ارادت و اعتقاد به مبانی نظام اسلامی و تکریم شهدای راه انقلاب اسلامی ایران از هم جدا وگسسته قابل تحلیل نیست و تشییع با شکوه سردار سلیمانی نشان داد که گفتمان انقلاب هنوز اولویت مردم ایران است.

 یکی از موضوعات مهم و اساسی که بعد از شهادت حاج قاسم سلیمانی از سوی برخی به اصطلاح روشنفکران و نخبگان دانشگاهی مطرح شد و برخی از آن بوی غرض ورزی می‌داد بیان این نکته بود که سردار شهید حاج قاسم سلیمانی صرفاً به دلیل ویژگی‌های شخصیتی برجسته ای که داشت و به خاطر مولفه‌هایی همچون شجاعت و بی باکی ساده زیستی و مردمی بودن مورد توجه مردم ایران قرار گرفت و این جوشش احساسات و این تشییع با شکوه و بی نظیر در داخل و خارج کشور ما همگی برخاسته از همین ویژگی‌های شخصیتی است. در کنار این ماجرا سرمایه‌های شکل گرفته پیرامون این موضوع نیز ارتباطی با سرمایه اجتماعی نظام اسلامی ندارد. آنچه در ادامه می‌آید بیان نکاتی مشفقانه و دلسوزانه برای کسانی است که سعی می‌کنند تحلیل‌هایشان را در یک فضای انتزاعی و تخیلی ارائه داده و دست به نشر آن بزند:

۱. هم خود سردار شهید در زمان حیات شأن و هم اطرافیان دور و نزدیک ایشأن قائل به این هستند که تربیت یافته مکتب امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی و رهبری هستند و هم اکنون در بسیاری از سخنرانی‌ها و مواضعی که از ایشان منتشر می‌شود هویداست که دلبستگی او به گفتمان رهبری و انقلاب اسلامی در حدی بوده است که این دو با هم به طور کامل با هم آمیخته و ممزوج شده‌اند و سردار شهید سلیمانی به نمادی از آموزه‌های مکتب امام (ره) و رهبری تبدیل شده بود. حال این ویژگی‌های برجسته ای که همگی وام گرفته شده از مکتب انقلاب و اسلام است و مردم به خاطر هم آنها به خیابان‌ها ریختند و برای او مرثیه سرایی کردن چرا در تحلیل برخی از افراد از شخصیت شهید سلیمانی و اتفاقات پیرامون شهادت او دیده نمی‌شود و به صورت جداگانه تحلیل می‌شود جای بسی تعجب دارد.

۲. همان طور که رهبری نیز فرموده‌اند کسانی که پای صندوق رأی می آیند ابتدا به جمهوری اسلامی رأی می‌دهند و سپس گزینه مورد نظرشان را انتخاب می‌کنند. در اینجا هم باید به این قاعده اشاره کرد که هر کس که به خاطر شهادت حاج قاسم سلیمانی به عزاداری و نوحه سرایی پرداخته و غصه دار شدند و در تشییع باشکوه ایشان حاضر شدند، ابتدا به ساکن بر آرمان‌ها و اهداف و اعتقادات محکم این نظام صحه گذاشته است و سپس به شخصیت شهید بزرگوار پرداخته است. همان طور که در بزنگاه‌ها و اتفاقاتی همچون شهادت شهید حججی و یا تشییع جنازه پیکر شهدای غواص نیز افراد به همین دلیل به میدان آمدند و این دو یعنی ارادت و اعتقاد به مبانی نظام اسلامی و تکریم شهدا و جان باختگان راه انقلاب اسلامی ایران از هم جدا و گسسته قابل تحلیل نیست.

۳. برخلاف فرضیه‌هایی که برخی از فعالان عرصه مجازی و روزنامه نگاران مطرح می‌کنند مبنی بر اینکه جامعه دیندار ایران خودشان را از بقیه افراد جدا می‌کنند بر این فرضیه صحه می‌گذارند که دینداران خود را به صورت جزیره‌ای جدا از دیگر مردمان فرض کرده‌اند باید تصریح کرد که با حضور میلیونی مردم در تشییع جنازه سردار سلیمانی که با مفاهیم دینی همچون مجاهد فی سبیل الله اخلاص و ایمان تقوا و معنویت شناخته می‌شود، نشان دهنده این است که این مفاهیم هنوز برای مردم ایران، حاوی ارزش افزوده بالایی است و هنوز مؤلفه‌های ذکر شده در جامعه ایران از لحاظ ارزشی در سطح بالایی قرار دارد و آنها به این موضوعات احترام می‌گذارد و این اختصاص به جامعه دینی و دیگر طبقات جامعه ندارد و نخ تسبیحی است که اجزا هویت جامعه ایرانی در حال حاضر با آن به یکدیگر مرتبط شده است.

۴. حاج قاسم سلیمانی راهی را طی کرد و به نقطه اوج رسید. این راه چیزی نبود جز راه تعالیم الهی انبیا و ائمه معصومین و مؤلفه‌های مد نظر امامین انقلاب اسلامی. این راه هم با حضور میلیونی مردم امضا شد و بیان کرد که کسانی که اصیل و بی شائبه به این مسیر قدم می‌گذارند، در واقع پای در گفتمان مورد علاقه مردم ایران گذاشته‌اند و علیرغم تبلیغات وسیع و ارائه مدل‌های غربی و مدرن هنوز این گفتمان انقلاب اسلامی است که اولویت مردم ایران است. این را می‌توان در نظرسنجی‌های صورت گرفته در زمان حاج قاسم سلیمانی نیز مورد تحلیل قرار داد که ایشان در بیشتر نظرسنجی‌ها یکی از محبوب‌ترین افراد داخل کشور محسوب می‌شود و این نشان از علاقه جامعه به گفتمان مدنظر ایشان و عمل اصیل و متکی به قواعد الهی اش می‌باشد.

۵. جامعه روشنفکری به شدت در تحلیل تحولات و رویدادهای جامعه ایرانی عاجز شده است و دلیل اصلی آن استفاده از ابزارها، نظریات و تئوری‌های غربی است. یک روز جمهوری اسلامی را به نداشتن اسطوره و قهرمان ملی متهم می‌کنند و در جایی دیگر جمهوری اسلامی ایران را در آستانه چهل سالگی در معرض فروپاشی تصویر می‌کند. سوال اینکه کشوری که اسطوره ندارد و یا در آستانه فروپاشی و گسست قرار دارد چرا این گونه برای قهرمان ملی اش مرثیه سرایی می‌کند؟ و در خیابان‌های پرجمعیت به پاس ارج نهادن به خدمات او قدم در مسیر می‌گذارد و تا سر حد از دست دادن جانش در فشار جمعیت، به تشییع پیکر سرباز کهنه کارش می‌پردازد؟ باشد که اتفاقات این چند روز برخی از تحلیلگران این مرز و بوم را وا دارد تا چشمان خود را نسبت به موضوعات داخلی جامعه ایران باز کنند و با دید بهتر و مؤلفه‌های بومی‌تر به تحلیل وقایع بپردازند.

منبع؛ مهر/ مرتضی مفید نژاد