حر ابن یزید ریاحی از شخصیت های بزرگ واقعه عاشورا است. انسانی که در یک لحظه خود را از رذایل و پستی رها کرد و در دریای انسانیت غوطه ور ساخت. آنچه سبب نجات حر شد ادب او بود.

زندگانی هر یک از یاران امام حسین(علیه السلام) نکته ای آموزنده برای ما در برخواهد داشت. نکته ای که درک آن، نقطه مجهولی از این واقعه عظیم و جاودان را برای ما روشن کرده و همین روشنایی برای ما چراغ راه انسانیت و رسیدن به آن می شود.
از شخصیت های مهم واقعه عاشورا حر ابن یزید ریاحی است. مردی که داستان عجیب هدایت او این سؤال را در ذهن ما به وجود می آورد که چه چیزی سبب شد تا حر از سپاه کفر به لشگریان سپاه حق بپیوندد و در آخرین لحظات به سعادت جاودان و ابدی دست یابد.
قطعاً آنچه حر را حر دنیا و آخرت ساخت، ادب و احترام او در مقابل امام زمانش حسین ابن علی(علیه السلام) بود. ادبی که در شخصیت او نفوذ کرده بود و در مواقع حساس نمایانگر می شد و راه را برای قرار گرفتن او در مسیر صحیح هموار می ساخت. بارها داستان های مربوط به حر را شنیده ایم اما اکنون با توجه به این شهید کربلا به گونه ای دیگر این داستان ها را بیان نموده و به آن می نگریم.
ادب حر در برخورد با امام حسین(علیه السلام)
حر ابن یزید ریاحی از شجاعان و دلاوران عراق و همچنین از بزرگ ترین فرماندهان لشگریان دشمن بود. آن قدر حر در سپاه دشمن جایگاه داشت که او را به منظور بستن راه بر سیدالشهداء(علیه السلام) بفرستند.
زمانی که حر با لشگریانش بر سر راه امام قرار گرفت، امام به او فرمودند: «رهایم کن و دست بردار تا من به طرف بیابان بروم و ببینم کار مسلمان ها به کجا می رسد.» حر در جواب امام گفت: نمی توانم زیرا بر این کار مأمورم.
امام در جواب او فرمودند: مادرت به ماتمت بنشیند، برو کنار. حر به امام چنین گفت که: «یا اباعبدالله مادر من یک زن معمولی عرب است. اگر کسی دیگر در این حال بود و مادرم را این طور ذکر می کرد من نمی گذشتم و انتقام این سخن را از او می گرفتم اما تو پسر فاطمه هستی. ما هیچ وقت نمی توانیم به او خلاف ادب کنیم.»
حر می دانست در مقابل چه کسی ایستاده، می دانست حسین نوه پیامبر است. او می دانست حضرت زهرا (سلام الله علیها) چه جایگاهی دارند که در مقابل فرزندشان سکوت کرد و مادر خود را با مادر بزرگوار امام در یک جایگاه ندید. این شناخت و آگاهی حر را به رعایت ادب ملزم نمود و همین رعایت ادب در لحظات آخر از او دستگیری کرد.
هنگام ظهر همان روز، زمان اقامه نماز، امام به حر فرمودند: برو با لشگریانت نماز بخوان تا ما هم نماز بخوانیم. اما حر در جواب امام چنین فرمود که : نه شما بخوانید ما هم به شما اقتدا می کنیم. شما پسر پیغمبر هستید.
حر به اصول انسانی پایبند بود و همین امر او را از نابودی نجات داد.
بازگشت حر به سوی امام
بر اساس آنچه در تواریخ بیان شده، حر نمی دانست هدف اصلی لشگریان دشمن جنگ با امام و به شهادت رساندن ایشان است. او فکر می کرد کار به جای حساس که برسد لشگریان عمر بن سعد امام را آزاد می گذارند تا برود. درواقع چنین می اندیشید که قصد آن ها ترساندن امام از شورش و بیعت گرفتن از ایشان است. لذا زمانی که متوجه جدی بودن این رویارویی شد، اولین تلنگر در ذهن او زده شد. حر باور داشت زندگی به همین جا ختم نمی شود و جنگ با امام قطعاً عاقبت خوشی ندارد. او بر پیامبر، دختر ایشان و نوه پیامبر و بر حق بودنشان علم داشت که هتاکی به آن ها را دور از انسانیت بداند و همین آگاهی جنگ با حسین (علیه السلام) را در ذهن او منفور و غلط جلوه می داد. همین موارد حقیقت را در وجود او زنده کرد و او را به سمت امام کشاند.
حر ابن یزید ریاحی از شخصیت های بزرگ واقعه عاشورا است. انسانی که در یک لحظه خود را از رذایل و پستی رها کرد و در دریای انسانیت غوطه ور ساخت.

آنچه سبب نجات حر شد ادب او بود
حر ابن یزید ریاحی در برابر لشگریانش چنین وانمود کرد که به سمت فرات می رود تا اسبش را سیراب کند زیرا خوب می دانست اگر از تصمیم او آگاه شوند، دستگیرش کرده و او از هدفش بازمی ماند. پس از لشگریان فاصله گرفت اما به جای فرات به سمت خیمه های امام حرکت کرد. این لحظه لحظه عروج حر بود. لحظه ای که انسانیت در او رشد نمود و او را از منهای بی نهایت به مثبت بی نهایت رساند. حر می توانست در این لحظات با خود بیندیشدکه من نمی خواهم با حسین بجنگم درست، اما می توانم به جای ملحق شدن به او از فرماندهی استعفا دهم و جنگ را ترک کنم. حر از عواقب کار خودآگاه بود و می دانست این کار او برای خانواده اش چه تبعاتی خواهد داشت. حر حتی آن لحظات با خود چنین نیندیشید که من به عنوان یکی از فرماندهان جنگی بزرگ عراق بروم و به حسین بگویم اشتباه کردم! تنها چیزی که مسلم است این امر است که ادب و حیای او کار خود را کرده بود، او درک کرده بود که در نهایت به سوی خدا می رود پس از اینجا به کجا پناه می برد؟ با وجدان خود چه می کرد؟ پس عزمش را جزم کرد و به سمت امام حرکت کرد و مسئولیت خطای خود را پذیرفت. در برخی تواریخ چنین آمده که حر قسم خورد و به امام چنین فرمود که: من نمی دانستم قصد آن ها جنگ با شماست. من توبه کردم. امام نیز او را پذیرفتند.
شروع این معرکه و میدان جنگ با حر بود، چراکه او راه را بر امام بست اما ادب و حرمت او نسبت به اهل بیت و پذیرش خطای خود، او را به جایی رساند که امام قبل از شهادت بالای سر او حاضر شدند و فرمودند:
«همان طور که مادرت تو را حر نامید، در دنیا و آخرت آزاده ای.»
در یک کلام حر ابن یزید ریاحی را شرم و حیا نجات داد.
رعایت این اصل انسانی یعنی ادب، در طی زندگی راهگشای انسان است، همان طور که راهگشای حر و امثال او گردید. گاهی در پی رعایت همین ادب و حیا شکوفایی و رشد انسان آغاز می شود و او را در مسیر صحیح زندگی یاری می رساند.
خدایا! پروردگارا! حسین را از دست ما مگیر و ما را در پیشگاه او شرمنده مفرما. امین
منبع:
امام حسین شهید فرهنگ پیشرو انسانیت، محمد تقی جعفری

فرآوری: محدثه السادات حسینی