کربلای ۶۱ هجری نه دربند زمان است و نه در زنجیر مکان. کربلا جاری در زمان است از ۶۱ هجری تا پایان تاریخ.

عبدالله صلواتی، دانشیار دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی در یادداشتی با عنوان کربلای ۶۱ و بازخوانی معروف به محدودیتهای خوانش های متعارف از کربلا پرداخته است:

طیفی آنچه را در محرم ۶۱ هجری در کربلا گذشت به مثابه رویداد تاریخی نگاه می‌کنند. خاصیت رویداد تاریخی پنهان شدن زیر غبار زمان است و در گذشته ماندن و سپری شدن اما آنچه در کربلا گذشت فقط یک حادثه تاریخی نبود.

کربلای ۶۱ هجری نه دربند زمان است و نه در زنجیر مکان. کربلا جاری در زمان است از ۶۱ هجری تا پایان تاریخ.

در کربلا واژه های آبادگری در حد اعلای خویش روییدند و بالیدند و میوه دادند. واژه هایی مثل ایثار، ظلم ستیزی، امر به‌ معروف و نهی از منکر، توکل به قدرت بیکران، استقامت، دعا، راز و نیاز، معرفت الهی، لقاءالله، شهادت، خویشتنداری، حریت و جوانمردی، زیبایی، عشق، اخلاق دشمنی، مظلومیت، و رنج.

اما ما در بازخوانی کربلای ۶۱ و رویارویی با آن به طیفی از واژه های یاد شده اجازه نمایش نمی‌دهیم. با نمایش نیافتن این واژه ها، جهان متولد این واژه ها در زمین کربلای ۶۱ مدفون می‌شود و آبادگریش را در نسبت با ما از دست می‌دهد.

یکی از این واژه های کربلایی که بیم خفای آن می رود امر به معروف و نهی از منکر است و توجه به این نکته که امر به معروف خطی نیست دایره ای است پر از جهت و این جهت ها همه را نشانه رفته از شهروند عادی تا مسئولان سازمانی. همچنین است حال معروف. معروف ها گاهی شخصی اند و گاهی اجتماعی.

اینکه نفت را به مثابه طلای سیاه بیابیم جنگل به مثابه کالا  و اخلاق را به مثابه مانع و  دانشگاه را به مثابه کارخانه تولید مدرک ببینیم و نگاه‌های اجتماعی از این دست به پدیده ها و سازمان‌ها داشته باشیم در این حالت، نیازمند نهی از منکر هستیم چون انگاره های بالا انگاره های مخرب اند و منکر. و معروف در فقره بالا، نفت به مثابه سرمایه میان نسلی است جنگل به مثابه شش جهان و آشیانه حیوانات و اخلاق به مثابه نردبان و دانشگاه به مثابه کارخانه انسان سازی و کانون مسئولیت اجتماعی و تعامل فرهیختگی و دانش.

معروف دیگر، زنده داشتن توامان همه واژه های آبادگر کربلاست و منکر مقابل آن، گزینشی دیدن واژه های یاد شده است که مثلا ظلم ستیزی یا جوانمردی را نبینیم و حصر نظر کنیم به رنجهای کربلا و بالعکس.

با زنده نگه داشتن واژه های روییده در کربلا، می‌توان همزیستی سرشار و  انسانی داشت و چشم به افقی امیدوار کننده دوخت افقی که چندان دور نیست.

تجربه زیسته ای که در کربلا بود دیدن انسان پیش از دیدن نقش های او بود که اوج آن در مواجهه امام حسین علیه السلام با دشمنانش بود و سخن گفتن با آنها و دعوت به خیر تا لحظات آخر و تلاش برای اتمام حجت. دشمنانی که تار و پود دلهایشان از فولاد بود.

تفکیک حقیقت از شبه حقیقت کارکرد دیگر کربلای ۶۱ است. اصحاب پشت سر امام علیه السلام نماز خواندند و لشگر دشمن هم پشت سر عمربن سعد. شبه حقیقت در ۶۱ هجری یورش برد بر حقیقت و در ظاهر موفق شد اما در باطن، حقیقت قدرتمندتر از گذشته و بانشاط تر از گذشته در زمان جاری شد و امام‌ حسین علیه السلام در شب ظلمانی شبه حقیقت در تاریخ درخشید و نشان داد نماز راستین چیست معروف چیست و حقیقت چیست اما این بار نه فقط با زبان که با قیام.

معروف و منکر را تا حدودی می‌شناسیم برخی را هم که نمی‌شناسیم در قاب دین می یابیم. اما الگوی عینی آن چنان که در اخلاق فضیلت آمده است نیاز دائمی بشر است و کربلای ۶۱ هجری اوج درخشش الگوی عینی معروف بود در چارچوب بدون چارچوبی با نام عشق.

منبع؛ مهر