اشاره:

 ارباب سیر و سلوک و علما و دانشمندانى که در این راه گام برداشته و تعلیمات قرآن و سنّت را راهنماى خویش قرار داده (نه صوفیانى که تحت تأثیر مکتبهاى التقاطى و غیر اسلامى بوده اند) هریک براى خود روشى را پیشنهاد کرده اند؛ یا به تعبیر دقیق تر، مراحل و منزلگاه هایى در نظر گرفته اند که در ذیل به بخشى از آنها به صورت فشرده اشاره مى شود:

 

  1. سیر و سلوک منسوب به «بحر العلوم»

در این کتاب که به فقیه باهر و علّامه ماهر «بحر العلوم» نسبت داده شده است هرچند انتساب بعضى از بخشهاى آن به این بزرگوار بعید به نظر مى رسد ولى قسمتهایى از آن داراى اهمّیّت فوق العاده اى است؛ براى سیر و سلوک الى اللَّه و پیمودن راه قرب به پروردگار عوالم چهارگانه و به تعبیر دیگر، چهار منزلگاه مهم ذکر شده است:

  1. اسلام
  2. ایمان
  3. هجرت
  4. جهاد

و براى هریک از این عوالم چهارگانه سه مرحله ذکر شده است که مجموعاً دوازده مرحله مى شود که پس از طىّ آنها، سالک الى اللَّه وارد عالم خلوص مى گردد، و این مراحل دوازده گانه به شرح زیر است:

منزل اوّل،

اسلام اصغر است، و منظور از آن اظهار شهادتین و تصدیق به آن در ظاهر و انجام وظائف دینى است.

منزل دوم،

ایمان اصغر و آن عبارت از تصدیق قلبى و اعتقاد باطنى به تمام معارف اسلامى است.

منزل سوم،

اسلام اکبر است و آن عبارت است از تسلیم در برابر تمام حقایق اسلام و اوامر و نواهى الهى.

منزل چهارم،

ایمان اکبر است و آن عبارت از روح و معنى اسلام اکبر مى باشد که از مرتبه اطاعت به مرتبه شوق و رضا و رغبت منتقل شود.

منزل پنجم،

هجرت صغرى است، و آن انتقال از «دار الکفر» به «دار الاسلام» است مانند هجرت مسلمانان از مکّه که در آن زمان کانون کفر بود به مدینه.

منزل ششم،

هجرت کبرى است، و آن هجرت و دورى از اهل عصیان و گناه و از همنشینى با بدان و ظالمان و آلودگان است.

منزل هفتم،

جهاد اکبر است، و آن عبارت از محاربه و ستیز با لشکر شیطان است با استمداد از لشکر رحمان که لشکر عقل است.

منزل هشتم،

منزل فتح و ظفر بر جنود و لشکریان شیطان، و رهایى از سلطه آنان و خروج از عالم جهل و طبیعت است.

منزل نهم،

اسلام اعظم، و آن عبارت از غلبه بر لشکر شهوت و آمال و آرزوهاى دور و دراز است که بعد از فتح و ظفر، عوامل بیدارکننده برون بر عوامل انحرافى درون پیروز مى شود و اینجاست که قلب، مرکز انوار الهى و افاضات ربّانى مى گردد.

منزل دهم،

ایمان اعظم است، و آن عبارت از مشاهده نیستى و فناى خود در برابر خداوند است، و مرحله دخول در عالم  فَادْخُلى فى عِبادى وَادْخُلى جَنَّتى  است که در این هنگام حقیقت عبودیّت و بندگى خدا ظاهر مى شود.

منزل یازدهم،

هجرت عظمى است، و آن مهاجرت از وجود خود و به فراموشى سپردن آن، و سفر به عالم وجود مطلق، و توجّه کامل به ذات پاک خداست که در جمله  «وَادْخُلى جَنَّتى» خطاب به آن شده است.

منزل دوازدهم،

جهاد اعظم است که بعد از هجرت از خویشتن، متوسّل به ذات پاک خداوند مى شود تا تمام آثار خودبینى در او محو و نابود گردد و قدم در بساط توحید مطلق نهد.

بعد از پیمودن این عوالم دوازده گانه وارد عالم خلوص مى شود، و مصداق  «بَلْ احْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقَوُنَ» مى گردد.[۱]

چگونگى سیر و سلوک در این روش

در رساله سیر و سلوک منسوب به علّامه بحر العلوم بعد از ذکر عوالم و منازل بالا به چگونگى طى نمودن این راه پرمشقّت و پرافتخار پرداخته و بیست و پنج دستور براى وصول به این مقاصد بالا و والا مى دهد که آنها را بطور فشرده در ذیل مى آوریم:

سالک الى اللَّه و رهرو راه قرب به پروردگار براى وصول به این عوالم، بعد ازآن که اصول دین را از طرق معتبر شناخت و به فروع احکام دینى و اسلامى کاملًا آشنا شد، بار سفر مى بندد و به راه مى افتد و با انجام دستورهاى بیست و پنج گانه زیر به سوى مقصد همچنان پیش مى رود:

اول: ترک آداب و عادات و رسومى است که انسان را از پیمودن راه بازمى دارد و غرق در آلودگیها مى کند.

دوم: عزم قاطع بر پیمودن راه، که از هیچ چیز نترسد و با استمداد از لطف خدا تردیدى به خود راه ندهد.

سوم: رفق و مدارا، و آن این که در آنِ واحد امور زیادى را بر خود تحمیل نکند مبادا دلسرد و متنفّر شود، و از پیمودن راه بازماند.

چهارم: وفا، و آن عبارت از این است که نسبت به آنچه توبه کرده وفادار بماند و به آن بازنگردد، و نسبت به آنچه استاد راه مى گوید وفادار بماند.

پنجم: ثبات و دوام است، به این معنى که برنامه هایى را که انتخاب مى کند به صورت عادت مستمر درآید تا بازگشتى در آن صورت نگیرد.

ششم:مراقبت است، و آن عبارت از توجّه به خویش در تمام احوال است که تخلّفى صورت نگیرد.

هفتم: محاسبه است، که در حدیث  «لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ کُلَّ یَوْمٍ؛ کسى که همه روز به حساب خویش نرسد از ما نیست!»[۲] به آن اشاره شده است.

هشتم: مؤاخذه است، منظور از مؤاخذه این است که هرگاه مرتکب خطایى شد به خویشتن تنگ بگیرد و از این راه خود را مجازات کند.

نهم:مسارعت است، یعنى به مقتضاى امر «وسارِعُوا الى  مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ»[۳] که در قرآن مجید آمده در مسیر حق شتاب کند، پیش ازآن که شیطان مجال وسوسه یابد.

دهم:ارادت است، و آن عبارت از این است که باطن خود را چنان خالص کند که هیچ غِشّى در آن نباشد، و نسبت به صاحب شریعت و اوصیاى معصوم او کاملًا عشق ورزد.

یازدهم: ادب است، یعنى نسبت به ساحت قدس خداوند و رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله) و جانشینان معصوم او شرط ادب نگاه دارد، و کمترین سخنى که نشانه اعتراض باشد بر زبان نراند، و در تعظیم این بزرگان بکوشد و حتّى در بیان حاجت از الفاظى که نشانه امرونهى است بپرهیزد.

دوازدهم: نیّت است، و آن عبارت است از خالص ساختن قصد در این سیر و حرکت و جمیع اعمال از براى خداوند متعال.

سیزدهم: صَمْت است، به معنى خاموشى و حفظ زبان از سخنان زائد و اکتفا به مقدار لازم.

چهاردهم:جوع و کم خوردن، که از شروط مهمّه پیمودن این راه است ولى نه تا آن حد که باعث ضعف و ناتوانى گردد.

پانزدهم:خلوت است، و آن عبارت است از کناره گیرى از اهل عصیان و طالبین دنیا و صاحبان عقول ناقصه؛ و به هنگام عبادات و توجّه به اذکار، دور از ازدحام و غوغا بودن.

شانزدهم: سَهَر و شب بیدارى (مخصوصاً بیدارى در آخر شب)، که در آیات و روایات اسلامى کراراً به آن اشاره شده است.

هفدهم: دوام طهارت، یعنى همیشه با وضو بودن است که نورانیّت خاصّى به باطن انسان مى دهد.

هیجدهم: تضرّع به درگاه خداوند ربّ العزّه است، که هرچه بیشتر بتواند اظهار خضوع در پیشگاه پروردگار کند.

نوزدهم:پرهیز از خواسته هاى نفس (هرچند مباح باشد) تا آنجا که در توان دارد.

بیستم: رازدارى و کتمان سرّ، که از مهم ترین شرایط است، که اساتید این رشته به آن اصرار مى ورزیدند، و آن این که اعمال و برنامه هاى خویش را در این راه مکتوم دارد (تا کوچک ترین تظاهر و ریا در آن حاصل نشود) و اگر مکاشفاتى از عوالم غیب براى او دست داد آن را نیز پنهان دارد و به این و آن بازگو نکند (تا گرفتار عجب و خودبینى نگردد).

بیست ویکم: داشتن مربّى و استاد است، اعم از استاد عام که در کارهاى مربوط به سیر و سلوک با ارشاد او پیش مى رود و استاد خاص که آن رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) و امامان معصوم (علیهم السلام) مى باشد.

البتّه باید سالک توجه داشته باشد که این، مرحله بسیار دقیق و باریکى است؛ تا کسى را نیازماید و از صلاحیّت علمى و دینى او آگاه نشود، در ارشادات به او تکیه نکند که گاه شیاطین در لباس استاد درآیند و گرگان ملبّس به لباس چوپان شوند و سالک را از راه منحرف سازند.

مرحوم علّامه طباطبایى در این زمینه مى گوید: که حتّى به ظاهر شدن خارق عادت و اطّلاع بر علوم پنهانى و اسرار نهان انسان، و عبور بر آب و آتش، و اطّلاع بر مسائل مربوط به آینده و مانند آن نمى توان اطمینان کرد که صاحب چنین اعمالى مقام پیشرفته اى در سلوک راه حق دارد؛ زیرا، اینها همه در مرتبه مکاشفه روحیّه حاصل مى شود، و از آنجا تا سرحدّ وصول و کمال، راه بسیار است.

بیست ودوم: «ورد» است، و آن عبارت است از ذکرهاى زبانى که راه را به روى سالک مى گشاید و او را براى گذشتن از گردنه هاى صعب العبور مسیر الى اللَّه یارى مى دهد.

بیست و سوم: نفى خواطرات است، و آن عبارت است از تسخیر قلب خویشتن و حکومت برآن، و تمرکز فکر به گونه اى که هیچ تصوّر و خاطره اى بر او وارد نشود مگر به اختیار و اذن آن؛ و به تعبیر دیگر، افکار پراکنده بى اختیار فکر او را به خود مشغول ندارد، و این یکى از کارهاى مشکل است.

بیست و چهارم: فکر است، و منظور از آن، آن است که سالک با اندیشه عمیق و فکر صحیح در آگاهى و معرفت بکوشد، و تمام تفکّر او مربوط به صفات و اسماء الهى و تجلّیات و افعال او بوده باشد.

بیست و پنجم : ذکر است، و منظور از آن، توجّه قلبى است به ذات پاک پروردگار؛ نه ذکر با زبان که به آن ورد گفته مى شود؛ و به تعبیر دیگر، منظور این است که تمام نظر خویش را به جمال پروردگار متوجّه سازد و از غیر او چشم بپوشد.

این بود خلاصه آنچه از سیر و سلوک منسوب به علّامه بحر العلوم استفاده مى شود که علّامه طباطبائى نیز همین روش را با مختصر تفاوتى- مطابق آنچه در رساله «لبّ اللّباب»- آمده دنبال کرده است.

  1. روش مرحوم ملکى تبریزى:

ایشان (مرحوم حاج میرزا جواد آقا تبریزى) که یکى از اساتید معروف سیر و سلوک محسوب مى شود، در رساله  «لقاء اللّه» راهى را پیموده است که در جهاتى با آنچه در رساله منسوب به بحر العلوم آوردیم متفاوت است.

نامبرده، نخست لقاءاللَّه را عنوان مقصد اعلاى سیر و سلوک معرفى مى کند و از آیات مختلف قرآن بهره مى گیرد و شواهد زیادى از روایات براى آن مى آورد و صریحاً به این اشاره مى کند که منظور از لقاءاللَّه مشاهده با چشم نیست چرا که خداوند منزّه از کیفیّتى است که موجب رؤیت است؛ همچنین منظور از لقاءاللَّه ملاقات ثواب و نعمت او در قیامت نیست، بلکه منظور نوعى  «شهود» و ملاقات قلبى و روحى و مشاهده با چشم دل است.

سپس براى پیمودن این راه طولانى و پرفرازونشیب، برنامه اى را پیشنهاد مى کند که در جهات زیر خلاصه مى شود:

  1. تصمیم و نیّت براى پیمودن این راه است
  2. توبه صحیح از گذشته، توبه اى که در اعمال و اعماق انسان نفوذ کند و او را دگرگون سازد و آثار گناه را از جسم و جان و روح او بشوید.
  3. برگرفتن توشه راه است؛ و براى آن چند برنامه ذکر کرده است:

الف) در صبح، مشارطه (با خود شرط کند که جز راه حق نپوید)؛ در روز، مراقبه (توجّه به این که از راه منحرف نگردد)؛ در شامگاهان، محاسبه (توجّه به این که در روز گذشته چه انجام داده است).

ب) توجّه به اوراد و اذکار و توجّه به وظائف بیدارى و هنگام خواب.

ج) توجّه به نماز شب و خلوت با خداوند و شب زنده دارى و ریاضت در مسئله خواب و خوراک که از حدّ لازم تجاوز نکند.

  1. بهره گیرى از تازیانه سلوک، و آن عبارت است از مؤاخذه کردن خویشتن به خاطر توجّه به دنیا و قصور و کوتاهى در برابر حق، و پوزش خواستن از پروردگار و سرزنش خویشتن به خاطر بى وفائیها و اطاعت از شیطان در حضور پروردگار، و سعى و تلاش در طریق اخلاص.
  2. در آستانه تحوّل، و در این مرحله باید قبل از هر چیز، به پایان زندگى و مرگ بیندیشد که فکر مرگ براى سوزاندن حبّ دنیا و اصلاح بیشتر صفات زشت داروى مؤثّرى است. (سپس به عظمت پروردگار و اسماء و صفات او بیندیشد و به یاد اولیاء حق باشد و بکوشد خود را به صفات آنان نزدیک سازد.)
  3. در آستانه سر منزل مقصود، در این بخش اشاره به این معنى مى کند که انسان داراى سه عالم است: ۱- عالم حسّ و طبیعت ۲- عالم خیال و مثال ۳- عالم عقل و حقیقت.

عالم حسّ و طبیعت یکپارچه ظلمت است و تا از آن نگذرد به عالم مثال که عبارت از عالمى است که حقایق آن داراى صورتند و عارى از مادّه نمى رسد.

و تا از عالم مثال نگذرد به عالم عقل نمى رسد؛ و منظور از عالم عقل، عالمى است که حقیقت و نفس انسان در آن عالم، نه مادّه دارد و نه صورت؛ و هنگامى که به عالم عقل رسید و نفس خویش را خالى از مادّه و صورت شناخت، به معرفت پروردگار دست مى یابد؛ و مصداق  «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»[۴] مى شود.[۵]

  1. روش دیگر

در رساله «لقاء اللّه» عالم و محقّق بزرگوار، آقاى مصطفوى، برنامه دیگرى براى این سیر و سلوک الهى ذکر شده است.

در این رساله که رساله جامع و پربار و متّکى به آیات و اخبار است، نخست اشاره به آیات مربوط به لقاءاللَّه مى کند و بعد ازآن که این لقاء و ملاقات را به معنى ملاقات معنوى و روحانى تفسیر مى نماید، در شرح آن مى افزاید که براى رسیدن به سر منزل مقصود باید انسان حدود برانگیخته شده از جهان مادّه و حدّ زمان و مکان و حتّى حدود ذاتى که در همه ممکنات موجود است درهم بشکند و غرق و فناى عالم لاهوت گردد و به لقاى پروردگار نائل آید و مخاطب  «یا ایَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعى  الى  رَبِّکَ راضِیَهً مَرْضِیَّهً فَادْخُلى فى  عِبادى  وَادْخُلى جَنَّتى؛ تو اى روح آرام یافته! به سوى پروردگارت بازگرد در حالى که هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است، سپس در سلک بندگانم  درآى و در بهشتم وارد شو!»[۶]

سپس براى رسیدن به این سرمنزل بزرگ و بى مانند طىّ پنج مرحله را پیشنهاد مى کند:

مرحله اوّل: تکمیل و تقویت اعتقادات و توجّه خاص به اصول دین.

مرحله دوم: توبه و بازگشت به اعمال صالح و پرهیز از گناهان و انجام واجبات است.

مرحله سوم: مهیّا و آماده شدن براى پاکسازى نفس از رذائل و آراستن آن با فضائل اخلاق است.

مرحله چهارم: محو انانیّت و حصول فنا در برابر عظمت حق است.

در این مرحله که تعلّق زندگى مادّى برطرف شده و تعلّقات به اموال و اولاد و لذّات، مشتهیات مادّى و خیالى تغییر کرده و به تعلّق روحانى و معنوى مبدّل شده، تنها چیزى که باقى مانده تعلّق به نفس خویش است و این تعلّق به اندازه اى ریشه دار و محکم است که گوئى از شدّت ظهور خفا پیدا کرده است؛ ولى یک نکته باقى است و آن این که سالک در تمام این مراحل مقصودش رسیدن به لقاى او، به پروردگار، بوده؛ یعنى، در واقع و در باطن هر کارى کرده براى خود کرده است.

به تعبیر دیگر، او مى خواسته به مقامات والا نائل گردد و از مقرّبین درگاه خدا باشد و به کمالات روحانى و معنوى برسد؛ پس در همه جا سخن از خود او بوده نه از هدف، به دلیل این که هرگاه به چنین مقامى واصل مى شد نهایت سرور و خوشحالى پیدا مى کرد ولى اگر دیگرى براى او این مقامات پیدا مى شد حدّ اقل تا این حد خوشحال نبود. اینجا است که باید «من» و توجّه به خود بر طرف گردد و محبوب و مورد علاقه سالک جلوه و ظهور خدا باشد نه مقیّد به خود او؛ به تعبیر آشکارتر، «من» باید حذف شود و این حجاب که بزرگترین مانع و سدّ راه حق و آخرین حجاب سالک براى وصول به لقاءاللَّه است، بر طرف گردد.

براى از میان بردن این حجاب چندین راه است:

  1. راه توجّه قلبى به خداوند و توحید ذاتى و صفاتى و افعالى و از این طریق مى فهمد که غیر او در برابر او هیچ و پوچ است.

۲- تفکّر و استدلال براى مبارزه با انانیّت و حجاب نفس، به این معنى که خدا را وجودى نامحدود و ازلى و ابدى و حىّ مطلق مى بیند و خود را وجودى از هر نظر محدود و در منتهاى عجز و ضعف و فقر و سراپا نیاز که یک لحظه بى وجود او نمى تواند باقى بماند.

۳- معالجه با اضداد و آن این که در هر مورد بجاى «مَنْ» توجّه به خدا و بندگان صالح خداوند باشد و خود را در حضور دائم در پیشگاه حق ببیند.

مرحله پنجم: در این مرحله سالک به صورت یک انسان ملکوتى در آمده و داخل در جبروت مى شود!

منظور از ورود در مرحله جبروت آن است که انسان به خاطر کمال صفا و خلوص و محو در نور الهى، نفوذ و سلطه پیدا مى کند و براى فعّالیّت و انجام وظائف الهى و ارشاد خلق و امربه معروف و نهى از منکر از روى معرفت کامل قدم برمى دارد.

به تعبیر دیگر، تا حدّ زیادى از فکر خود فارغ گشته و به تمام مسائل و وظائف و احکام و آداب شرع و سیر و سلوک اطّلاع پیدا کرده و در مقام تشخیص درد و درمان، همچون طبیبى حاذق و ماهر گشته است.[۷]

نکته قابل توجّه این که ایشان در همه جا از آیات و روایات اسلامى به عنوان گواه و شاهد مطالب خویش استفاده کرده اند.

خلاصه و جمع بندى مکتبهاى سیر و سلوک

از آنچه علماى سیر و سلوک و رهروان این راه (البتّه آنهایى که در طریق شریعت و مسیر اسلام و اهل بیت گام برمى داشتند نه التقاطیهاى صوفى مآب) بر مى آید و نمونه هائى از آنها در بالا آمد، اصول مشترک زیر استفاده مى شود:

  1. هدف اصلى لقاءاللَّه و شهود ذات پاک پروردگار با چشم دل و حضور روحانى و معنوى در محضر اوست.
  2. براى رسیدن به این مقصد، نخستین گام توبه از همه گناهان و شستن رذائل اخلاقى و آراسته شدن به فضائل اخلاقى است.
  3. در این راه باید آداب چهارگانه مشارطه و مراقبه و محاسبه و معاقبه را فراموش نکند؛ یعنى، صبحگاهان با خود شرط کند که گِرد گناه و خلاف رضاى حق نگردد و در تمام مدّت روز مراقب نفس سرکش باشد و شامگاهان و هنگام خواب به محاسبه بنشیند و اگر خلافى از او سر زده بود خود را به وسیله ترک انواع لذائذ مجازات و عقوبت کند.
  4. مبارزه با هواى نفس که بزرگترین سدّ این راه است از واجب ترین واجبات مى باشد.
  5. توجّه به أذکار و أورادى که در شرع مقدّس وارد شده همچون ذکر «لاحَوْلَ وَلاقُوَّهَ الَّا بِاللَّهِ» و ذکر «لاالهَ الَّا انْتَ سُبْحانَکَ انِى کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ» و ذکر «اللَّه» و «یاحىّ» و «یا قیّوم» و امثال این اذکار، سبب قوّت بر پیمودن این راه است.
  6. توجّه قلبى به حقیقت توحید ذات و صفات و افعال خداوند و غرق شدن در صفات کمال و جمال او، توشه دیگرى براى این راه پرفرازونشیب است.
  7. شکستن بزرگترین بُتْ و آن بُت انانیّت و توجّه به خویشتن، از مهم ترین شرائط وصول به مقصد است.
  8. استفاده از وجود استاد و مُربّى که زیر نظر او کار کند و همچون طبیب به درمان او بپردازد، گروهى شرط دانسته اند؛ و بعضى نیز روى آن تکیه خاصّى ندارند هرچند متاسّفانه توجّه به استاد در مورد بسیارى از اشخاص سبب شده که در دام شیاطین خطرناکى که خود را به صورت فرشته نشان مى داده اند! بیفتند و دین و دنیا و ایمان و اخلاق آنها بر باد رود!

بعضى وظیفه ارشاد خلق و پیمودن راه انبیا و اولیا در هدایت مردم، و امربه معروف و نهى از منکر را به عنوان آخرین مرحله آورده اند در حالى که بسیارى مطلقاً سخنى از این مرحله بر زبان نرانده و سالک را به خودش واگذارده اند.

غرض از آوردن این بحث در ضمن مباحث اخلاقى این کتاب این بود که:

اولًا- عصاره اى از این تفکّرات که به هر حال با مباحث اخلاقى سروکار دارد ارائه گردد و خوانندگان این کتاب با بصیرت بیشترى در وادى تهذیب اخلاق گام بردارند.

و ثانیاً- به تمام پویندگان این راه هشدار دهیم که مرز میان حقّ و باطل بسیار باریک است و چه بسا جوانان پاکدل که به امید راه یافتن به سرچشمه آب بقا در این وادى به راه افتاده اند ولى از طریق عقل و شرع منحرف شده و در وادى کفر و ضلالت سرگردان گشته و در چنگال گرگانى که به لباس شبان در آمده اند گرفتار شده و همه چیز خود را از دست داده اند.[۸]

پی نوشت:

[۱] . براى توضیح بیشتر به رساله سیر و سلوک منتسب به مرحوم علّامه بحر العلوم مراجعه شود- همان‏طور که گفتیم در شمردن این عوالم دوازده‏گانه تفاوت مختصرى بین این رساله و گفتار علّامه طباطبایى در رساله لبّ اللّباب مى‏باشد که ما در واقع آنها را با هم تلفیق کردیم.

[۲] . ارشاد القلوب دیلمى، باب ۳۹.

[۳] . آل عمران- ۱۳۳.

[۴] . بحار الانوار، جلد ۲، صفحه ۳۲.

[۵] . توضیح بیشتر را در رساله لقاء اللّه مرحوم ملکى تبریزى مطالعه فرمائید.

[۶] . سوره فجر، آیه ۲۷ تا ۳۰.

[۷] . براى توضیح بیشتر به کتاب« لقاء اللّه» تالیف علّامه بزرگوار آقاى مصطفوى مراجعه فرمائید.

[۸]. بر پرفته از: مکارم شیرازى، ناصر، اخلاق در قرآن(مکارم شیرازى)، ج۱، ص۱۳۳-۱۴۴، مدرسه الإمام علی بن أبی طالب (علیه السلام) – ایران – قم، چاپ: ۴، ۱۳۸۵ ه.ش.