بهتر است به جای تقدّم فرهنگ بر اقتصاد و سیاست، از هماهنگی عناصر و ساختارهای فرهنگ و اقتصاد و سیاست در چارچوب دین سخن بگوییم.

 متن زیر یادداشتی از حجت الاسلام سیّد حسین حسینی است که در ادامه می خوانید؛

…چندی پیش به جلسه تخصصی ارتقاء سند الگوی پیشرفت دعوت شدم. در این نشست علمی که تعداد محدودی از اندیشمندان مطرح حضور داشتند، سخن بر سرِ نقد و تحلیل اصول مکتوب پیشنهادی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت بود.

*** بر چند نکتۀ «اصولی و روش‌شناختی» (که علت دعوت بنده در آن جلسه بود) تأکید ورزیدم و در اینجا به سرفصلهای اجمالی آن اشاره می‌کنم؛ از جمله:

۱.ضرورت مفهوم‌پردازی تمامی اصطلاحات بکارگرفته شده درسند الگو مانند مفاهیم: اصول پایه، مبانی نظری، آرمانها، جهت‌گیری کلّی، وجه اسلامیّت، الگوی پیشرفت، و غیره.

۲.ضرورت توجه به اصولِ اصل نویسی در اسناد بالادستی، به ویژه در الگوی پیشرفت؛ یعنی بایستی در اصل نویسی، بر سر چند مسأله توافق کرد و آنها را بکاربست مانند:

الف- واضح بودن اصول پایه الگو؛ به معنای دوری از ابهام و چندپهلو بودن مفاهیم اصول مذکور که بدلیل کلیّت بیش از حدّ، قابلیت تفسیر بر ضد خود را نداشته باشند.

ب- کوتاه و خلاصه بودن؛ نیازی نیست تعداد اصول شمرده شده زیاد باشد بلکه چند اصل مهم و حاکم بر الگو کفایت می‌کند.

ج- بسیار ضروری است که اصول مطرح، ناظر به «پیشرفت (توسعۀ) جامعۀ ایرانی اسلامیِ کنونی» (پ ج ا ا ک) باشد؛ یعنی وجهِ معطوف بودن اصول برگزیده به مسألۀ پیشرفت (پ ج ا ا ک)، به دقت روشن و تبیین شود.

د- ضرورت هماهنگی اصول با یکدیگر و نبود تناقض بین آنها.

ه- ضرورت تمایز و تفاوت اصول با یکدیگر و نبود هم‌پوشانی.

و- طبقه‌بندی و اولویت‌بندی اصول؛ به معنای اینکه از یک اصل به اصول دیگر دلالت شویم و همچنین اصول حاکم و اصول محکوم نسبت به یکدیگر تعیین شوند.

ز- اصول الگوی پیشرفت بایستی جنبۀ جهت‌دهی و تعیین تکلیف داشته باشند نه اینکه صرفاً به مانند یک رهنمود کلّی یا رویکردی کلّی عمل کنند.

۳. به هیچ روی نباید در مفاد الگو، ابهام مضر به غَرضِ اصلی وجود داشته باشد یعنی مفاهیمی چند منظوره را بکاربریم که قابلیت تفسیر و انحلال (حل شدن) بر مبنای پارادایم‌های غربی (ضد الگوی پ ج ا ا ک) را هم دارا باشند؛ مانند مفهوم خلاقیت، فرهنگ، آزادی خواهی، استقلال، قانون مداری، عدالت، عقل، تجارب بشری، خردورزی، تمدن، ارزش، علم، معنویت، زندگی، و غیره. همۀ این دست مفاهیم متعلّق به دستگاههای معرفتی خاصی‌اند و بدلیل سیّال بودنشان، در هر نظریه علمی، بازی‌های مفهومی متفاوت و ویژۀ خود را برعهده میگیرند و هر آینه بسیاری از این مفاهیم، کلید واژه‌های الگوهای پیشرفت غیراسلامی و غیرایرانی‌ نیز شمرده می‌شوند. بدین‌سان، اصول روش شناختی به ما دیکته می‌کند که در استفاده از مفاهیم، هرگونه ابهام و ایهام را از آنها بزداییم.

۴. بهتر است بجای تقدّم فرهنگ بر اقتصاد و سیاست، از هماهنگی عناصر و ساختارهای فرهنگ و اقتصاد و سیاست در چارچوب دین سخن بگوییم چرا که دلیلی همه جایی بر چنین تقدّمی در آموزه‌های اسلامی در دست نداریم (در این باره ر.ک: حسینی، سیّد حسین، ۱۳۷۹، پیامبر وحدت، تهران، انتشارات موسسه اطلاعات، که به شواهدی در این باب اشاره کرده‌ام).

۵. اگر از مبانی نظریِ معطوف به آرمان‌ها سخن می‌گوییم اما، آرمان‌های الگوی پیشرفت (پ ج ا ا ک) نمی‌توانند تکرار مبانی آن باشند!

۶. طبقه‌بندی اصول الگوی پیشرفت یک ضرورت است و می‌توان بر مبنای آن، تدابیر را نیز طبقه‌بندی نمود. به عنوان نمونه طبقه‌بندی سه‌گانۀ زیر مناسب است:

الف- اصول و مبانی اعتقادی-نظری-بینشی

ب- اصول و مبانی اخلاقی-نفسانی-ارزشی

ج- اصول و مبانی فقهی-عملی-کنشی.

۷. درخصوص اصول الگوی پیشرفت، بایستی چند نسبت‌سنجی روشن شود مانند اینکه نسبت اصول الگو با مبانی اسلامی چیست؟ و یا اینکه نسبت اصول الگو با اسناد بالادستی چگونه است؟

۸. در کنار توجه به این نکته که این الگو، مطالعه‌ای آینده پژوهانه دارد اما، ضلع دوم این مسألۀ مهم آن است که به تحلیل درستی از «وضع موجود جامعۀ اسلامی ایرانی» نیز دست پیدا کنیم. پس باید نظریۀ علمی تحلیل وضعیت موجود هم، بدرستی تبیین و معرفی شود.

۹. به دلیل اهمیت مسألۀ «علم دینی»، لازم است در مبانی و اصول الگوی پیشرفت (پ ج ا ا ک)، مبنایی خاص به این مسأله اختصاص داده شود.

مضافاً اینکه به روشنی، رویکرد منتخب خود را تبیین و از نگاههای التقاطی پرهیز شود؛ مثلاً  اگرچه در این متن و در بحث افق، اشاره‌ای به موضوع علوم انسانی اسلامی دارد اما در جای دیگر نیز به کسب رتبه در تولید علم کشورهای پیشرفته هم اشاره می‌کند. لازم است با گزینش نوع رویکرد علم دینی، نحوۀ جمع بین دو طرف این موضوع را تحلیل کرد چرا که مثلاً اگر قرار است به همان سمت و سویی برویم که در علوم موجود غربی ترسیم و متصور می‌شود، پس تفاوت و تغایر علوم انسانی اسلامی با علوم انسانی غیر اسلامی (غربی) در چیست؟!

۱۰. نکتۀ بسیار مهم در بخش مبانی و اصول الگوی پیشرفت آن است که انتظار می‌رود این اصول، پاسخگوی ابهامات نظریه‌پژوهی در قلمرو پیشرفت (پ ج ا ا ک) و به ویژه با اتکاء به مبانی اسلامی شیعی باشند.

بدین‌سان مناسب است این اصول بتوانند به نمونه پرسشهایی پاسخ دهند مانند اینکه: در سند مذکور، حرکت جامعه به سمت و سوی تکامل دیده شده یا افول و تنزّل؟، به رویۀ جبرگرایی اسپنسری معتقد است یا انسان را در حال پیشرفت آگوست کنتی می‌داند؟، مسألۀ پیشرفت را، امری اختیاری دانسته یا جبری؟، یا اینکه تمایل به نظریه‌های خوش‌بینی دارد یا فروپاشی تمدن‌ها؟، و از این دست پرسش‌ها.

۱۱. بنظر نویسندۀ این سطور، ریشۀ بنیادی حل مشکلات سند الگونویسی در شرایط فعلی، یافتن راه و مسیری برای ابداع و تولید و تحریر «نظریه‌های علمیِ» پیشرفت (پ ج ا ا ک) در پارادایم‌ اسلام شیعی است. چنانچه چنین نظریه‌های علمی در دست داشتیم، بسیاری از این اشکالات نبود و از طرف دیگر نیز، هر الگوی پیشنهادی بایستی مبتنی بر یک نظریۀ علمی مشخص و شناخته شده باشد. بنابراین ضروری است راه و راههایی بنیادی و علمی (و نه سیاسی و حکومتی) برای تولید و تدوین چنین نظریه‌هایی جستجو کنیم.

می‌توان پذیرفت که در شرایطی مطلوب حتی چندین سند الگوی متفاوت، بر اساس چندین نظریۀ علمی پیشرفتِ (پ ج ا ا ک) متفاوت، تدوین شوند و در اختیار باشد و در آن صورت، در هر سندی، مجموعۀ نظام مفاهیم مرتبط در چارجوب یک نظریۀ خاص، تعریف و تنظیم خواهند شد (در این خصوص ر.ک: حسینی، سیّد حسین، ۱۳۹۷، چالش‌های مِتدیک الگوی پیشرفت، یادداشت علمی، روزنامه فرهیختگان، شماره ۲۶۵۳).