اصول، عناوینی تبلیغاتی است که برای مقابله با انقلاب امام(ره) طرح شده است. در این مسیر می­بایست از نظر تئوریک مشروعیت این تفکر زیر سوال برود. لذا اول در عرصه متافیزیکی به آن حمله می­کنند و سپس در عرصه فیزیکی که شواهد آن قابل رویت است.

اصطلاح بنیادگرایی در اوایل قرن بیستم در طی نزاع­های داخلی پروتستان­ها راجع به اصالت رجوع به متن مقدس در غرب ایجاد شد. پروتستان­ها تفوق کلیسا را نفی کردند و عنوان نمودند که قرائت رسمیِ کاتولیک را نمی پذیرند و هر قرائتی از انجیل پذیرفته است. بعد با تشت انبوه فرقه­های پروتستان مواجه شدند و دوباره ضرورت متن­محوری و مرجعیت متن و حتی تفسیر و قرائت رسمی از متن را مطرح کردند که به Fundamentalism یا اصول­گرایی تعبیر شد و امروز همین مفهوم را تعمیم داده­اند.

چندی پیش در سمیناری که در دانشگاه تورنتو در کانادا برگزار شده بود. از پروفسوری که از تئوریسین­های یکی از فرقه­های پروتستان و صاحب تالیف و کرسی استادی بود، دو سوال کردم که برای هیچ­کدام جوابی نداشت و منصفانه گفت ما برای این سوالات جوابی نداریم و باید بیشتر فکر کنیم. این فرقه ضد خشونت و ضد قرائت رسمی از دین بودند و حتی به خشونت دفاعی نیز معتقد نبودند. از ایشان پرسیدم اگر یکی از فرقه­های شما مدعی شود که جزء فرقه­ی شما است ولی طرفدار خشونت؛ یعنی این قرائت را از مبانی شما ارائه دهد، این مساله چه گونه از خود نفی می­کنید؟ اگر قرائت و مرجعیت رسمی ندارید چگونه این امر را نفی می کنید؟ ایشان عنوان نمود راجع به این مساله تا به حال فکر نکرده­ام. سوال دوم این بود که وقتی در جنگ جهانی دوم، فاشیست­ها و هیتلری­ها فرانسه را گرفتند مقاومت پارتی­زن­های فرانسوی علیه ارتش نازی­ها و فاشیست­ها را مشروع می­دانید یا نه؟ چگونه مقاومت چریک­های فرانسوی در برابر فاشیست­ها مشروع است اما مقاومت چریک­های مسلمان در کشورهای اسلامی در برابر اشغال­گری غربی­ها تروریزم نام می­گیرد! فرق فلسفی اینها چیست؟ اگر دفاع از خود برای فرانسوی­ها مشروع است چرا برای فلسطینی­ها، لبنانی­ها، افغانی­ها و عراقی­ها مشروع نباشد؟ برای این سوال نیز جوابی نداشتند.

بحث اصول­گرایی با تعمیم یک نمونه­ی غلط پروتستان­ها به کشورهای اسلامی بوجود آمده است . حال فرق فاشیست­ها و لیبرالیست­ها در این سرکوبگری­ها چیست؟ فرق فلسفی کوره­های آدم سوزی هیتلر با زندان ابوغریب یا گوانتانامو و زندان­های فلسطینی چیست؟

چنانچه در حال حاضر شرایط جهان اسلام را با صدر اسلام مقایسه کنیم، وضعیت بعضی از کشورهای اسلامی مانند سال­های آخر مکه و شعب­ابی­طالب است و شرایط در بعضی دیگر هم­چون اوایل مدینه است. چند صد سال است که مسلمان­کشی از کشمیر، چچن، افغانستان تا عراق، فلسطین، لبنان و بوسنی جزء تفریحات غربی­ها است. انقلاب امام(ره) به دنیا اعلام کرد که دوره­ی تحقیر و اهانت به ما تمام شده است و از این به بعد ما هویت اسلامی داریم و بر آن ایستادگی می­کنیم و فرمود بُکشید ما را، زنده­تر می­شویم، ما را شکنجه و تکه تکه کنید ولی گمان نکنید این نهضت تمام می شود. لذا ریشه­های بنیادگرایی، اسلام سیاسی و تز مقاومت اسلامی با ماهیت دینی در انقلاب ایران است.

انسان­های بزرگ جهان را به مخالفان و موافقان خویش تقسیم می کنند و این خصوصیت انسان­های بزرگ است چه این افراد در جبهه­ی حق باشند و چه باطل، نمی توان آنها را نادیده گرفت. اینان بشر را به مخالفان و موافقان خود و تاریخ را به ما قبل و مابعد خویش تقسیم می­کنند. بعد از انقلاب امام(ره) تاریخ به دوره­ی ما قبل انقلاب اسلامی و ما بعد آن تقسیم شده است. آنها امام(ره) را پدر بنیادگرایی معاصر مردمی و اسلامی می­دادند و کینه­های بسیاری از ایشان در دل دارند و امروز انتقام امام(ره) را از فلسطینی­ها، لبنانی­ها، عراقی­ها و افغانی­ها می گیرند.